گزارش رسانه مجازی نگاه از گیوه دوزی در استان مرکزی

یکی از اجزاء لباس های سنتی، پای افزارهای سنتی هستند که از آن جمله می توان به گیوه اشاره کرد.

گیوه پاپوشی بافته شده از نخ پنبه ای است و بر دو نوع کف آجیده و کف چرم ساخته می شود. گیوه بافی و گیوه دوزی یکی از هنرهای سنتی استان مرکزی است که در سنجان، محلات، وفس و... رواج دارد و به علت استفاده از مواد طبیعی و تهیه اصولی، دارای خواص و مزیتهای طبی بسیاری است.

در شهرستان سنجان گیوه دوزی جزء مشاغل اصلی محسوب می شود و هم اکنون تعدادی در این حرفه به کار مشغولند....ادامه گزارش تصویری در رسانه مجازی نگاه

آینده گیوه‌بافی وفس به یک هنرمند گره خورده است!

از مجموع فعالانی که به بافت گیوه وفس اشتغال داشته‌اند، تنها یک هنرمند باقی‌مانده و این حرفه سنتی به مجموع حِرَف منسوخ شده پیوسته است.

او ادامه داد: این رشته که نزدیک به سه دهه پیش بیش از 80 فعال در این روستا داشته هم‌ اکنون منحصر به یک هنرمند است.

 معاون صنایع‌دستی اداره کل میراث‌فرهنگی مرکزی اضافه کرد: نزدیک به 60 صنعتگر در بافت رویه این گیوه و 20 هنرمند به تخت کشی آن مشغول بوده‌اند.

متن کامل خبر

ادامه نوشته

بي علاقگی جوانان وفسی به حرفه گيوه دوزی

در استان مرکزی تولید گیوه در مناطق سنجان و وفس قدمتی 300 ساله دارد... عبدالمجید وفسی 86 ساله، گیوه دوز وفسی با سابقه 56 ساله در این رشته، [می گوید:] در گذشته بافت گیوه و بازار خرید آن رونق زیادی داشت به حدی که اکثر زنان و دختران در خانه به بافت گیوه مشغول بودند و نوعی شغل خانگی برای آنان محسوب می شد... گیوه دوزی کار پر زحمتی است و بافندگان گیوه به دلیل گرانی قیمت مواد اولیه و کاهش تقاضا از درآمد پایینی برخوردار هستند و به همین دلیل جوانان کمتر به انجام این کار گرایش نشان می دهند.

ادامه مطلب

ادامه نوشته

هنر گیوه‌دوزی در روستای وفس (قسمت ششم)

مقاله بلند "هنر گیوه دوزی در وفس" طی سال 88 و 89 در شش قسمت مجزا در نشریه صنعت کفش به چاپ رسید. در این مقاله که اولین تحقیق مفصل و گسترده در زمینه گیوه دوزی در وفس می باشد، این هنر اصیل بومی منطقه به طور کامل مورد بررسی قرار گرفت.

قسمت ششم و پایانی مقاله:

ادامه نوشته

هنر گیوه‌دوزی در روستای وفس (قسمت پنجم)

چهار قسمت از مقاله "هنر گیوه دوزی در وفس" در سال 1388 به چاپ رسیده بود(مشخصات در انتهای این پست)، قسمت پنجم نیز در مردادماه امسال در نشریه "صنعت کفش" به چاپ رسید که توجه شما را به آن جلب میکنم:

طرز ساخت شیوَ توسط استاد شیوَکِش

به طور کلی پنج مرحله اساسی در شیوَکِشی وجود دارد که در ادامه به توضیح آنها می‌پردازیم.

(1) آماده کردن «شِرَّکُنَ»: پارچه‌های نخی، پنبه‌ای یا کتانی غیر از کِرپ، پشمی و پلاستیکی، که در وفس به آن‌ها شِرَّکُنَ گفته می‌شد عمدتاً به وسیله خود شیوَکِش‌ها و یا مغازه‌دارهای وفس از شهرهای همدان یا قم و به قیمت نازلی خریداری می‌شد. آنها در زمان قدیم، سوار بر خر به همدان می‌رفتند و پارچه مورد نیاز خود برای چند هفته را می‌خریدند. این پارچه‌ها که طی 3 تا 4 دهه‌ی گذشته، بیشتر از نوع لِی بوده است، ابتدا به دقت شسته می‌شد. کار شستن این پارچه‌ها را زنان و یا مردان در کنار چشمه‌ها و قنات‌های وفس انجام می‌دادند. بعد از شستن، پارچه‌ها را زیر نور آفتاب خشک می‌کردند و سپس آنها را برش می‌زدند. استادِ شیوَکِش، پارچه‌ها را به صورت مستطیل‌هایی با طول تقریبی 15 سانتیمتر و عرض تقریبی 3 سانتیمتر برش می‌زد. بعد از اینکار پارچه‌ها برای ساختن پیلتَ آماده بود. در این مرحله، مقداری چیپْ نیز به دست می‌آمد که هم برای ساختن پیلتَ و هم به عنوان سوخت در چالَ مورد استفاده قرار می‌گرفت.

(2) درست کردن پیلتَ و پَستا: استاد شیوَکِش، تکه پارچه‌هایی که در مرحله قبل آماده شد را پیش روی خود، بر سطح کُندَ قرار می‌داد؛ یک لایه پارچه‌ی پنبه‌ای که می‌تواند چیپْ (تکه‌های اضافی پارچه) نیز باشد را در میان پارچه‌ی آماده شده می‌گذارد. سپس لبه‌های تکه پارچه را از هر طرف به اندازه 1 سانتیمتر به سمت داخل دولا یا تا می‌زد. بعد با استفاده از مِشتَ چندین بار روی آن می‌کوبید تا کاملاً صاف و مسطح شده و در جای خود محکم شود. بدین‌طریق پارچه‌های مستطیلی لوله یا پیچیده شده به عرض یک سانتیمتر و طول پانزده سانتیمتر به دست می‌آمد که به آن پیلتَ گفته می‌شد.

استاد در ابتدا تعداد زیادی پیلتَ درست می‌کرد. برای ساختن هر شیوَ به حدود 105 تا 120 پیلتَ احتیاج بود. شیوَکِش بعد از تهیه‌ی پیلتَ‌ها، آنها را به سه دسته‌ی مساوی با حدود 30 تا 40 پیلتَ تقسیم می‌نمود و پَستا (دسته‌ی لته کهنه) درست می‌کرد، یعنی اینکه پیلتَ‌ها را تحت فشار دست و با دقت کافی کاملا منطبق بر هم قرار می‌داد تا در مرحله بعد بتواند آن‌ها را در یک راستا سوراخ کند. برای هر جفت شیوَ ، 6 پَستا موردنیاز بود.

استادِ شیوَکِش در این مرحله سه ابزار دِروشِ پِی‌دوآل و دِروشِ بَلگَ و دِروشِ کُلِ را در چالَ می‌گذارد تا خوب داغ شوند چرا که در مرحله بعدی به آن‌ها احتیاج پیدا می‌کرد.

(3) دوآل‌کِشی: دوآل‌کِشی مهمترین و سخت‌ترین کارِ گیوه‌دوزی است. بعد از آماده شدن  پَستاها، استادِ شیوَکِش، دوآل و همچنین دِنْدَها را آماده می‌کند (همانگونه که قبلا توضیح داده شد) و سپس طبق مراحل زیر عمل مینماید:

1- ابتدا دوآل را کمی نمناک می‌کرد تا نرم‌تر شود. در صورت نیاز، آن را دورِ کُندَ انداخته، می‌کشید تا چین و چروکش برطرف شود و سپس به کمک گَزَنْ چربی‌های موجود روی آن را جدا می‌کرد.

2- دوآل را توسط دِسِّه (نخ) و به همان صورتی که قبلاً گفته شد به سرِ سیلیم متصل می‌کرد.

3- یک پَستا را برداشته، روی کُندَ می‌گذاشت و نقطه‌ی میانی آن را درجهت عرضی و طولی مشخص می‌نمود و با استفاده از دِروشِ پِی‌دوآل که اکنون کاملاً داغ است، خطی بر روی پَستا و دقیقاً در میانه‌ی آن ایجاد می‌کرد تا راستای سوراخ مشخص شود و راحت‌تر بتوان پَستا را در راستای مورد نظر سوراخ کرد. سپس دِروشِ‌ بَلگَ را از چالَ بیرون آورده و نقطه‌ی میانی را در جهت راستای مشخص شده، سوراخ می‌کرد.

4- یک پَستای دیگر را همانند مرحله قبل سوراخ می‌کرد.

5- با استفاده از دِروشِ پِی‌دوآل (کاملاً داغ)، سوراخِ اولین و دومین پَستا را باز و فراخ می‌کرد.

6- دوآل را به کمک تکه‌ای پارچه صابون‌کاری می‌کرد تا در سوراخ‌ها روان‌تر حرکت کند.

7- سیلیم و دوآل را که اکنون توسط دِسِّه به یکدیگر متصل بودند را وارد اولین پَستا می‌کرد. اکنون سرِ دیگر دوآل آزاد است و باید آن را در جایی محکم کرد. برای اینکار به یکی از این دو طریق عمل می‌نمود: یا سرِ آزاد دوآلْ را در میان همان پیلتَ‌های اولیه مخفی کرده و با چند ضربه‌ی مِشتَ، آن را در جایش محکم می‌کرد یا اینکه، ابتدا سیلیمْ و دوآل را فقط از چند پیلتَ اولیه (در اولین پَستا) عبور می‌داد و سپس در سر آزادِ دوآل، سوراخی به وسیله‌ی دِروشِ بَلگَ ایجاد می‌کرد و سیلیمْ و دوآلِ متصل به آن را، از میان سوراخ می‌گذراند. بدینوسیله انتهای دوآلْ، به دور چند پیلتَ اول، پیچیده و محکم می‌شد و او می‌توانست سیلیم و دوآلِ متصل به آن را در باقی سوراخ‌های اولین پَستا وارد کند. پس از وارد کردن دوآلْ در کل پیلتَ‌های اولین پَستا، با استفاده از مِشتَ ضرباتی را بر روی مسیر عبور دوآل (همان مسیر سوراخ) وارد می‌کرد تا دوآل در جای خود محکم شود.

8- سپس دوآل را وارد دومین پَستا کرده، با قدرت می‌کشید تا هر دو پَستا به هم فشرده شوند (باز هم با استفاده از مِشتَ، ضرباتی به مسیر عبور دوآل وارد می‌کرد تا دوآل را در جای خود محکم کند). برای جلوگیری از شل‌شدن دوآل، دِروشِ دوآلگیر را در انتهای دومین پَستا وارد دوآل می‌کرد.

9- هم اکنون دو پَستا به هم فشرده شده‌اند و هر کدام فقط یک سوراخ در میانه دارند. در ادامه باید بر روی هر پَستا، چهار سوراخ دیگر (دوتا در سمت راست و دوتا در سمت چپِ سوراخ فعلی) ایجاد شود. گیوه‌ی مرغوب 5 سوراخ در کف دارد و در اصطلاح به آن «پِجْ دوآل»(pej-duāl) یا پنج‌دوآل گفته می‌شود.

10- استادِ شیوَکِش، دِروشِ بَلگَ را در حالیکه کاملاً داغ است، برداشته و در سمت راست سوراخ فعلی و با فاصله یک سانتیمتر از آن، سوراخی ایجاد می‌کند. برای اینکه سوراخ بهتری ایجاد شود، دِروشِ بَلگَ را از هر دو طرف وارد پَستاها می‌کند. به همین شیوه، یک سوراخ دیگر در منتهی‌الیه سمتِ راست و دو سوراخ دیگر در سمت چپ ایجاد می‌کند.

11- در مراحل قبل، سوراخ کردن دو پَستا کامل و سوراخ میانه‌ی آنها دوآل‌کِشی شد؛ حال به سراغ سومین و آخرین ‍پَستا می‌رویم و با استفاده از دِروشِ بَلگَ به همان روشی که در شماره 3 توضیح داده شد آن را سوراخ می‌کنیم.

12- استادِ شیوَکِش، سومین پَستا را نیز همانند اولین و دومین پَستا، دوآل‌کِشی می‌کند و دِروشِ دوآل‌گیر را در انتهای سومین پَستا وارد دوآل می‌کند. هم اکنون هر سه پَستا به هم متصل هستند و کفی گیوه را شکل می‌دهند.

13- حال بر روی سومین پَستا، چهار سوراخ در سمت چپ و راست و در راستای سوراخ‌های اولین و دومین پَستا ایجاد می‌کند و با استفاده از دِروشِ پِی‌دوآل، چهار ردیف سوراخ در هر سه پَستا را باز و فراخ می‌کند. برای این کار، هم از ابتدای اولین پَستا و هم از انتهای سومین پَستا، دِروشِ پِی‌دوآل را که کاملا گرم و داغ است، وارد سوراخ‌ها می‌کند.

14- هم اکنون سه پَستا کاملاً به هم فشرده شده‌اند و هر کدام چهار سوراخ خالی نیز دارند. بعد از این مرحله، نوبت به اتصال پِنجَ به شیوَ می‌رسد. دِندَها از قبل آماده شده‌اند. استادِ شیوَ‌کِش، دِندَای مستطیل شکل را انتخاب کرده، آن را به شکل «U» در می‌آورد. سپس نقطه‌ی میانی این دولایه دِندَ را با استفاده از درفش پاشنَ‌بَندَ سوراخ می‌کند و با استفاده از دِروشِ کُلِ سوراخ آن را بازتر می‌کند.

