17 مطلب مختصر و مفید از وفس
مسئول ستاد یادواره شهدای وفس، از من خواسته بود تا مطالبی را برای استفاده در ویژهنامه پنجمین یادواره شهدای وفس که در 8 شهریور امسال برگزار شد، آماده کنم؛ جمعا 17 مطلب آماده کردم که بعضی از آنها در ویژهنامه مورد استفاده قرار گرفت و بعضی بیاستفاده ماند؛ تصمیم گرفتم همهی آنها را یکجا در وبلاگ بیاورم.
پرفسور دونالد استیلو
دانشمندی آمریکایی که به گویش وفسی صحبت میکند!
پرفسور استیلو، دانشمند زبانشناس آمریکایی، چند سال پیش از انقلاب به مدت 5 سال در ایران در نقاط گوناگون مانند سمنان، تالش، آذربایجان، ساوه و ... مشغول بررسی درباره گویشهای مختلف به ویژه گویشهای آذری، تاتی و وفسی بوده و تحقیقات وسیعی در مورد زبانشناسی زبانهای ایرانی به عمل آورده است.
دکتر استیلو از بین گویشهای تاتی، گویش وفسی را برگزید و مطالعات بسیار گستردهای را پیرامون این گویش انجام داد که در حال حاضر نیز ادامه دارد. ایشان در ابتدا گویش وفسی را از طریق خانوادههای وفسی که به تهران مهاجرت کرده بودند فرا گرفت و در ادامه با انجام سفرهایی به وفس مطالعات میدانی خود را تکمیل نمود، سپس با انجام تحقیقات علمی بر روی دادههای تحصیل شده، به نتایج بسیار شگفت انگیزی از این گویش باستانی رسیده و آن نتایج را در مجموعه کتابها و مقالاتی منتشر نمود.
قسمت عمدهای از تحقیقات دکتر استیلو پیرامون گویش وفسی تحت نظر موسسه ماکس پلانک آلمان صورت گرفته و همچنین ایشان به مدت 5 سال در دانشگاههای آلمان به تدریس گویش وفسی پرداخته است.
کتاب چاپ شدهی «داستانهای قومی مردم وفس» و کتاب در دست چاپ «گرامر گویش وفسی» تنها دو نمونه از منابعی است که این استاد گرانقدر دربارهی گویش وفسی تالیف نموده است.
کتاب «داستانهای قومی مردم وفس» شامل 24 داستان به گویش وفسی است که توسط پرفسور استیلو به انگلیسی ترجمه شده و به همراه شرح و توضیحات گرامری در سال 2004 به چاپ رسیده است. این کتاب حدودا 300 صفحه است و به همراه 2 سیدی که حاوی بیان و تلفظ وفسی این داستانهاست در حال حاضر در اکثر سایتهای خارجی فروش کتاب، با قیمت 88 یورو به فروش میرسد. *
*: Vafsi Folk Tales, Twenty Four Folk Tales in the Gurchani Dialect of Vafsi. Transcribed, translated and annotated by Donald L. Stilo, Narrated by Ghazanfar Mahmudi and Mashdi Mahdi.
حضرت آیتالله شیخ عبدالنبی عراقی وفسی
آیتالله شیخ عبدالنبی عراقی حدود 120 سال قبل در وفس به دنیا آمد، 80 سال عمر کرد و 40 سال قبل در شهر ری فوت کرد و در قم در حرم حضرت معصومه(س) به خاک سپرده شد. قسمت زیادی از عمر خود را در نجف و قم گذراند؛ در دوران جوانی به درجهی اجتهاد رسید؛ حدود 13 سال در ابتدای عمر و 5 ماه بعد از رسیدن به درجهی اجتهاد در وفس حضور داشت. شاگردان بسیاری تربیت نمود و 108 اثر اعم از کتاب، رساله و حاشیه از خود به جای گذاشت.
نسب او به آل اباذر میرسد و هفتمین جدش آیتالله ملکالاعلام شیخ اباذر اصفهانی است که حالاتش در کتاب الروضات الجنان آمده است.
امام خمینی(ره) نیز در نجف از محضر آیتالله شیخ عبدالنبی عراقی بهره گرفته و از ایشان به بزرگی یاد میکند. امام در مورد ایشان فرمودهاند: «مرحوم شیخ عبدالنبی شیخ الفقهاء و المجتهدین بودند.»
وی در زندگی بسیار ساده و پارسا بود و با این که در دوران خود مقلدینی هم داشت، در سختی و عسرت زندگی میکرد... خانهی او استیجاری بود. بعد از وفاتش، مالک خانه اصرار بر تخلیهی خانه میکرد. بدین علت هنوز سال وفات او تمام نشده بود که خانهی دیگری را اجاره کرده و عائله او را به آنجا انتقال دادند.