همانگونه که قبلا نیز گفته شد، می‌توان به منظور قشنگی دیوَ به جای پوسدَگا از نافَ‌گا استفاده کرد.

15- استادِ شیوَکِش، سیلیمْ و دوآل متصل به آن را که از انتهای سومین پَستا بیرون آمده است از سوراخ دِندَ عبور داده، محکم می‌کند.

16- اکنون سیلیم و دوآل را از سوراخِ سمت راست سوراخ میانی عبور داده و از هر سه پَستا رد می‌کند تا دوباره به ابتدای اولین پَستا برسد. با ضربه‌های مِشتَ، دوآل را در جایش محکم می‌کند.

17- در این مرحله نوبت به اتصال پاشنَ به شیوَ می‌رسد. دو دِندَ مربعی شکل آماده کرده، با استفاده از پاشنَ‌بَندَ و دِروشِ کُلِ سوراخی در آن‌ها ایجاد می‌کند و سیلیم و دوآل را از آن‌ها عبور می‌دهد. سپس سیلیم و دوآل را از اولین سوراخِ سمت چپِ سوراخ میانی عبور داده و با عبور از هر سه پَسْتا دوباره به پِنجَ می‌رود.

18- دِندَ ای مربعی شکل انتخاب کرده، سوراخ می‌کند و آن را به همان شیوه‌ی فوق‌الذکر، دوآل‌کِشی می‌کند. با این کار، سه دِندَ در پِنجَ (پنجه) قرار می‌گیرد و آن را تکمیل می‌کند.

19- بعد از عبورِ دوآل از پِنجَ، سیلیم و دوآلِ متصل به آن را از سوراخِ دوم در سمتِ راست عبور داده، از هر سه پَستا رد کرده و دوباره به پاشنَ می‌رسد.

توجه کنید که برای عبور دادن دوآل از سوراخ‌ها باید نیروی زیادی به کار برد، خصوصاً هر چه به سوراخ‌های انتهایی‌تر نزدیک شویم، به نیروی بیشتری احتیاج است و سختی دوآل‌کِشی از همین جا نتیجه می‌شود. استادِ شیوَکِش برای اعمال نیروی بیشتر و کشیدن دوآل، می‌تواند از ابزار چوءَ دوآل‌کِش (چوب دوآل‌کِش) و نیز از پای خود کمک بگیرد.

20- در این مرحله پاشْنَ (پاشنه) نیز تکمیل می‌شود. برای اینکار دو دِنْدَ مربعی انتخاب کرده، پس از سوراخ کردن، آن‌ها را دوآل‌کِشی می‌کند و در نهایت، سیلیم و دوآلِ متصل به آن را که اکنون بسیار کوتاه شده است از دومین سوراخِ سمتِ چپ، با سختی و فشار زیاد عبور داده و هر سه پَستا را رد می‌کند.

21- در مرحله آخر، استادِ شیوَکِش برای جلوگیری از خروج دوآل از مابین سوراخ‌ها، سرِ آن را از سیلیم بازکرده در بین پیلتَ‌‌ها می‌چرخاند و سپس گره می‌زند و با ضربه‌های مِشتَ، آن را در جایش محکم می‌کند.

بعد از انجام مراحل فوق، دوآل‌کِشی به پایان می‌رسد. استاد با مِشتَ ضرباتی به تمام سطح شیوَ وارد می‌کند تا دوآل در جای خود کاملاَ سفت و محکم شود. اگر حین دوآل‌کِشی، دوآل کم بیاید و یا اینکه پاره شود، دوآلِ کوچکتری را به سر آن متصل کرده و ادامه کار را به شیوه‌ی گفته شده انجام می‌دهد.

قبل از انجام مرحله‌ی بعد، استاد شیوَکِش با استفاده از ابزار دِروشِ پِجارِ، پیلتَ‌ها را با صبر و حوصله، صاف و مرتب می‌کند. او دِسِّه‌های اضافه را در میان پیلتَ‌ها مخفی کرده و پیلتَ‌ها را در راستای هم قرار می‌دهد.

(4) پِلکْ‌کردن: بعد از اتمامِ دوآل‌کِشی و پِجارِ کردن، نوبت به پِلک‌کردنِ شیوَ می‌رسد. استادِ شیوَکِش برای دوام شیوَ، با استفاده از دِسِّه پنج لایه، دور تا دورِ داخل شیوَ را به فرم زیگزاگ (مورب) می‌دوزد به طوریکه پِلک از زیرِ شیوَ دیده نمی‌شود. برای این کار به کمک ابزار خَطْ‌کِش که کاملاً داغ است، خطی فرضی به فرم الگوی شیوَ، لب به لب آن کشیده و با استفاده از دِروشِ پِلکَ (کاملاً داغ)، نقطه‌ای بر روی خط فرضی را در جهتِ جلو سوراخ می‌کند و 5 تا 6 میلیمتر آنطرف‌تر بیرون می‌آورد و سپس دِسِّه‌پِلک را از آن عبور می‌دهد. این کار، به همین صورت دورتادور شیوَ انجام می‌شود تا کارِ پِلکْ‌کردن شیوَ به پایان برسد.

(5) تراش کردن اطراف شیوَ: بعد از پِلک‌کردن، استادِ شیوَکِش با استفاده از ابزار گَزَن، حاشیه‌های اضافی شیوَ را برش می‌زند تا فرم واقعی شیوَ مشخص گردد. بار دیگر به کمک مِشتَ، زیر و روی شیوَ را کوبیده و یکدست می‌کند.

با تکمیل 5 مرحله‌ی اساسی، کارِ شیوَکِشی به پایان می‌رسد. اما به منظور بهبود کیفیت گیوه، دو کار دیگر انجام می‌شود. یکی اینکه بعد از تمام‌شدن شیوَکِشی، ابتدا رنگ نیل را در آب حل کرده و به تمامی سطح زیر شیوَ و لبه‌های آن مالیده و با مالشِ زیاد، مایع را به خوردِ شیوَ می‌دهند تا رنگ‌های مختلف پیلتَ‌ها در شیوَ از بین برود و یکرنگ (آبی) شود و دیگر اینکه پس از مالیدن رنگِ نیل، کَتیرَ را با آب مخلوط کرده و همانند نیل بر روی شیوَ می‌مالند. حالت چسبناکی کَتیرَ باعث می‌شد تا کناره‌های شیوَ سفت و محکم شود.

منبع:مهدی بهراد(مرداد 1389)، ماهنامه صنعت کفش، سال هفدهم، شماره 152، صفحات 62و 63، تهران.

متن اصلی مقاله(همراه با تصویر) را می‌توانید از اینجا دریافت کنید(به فرمت PDF و حجم 147 کیلوبایت)

مطالب مرتبط:

هنر گیوه‌دوزی در روستای وفس (قسمت اول)

هنر گیوه‌دوزی در روستای وفس (قسمت دوم)

هنر گیوه‌دوزی در روستای وفس (قسمت سوم)

هنر گیوه‌دوزی در روستای وفس (قسمت چهارم)

ثبت آثار تاریخی و طبیعی استان مرکزی در فهرست آثار ملی

معاون سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان مرکزی گفت: 130 اثر تاریخی، طبیعی و معنوی این استان در سه ماهه امسال در فهرست آثار ملی کشور ثبت شد.   

"محسن علمدار" روز چهارشنبه در گفت و گوی اختصاصی با ایرنا افزود: هم اکنون 200 اثر فرهنگی و تاریخی استان نیز مراحل ثبت ملی را طی می کند.

وی گفت: دو هزار اثر تاریخی، طبیعی و معنوی با ارزش ثبت ملی در استان مرکزی شناسایی شده که تا سال 88 تنها 500 اثر به فهرست ثبت ملی آثار کشور پیوسته بود.

وی ، آثار ثبت شده فرهنگی امسال را شامل ابنیه تاریخی ،مساجد، امامزاده ها، کاروانسرا ها ، تپه و محوطه های تاریخی و برخی از رسومات و مراسم بومی منطقه عنوان کرد.

علمدار، با بیان اینکه رویکرد ثبت ملی آثار فرهنگی استان بیشتر در حوزه میراث معنوی است گفت: چهارده اثر معنوی شامل واژه ها و مناسبات دامداری و آیین قوچ اندازی ابراهیم اباد اراک، زبان و ترانه های خلجی، باورهای آیین جشن تیرگان، اعتقادات علم گردانی روستای هزاوه اراک، ساختار و خصصیات تکیه های مسقف چوبی تفرش، واژکان و رفتارهای زورخانه های اراک از جمله میراث معنوی در دست ثبت امسال استان مرکزی است.

وی گفت: از دیگر میراث معنوی در دست ثبت استان گیوه دوزی در وفس، آیین های کاشت و داشت انار ساوه، آواهای کار و لالایی های پنج روستای استان مرکزی، مسگری استان مرکزی ، رسوم و باورهای حلوای طبق اراک و زبان و گویش های خطه جاسب است.

وی توضیح داد : ثبت ملی سالروز صدارت امیرکبیر به عنوان میراث سیاسی استان مرکزی، غار نخجیر دلیجان به عنوان اثر ملی طبیعی برجسته و کربلایی کاظم ساروقی به عنوان معجزه مذهبی که بدون داشتن سواد خواندن و نوشتن یک شبه حافظ کل قران کریم شده نیز از دیگر برنامه های سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی در سال جاری است.

"ثبت ملی گیوه دوزی وفس" در دستور کار سازمان میراث فرهنگی

"محمدحسین فراهانی" روز پنجشنبه در گفت و گو با ایرنا افزود: باتوجه به پیگیری‌های صورت گرفته هنر سنتی گیوه دوزی منطقه سنجان از توابع اراک به عنوان اثر ناملوس به شماره 68درتاریخ 3/89/18 درفهرست آثار ملی این حوزه قرار گرفت .

وی افزود: سازمان میراث فرهنگی در ادامه سیاستها و برنامه ریزیهای خود در خصوص ثبت آثار ملموس و ناملموس با توجه به قدمت و ذوق و سلیقه و شیوه ساخت و تکنیک بکار رفته در این هنر سنتی اقدام به ثبت این اثر قدیمی کرده است.

معاون هنرهای سنتی و صنایع دستی سازمان میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری استان مرکزی نیز در گفتگو با ایرنا اعلام کرد: اثر هنری "مس چکشی" تفرش و اراک، "سفالگری" سلطان آباد و اراک و "گیوه وفس" برای ثبت در آثار ملی کشور در دستور کار این سازمان قرار دارد.

"قاسم کاظمی" افزود: در حال حاضر 15 استاد گیوه دوز در شهر سنجان در 20 کارگاه گیوه دوزی فعالند و 50 نفر از بانوان این شهر نیز در زمینه بافت رویه یا جوراب گیوه فعالیت دارند.

گیوه دوزی از قدیمی ترین صنایع دستی استان مرکزی است که در وفس و سنجان رواج داشته اما در حال حاضر از رونق کمتری برخوردار است.

 

پی نوشت: شاهد از غیب رسید. گویا خبر دیروز وبلاگ به گوش مسئولین سازمان میراث فرهنگی رسیده است که بلافاصله از "در دستور کار بودن" ثبت ملی گیوه دوزی وفس خبر داده اند! 

ثبت ملی گیوه‌دوزی سنجان و فراموشی گیوه‌دوزی وفس!

در آستانه روز جهانی صنایع‌دستی، نخستین اثر ناملموس استان مرکزی در حوزه هنرهای سنتی به ثبت رسید.

مدیرکل میراث‌فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری استان مرکزی در گفتگو با میراث‌آریا ضمن بیان این مطلب افزود: گیوه دوزی جزء قدیمی‌ترین هنرهای سنتی استان مرکزی است که از تاریخ پیدایش آن اطلاع دقیقی در دست نیست.

محمدحسین فرمهینی فراهانی افزود: در گذشته این هنر به طور عمده در مناطق وفس و سنجان رونق داشته و به عنوان یکی از مهمترین محصولات این روستاها شناخته شده بود.

وی تصریح کرد: این هنر هم اکنون رونق خود را از دست داده است و این موجب شد تا اداره کل میراث‌فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری استان ثبت گیوه روستای سنجان را در دستور کار قرار دهد.

فراهانی اضافه کرد: باتوجه به پیگیری‌‌های صورت گرفته از سوی دفتر ثبت آثار تاریخی کشور هنر سنتی "گیوه دوزی سنجان" به شماره 68 و به عنوان نخستین اثر ناملموس استان مرکزی درحوزه هنرهای‌سنتی در فهرست آثار ملی به ثبت رسید.

 این مقام مسئول در اداره کل میراث‌فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری استان مرکزی خاطرنشان کرد: به این منظور به زودی مراسمی جهت اطلاع‌رسانی و تقدیر از هنرمندان این رشته برگزار خواهد شد.

پی نوشت: پس گیوه دوزی وفس چه شد؟

مطالب مرتبط:

تاریخچه گیوه

توسعه هنر گیوه بافی در استان مركزی

گیوه، صدای پای تاریخ در كوچه‌های روستا

کاهش کارگاه های گیوه دوزی در وفس و سنجان

هنر گیوه‌دوزی در روستای وفس (قسمت اول)

هنر گیوه‌دوزی در روستای وفس (قسمت دوم)

هنر گیوه‌دوزی در روستای وفس (قسمت سوم)

هنر گیوه‌دوزی در روستای وفس (قسمت چهارم)

صنایع دستی شهرستان

در گذشته تولید محصولات دستی که امروزه جزئی از هنر محسوب می‌شوند، در سرتاسر سرزمین عزیز ایران رونق بسیار داشت؛ اما امروزه به دلایل آشکار و ناآشکار، فقط تعداد انگشت‌شماری در این زمینه مشغول به کارند. برای نمونه در روستای یکپارچه تاریخی «وفس» گیوه‌دوزی و ساخت در و پنجره‌های اُورُسی با شیشه‌های رنگی حرفه نان‌آوری برای بسیاری از ساکنین این روستا بود؛ اما متاسفانه امروزه دیگر خبری از آن نیست. قالی‌بافی نیز در گذشته شغل مهمی محسوب می‌شد اما امروزه در روستای «وفس» تعداد محدودی دارقالی مشغول تولید قالیچه‌های ابریشمی هستند که می‌بایست با تشویق بافندگان و زمینه‌سازی بازار مصرف و فروش قالی‌های دستباف به این حرفه رونق بیشتری بخشید.