آیت الله سید علی اکبر موسوی، یکی از شاگردان شیخ عبدالنبی، میگوید: «راز موفقیت معظمله پشتکار ایشان بود. همیشه یا مطالعه میکرد یا مینوشت یا تدریس مینمود. ایشان تا آخر عمر از نویسندگی دست بر نداشت و کتاب "معالم الزلفی" را در حال بیماری نوشت.»
از بین تالیفات متعدد این مرجع تقلید بزرگ فقط بخش کوچکی از آن به طبع رسیده و قسمت اعظم آن منتشر نشده است که بنابر وصیتنامهی ایشان همه آثار مطبوعه و غیرمطبوعه به کتابخانهی مدرسهی فیضیه اهدا گردید تا اهل علم از آن بهرهمند گردند.
سید عبدالحمید وفسی؛ اولین شهید انقلاب مشروطیت ایران
سیدعبدالحمید سجادی وفسی، 100 سال قبل در واقعهی مشروطیت به شهادت میرسد. با شهادت او غوغایی برپا میشود، مبارزات مشروطهخواهی وارد مرحلهی تازهای میگردد و به شدت ادامه مییابد و دقیقا 26 روز بعد از شهادت سیدعبدالحمید انقلاب مشروطه به پیروزی میرسد.
این طلبهی جوان دو سال قبل از شهادتش با دخترعموی خود در وفس ازدواج میکند و به منظور ادامه تحصیلات دینی و حوزوی رهسپار تهران میشود. به تازگی صاحب دختری به نام هاجر شده بود که در واقعه مشروطیت به شهادت میرسد.
تمام علما و مردم تهران با تجمع در مسجد جامع به مدت سه روز برای او و کشتهشدگان دشت کربلا عزاداری کردند و شیون و فغان سر دادند. برایش شعرها سرودند و قتل او را با شهادت امام حسین(ع) مقایسه نمودند. جنازهی او را بعد از سه روز در صحن مسجد جامع به خاک سپردند.
مشروطهخواهان در سالگرد مشروطه مراسم با شکوهی بر سر مزار سیدعبدالحمید برگزار کردند. باز هم همهی مردم تهران و همچنین اکثر نخبگان ایران آنروز از جمله علما و نمایندگان مجلس، برای گرامیداشت یاد و خاطرهی سیدعبدالحمید در مسجد جامع گرد آمدند، بر مزارش گل ریختند یا قرآن خواندند. روضه خواندند، سخنرانی کردند و شعر سرودند و به قول کسروی «برای تهران یک روز خوشی گذشت».
مخالفان مشروطه، یک ماه مانده به دومین سالگرد مشروطه، قبر سیدعبدالحمید را نبش کرده و باقیمانده جسد او را تکهتکه میکنند و در میان آشغالها میریزند.
مشروطهخواهان سه سال بعد از شهادت سیدعبدالحمید و یک ماه مانده به پایان استبداد صغیر برای انتقام گیری از مخالفان مشروطه، قاتل سیدعبدالحمید را به قتل میرسانند.
تونلهای زیرزمینی وفس
یکی دیگر از عجایب و جذابیتهای وفس، وجود راهروها و تونلهای زیرزمینی عریض و طویل در زیر ساختمانهای مسکونی(و یا شاید در سایر نقاط) آن است. این تونلها که تعدادی از ورودیهای آنها در بعضی خانهها شناسایی شدهاند، یا به آب میرسند و یا در نقطهای کور گم میشوند. در مورد این تونلها دو فرض مطرح است:
1) به علت بارش سنگین برف در زمستانها، رفت و آمد از کوچهها در گذشته غیرممکن میشد و ارتباط روستا چندین ماه با جهان اطراف قطع میشده و مردم از این طریق با یکدیگر ارتباط برقرار میکردند.
2) به علت مسائل امنیتی میباشد و چنین بر میآید که هنگام ناامنی مردم از طریق این کانالها پایه حیات خود را محکمتر میکردند و رفت و آمد مینمودند و یا حتی مدت زمانی را به زندگی در این تونلها میگذراندند.
متاسفانه تاکنون تحقیقاتی در مورد این تونلها به عمل نیامده است، با این حال بنابه دلایل گوناگون فرض دوم بسیار قویتر از فرض اول و قابل پذیرشتر است.
برج تاریخی وفس
در وفس برجی تاریخی و بسیار زیبا به نام «برج حاج محمدخان» وجود دارد که در دوره نادرشاه افشار ساخته شده و حدوداً 300 سال قدمت دارد.
این برج در پنج طبقه ساخته شده است. طبقه چهارم آن با گچبری زیبا و آینهكاریهای بسیار دیدنی كه آثار هنرمندان دوره قاجار را نشان میدهد، تزیین شده است. طبقه پنجم که در حکم بام این برج میباشد، حفاظی برای طبقه چهارم است تا در مقابل حوادث طبیعی بیشتر مقاوم باشد.
این برج كه قسمتی از سقف آن در سالهای اخیر ریخته است و نیاز به بازسازی دارد از چهار سو برای تماشا و حفاظت از برج نورگیر و كمینگاه دارد؛ درب آن آفتابرو و اُرسی هنرمندانهای از چوب گردو دارد كه دارای ارزش زیادی است.
آبانبار یا سردخانهای در طبقه زیرین برج با آب طبیعی دارد كه از زیر ساختمان سرچشمه میگیرد و به استخر میریزد و پس از اینكه از لبه استخر لبریز میشود به كانالی هدایت میگردد و به آبراههای رودخانه میریزد.
قلعه وفس
از آثار تاریخی وفس، برج و باروهایی است که در چند نقطه از آن پراکندهاند. بیشتر این برج و باروها، بازمانده قلعه قدیمی وفس هستند. قلعه وفس که دورتادور خانهها را در برگرفته بود، دارای 12 برج و 4 درب اصلی بوده است. این قلعه احتمالا تا یک قرن قبل پابرجا بوده و پس از آن به تدریج تخریب شده و در حال حاضر فقط سه برج و تعدادی اسم از جمله «سرقلعه»، «برقلعه» و «پیش بارو» از آن باقی مانده است.
روز کُشتار مردم وفس
دویست و نود و یک سال قبل در سال 1136 هجری قمری، چندین هزار نفر از مردم شیعه وفس و ساکنان برخی روستاهای تابعه وفس، به دست سپاهیان یغماگر افغان و سنیان درجزین (که از موصل عراق، به این منطقه کوچ داده شده بودند) به خاک و خون کشیده شدند.
سالهای حکومت افغانها (از 1135 الی 1342 هجری قمری) در قسمتهایی از ایران، سالهای سیهروزی و بدبختی مردم وفس بوده است. در روز دوشنبه، 29 ماه ذیحجه سال 1136 هجری قمری، گروهی از سپاهیان افغان به ریاست خانیپاشا با راهنمایی سنیهای درجزین، خود را به وفس میرسانند و با فتنهای که یکی از همین سُنیها بلند میکند، طی چند روز، چندین هزار نفر از مردم وفس و روستاهای شیعهنشین تابعه آن به خاک و خون کشیده میشوند.
شرح جزئی ماجرا از صبح دوشنبه تا روز جمعه:
صبح تا ظهر روز دوشنبه(29 ذیحجه 1136 هجری): حدود 10 هزار نفر از عساکر افغان به ریاست خانی پاشا از طریق گردنه وفس با راهنمایی سنیها، خود را به وفس میرسانند.
عصر روز دوشنبه(29 ذیحجه 1136 هجری): خانیپاشا با نیروهای خود وفس را محاصره کرده و شروع به کُشت و کشتار مردم وفس مینماید.
روز سهشنبه(30 ذیحجه 1136 هجری): از عصر روز دوشنبه تا پایان روز سهشنبه، چند هزار نفر از مردم وفس کشته شدند.
روز چهارشنبه(1 محرم 1137 هجری): لشکریان وحشی افغان و سنیهای درجزین، در بیابان و دشتهای منطقه وفس، به تعقیب و کشتار فراریان پرداختند.
روز پنجشنبه(2 محرم 1137 هجری): قتل و غارت در این روز نیز ادامه یافت و به طور کلی در طی این چند روز در حدود 5000 نفر از مردم منطقه وفس از زن و مرد و کودک، به خاک و خون کشیده شدند.
روز جمعه(3 محرم 1137 هجری): در حدود 5000 اسیر از زنان و دختران، جمع آوری شد و عساکر افغان در معیت سنییان به طرف همدان حرکت کردند.
وفس و نواحی تابعه آن تا نزدیک به سه سال، محل عبور و مرور و ضابطنشین قوای آل عثمان بود.