روستای «سمقاور» را باید روستای منبت‌کاری و تولید مبل و میز و صندلی چوبی بنامیم. این روستا در 10 کیلومتری شرق کمیجان واقع شده و بیش از 70٪ اهالی این روستا دارای کارگاه و یا درگیر تولید صنایع دستی منبت‌کاری سفارشی هستند. چوب مورد نیاز این کارگاه‌ها بیشتر از شمال کشور و از جنس راش بوده و محصولات تولید شده توسط اهالی این روستا بیشتر به شهرهای بزرگ مانند تهران - تبریز - شیراز و ... صادر می‌شود. برای گسترش این صنعت، می‌طلبد حمایت بیشتری از تولیدکنندگان این روستا صورت گیرد.

یادداشت: سایت استانداری مرکزی در اسفندماه 1388، دو مطلب با عناوین "مناطق گردشگری شهرستان کمیجان" و "مشاهير شهرستان كميجان" منتشر نموده که هر دو مطلب، از این پست وبلاگ وفس با عنوان "شهرستان کمیجان در یک نگاه" گرفته شده، ولی هیچگونه منبعی برای آنها ذکر نشده است.

درخشش صنایع دستی استان مرکزی

گیوه از پاپوش‌های راحت و پرطرفدار بین ایرانیان است كه تولید آن از دیرباز به صورت سنتی در سنجان اراك، محلات، وفس و ساوه جریان داشته و در دو رشته كف آجیده و كف چرم تولید می‌شده است. استفاده از مواد طبیعی و مرغوب، رعایت اصول طبی، خنكی در تابستان و سبكی موجب شده هنوز هم این پاپوش بین مردم محبوب باشد.

ادامه نوشته

هنر گیوه‌دوزی در روستای وفس (قسمت چهارم)

ادامه‌ی "ابزار مورد استفاده در شیوَکِشی"
5. «دِسِّه» (desse): همانگونه که پيشتر گفته شد، نخ را در وفسی، دِسِّه می‌گويند. در شيوَکِشي نيز از نخ استفاده می‌شود و آن‌هم در دو مرحله: 

الف) به منظور اتصال دوآل به سيليم در مرحله‌ي دوآل‌کِشي از تکه‌اي دِسِّه استفاده مي‌کنيم. دِسِّه به ضخامت پود زير قاليبافي و طولي در حدود 35 تا 40 سانتيمتر دارد.
روش بستن دِسِّه مابين دوآل و سيليم: دِسِّه را دولا نموده و تاب مي‌دهند، بعد قسمت تاب‌خورده دِسِّه را از سوراخ سيليم عبور داده و از آن طرف حدود 5 تا 7 سانتيمتر بيرون مي‌آورند. استاد شيوَکِش، سرِ آزاد دِسِّه را از سوراخ قسمت تاخورده، عبور داده و مي‌کشد طوري که دِسِّه به دو قسمت چهارلا و دولا تقسيم مي‌شود. در اينجا شيوَکِش، يک سرِ دوآل را با دِرَووشِ بَلْگَ سوراخ نموده و سرِ دِسِّه (قسمت دولا) را از آن عبور داده و براي استحکام در موقع کشيدن، اضافه‌ي دِسِّه را از وسطِ قسمت، چهارلا نموده و دوباره در همان سوراخِ دوآل، وارد مي‌کند. در اين مرحله گره‌هاي محکم بدست مي‌آيد که با کشيدن هرگز باز نمي‌شود.

ب) «دِسِّه‌پِلکْ» (desse-pelk): منظور از دِسِّه‌پِلک، نخِ پِلکْ کردن است و منظور از پِلکْ‌کردن، همانگونه که قبلاً گفته شد، تودوزي لبه‌ی داخلي شيوَ بعد از مرحله‌ي دوآل‌کِشي است. دِسِّه‌پِلک ازجنس همان نخِ رويه‌بافي است منتهي در هنگام ريسيدن و پيچش آن از کلاف، 5 لايه‌اش مي‌کردند. رنگ اين دِسِّه در اکثر موارد سفيد بود و به ندرت «دِسِّه‌کَوْ»(desse-kav) (نخِ آبي) نيز، استفاده مي‌شد.



انواع «دِرَوش» (derawš): درفش را در وفسی، دِروش گويند. درفش ابزاري است كه دسته‌ی خراطي شده دارد و قسمت كارآي آن از فلز است. هفت نوع درفش مختلف در گيوه‌دوزی وفس وجود دارد که عبارتند از (ش 6 تا 12):

6. «پِي‌دوآل» (pey-duāl): اين نوع دِرَوش حدوداً 20 سانتيمتر است. نوکِ آن کُند و براي دوآل‌کِشي در شيوَ مورد استفاده قرار مي‌گيرد. دسته‌ي آن چوبي است و در وفس ساخته مي‌شد.

7. «کُلِ» (kole): نوک «دِروشِ کُلِ» مانند دِروشِ پِي‌دوآل است و همانند آن براي بازکردن سوراخ‌ها در دوآل‌کِشي مورد استفاده قرار مي‌گيرد، با اين تفاوت که دِرَوشِ پِي‌دوآل براي بازکردن سوراخ‌هاي پَسْتا (دسته‌ي لتِّه کُهنه‌ها) استفاده مي‌شود ولي دِرَوشِ کُلِ، سوراخ‌هاي ايجاد شده در دِندَ را باز و فراخ مي‌کند. بلندي دِرَوشِ کُلِ 10 سانتي متر است، دسته‌اي چوبي دارد و توسط آهنگري‌هاي وفس ساخته مي‌شد.

8. «بَلگَ» (balga): دِروشِ‌بَلگَ (درفش بَلگَ)، دهانه‌ي پهن و تختي به اندازه 10 ميليمتر دارد که بسيار تيز است.  طول آن نيز در حدود 12 سانتيمتر است؛ دسته‌اي چوبي دارد و در خود وفس تهيه مي‌شد. کار دِروشِ‌بَلگَ، سوراخ کردن پَستا (دسته‌ي لتِّه کُهنه‌ها) مي‌باشد.

9. «پاشنَ‌بَندَ» (pāšna-banda): کاربرد پاشنَ‌بَندَ، سوراخ کردن دِنْدَهاي مورد استفاده در پِنجَ و پاشنَ مي‌باشد. پاشنَ‌بَندَ کاملاً شبيه بَلگَ بوده و فقط تيغه‌ي آن کمي پهن‌تر است.

10. «دِروشِ پِجارِ» (derawše-pejāre): اين نوع دِروش، هم اندازه و هم شکل دِروشِ کُلِ مي‌باشد ولي نوک آن تيز و صيقل داده شده است. از دِروشِ پِجارِ، براي صاف و مرتب کردن پيلتَ‌ها و جورکردن آنها در کنار هم در انتهاي کار شيوَ‌کِشي و قبل ازپِلک‌کردنْ استفاده مي‌شود.

11. «دِروشِ پِلکَ» (derawše-pelka): از دِروشِ پِلْکَ براي تودوزي لبه داخلي شيوَ بعد از مرحله‌ي دوآل‌کِشي استفاده مي‌شود که به آن پِلک‌کردنْ مي‌گويند. دِروشِ پِلکَ همانند دِروشِ کُلِ است ولي نوکش کمي تيزتر مي‌باشد.

12. «دِروشِ دوآلگيرْ» (derawše-duālgir): در هنگام دوآل‌کِشي، با توجه به اينکه دوآل، مرحله به مرحله در ميانِ پيلتَ‌ها کشيده مي‌شود، براي جلوگيري از شل‌شدن دوآل، سرِ تيزِ دِروشِ دوآلگير را در دوآل فرو مي‌کنند تا پيلتَ‌ها به همان حالت فشرده باقي بماند. به عنوان مثال، استاد شيوَکِش بعد از دوآل‌کِشيِ اولين پَستا (دسته‌ي لتِّه کُهنه)، دِروشِ دوآلگير را در انتهاي آن، در دوآل فرو مي‌کند؛ او پس از دوآل‌کِشيِ دومين پَستا، دِرَووشِ دوآلگير را از بين دو پَستا بيرون آورده و دوباره در جلوي دومين پَستا در دوآل فرو مي‌کند. 
دِروشِ دوآلگير، جثه‌ي کوچکتري نسبت به دِروشِ کُلِ دارد و طول قسمت فلزي آن 3 تا 5 سانتيمتر است.

13. «کُنْدَ» (konda): سندان چوبي و استوانه‌اي شکل از تنه‌ي سخت درخت گلابي به قطر تقريبي 15 و طول 70 تا 80 سانتيمتر که نيمه‌ي آن را در زمين فرو و نصب مي‌کردند. چاله‌اي در زمين حفر مي‌شد و کُندَ را در درونش قرار مي‌دادند و سپس اطراف آن را گچ مي‌گرفتند تا سفت و محکم شود و از جاي خود تکان نخورد. کُندَ از درختان باغات وفس تهيه مي‌شد؛ قبل از کار گذاشتن آن، ابتدا محيط بيرونيش را به خوبي صيقل مي‌دادند.
اندازه‌ی کُندَ در حدي است كه استاد شيوَکِش بدون خم‌كردن كمر و به راحتي مي‌تواند روي آن كار كند. سطح اين سندان در اثر ضربه‌ی مِشتَ (کوبه) و کار «گَزَنْ» (gazan) (تيغه تيز) به تدريج ناهموار مي‌گردد و لازم است هر چند وقت يكبار روي آن با سوهان چوب‌ساب، مسطح شود. همين امر باعث مي‌شود كه به تدريج ارتفاع سندان كم شود و وقتي به حدي برسد كه براي كار كردن روي آن، كمر خم شود و كار مداوم با آن دشوار گردد، مجبور به تعويض آن هستند. کُندَ بسته به نوع چوبش و مقدار کاري که روي آن انجام مي‌شود عمري در حدود 2 سال دارد.

14. «مِشتَ» (mešta): مِشتَ (کوبه) که بر روي کُندَ کوبيده مي‌شود، از جنس آهن است و در حدود 3 کيلوگرم وزن دارد. سر مِشتَ گرد است، قطر کف آن 5/5 سانتي‌متر و طول آن 15 تا 20 سانتي‌متر مي‌باشد. اين وسيله معمولا از شهر همدان خريداري مي‌شد.

15. «گَزَنْ» (gazan): از گَزَن براي تراشيدن و بريدن استفاده مي‌شود. طول آن 15 سانتيمتر است. دسته‌اي چوبي و تيغه‌اي پهن به عرض 12 ميليمتر دارد.

16. «خَط‌کِش» (xatkeš): اين وسيله دسته‌اي چوبي و قسمت کاراي فلزي دارد که سرش به طرف داخل خم شده و پيچ خورده است. از خَط‌کِش براي علامت‌گذاري بر روي شيوَ در مرحله‌ي پِلکْ‌کردن استفاده مي‌شود.

17. «کَوَر»(kavar): سنگ در گويش وفسی، کَوَر گفته می‌شود. براي ساويدن و تيزکردن تيغه‌هاي دِروشِ بَلگَ، پاشنَ‌بندَ و گَزَن از تکه سنگ صيقل داده شده‌اي استفاده مي‌شود.

18. «سُوآن» (sowān): در مواردي علاوه بر سنگ، براي تيزکردن ابزاری چون گَزَن و بَلْگَ از سوهان استفاده مي‌شود؛ همچنين از نوعي سوهان بزرگ که طول قسمت كارآي آن 28 سانتيمتر است براي سائيدن و صاف‌كردن رويه‌ی کُندَ استفاده مي‌کردند. سُوهان معمولاً از شهر همدان خريداري مي‌شد.

19. «چالَ» (ālač): در کنار هر کُندَ، چاله‌ی کوچک و جمع و جوری در زمين ايجاد مي‌کردند يا با استفاده از گِل، محوطه‌ای کوچک روي زمين ساخته مي‌شد. چالَ جايگاه آتش و زغال بود و ابزارهای دِروشِ پِي‌دوآل و دِروشِ بَلگَ و دِروشِ کُلِ و دِروشِ پِلکَ و خَط‌کِش را در اين چالَ داغ مي‌کردند. داغ کردن ابزار به منظور راحت‌تر سوراخ کردن پيلتَ‌ها و علامت‌گذاري شيوَ، انجام مي‌شد. سوخت مورد استفاده در اين چالَ، چيزهاي متنوعي از جمله زغال، چوب خشک، بوته‌ي «وَرَّکَ» (varraka) (از بوته‌هاي بيابان وفس) و «چيپْ» (čip) (تکه‌هاي اضافه پارچه) بود.
در مورد چالَ :1) معمولا زماني که مردِ شيوَکِش در خانه و به تنهايي مشغول شيوَکِشي بود، از همسر خود مي‌خواست که آتشِ چالَ را فراهم کند. 2) در زمستان و روزهاي سرد، آتش چالَ را بيشتر مي‌کردند تا باعث گرم‌شدن فضاي دُکّان شود. 3) دود ناشي از سوختن مواد در چالَ، باعث سياهي سقف و ديوار دُکّان مي‌شد.

20. «چوءَ دوآل‌کِش» (čua-duālkeš): چوب دوآل‌کش، تکه‌ چوب گِرد و راست با قطر 1 و طول 10 تا 15 سانتي‌متر بود که براي راحت‌تر کشيدن دوآلْ مورد استفاده قرار مي‌گرفت. دوآلْ را به کمک تکه‌اي «سِجافْ» (sejāf) (قطعه پارچه بلند و نواري شکل) دور چوءَ دوآل‌کِش مي‌بستند و مي‌کشيدند.

21. «سيزْدَ» (sizda): در وفسی به جارو، سيزدَ گفته می‌شود. سيزدَ از بوته‌هاي خاردار بيابان وفس تهيه شده و براي آب‌زني به پيلتَ يا شيوَ استفاده مي‌شد.

22. «چيپْ» (čip): به تکه‌هاي اضافي پيلتَ (لتِّه کهنه)، چيپْ گفته مي‌شود. چيپْ به عنوان سوخت در چالَ مورد استفاده قرار مي‌گرفت.

23. «سَعون» (sa'un) (صابون): دوآل را صابون‌کاري مي‌کردند تا سطح لغزنده‌اي پيدا کرده و خيلي راحت‌تر در ميان سوراخ‌هاي شيوَ حرکت کند. بعضي مواقع به جاي صابون از چربي يا پيه گوسفند استفاده مي‌شد. صابون مورد استفاده همان صابون معروف آشتيانی بود.

24. «نيل»: بعد از تمام شدن شيوَکِشي و تراش کردن اطراف شيوَ با گَزَن، رنگِ نيل(آبي) را به شيوَ مي‌مالند. 

25. «کَتيرَ»(katira): کتيرا در وفسی، کَتيرَ گفته می‌شود و آن شيره‌ي سفيدرنگِ بوته‌ي «گُونَ» (gowna) (گَوَن) است. در زمان‌هاي قديم، کَتيرَ از بيابان‌هاي وفس تهيه مي‌شد. بدين صورت که در غروب يک روز، بر روي ساقه‌ي گُونَ، تيغ زده مي‌شد و صبح روز بعد، شيره‌ي کَتيرَ را که از شيارها بيرون آمده، جمع مي‌کردند. از اين طريق دو نوع شيره‌ي کَتيرَ به دست مي‌آمد: يکي که مرغوب‌تر بود و به آن «شاچِنْ» (šāčen) گفته مي‌شد و ديگري که کيفيت پايين‌تري داشت و «پسْ‌چِنْ» (pasčen) ناميده مي‌شد. در وفس بيشتر از نوع پَسْ‌چِنْ در شيوَکِشي استفاده مي‌شد و نوع شاچِنْ به فروش مي‌رسيد.

منبع:مهدی بهراد(آذر 1388)، ماهنامه صنعت کفش، سال شانزدهم، شماره 144، صفحات 64و 65، تهران.

متن اصلی مقاله(همراه با تصویر) را می‌توانید از اینجا دریافت کنید(به فرمت PDF و حجم 165 کیلوبایت)

مطالب مرتبط:

هنر گیوه دوزی در روستای وفس(قسمت سوم)

طرز ساختن تخت(کفی) گیوه [یا شیوَکِشی]
تختِ گیوه را «شیوَ» (šiva)، عملِ ساختن آن را «شیوَکِشی» (šiva-keši) و فرد سازنده آن را «شیوَکِشْ» (šiva-keš) می‌گویند. شیوَکِشی كه مستلزم نیروی زیاد و مهارت كافی و در واقع یك كار فنی و تخصصی و سنگین است فقط توسط مردان انجام می‌شود.

شیوَ‌کِشی برخلاف دیوَچِنی، فقط در بعضی محله‌های وفس از جمله «باغْچِمیرانْ» (bāqče-mirān)، «رو» (ru)، «دارانْ»(dārān) و ... وجود داشت. در این محله‌ها کار اصلی مردان، شیوَ‌کِشی بود و خانواده‌ها زندگی خود را از این طریق می‌گذراندند.

در وفس، کارگاه‌های ساخت شیوَ را «دُکانْ» (dokkān) می‌گویند. دُکّان‌ها اکثراً در حیاط خانه قرار دارند و بعضی از آن‌ها درب‌ِشان به طرف کوچه باز می‌شود. نور روشن کننده‌ی داخلِ دُکّانْ، نور خورشید بود و در بعضی موارد از چراغ‌های نفتی نیز استفاده می‌شد. به طور کلی دُکّان را اینگونه می‌توان توصیف کرد:
معمولاً سقفی کوتاه و گنجایش کمی دارد. سقف و دیواره‌ی آن در اثر دود آتش مورد استفاده در شیوَکِشی، سیاه شده است. بوی نم، دود و پوست گاو (چربی) در درون آن به مشام می‌رسد. یک یا چند «کُنْدَ» (konda) (کُنده‌ی چوبی) در میانه‌ی آن در داخل زمین کار گذاشته شده است. تکه‌ای «نِوَ» (neva) (نَمد) یا «گیلیوَ» (giliva) (گلیم)  یا زیرانداز دیگری، پشتِ کُندَ بر روی زمین، پهن شده است. در کنار هر کُندَ، چاله‌ی خیلی کوچکی در زمین ایجاد شده که مقداری خاکستر و زغال و تکه‌های پارچه سوخته در آن به چشم می‌خورد. ابزارآلات مورد نیاز، یا بر روی زیرانداز در کنار کُندَ قرار گرفته و یا روی دیوار بر میخ‌هایی سوار شده‌اند. این ابزارآلات به دلیل سال‌ها استفاده در یک خانواده، بسیار قدیمی هستند و ظاهر آنها حاکی از تعمیرات چندین باره‌ی آنهاست. دُکّان‌ها معمولاً دربِ چوبی ناموزونی نیز دارند. ویژگی بارز دُکّان، صدای بکوب بکوبی است که همیشه از آن به گوش می‌رسد.

در هر دُکّان، یک یا چند استاد شیوَکِش مشغول به کار بودند. بعضی از این اساتید، شاگردانی نیز داشتند که در حال آموزش دیدن بودند. در وفس با توجه به موروثی بودن این هنر، معمولاً فرزندان مدتی را به عنوان شاگرد در کنار پدر خود می‌گذراندند و بعد از یادگیری کار، به طور مستقل فعالیت می‌نمودند. آن‌ها از همان بچگی در دُکّان‌ها رفت و آمد می‌کردند و کمک دستِ پدر خود بودند؛ به تدریج شیوَکِشی را فرا می‌گرفتند و از سن پایین شروع به این کار می‌نمودند. البته پسران در ابتدا شیوَهای بچه‌گانه درست می‌کردند و به تدریج که ماهرتر می‌شدند، اندازه‌های بزرگتر را می‌ساختند.

«حاجی آقا صادقی» از شیوَ‌کِش‌های وفس که حدود 65 سال به این کار مشغول بوده و هم اکنون نیز از معدود بازماندگان این هنر در وفس است، می‌گوید: از بچگی طریقه شیوَ‌کِشی توسط پدرم را می‌دیدم. از سن 12 سالگی شروع به شیوَ‌کِشی کردم و با همتی که داشتم طی 10 روز این کار را یاد گرفتم و از آن ‌زمان تاکنون، به این کار مشغول هستم.

استاد شیوَ‌کِش معمولا قسمت‌هایی از کار ساختِ شیوَ را که راحت‌تر بود و به کُندَ و «مِشتَ» (mešta) (کوبه) احتیاجی نداشت، شب هنگام و در درون خانه انجام می‌داد. او معمولا در خانه، شیوَ را تراش می‌کرد، سپس «نیلْ» (رنگ آبی) و «کَتیرَ» (katira) (کتیرا) را به تمام سطوح آن می‌مالید و در معرض هوای آزاد می‌گذاشت که تا صبح خشک شود. همچنین، هنگامی که مردانِ شیوَکِش و زنانِ دیوَچِن در شب‌ها به مهمانی اقوام و همسایگان خود می‌رفتند، در خانه‌ی میزبان نیز قسمتی از کار شیوَ‌کِشی و دیوَچِنی را انجام می‌دادند. آن‌ها به ویژه در شب‌های زمستان، زیر کرسی و در کنار هم می‌نشستند و علاوه بر خوردن «شَوچَر» (šawčar) (خوردنی‌های گوناگون مهمانی‌های شبانه مانند: مغزگردو و بادام، نخودچی و کشمش، برگه، باستُق) و صحبت کردن با یکدیگر، «هاموچِنی» (hāmu-čeni) (گیوه‌دوزی) می‌کردند.

مردان در دُکّان‌ها، دو شیفت کاری داشتند؛ از صبح زود پس از روشن شدن هوا تا ظهر و دیگری از بعدازظهر تا وقت تاریک شدن هوا. آنها اکثر وقت خود را به صحبت با یکدیگر می‌گذراندند و بیشتر در مورد وقایع رخ داده در روستا و منطقه و خاطرات‌شان با یکدیگر حرف می‌زدند.

زمان ساخت یک جفت شیوَ، به کار استاد شیوَکِش بستگی داشت. اگر شیوَ‌کِش، جوان و فرز و سریع بود در دو روز، سه جفت شیوَ می‌ساخت ولی اگر کارش متوسط بود روزی یک جفت شیوَ درست می‌کرد. البته بعضی شیوَ‌کِش‌ها، به طرح و رنگ و زیبایی گیوه بسیار اهمیت می‌دادند و به همین دلیل وقت زیادی را صرف کار می‌کردند و در زمان طولانی‌تری یک جفت شیوَ می‌ساختند، اما در عوض شیوَهای تولیدی خود را به قیمت بالاتری می‌فروختند.

در هنگام ساختِ شیوَ برای کودکان و نوجوانان، ابتدا کفِ پای آنان‌ را اندازه می‌کردند و سپس اقدام به ساخت شیوَ می‌نمودند.

مواد اولیه و ابزار مورد استفاده در شیوَکِشی
در كار شیوَکِشی بطور كلی از سه نیروی فشاری، كششی و ضربه‌ای استفاده می‌شود و ابزارهائی كه در این صنعت دستی به كار رفته‌اند، در جهت استفاده از این سه نیرو هستند. كلیه‌ی این نیروها از طریق دست‌ها وارد می‌شود و در پاره‌ای از موارد به منظور نگهداری و مقاومت، پاها هم به كار گرفته می‌شوند؛ مثلاً در عملِ «دوآل‌کِشی» (duāl-keši) از پاها نیز استفاده می‌شود.

1. «شِرَّکُنَ»(šerra-kona): پارچه‌های کهنه که اصلی‌ترین ماده در ساخت کف گیوه است را در وفسی، شِرَّکُنَ می‌گویند. در وفس تا حدود 50 سال قبل، از پارچه‌های نخی و لباس‌های مندرس «جاوَ» (jāwa) (کرباس) و مِتقال در هاموچِنی (گیوه‌دوزی) استفاده می‌شد اما با روی کار آمدن پارچه «لِی» (lee) (مانند شلوار لی) استفاده از آن در صنعت هاموچِنی وفس باب شد.

پارچه‌های مورد استفاده در شیوَکِشی باید حتماً دو شرط داشته باشد: الف) جنس آن نخ پنبه یا کتان باشد ب) باید کهنه و مستعمل باشد تا چسبندگی لازم را داشته باشد. شِرَّکُنَ از شهرهای همدان، قم و اراک در حجم زیاد و قیمت پایین خریداری می‌شد. این پارچه‌ها در کنار چشمه‌های وفس، به دقت شسته می‌شد و پس از خشک‌شدن به قطعات کوچکتری بریده می‌شد و مورد استفاده قرار می‌گرفت.


2. «پوسدَگا» (pusda-gā): منظور از پوسدَگا، پوست یا چرم گاو است که از آن برای تهیه «دوآل» (duāl) و «دِنْدَ»(denda) استفاده می‌شود. دوآل، همان تارْ در پودِ شیوَ است. دوآلْ به شکل نواری بلند به طول دلخواه، عرض 5 و ضخامت 2 تا 3 میلیمتر از پوست گاو بُرش می‌خورد.

طریقه تهیه دوآلْ: پوسدَگا، یا در خود وفس تهیه می‌شد و یا آن را از شهر همدان خریداری می‌کردند. اگر پوسدَگا خشک شده بود، ابتدا آن را در آب می‌گذاشتند تا نرم شود. سپس فرد متخصص که معمولا او نیز شیوَ‌کِش بود، کار بُرش‌‌دادن پوست را انجام می‌داد. افراد متخصص با کمک ابزارآلاتی که در اختیار داشتند پوسدَگا را به شکل نوارهای چرمی، در طول‌های گوناگون و عرض تقریبی 1 تا 3 سانتیمتر برش می‌دادند. بسته به نوع پوسدَگا و مهارت فرد، تعداد دوآل متفاوتی در هر مرتبه به دست می‌آمد. به منظور تعیین کیفیت پوست، دوآل تهیه شده را دور کمر می‌انداختند و تا حدی می‌کشیدند، اگر دوآل پاره نمی‌شد نشان‌دهنده‌ی کیفیت بالای پوست بود.