معنی لغت وفس
اهالی وفس نام روستای خود را «وُوس» یا «واوس» تلفظ میکنند ولی در شکل نوشتاری از کلمه «وفس» استفاده مینمایند. طبق نظر استاد محمدرضا محتاط، لغت «وفس» یا «وُوس» تحریفشده یا دگرگونشدهی لغت «ویسِ» اَوستائی میباشد. یعنی لغت «ویس» به مرور زمان به لغت «ووُس» یا «وفس» تبدیل شده است. بنابراین وفس همان ویسِ زبان مادی و اوستائی به معنی دهكده، ملك اربابی، عشیره و تبار و خانه و خانمان میباشد.
گویش وفسی(Vafsi Language)
گویش وفسی یکی از زبانهای شمالغربی ایران است و جزو خانوادهی زبانهای تاتی(مادی) دستهبندی میشود. اصل و نسب زبانشناختی این گویش بدین شرح است:
هند و اروپایی/ هند و ایرانی/ ایرانی/ شمالغربی/ ایران مرکزی/ وفسی
گویش وفسی در چهار روستا در غرب ایران صحبت میشود؛ محلی مابین همدان، ساوه و اراک كه تقریباً با فاصله مساوی از این سه شهر قرار دارند. نامهای این چهار روستا عبارتست از وفس، چهرقان، گورچان و فرک.
گویش وفسی مشابهتهایی با گویشهای آشتیانی، آمرهای و تفرشی دارد و از طرف دیگر تحت تاثیر زبان تالشی و بعضی دیگر از زبانهای مرکزی ایران قرار گرفته است. در حقیقت این اعتقاد وجود دارد که گویش وفسی، ترکیبی از زبان تاتی و گویشهای مرکزی ایران میباشد و به دلیل شرایط خاص جغرافیایی روستای وفس، این گویش، بسیاری از ویژگیهای تاریخی و اولیه خود را حفظ کرده است. اولین مطالعات بر روی این گویش در سال 1950 میلادی توسط محمد مقدم صورت گرفت، ولی مطالعات منظم و علمی بر روی این گویش توسط دونالد استیلو، دانشمند زبانشناس آمریکایی انجام شده است.
تاتها چه کسانی هستند؟
گویش وفسی جزو خانوادهی زبانهای تاتی(مادی) به شمار میرود و وفسیها اصطلاحاً تات نامیده میشوند. کسانی که به نام تات خوانده میشوند در حقیقت بازماندههای اقوام ایرانی ساکن در مسیر حرکت و استقرار قبائل ترک میباشند که عمدتا از زمان غزنویان به بعد و بالاخص در دوره سلجوقیان و مغول وارد ایران شده و بیشتر در شمال و شمالغرب ایران ساکن گشتند، اقوام ایرانی موجود در این محدوده در سایه قدرتیافتن زبان ترکی به علت حمایت حکومتهای ترک همچون سلاجقه و ایلخانان و آققویونلوها و قرهقویونلوها و صفویان و ... به تدریج زبان خویش را به فراموشی سپرده و به زبان ترکی تکلم نمودند، اما عدهای از آنان همچنان بر زبان ایرانی خویش اصرار ورزیده و به شکل جزیرههای زبانی به حیات خود ادامه دادند. این عده همچنان با عنوان تات خوانده شدند که در ابتدا از سوی ترکان به همه ایرانیان فارسزبان اطلاق میشد ولی در گذر زمان و هم اکنون فقط به ساکنین همان جزیرههای زبانی گفته میشود. این جزیرههای سکونتی متمرکز نبوده و در گستره ساحل غربی دریای خزر تا همدان و حتی در مسیر شرقی تا سمنان و خراسان قرار گرفتهاند و ساکنان آنها یک قومیت و نژاد خاص را تشکیل نمیدهند و حتی زبان و گویش یکسانی نیز ندارند بلکه باقیمانده اقوام متفاوت ایرانی میباشند که با مسامحه، همگی به نام تات خوانده میشوند.
امامزاده شاهزاده حسین(ع)؛ نماد و سمبل وفس
امامزاده شاهزاده حسین(ع) یکی از دو امامزاده روستای وفس است. شاهزاده حسین(ع) از فرزندان امام موسی كاظم(ع) میباشد. بقعه این امامزاده که در ابتدای محدودهی وفس قرار دارد بر روی کوهی با ارتفاع بیش از 2500 متر واقع شده است. بنای بقعه از دو طبقه تشكیل شده كه مقبره مطهر در طبقه بالا به چشم میخورد. گنبد آن از جنس سیمان و سبزرنگ میباشد. فضای واقع در روبروی بقعه محوطهای وسیع است كه میدانی كوچك در وسط آن واقع شده است. این بنا دارای ضریحی از جنس آلومینیوم طلایی و مشبك میباشد كه در یك فضای چهارضلعی قرار گرفته است.