از دِندَ که تکه پوست‌های خشک شده‌ی گاو است به منظور دوام شیوَ، در دو سرِ آن استفاده می‌شد تا کارِ پِنجَ (پنجه) و پاشنَ (پاشنه) را انجام دهد. دِندَ با آب مرطوب شده و با ابزار گَزَنْ به اندازه دلخواه برش می‌خورد تا با روی هم قرار گرفتن چند دِندَ، پنجه و پاشنه شکل بگیرد. تعداد دِندَ در پِنجَ، 3 تا 4 قطعه و برای پاشنَ، 4 تا 5 قطعه می‌باشد، دِندَ باعث دوام پِنجَ و پاشنَ می‌شود. شیوَکِش برای اتصال دِندَ به شیوَ، در سطح دِندَ، سوراخ‌هایی ایجاد می‌کند تا در موقع دوآل‌کِشی، سرِ دوآل از این سوراخ‌ها عبور کرده و تخت را محکم کند.


3. «نافَ‌گا» (nāfa-gā): نافَ‌گا همان ناف گاو است که از آن نیز در شیوَکِشی استفاده می‌شد. چون نافَ‌گا ظریف‌تر و قشنگ‌تر از پوسدَگا است، سعی می‌شد در قسمت پِنجَ (پنجه‌ی گیوه) از نافَ‌گا استفاده شود.


4. «سیلیمْ» (silim): سیلیم در حقیقت همان پوست گاو است که به شدت خشک و سخت شده و با تراشیدن، آن را به شکل سوزن بلندی که در انتهایش نیز سوراخی دارد، در می‌آورند تا در دوآل‌کِشی از آن استفاده کنند.

طولِ سیلیم، 30 تا 35 سانتیمتر، عرض آن 5 و ضخامتش 2 تا 3 میلیمتر می‌باشد. کار سیلیم عبور دادن دوآل از سوراخ‌های «پَسْتا» (pastā) (دسته‌ی لتِّه کُهنه‌ها) می‌باشد که چون نازک و بسیار خشک است این کار به راحتی انجام می‌شود. دوآل‌کِشی با بستن ریسمانی به سوراخ سیلیم و سرِ دوآل صورت می‌پذیرد.


5. «دِسِّه» (desse): همانگونه که پیشتر گفته شد، نخ را در وفسی، دِسِّه می‌گویند. در شیوَکِشی نیز از نخ استفاده می‌شود و آن‌هم در دو مرحله:
الف) به منظور اتصال دوآل به سیلیم در مرحله‌ی دوآل‌کِشی از تکه‌ای دِسِّه استفاده می‌کنیم. دِسِّه به ضخامت پود زیر قالیبافی و طولی در حدود 35 تا 40 سانتیمتر دارد.

روش بستن دِسِّه مابین دوآل و سیلیم: دِسِّه را دولا نموده و تاب می‌دهند، بعد قسمت تاب‌خورده دِسِّه را از سوراخ سیلیم عبور داده و از آن طرف حدود 5 تا 7 سانتیمتر بیرون می‌آورند. استاد شیوَکِش، سرِ آزاد دِسِّه را از سوراخ قسمت تاخورده، عبور داده و می‌کشد طوری که دِسِّه به دو قسمت چهارلا و دولا تقسیم می‌شود. در اینجا شیوَکِش، یک سرِ دوآل را با دِرَووشِ بَلْگَ سوراخ نموده و سرِ دِسِّه (قسمت دولا) را از آن عبور داده و برای استحکام در موقع کشیدن، اضافه‌ی دِسِّه را از وسطِ قسمت، چهارلا نموده و دوباره در همان سوراخِ دوآل، وارد می‌کند. در این مرحله گره‌های محکم بدست می‌آید که با کشیدن هرگز باز نمی‌شود.

ب) «دِسِّه‌پِلکْ» (desse-pelk): منظور از دِسِّه‌پِلک، نخِ پِلکْ کردن است و منظور از پِلکْ‌کردن، همانگونه که قبلاً گفته شد، تودوزی لبه‌ی داخلی شیوَ بعد از مرحله‌ی دوآل‌کِشی است. دِسِّه‌پِلک ازجنس همان نخِ رویه‌بافی است منتهی در هنگام ریسیدن و پیچش آن از کلاف، 5 لایه‌اش می‌کردند. رنگ این دِسِّه در اکثر موارد سفید بود و به ندرت «دِسِّه‌کَوْ»(desse-kav) (نخِ آبی) نیز، استفاده می‌شد.

منبع:مهدی بهراد(مهر 1388)، ماهنامه صنعت کفش، سال شانزدهم، شماره 142، صفحات62 تا 64، تهران.

متن اصلی مقاله(همراه با تصویر) را می‌توانید از اینجا دریافت کنید(به فرمت PDF و حجم 245 کیلوبایت)

مطالب مرتبط:
هنر گیوه‌دوزی در روستای وفس (قسمت اول)
هنر گیوه‌دوزی در روستای وفس (قسمت دوم)

هنر گیوه دوزی در روستای وفس(قسمت دوم)

[در انتهای قسمت اول، گفته شد]: ديوَچِني(بافت رویه گیوه) برخلاف «شيوَ‌کِشي» (ساخت تخت گيوه) در اکثر خانواده‌ها، در محله‌هاي دوازده‌گانه‌ی وفس انجام مي‌شد و منحصر به افراد و خانواده‌هاي خاصي نبود. زنان و دخترانِ ديوَچِن (رويه‌باف)، بر حسب عادت در خانه‌هاي يکديگر يا در مکاني مشخص و يا هنگامي که شرايط آب و هوايي مساعد بود، در باغات وفس، جمع مي‌شدند و ديوَچِني مي‌کردند. اين جمع‌شدن‌ها علاوه بر اينکه مانع خستگي و موجب سرعت گرفتن کار مي‌شد، باعث مي‌گرديد که آن‌ها از اخبار مختلف مطلع شوند و از خاطرات و تجربه‌هاي خود براي يکديگر تعريف کنند. در بعضی محله‌ها در فصول بهار، پاييز و تابستان که مردان صبح زود براي کارهاي کشاورزي، دامداري و باغداري به بيرون از خانه مي‌رفتند و تا هنگام غروب به خانه بازنمي‌گشتند؛ زنان، دختران و کودکان، تمامِ روز را در کنار يکديگر سپري کرده و مشغول ديوَچِني مي‌شدند؛ آن‌ها حتي وعده‌هاي غذايي ميان‌روز را نيز دسته‌جمعي مي‌خوردند و به يکديگر در کارهاي منزل کمک مي‌نمودند که تا حد زيادي باعث نزديکي و انس و الفت بين همسايه‌ها مي‌گشت. البته ذکر اين نکته نيز لازم است که اين محافل زنانه، مستعد غيبت‌کردن و ايجاد شايعات براي افراد مختلف بود که در بعضي موارد باعث مشکلاتي نيز مي‌شد.
زناني که نوزاد خردسال و شيرخواره داشتند، گهواره کودک را نيز همراه خود به اين جمع‌ها مي‌بردند و معمولاً با بستن طنابي به گهواره و تکان‌دادن آن, ضمن خواب کردن نوزاد به ديوَچِني مي‌پرداختند.
معمولا تجمعات دختران، جدا از زنان برگزار مي‌شد و آن‌ها حرف‌ها و تجربه‌هاي متفاوت خود را با دوستان همسن و سال خود مطرح مي‌کردند. از نکات جالب اين محافل دخترانه، خواندن نغمه‌ها و اشعار به گويش وفسي بود.

[در این شماره، مطالب زیر را می‌خوانیم]:

دختران که معمولا در انتظار خواستگار بودند تا از کار ديوَچِني (هر چند به طور موقت) دست برداشته و به خانه‌ي شوهر بروند، اشعاري را بين خود زمزمه مي‌کردند؛ از جمله (سميعی، 1380: 220):

هاموچيَن چی نَربو                           hāmu-čian či narbu
گيوه‌دوزی چيزی نمي‌شود [منظور: به جايي نمي‌رسد يا فايده‌اي ندارد]
دوآر پاشْنَ چي نَربو                          duār pāšna či narbu
ديوار پاشنه، چيزي نمي‌شود

باوَيم کيزَم کِه نَربو                           bāwa-ym kiz-am ke narbu  
خانه‌ي پدرم هم خانه نمي‌شود
يِي لُخمَه نان زَهرآربُو                      yey loxma nān zahr-ārbu  
يک لقمه نان زهر مي‌شود

آيرُم نَتّا دو اَوَ                                   āyr-om nattā du awa  
آتشم نمي‌آيد دود شود
بِرايْزُمْ نَتّا شو اَوَ                              berāyz-om nattā šu awa 
برادرم هم که نمي‌آيد [نمي‌شود] شوهر شود

اما در تجمعات زنان، نوع نغمه‌ها و اشعار متفاوت بود و اکثراً شامل لالائي براي خواب‌کردن نوزادان بود؛ بعضي از اين لالائي‌ها عبارتست از(مقدم، 1328: 121):

لالا لالا  لازَ جانُم   لالا لالا پسرجانم                                (lâlâ-lâlâ lāza jānom)
اِسدَ دَردي تَمِن  گانُم  درد تو به جان من                          (esda dardi tamen gānom)
اَز که زوآني نَجانُم   من که زبانت ندانم                            (az ke zuāni najānom)
زوتَّر بُس اِي لازَ جانُم  زودتر بخواب اي پسر جانم               (zuttar bos ey lāza jānom)

لالا لالا لاي کَرُم   لالا لالا لايت کنم                                 (lâlâ-lâlâ lāy karom)
گَوارَ دَ خَوئي کَرُم   در گهواره خوابت کنم                          (gavāra-da xawi karom)
سَرپوشِ گَوارَي مَخمَل  سرپوش گهواره‌ات مخمل              (sarpuše gavāray maxmal)
چوءَ گَوارَي صَندَل   چوب گهواره‌ات صندل                         (čua gavāray sandal)

مواد اوليه و ابزار مورد استفاده در ديوَچِني
1. «دِسِّه»(desse):
در وفسی نخ را دِسِّه گويند که برای کار رويه‌بافی سه نوع مختلف داشت: «دِسِّه فرنگي» (desse-farangi) ، «دِسِّه اَرمَني» (desse-armani) و «دِسِّه نايد» desse-nāid)).
دِسِّه فرنگي (نخ فرنگی)، هم از جهت رنگ و هم از جهت جنس، کيفيت خوبي داشت؛ دِسِّه اَرمَني (نخ ارمنی)، رنگي متمايل به زرد و کيفيتي کمتر از دِسِّه فرنگي داشت. اين نخ‌ها از شهرهاي اصفهان و همدان خريداري مي‌شد. اما دِسِّه نايد (نخ نايين) که متعلق به شهر نايينِ يزد بود، رنگي به نسبت سفيدتر و کيفيت بالاتري داشت و قيمت آن در مقايسه با دو نوع ديگر، گران‌تر بود.

دِسِّه به صورت کلاف (kalāf) بود و بُغچه‌اي خريداري مي‌شد. هر بغچه حاوي 15 تا 20 کلاف بود و هر کلاف بين نيم کيلو تا يک‌کيلو وزن داشت. معمولا افرادي که در وفس مغازه داشتند و يا کساني که گيوه‌هاي آماده را براي فروش به شهرهاي ديگر مي‌بردند، اين نخ‌ها را خريداري کرده و در وفس مي‌فروختند.
کلاف‌هاي نخ را اصطلاحاً «دِسِّه خاو» (desse-xāw) (نخ خام) می‌گفتند که لازم بود کارهايي برای عمل‌آوری آن‌ها انجام شود تا قابل استفاده در ديوَچِني باشند. کارهاي عمل‌آوري نخ در وفس توسط همان زنان ديوَچِن (رويه‌باف) انجام مي‌شد و مانند بعضي نقاط ايران، گروه ديگري مسئول اين کار نبودند.

زنان و دخترانِ ديوَچِنْ، ابتدا نوع دِسِّه موردنظر خود را به صورت کلافي تهيه مي‌کردند. سپس کلاف‌هاي دِسِّه را به صورت چند لايه، پيچانده و نخ‌هاي چندلايه را «گُمبِله» (gombele) (گِرد) مي‌کردند. آن‌ها اين‌ کار را به وسيله «چارَ» (čāra) (دستگاه چهارچوب) انجام مي‌دادند. روش کار به اين صورت بود: ابتدا کلاف را به طور کامل بر روي چرخ مياني چارَ قرار داده و سر کلاف را در دست مي‌گرفتند و با پيچاندن چارَ، نخ را دور دست خود و يا تکه‌اي چوب مي‌پيچيدند تا گُمبِله (نخ گرد شده) درست کنند؛ بعد از اينکه به اندازه‌ي مورد نظر خود، دِسِّه را به شکل گُمبِله  پيچيدند، سر دِسِّه را پاره کرده و گُمبِله‌ی آماده شده را روي زمين قرار مي‌دادند. حال، هم سر دِسِّه‌ی روي چارَ و هم سر گُمبِله را در دست گرفته و دِسِّه جديد را به صورت دولايه بر روي دست خود و يا تکه چوبي مي‌پيچيدند تا گُمبِله دولايه درست شود. به همين ترتيب لايه‌هاي دِسِّه را افزايش داده و به تعداد مورد نظر مي‌رسانند که بين 4 تا 6 لايه متفاوت بود، اما معمولا نخ ها را به صورت 5 لايه پيچيده و آماده مي‌کردند.

البته بعضي افراد بر حسب عادت، بدون استفاده از چارَ و به کمک فرد ديگري، نخ‌ها را پيچانده و چند لايه مي‌کردند.
پس از پيچاندن، نوبت به ريسيدن يا تابيدن گُمبِلِ مي‌رسيد. براي اين کار، «چِلِّه» (čelle) (چرخ يا دوک نخ‌ريسي) را پيش روي خود قرار ‌داده و گُمبِله را هم در کاسه‌اي مسي مي‌گذاشتند و سرِ آن را به دست گرفته، نم مي‌زدند و دور «دُکّ» (dokk) (دوک: ميله کوچکي بود و به چرخ و دسته چِلِّ نصب بود) مي‌پيچيدند و ادامه نخ‌ها را به دست چپ مي‌گرفتند و با دستِ راست، دسته‌ی چِلِّه را مرتب مي‌چرخاندند. بدين شيوه، نخ‌ها از دور گُمبِله باز و دور دُکّ پيچيده مي‌شد و به صورت پيچيده‌اي به نام «دولچِه» (dulče) در مي‌آمد. نخ را قطع مي‌کردند، دولچِه را از سر دُکّ بيرون مي‌کشيدند و کنار مي‌گذاشتند. دولْچِه، نخ آماده شده براي ديوَچِني بود؛ اما بعضي افراد، باز هم دولچِه را به صورت گُمبِله يا «پيچينِه» (pičine) درمي‌آوردند و سپس براي ديوَچِني استفاده می‌کردند.

زنان و دختران با استفاده از گُمبِله يا پيچينه در ضخامت‌هاي مختلف (که اصطلاحاً آن را يک لايه يا چند لايه مي‌گويند) و سوزن مخصوص، به ديوَچِني مي‌پرداختند. هرچه نخ به کار رفته نازک‌تر باشد، مرغوبيت گيوه نيز بيشتر است.

2. «گَنْدوز»(ganduz): به سوزنِ ديوَچِني، گَندوز گفته مي‌شود. اين سوزن، فلزي باريک به بلندي 10 سانتي‌متر است و نوک کُندي دارد. گَندوز و دِسِّه مهمترين ابزار ديوَچِني هستند.

3. «گَندوزِ بِنَ‌پِلک»(ganduze bena-pelk): نوعي سوزن هم اندازه گَنْدوز، منتهي کمي ضخيم‌تر براي «بِنَ‌پِلک» زدن (bena-pelk). استاد شيوَکِش بعد از اتمام کار ساخت شيوَ، دورتادورِ‌ سطح مقطع داخلی آن را توسط نخ پنج لا و درفش مخصوص و به فرم زيگزاگ (مورب) تودوزی می‌کند که به آن پِلکْ گفته می‌شود. منظور از بِنَ‌پِلک، بافتنِ اولين دورِ ديوَ (رويه‌ گيوه) بر روی پِلکْ است که با ابزار گَندوزِ بِنَ‌پِلکْ انجام مي‌شود. هر دور يا رديف از گره در سطح رويه‌ی گيوه، يک «دوآرْ» (duār) گفته مي‌شود. واژه دوآر معادل ديوار در پارسی است.

 4. «خَط‌کِش»(xatkeš): خَط‌کِش، نوعي سوزن است که قطر و بلندي کمتر(6 سانتي‌متر)، ظاهري براق‌تر و نوکي تيزتر از گَنْدوز دارد. از خَط‌کِش براي زيباترکردن ديوَ استفاده مي‌شود؛ بعد از بافتن هر دوآر (ديوار)، خَط‌کِش را روي گره‌هاي آن دوآر مي‌کشند تا برجسته شده و زيباتر به نظر برسد.

5. «تِغْ»(teq): تکه‌اي تيغ برنده که براي بريدن دِسِّه مورد استفاده قرار مي‌گرفت. در دهه‌هاي اخير از تيغِ کوچکِ خودتراش براي اين کار استفاده مي‌شود.

6. «شيوَ»(šiva) و «تَختَه»(taxta) (کفی و تخت گيوه): در وفس برخلاف اکثر نقاط توليد گيوه در ايران که در آنها ديوَ و شيوَ، ابتدا جداگانه تهيه شده و سپس ديوَ بر روی شيوَ دوخته می‌شود، از همان ابتدا، ديوَ مستقيماً بر روي شيوَ که قبلاً توسط شيوَ‌کِش ساخته شده بود، بافته مي‌شد. يعني ديوَچِنْ، ابتدا شيوَ را به طور آماده تحويل مي‌گرفت و سپس شروع به بافتن ديوَ روي آن مي‌نمود. اين کار بر مرغوبيت گيوه توليدي مي‌افزود و از مراحلِ کار مي‌کاست، يعني به جاي اينکه سه گروه يا فرد مستقل يک گيوه را توليد نمايند، اين کار توسط دو نفر يا دو گروه انجام مي‌شد.
در مواردي که ديوَچِن نمي‌توانست شيوَ را تهيه کند از «تَختَه» (taxta) (تخته‌ي چوبي) به جاي شيوَ استفاده مي‌نمود و بعد از بافتن ديوَ بر روي تَختَه، آن را جدا کرده، بر روي شيوَ مي‌دوخت. اين نوع گيوه، کيفيت پايين‌تري داشت و به آن «ديوَ‌دوتَّ» (diva-dutta) (رويه دوخته شده) گفته مي‌شد. اين امکان نيز وجود داشت که ديوَ به تنهايي به فروش برسد.
تَخْتَ توسط نجارهاي وفس و در اندازه‌هاي گوناگون ساخته مي‌شد.

طرز بافتن رويه گيوهزنان و دخترانِ ديوَچِن، ابتدا شيوَ و يا تَختَه را فراهم مي‌کردند. طرز بافتن روي شيوَ و تَختَه يکسان و شبيه هم بود، تنها تفاوتش اين بود که اگر ديوَ قرار بود روي شيوَ بافته شود ابتدا بايد با کمکِ گَندوزِ بِنَ‌پِلک، بر روي پِلک که توسط شيوَکِش در سطح گيوه بافته شده بود، بِنَ‌پِلک زده شود. ولي در هنگام استفاده از تَخْتَه، احتياجي به گَندوزِ بِنَ‌پِلک نيست (اين اصطلاحات در مبحث قبل توضيح داده شد) و به اين صورت عمل مي‌شود: ديوَچِن بعد از انتخاب تَخْتَه، پارچه‌اي روي آن مي‌کشد و از زيرِ تَخْتَه، پارچه را محکم مي‌کند. سپس بر روي پارچه يک «شَبَکه» (šabake) مي‌زند. يعني دورتادورِ روي تَخْتَه را، در اندازه‌ي مورد نظر خود مي‌بافد تا ديوَچِني را روي آن انجام دهد. بعد از اين کار همانندِ بافتن روي شيوَ، با استفاده از گَندوز شروع به بافتن مي‌کند.

براي استفاده از گَنْدوز که سوزن اصلي و در حقيقت مهمترين ابزار ديوَچِني است ابتدا آن را نخ مي‌کنند. سپس بسته به نوع کفي مورد استفاده (که در بالا توضيح داده شد)، بر روي بِنَ‌پِلک و يا بر روي شَبَکه، اولين و دومين دوآر بافته مي‌شود. يعني دورتادورِ شيوَ و دقيقاً بر روي بِنَ‌پِلکْ، دو دوآر با کمک گره‌هاي متوالي و در کنار هم بافته مي‌شود. بعد از بافتن دو دوآرِ اوليه، ديوَچِن به سراغ «پاشْنَ» (pāšna) (پاشنه) مي‌رود و نزديک به 7 تا 8 دوآر در قسمت پاشْنَ مي‌بافد که اصطلاحاً به آن «دوآرپاشْنَ» (duār-pāšna) (ديوارِ پاشنه) مي‌گويند. براي بافتنِ دوآرپاشنَ، از يک طرفِ پاشْنَ شروع مي‌کنند و با گره زدن‌هاي متوالي به طرف ديگر ختم مي‌کنند و سرِ دِسِّه را در ميان گره‌ها مخفي مي‌نمايند. بعد از پاشْنَ، وارد مرحله‌ي «پِنْجَ» (penja) (پنجه) مي‌شوند که قسمت جلوي ديوَ می‌باشد. بافتِ پِنْجَ از کمترين گره شروع شده و تا بالا و بيشترين گره افزايش پيدا مي‌کند تا اينکه به نزديکي و تقريباً مقابل پاشْنَ برسد. سپس دوباره به سراغ پاشْنَ رفته و چند دوآرِ ديگر روي آن مي‌بافند تا در محل مناسب خود قرار بگيرد. در نهايت با بافتن يک يا چند دوآرِ سراسري بر روي سطح مقطع نهايي رويه، که به آن «بَرْگَشت» (bargašt) مي‌گويند، کار بافتن رويه را تمام مي‌کنند. بَرْگَشت که در حقيقت لبه‌ي رويه است، به دليل نوع گره‌هايش، کمي ضخيم‌تر از ساير قسمت‌ها است و باعث قشنگي بيشتر گيوه مي‌شود. لنگه‌ي ديگر گيوه را نيز دقيقاً به همان اندازه و شکل لنگه‌ي اول مي‌بافند.

در هنگامِ ديوَچِني، اين امکان وجود دارد که توسط گره، اَشکال خاصي به منظور زيباتر کردن ديوَ در سطح آن، ايجاد شود. ساخت اين اشکال کار زنانِ باتجربه بود و وقت زيادي طلب مي‌کرد.
دِسِّه مورد استفاده براي ديوَچِني، در اغلب موارد سفيدرنگ بود و فقط در رويه‌ گيوه‌هاي بچه‌گانه، از نخ‌هاي رنگي استفاده مي‌شد. نخ‌هاي رنگي را خودِ زنان وفسي تهيه مي‌کردند به اين صورت که نخِ سفيد را در محلول رنگ مورد نظر خود مي‌جوشانيدند و سپس آن را زير نور آفتاب خشک مي‌کردند. رنگ‌هاي مورد استفاده بيشتر آبي و قرمز بود و مستقيماً از شهر خريداري مي‌شد.

ادامه دارد...

منبع:بهراد، مهدی(شهریور 1388)، ماهنامه صنعت کفش، سال شانزدهم، شماره 141، صفحات 56 و 57، تهران.

متن اصلی مقاله(همراه با تصویر) را می‌توانید از اینجا دریافت کنید(به فرمت PDF و حجم 253 کیلوبایت)

مطالب مرتبط: هنر گیوه‌دوزی در روستای وفس (قسمت اول)

هنر گیوه‌دوزی در روستای وفس (قسمت اول)

دست آفریده‌های پرنقش و نگار ایرانی، ره آورد زندگی پرتلاش زنان و مردانی است که طی هزاران سال، با شکوه و استقامت در دل طبیعتِ سرسخت این سرزمین زیسته‌اند. این دست آفریده‌های پُرگره که گیوه نام دارد، آیینه تمام‌نمایی از آداب و رسوم و فرهنگ اقوام ایرانی است؛ میراث گرانقدری است که از گذشته‌ی دور بر جای مانده و در شناسنامه‌ی ملت ما مهر تایید خورده است.
آنچه پیش‌رو دارید، تلاشی است مردم‌شناختی به منظور بازشناسی و بررسی بیشتر هنر گیوه‌دوزی در روستای وفس، که از مناطق اصیل تولید این محصول در استان مرکزی به شمار می‌رود. برآنيم تا در چند شماره پياپى، ضمن بررسى تاريخچه گيوه دوزى در ايران به بررسى گيوه دوزى در وفس با نگاه مردم شناسى بپردازيم؛ جا دارد در اينجا از آقاى مهدى بهراد كه اين مقاله را براى تحريريه مجله صنعت كفش ارسال كردند تشكر و قدردانى كنيم.

کلیدواژه
هاموءَ (گیوه)، هاموچِنی (گیوه‌دوزی)، دیوَ (رویه‌ی گیوه)، دیوَچِنی (رویه‌بافی)، شیوَ (زیره‌ی گیوه)، شیوَ‌کِشی (تخت‌کشی، ساخت کفی گیوه).


مقدمه
وَفْس که ساکنانش آن را vows  می‌نامند، روستایی است در بخش وفس از شهرستان اراک. این روستا در طول 49 درجه و 22 دقیقه و عرض 34 درجه و 51 دقیقه واقع شده و ارتفاع آن از سطح دریا 2100 متر است (پاپلی یزدی، 1367: 577). رشته کوهی که شمال‌شرقی و شرق و جنوب وفس کشیده شده، «اَینَ‌بار» (ayna-bār) و کوه غربی «هُموز» (homuz) و دنباله‌ی آن «دُبرین» (dobrin) خوانده می‌شود (مقدم، 1328: 10). برپایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال 1385 شمار ساکنان وفس 1607 نفر (509 خانوار) بوده است.

در این مقاله قصد براین است که ضمن تحقیق نحوه‌ی تولید گیوه، با روحیات حاکم بر تجمعات زنان بافنده رویه گیوه و محیط ساده و صمیمی کارگاه‌های ساخت تخت گیوه آشنا شده و به مطالعه تاثیرات فرهنگی و اقتصادی این هنر در جامعه وفس بپردازیم.

تاریخچه گیوه‌دوزی در ایران
گیوه، اصولاً پای‌پوشی است سبك، بادوام و مناسب برای راهپیمایی‌های طولانی در مسیرهای ناهموار و باتوجه به این خصوصیات، اغلب افراد پیدایش آن را به روزگارانی خیلی قدیم‌تر از پیدایش سایر انواع پاپوش نسبت داده‌‌اند و همین امر باعث شده تا تولد گیوه با افسانه‌ها پیوند بخورد.

در افسانه‌های تاریخی آمده، اولین انسانی که در اثر نیاز موفق به اختراع گیوه گردید سرداری از سرداران ایران باستان بنام «گیو» پسر گودرز و داماد رستم جهان پهلوان بود. گویند چون کیکاوس از جهان رفت و تاج و تخت کیان بدون وارث و سلطان ماند، بزرگان زمان، جلسه‌ای تشکیل دادند و به فکر پیدا کردن کیخسرو نوه کیکاوس و فرزند سیاوش که به قرار اطلاع پس از کشته شدن سیاوش به دستور افراسیاب، از دسترس شاه ایران دور و در نهان جایگاهی در خاک دشمن مانده بود، افتادند و از میان سرداران باتدبیر، گیوِ دلاور را جهت پیدا کردن و به سلامت تا به ایران آوردن کیخسرو انتخاب کردند و با لباس مبدل، محرمانه به دنبال وی فرستادند.
گیو، هفت سال تمام، بیشتر خاک توران زمین را زیرپا گذاشت و بدون اینکه توجه عوامل خبری دشمن را به خود جلب کند به دنبال خسرو بود؛ در طول این سفر طولانی لباس‌هایش فرسوده شد و کفش‌هایش پاره پاره گشت به طوریکه در میان کوه و جنگل برهنه‌پای ماند؛ او به منظور جلوگیری از مجروح‌شدن و صدمه رسیدن به پاهایش به فکر تهیه یک نوع پاپوش با کهنه پارچه‌های باقی‌مانده از لباس‌های فرسوده‌اش افتاد و موفق به تهیه یک‌نوع کفش سبک و راحت پارچه‌ای، شبیه گیوه‌های معمول گشت و بدین‌طریق نام این نوع کفش تهیه شده از نخ و پارچه را به یادِ نامِ مبتکر آن گیوه نهادند (قراگوزلو، 1373: 34).

قرن‌هاست عشایر ایرانی و نیز بسیاری از روستائیان نقاط كوهستانی و نواحی خشك كشورمان، گیوه را به هر نوع كفش ترجیح می‌دهند و از ‌آن استفاده می‌كنند و هر چند نمی‌دانیم گیوه‌های ابتدایی از چه جنسی ساخته می‌شده و چه شكلی داشته،‌ اما در اسناد تاریخی گهگاه اشاراتی به گیوه و بازار گیوه‌فروشان در بعضی نقاط ایران به ویژه شهر شیراز شده است.

از دوره‌ی صفوی به بعد، به موازات سایر تغییراتی كه در شئون مختلف زندگی مردم كشورمان بوجود آمد، كفش نیز دچار دگرگونی‌هایی شد و آنچه از تاریخ پوشاك در ایران بر می‌آید دلالت دارد بر آنكه در دوره‌ی صفوی طبقات بالای جامعه عموماً از كفش‌های تمام چرم استفاده كرده و اغلب، مردم عادی گیوه می‌پوشیده‌اند و باز در همین دوره است كه می‌بینیم در شكل و ساختمان گیوه تغییراتی رخ می‌دهد و پاپوش‌دوزان قدیمی در راه تطابق كارآیی‌های گیوه با موقعیت اقلیمی منطقه‌ای كه در آن باید مورد استفاده قرار گیرد، برمی‌‌آیند. در این دوره علاوه بر شیراز كه دارای بازار گیوه‌فروشان بوده در اصفهان نیز بازاری برای تولید و فروش گیوه ایجاد می‌شود (ایرنا، 1387: 4 اردیبهشت).

گیوه چیست؟ گیوه نوعی پای افزار است كه رویه‌ آن را به شیوه‌ی بافتنی از ریسمان‌های ابریشمی یا پنبه‌ای نازك و زیره‌ آن را گاه از چرم یا لاستیك و اغلب از لتِّه‌های به هم فشرده و در هم كشیده می‌سازند.

تاریخچه گیوه‌دوزی در وفس
درباره‌ پیدایش و تکامل هنر و صنعت گیوه‌دوزی در وفس اطلاعات کمی در دست است. در افسانه‌های مردم وفس، پیدایش اولین گیوه به یک «دیو» نسبت داده می‌شود و چیزی که با اطمینان می‌توانیم به آن اشاره کنیم قدمت حدوداً 300 ساله این هنر در این روستا است و این اطمینان از گفته‌های پیرمردان و پیرزنان وفسی ناشی می‌شود که خاطراتی را از پدران و اجدادشان در سینه‌ی خود به یادگار دارند.

اما به دلیل ویژگی‌های طبیعی و جغرافیایی خاص منطقه وفس به راحتی می‌توان قدمتی چندین برابر را برای این هنر در این منطقه درنظر گرفت. وفس منطقه‌ای کوهستانی است، در 2100 متری از سطح دریا قرار گرفته و کاملاً در محاصره‌ی کوه‌ها می‌باشد. این مناطق کوهستانی با گذرگاه‌های صعب‌العبور و راه‌های کم ارتباطی، نوع معیشت مبتنی بر کشاورزی، دامداری و باغداری و ضرورت تحرک فراوان، کفشی را می‌طلبد که سبک، راحت، مقاوم، خنک و ارزان باشد و همچنین بتوان با امکانات موجود در منطقه آنرا تولید کرد که این ویژگی را تنها همین گیوه‌های محلی داشته و دارند.

طی یکی دو قرن گذشته به ویژه از 150 سال قبل تا زمان انقلاب اسلامی، گیوه‌دوزی در وفس در اوج خود بوده و گیوه‌های تولیدی وفس علاوه بر مصرف داخلی به منظور فروش به روستاهای اطراف و شهرهای همدان، اراک، تهران، قم و ... منتقل می‌شده است، اما طی دو سه دهه اخیر، همانند اکثر نقاط تاریخی تولید گیوه در ایران، از رونق و میزان تولید گیوه در وفس نیز کاسته شده و در حال حاضر فقط تعدادی از پیرمردان و پیرزنان به تولید این محصول در این منطقه مبادرت می‌نمایند.

تا قبل از پیدایش و رواج کفش‌های چرمی و پلاستیکی، بیشتر مردان و زنان چه خان و خان‌زاده و چه در طبقات پایین‌تر، از گیوه به عنوان کفش استفاده می‌نمودند. اما بعد از رواج کفش‌های لاستیکی که در گویش وفسی به آن «چُستک» (čostak) گفته می‌شود، استفاده از گیوه کمی کاهش یافت، ولی باز طرفداران گیوه بیشتر بودند تا این‌که بعد از پیروزی انقلاب و تولید کفش‌های ماشینی، روند استفاده از گیوه رو به افول نهاد. در عکسی متعلق به سال 1315 شمسی که دانش‌آموزان و معلمان «آموزشگاه روزانه و شبانه رودکی» وفس را نشان می‌دهد، اکثر غریب به اتفاق افراد حاضر در عکس، گیوه به پا دارند (بهراد، 1387: مطلب 432 وبلاگ وفس).

گیوه در فصول بهار و تابستان و در پاییز تا زمانی که برف نیامده بود مورد استفاده قرار می‌گرفت. در روزهای برفی و باران شدید نیز از «چُسْتَکْ» استفاده می‌شد.

گویش وفسی
قبل از توضیح پیرامون مراحل ساخت گیوه در وفس، لازم است کمی در مورد زبان محلی روستای وفس توضیح داده شود. گویش محلی این روستا که از آن تعبیر به وفسی (Vafsi) می‌شود، از دسته زبان‌های تاتی (یا مادی) است و به اذعان محققان زبان‌شناس، این گویش به دلیل محصور بودن در میان کوه‌ها، قسمت عمده‌ای از ویژگی‌های باستانی خود را حفظ کرده و تا حد زیادی دست‌نخورده باقی مانده است (Stilo,2004:1-23). به همین دلیل مجموعه لغات و اصطلاحات گیوه‌دوزی در وفس به نوعی مجموعه‌ای منحصر به فرد از دیدگاه زبان‌شناسی و فرهنگ عامه به حساب می‌آیند. از اینرو و نیز همانطورکه در مقدمه ذکر شد به منظور شناسایی تاثیرات فرهنگی هنر گیوه‌دوزی در وفس و بررسی فلکلور منطقه، در این مقاله سعی شده تا حد امکان لغات و اصطلاحات رایج این هنر در این منطقه، در جای مناسب خود بیان گردد.

مراحل تولید گیوه در وفس
در گویش وفسی به گیوه، «هاموءَ» (hāmua) گفته می‌شود. تولید گیوه در وفس، شامل دو مرحله‌ی اساسی است:
 الف) دیوَچِنی (diva-čeni) و ب) شیوَ‌کِشی (šiva-keši)

الف) دیوَچِنی
رویه گیوه را «دیوَ» (diva)، عمل بافتن آن را «دیوَچِنی» (diva-čeni) و فرد بافنده رویه گیوه را «دیوَچِنْ» (diva-čen) می‌گویند. واژه «دیوَ» (diva) از واژه «دیو» (div) که در وفسی به معنای صورت و رو می باشد, مشتق شده است.

دیوَچِنی (بافتن رویه گیوه) فقط کار دختران و زنان بود و مردان به این کار اقدام نمی‌کردند. دختران در سنین کودکی و قبل از رفتن به مکتب (و یا مدرسه) این هنر را از مادر خود یا زنان فامیل فرامی‌گرفتند و تقریباً تا به آخر عمر، آن را انجام می‌دادند. آن‌ها در طول مراحل مختلف زندگی چه زمانی که در خانه پدر بودند و چه زمانی که به خانه شوهر می‌رفتند، این کار و وظیفه را به دلخواه و یا به اجبارِ پدر، مادر و یا شوهر انجام می‌دادند و در اکثر موارد به فکر تامین قسمتی از هزینه‌های اقتصادی خانواده و یا تهیه پول برای کارهای شخصی خود بودند.

زنان و دختران با توجه به شرایط زندگی، یا در خلال کارهای روزانه خانه و در فرصت‌های فراغت، اقدام به دیوَچِنی می‌کردند و یا از هر فرصتی در طول روز برای این کار استفاده می‌نمودند و دیوَچِنی کارِ اصلی آنان بود. البته بعد از رواج قالیبافی از حدود 50 سال قبل و به دلیل سود بیشتری که این کار داشت، اکثر دختران جوان به قالیبافی روی آوردند و کمتر دیوَچِنی می‌کردند.

دیوَچِنی برخلاف «شیوَ‌کِشی» (ساخت تخت گیوه) در اکثر خانواده‌ها، در محله‌های دوازده‌گانه‌ی وفس انجام می‌شد و منحصر به افراد و خانواده‌های خاصی نبود. زنان و دخترانِ دیوَچِن (رویه‌باف)، بر حسب عادت در خانه‌های یکدیگر یا در مکانی مشخص و یا هنگامی که شرایط آب و هوایی مساعد بود، در باغات وفس، جمع می‌شدند و دیوَچِنی می‌کردند. این جمع‌شدن‌ها علاوه بر اینکه مانع خستگی و موجب سرعت گرفتن کار می‌شد، باعث می‌گردید که آن‌ها از اخبار مختلف مطلع شوند و از خاطرات و تجربه‌های خود برای یکدیگر تعریف کنند.

در بعضی محله‌ها در فصول بهار، پاییز و تابستان که مردان صبح زود برای کارهای کشاورزی، دامداری و باغداری به بیرون از خانه می‌رفتند و تا هنگام غروب به خانه بازنمی‌گشتند؛ زنان، دختران و کودکان، تمامِ روز را در کنار یکدیگر سپری کرده و مشغول دیوَچِنی می‌شدند؛ آن‌ها حتی وعده‌های غذایی میان‌روز را نیز دسته‌جمعی می‌خوردند و به یکدیگر در کارهای منزل کمک می‌نمودند که تا حد زیادی باعث نزدیکی و انس و الفت بین همسایه‌ها می‌گشت. البته ذکر این نکته نیز لازم است که این محافل زنانه، مستعد غیبت‌کردن و ایجاد شایعات برای افراد مختلف بود که در بعضی موارد باعث مشکلاتی نیز می‌شد.

زنانی که نوزاد خردسال و شیرخواره داشتند، گهواره کودک را نیز همراه خود به این جمع‌ها می‌بردند و معمولاً با بستن طنابی به گهواره و تکان‌دادن آن، ضمن خواب کردن نوزاد به دیوَچِنی می‌پرداختند. معمولا تجمعات دختران، جدا از زنان برگزار می‌شد و آن‌ها حرف‌ها و تجربه‌های متفاوت خود را با دوستان همسن و سال خود مطرح می‌کردند. از نکات جالب این محافل دخترانه، خواندن نغمه‌ها و اشعار به گویش وفسی بود.

ادامه دارد....


منبع:بهراد، مهدی(مرداد 1388)، ماهنامه صنعت کفش، سال شانزدهم، شماره 140، صفحات 52 تا 54، تهران.


متن اصلی مقاله(همراه با تصویر) را می‌توانید از اینجا دریافت کنید(به فرمت PDF و حجم 290 کیلوبایت)
همچنین تمام مقاله‌های این شماره ماهنامه را می‌توانید از طریق این صفحه دریافت نمایید.

تاریخچه گیوه

گیوه، اصولا پای پوشی است سبك، بادوام و مناسب برای راهپیمایی‌های طولانی در مسیرهای ناهموار و با توجه به این خصوصیات، اغلب افراد پیدایش آن را به روزگارانی خیلی قدیم‌تر از پیدایش سایر انواع پاپوش نسبت داده‌‌اند و همین امر باعث شده تا تولد گیوه با افسانه‌ها پیوند بخورد. كما اینكه در اكثر منابع، تولید نخستین گیوه را به گیو، پهلوان داستانی ایران (كه به روایت فردوسی پسر گودرز و داماد رستم بوده است) نسبت داده‌اند. مولف كتاب بهار اجم(عجم) به نقل از فرهنگ قوسی نوشته: گیو منصوب به گیو گودرز است و گیو آن را هنگام سرگردانی در توران زمین ترتیب داد و دیگران با استناد به شاهنامه و در تفسیر این نظریه عنوان كرده‌اند كه گیو وقتی برای بازگرداندن سیاوش(نوه‌ی كیكاوس) و مادرش فرنگیس به تركستان رفت هفت سال در آن دیار سرگردان بود و چون برای راهپیمایی‌های طولانی خود نیاز به پای‌افزاری بادوام،‌ سبك و خنك داشت گیوه را بوجود آورد و بعدها همه‌ی كسانی كه چنین مختصاتی را از پاپوش انتظار داشتند گیوه را انتخاب كردند و در رهگذر قرون و اعصار تغییراتی در آن بوجود آوردند.

 

 گیوه و تخت وفسی

              سمت راست، تخت گیوه آماده شده در وفس؛ سمت چپ: در حال دوختن رویه گیوه

 

قرن‌هاست عشایر ایرانی و نیز بسیاری از روستائیان نقاط كوهستانی و نواحی خشك كشورمان گیوه را به هر نوع كفش ترجیح می‌دهند و از ‌آن استفاده می‌كنند و هر چند نمی‌دانیم گیوه‌های ابتدایی از چه جنسی ساخته می‌شده و چه شكلی داشته،‌ اسنادی در دست داریم كه نشان می‌‌دهد قرن هشتم هجری قمری دوران اوج استفاده از گیوه بوده و استان فارس در زمینه تولید آن مقام برجسته‌ای داشته و این معنا از آنجا استنباط می‌شود كه ابوالعباس زركوب شیرازی در كتاب شیرازنامه كه در سال‌های پیش از 754 قمری نوشته شده از بازار گیوه‌دوزان در شیراز یاد كرده و در مكاتبات خواجه رشیدالدین فضل‌الله، گیوه به عنوان یكی از محصولات عمده كازرون مورد اشاره قرار گرفته است.

در همین خصوص عبیدزاكانی و نظام‌الدین قاری مصنف كتاب ارزنده‌ی دیوان البسه نیز نكاتی را متذكر شده‌اند كه از خلال آنها ارزش گیوه و اینكه در آن زمان تهیه انواع دیگر كفش برای همگان مقدور نبوده است مستناد می‌گردد. خصوصا كه نظام‌الدین قاری در بیتی،‌ دوام گیوه را نسبت به سایر كفش‌ها متذكر شده است.

 

از دوره‌ی صفوی به بعد به موازات سایر تغییراتی كه در شئون مختلف زندگی مردم كشورمان بوجود آمد كفش نیز دچار دگرگونی‌هایی شد و آنچه از تاریخ پوشاك در ایران بر می‌آید دلالت دارد بر آنكه در دوره‌ی صفوی طبقات بالای جامعه عموما از كفش‌های تمام چرم استفاده كرده و اغلب مردم عادی گیوه می‌پوشیده‌اند و باز در همین دوره است كه می‌بینیم در شكل و ساختمان گیوه تغییراتی رخ می‌دهد و پاپوش‌دوزان قدیمی در راه تطابق كارآیی‌های گیوه با موقعیت اقلیمی منطقه‌ای كه در آن باید مورد استفاده قرار گیرد، برمی‌‌آیند.

در این دوره علاوه بر شیراز كه دارای بازار گیوه‌فروشان بوده در اصفهان نیز بازاری برای تولید و فروش گیوه ایجاد شده و محل آن به روایت سیاحان، حوالی بازار علیقلی‌خان بوده است. در بین اسناد و مدارك دوره‌های بعدی نیز به كرات با نام گیوه، كاربردهای آن و حتی مشخصات افراد معروفی كه به گیوه‌دوزی اشتغال داشته‌اند، برمی‌خوریم.

 

گیوه چیست؟ گیوه نوعی پای افزار است كه رویه‌ی آن را به شیوه‌ی بافتنی از ریسمان‌های ابریشمی یا پنبه‌ای نازك و زیره‌ی آن را گاه از چرم یا لاستیك و اغلب از لته‌های به هم فشرده و در هم كشیده می‌سازند.

 

 گیوه كه باید آن را جزو یكی از تولیدات كاملا كاربردی روستایی و عشایری دانست، هم اكنون در بسیاری از مناطق كشور تولید می‌شود و قسمت‌های مختلف كرمانشاه،‌ بخش‌هایی از اورامان، آباده، كازرون در فارس، بهبهان و دزفول در خوزستان،‌ بخشی از اصفهان، چهارمحال و بختیاری، روستای وفس و سنجان در استان مركزی جزو مناطق اصلی تولید گیوه در ایران هستند. البته در گذشته تعداد نقاطی كه گیوه در آن تولید می‌شده به مراتب بیشتر از امروز بوده و تعداد كارگاه‌ها نیز در مناطق نسبت به امروز در سطح بالاتری قرار داشته است.

 

كار تولید گیوه به سه بخش كاملا مشخص تقسیم می‌شود كه عبارت است از رویه‌چینی، تخت‌كشی و‌ گیوه دوزی.

 

انواع گیوه

از دوره‌ی صفویه به بعد تغییراتی در ساختمان و شكل گیوه بوجود آمد و هم اكنون نیز گیوه‌هایی به اشكال و نام‌های مختلف تولید می‌‌گردد و مهم‌ترین آنها عبارت است از:

1. ملكی: نوعی كه دارای رویه‌ی نفیس و گران قیمت است و نوك(پنجه) درازی دارد. این نوع گیوه رویه‌اش بلندتر از گیوه‌های دیگر بوده و به قسمت پشت آن نیز یك قطعه چرم دوخته می‌شود.

 

2. گیوه آجیده یا آجده: نوعی گیوه است كه دارای رویه‌ی درشت باف و تخت‌ چرمی بخیه‌دار می‌باشد.

 

3. لته‌ای: نوعی كه تنها تفاوتش با سایر انواع گیوه تخت لته‌ای آن است.

 

4. گیوه تخت چرمی: نوعی گیوه شبیه كفش‌های معمولی كه تخت آن چرمی است و بیشتر در شهرها مورد استفاده قرار می‌گیرد و به همین اعتبار گیوه شهری نیز نامیده می‌شود.

 

5. تخت لاستیكی: نوعی گیوه درشت باف و ارزان قیمت كه دارای زیره‌ی لاستیكی است.

 

6. گیوه ابریشمی: نوعی گیوه تزئینی و تشریفاتی با تخت چرمی یا لاستیكی ظریف كه رویه‌اش با نخ ابریشمی رنگین بافته می‌شود و گاهی با منجق‌دوزی همراه است.

 

منبع: روزنامه تفاهم

 

مطالب مرتبط:

تخت كِشی(شيوه كشی)

گیوه‌دوزی

گیوه‌دوزی؛ قدیمی‌ترین صنایع دستی استان مرکزی

گیوه دوزی

گیوه دوزی(به زبان وفسی، هامّو چِنی) در وفس از سابقه ی دیرینه ای برخوردار است. این حرفه تا چندی پیش، از چنان رونقی برخوردار بود که در هر کوچه ای از کوچه ها و محله های وفس، صدای کوبیدن کوبه ها به کُنده های شیوه کشی(šive keši) به گوش می رسید؛ که در حقیقت این صدا ها از کارگاه های شیوه کشی که مردان در آنها مشغول ساخت تخت گیوه بودند بیرون می آمد.

 

دو مرحله ی اساسی در تولید گیوه، وجود دارد: شیوه کشی (ساخت تخت گیوه) و رویه چینی (بافت رویه گیوه).

 

در مورد شیوه کشی، در این پست به طور کامل توضیح داده ام که می توانید آن را ملاحظه کنید. فقط این مطلب را اضافه کنم که، شیوه (šive)، تخت گیوه است که از کنار هم قرار دادن پارچه های سه لایه، به عرض حدود یک سانتیمتر و طول حدود دوازده سانتیمتر به دست می آید. حرفه ی شیوه کشی نسبت به رویه چینی مشکل تر و کاری خسته کننده و طاقت فرسا می باشد.

 

رویه چینی( گیوه چینی)

این هنر مخصوص زنان و دختران روستا می باشد؛ آنان با استفاده از نخ تابیده در ضخامت های مختلف که اصطلاحا آن را یک لایه یا چند لایه می گویند و سوزن مخصوص به گیوه چینی می پردازند. هر چه نخ به کار رفته نازکتر باشد مرغوبیت گیوه تولیدی نیز بیشتر است. گیوه یا مستقیماً بر روی « تخت ملکی(takht malki)» بافته می شود که در این صورت بر مرغوبیت گیوه اضافه می شود و یا ابتدا روی تخته ی مخصوص بافته می شود و در انتهای بافت گیوه، آن را جدا کرده و به روی تخت اصلی می دوزند. پس از اتمام کار، گیوه قالب گیری می شود که در این کار از قالب های مخصوصی از چوب، به شکل پا استفاده می شود و این نوع گیوه ها چون تمام نخ می باشند بسیار سبک و خنک بوده و در تابستان ها مشتریان فراوانی دارد و به قیمت مناسبی در مراکز شهری به فروش می رسد.

 

       زن وفسی در حال رویه چینی

 

در دایره المعارف آزاد ویکی پدیای فارسی، تحت عنوان« گیوه» آمده است:

« گیوه نوعی پاپوش مخصوص مردان روستایی و از جمله صنایع دستی مناطقی از ایران است. در استان مرکزی تولید گیوه در مناطق سنجان و وفس رواج دارد. تمامی مراحل تولید این پاپوش دستی است و مواد اولیه آن نخ قالی (که اصطلاحا تنه نامیده می شود) و ضایعات چرم است. رویه گیوه توسط زنان و توسط نوعی سوزن که جوالدوز خوانده می شود بافته می شود و قسمت کفی آن توسط مردان با استفاده از ابزاری که تخت نامیده می شود به اصطلاح آجیده می شود. در صورت لزوم رویه این پاپوش با استفاده از سیریش اندوده می شود تا در مزارع کشاورزی مانع نفوذ آب به درون آن شود.»

 

همچنین در سایت میراث فرهنگی استان مرکزی درباره ی هنر گیوه دوزی در استان، مطلب زیر ذکر شده است:

 

Giveh - light cotton summer shoes

It is current in Saveh, mahallat, vafs and Senejan. Senejan is located in 5k.m. west of Arak, that is the most important center in the central province

 

همانطور که گفته شد، رویه چینی را زنان و دختران انجام می دادند؛ به صورت گروهی جمع می شدند و به رویه چینی می پرداختند. از آنجایی که نگهداری و مواظبت از بچه ها نیز بر عهده آنها بود، گاهی اوقات گهواره ی بچه ی خود را به این تجمعات زنانه می بردند و در حین کار کردن، برای بچه ها نیز لالایی می خواندند، تعدادی از لالایی ها را در این پست نوشته ام.

استاد عزیزالله سمیعی در مقاله ی خود در فصلنامه راه دانش، تحت عنوان « برخی باورها و ضرب المثل های مردم وفس»، به « زمزمه ی دختران دم بخت هنگام گیوه چینی» اشاره می کند:

 

دَووارِ  پاشْنَه چی نَربُوا     (دیوار پاشنه ی[گیوه] چیزی نمی شود)                (Duwāre pāšn či narbū)

باووَیمْ  کِی  زَمْ  کِه  نَرْبُو  (خانه ی پدرم هم خانه نمی شود)                  (Bāuwaim ki zam ke narbū)

یَیْ  لُقمَه نانْ  زَهر اَربُو    (یک لقمه نان زهر می شود)                           (Yai loqma nān zahr arbū)

آیرُم  نَه تّا  دَُوا  اَوُوَه        (آتشم نمی آید دود شود)                                      (āirom natta du auwa)

بِرایْ  زُمْ  نه تّا  شو  اَووَه (برادرم هم که نمی آید[نمی شود]شوهر شود)  (Berāzom natta šu auwa)

 

در تهیه مطالب این پست از پایان نامه دانشجویی آقای حسينعلی حاجی لو نیز استفاده شده است.

مطالب پیشین: تخت كِشی (شيوه كشی)

تخت كِشي ( شيوه كشي)

اين حرفه جزء قديمي ترين صنايع دستي وفس مي باشد كه از تاريخ پيدايش آن اطلاع دقيقي در دست نيست و منحصرا" در استان مركزي، در وفس و سنجان كه فاصله زيادي از آن دارد رونق داشته است. اين نوع تخت از پارچه هاي نخي و لباس هاي مندرس كرباسي تهيه مي شد كه امروزه بيشتر از شلوارهاي كهنه لي استفاده مي كنند به اين ترتيب كه  پود آن از اين پارچه ها و به شكل نوارهايي نازك تهيه مي شود و تار آن از پوست گاو مي باشد و همچنين پنجه و پاشنه تخت را نيز از پوست گاو تهيه مي كنند و بعد از اتصال تار و پود به هم، دور آن را حاشيه زده و اضافات آن را مي برند و تخت درست مي كنند كه به آن « تخت كهنه اي » يا« تخت ملكي » مي گويند. اين حرفه مخصوص مردان بوده و افرادي كه تخت كشي، شغل اصلي آنها مي باشد بيشتر در فصل تابستان و زمستان به اينكار مبادرت مي ورزند و بقيه افرادي كه به كشاورزي يا كار ديگر مشغول مي باشند در اوقات فراغت به تخت كشي مي پردازند.

 

منبع : منوگرافي روستاي وفس، حسينعلي حاجي لو.


               مرد روستايي در حال تخت كشي                                  مرد روستايي در حال تخت كشي

 

                          1                                                              2