امامزاده شاهزاده حسین(ع) موسوم به «حاجی رضوان» است؛ گویا این شخص اولین كسی است كه بقعه امامزاده را احداث یا بازسازی كرده و به این نام معروف شده است.
امامزاده شاهزاده حسین(ع) برای وفسیها، فقط یک امامزاده نیست بلکه نماد، سمبل و هویت وفس و هر وفسی است و همه وفسیها عشق زیادی به او دارند و روزهایی از سال را در کنارش سپری میکنند. حاجیرضوان همچون پدری مهربان و نگهبانی مطمئن برای وفس و وفسیهاست و این نقش را از قرنها پیش بر عهده داشته است.
روز 28 صفر در وفس، روز امامزاده شاهزاده حسین(ع) نامیده میشود. چرا که طبق سنتی دیرینه در این روز جمعیت زیادی از وفسیهای ساکن وفس و بیرون از وفس، برای زیارت و پخش نذورات خود به این مکان مقدس میروند و تمام طول روز را در کنار آن سپری مینمایند. آنها مراسمهای مختلفی را برگزار مینمایند؛ زیارت میکنند، قربانی ذبح میکنند، نذورات میدهند و به راز و نیاز و برگزاری نماز جماعت در این مکان مقدس میپردازند. نذر بعضیها پختن آش رشته، شُل زرد و آبگوشت و نذر بعضی دیگر کشتن گوسفند و توزیع گوشت آن بین افراد حاضر در امامزاده است. در بعضی سالها، دستهجات عزاداری نیز از طرف مساجد وفس به طرف امامزاده حرکت میکنند و در آنجا به عزاداری، نوحهخوانی و تعزیهخوانی میپردازند.
دیگر امامزادهی وفس، امامزاده اسماعیل (ع) است که در یکی از محلههای وفس قرار دارد. بنای این امامزاده در سال 1374 به همت یکی از خیرین وفسی، تعمیر اساسی شد. این امامزاده در فصول مختلف سال خصوصا تابستان زائرین زیادی دارد.
روستای کوهستانی وفس
وفس، روستایی کوهستانی است. کوهها، مناطق مسکونی و باغات آن را احاطه کردهاند. خانهها بر روی دامنهی کوهها ساخته شدهاند و باغات در میان درهها ایجاد شدهاند و حالت پلکانی دارند. کوهپایههای با شیب مناسب و سنگلاخ کم نیز، به زمین زراعی تبدیل شدهاند. بلندترین نقطهی وفس، قلهی کوه «قلنجه» با ارتفاعی در حدود 2745 متر است. این کوه، طبق جهت جغرافیایی، در جنوب وفس قرار گرفته است. پستترین نقطه وفس، محلی در «دشت انجمن» (در شمال وفس) با ارتفاعی در حدود 1550 متر میباشد. پس به راحتی میتوانیم حساب کنیم که اختلاف ارتفاع در روستای وفس در حدود 1200 متر است که همین اختلاف ارتفاع باعث ایجاد شرایط خاص آب و هوایی در روستای بزرگ وفس شده است. به طور کلی هر چه در طول 23 کیلومتری وفس از جنوب به سمت شمال حركت كنیم از ارتفاع وفس كاسته میشود و کوههای مرتفع جنوبی، در شمال به تپههای منفرد تبدیل میشوند(جهت جریان آب نیز از جنوب به شمال میباشد).
صرف فعلهای وفسی
به منظور آشنایی با ویژگیها و زیباییهای گویش وفسی به صرف یکی از افعال این گویش میپردازیم. فعل«سیینْ» به معنی «رفتن» در جداول زیر صرف شده است.
|
ماضی ساده |
ماضی استمراری |
ماضی بعید | |||
|
وفسی |
فارسی |
وفسی |
فارسی |
وفسی |
فارسی |
|
بَسّیمْ |
رفتم |
اَچّیمْ |
میرفتم |
بَسّیویمْ |
رفته بودم |
|
بَسّی |
رفتی |
اَچّی |
میرفتی |
بَسّیوی |
رفته بودی |
|
بَسِّ |
رفت |
اَچِّ |
میرفت |
بَسِّوِ |
رفته بود |
|
بَسّییامْ |
رفتیم |
اَچّییامْ |
میرفتیم |
بَسّیوییام |
رفته بودیم |
|
بَسّییا |
رفتید |
اَچّییا |
میرفتید |
بَسّیوییا |
رفته بودید |
|
بَسّینْدْ |
رفتند |
اَچّینْدْ |
میرفتند |
بَسّیوینْدْ |
رفته بودند |
|
ماضی مستمر |
آینده | ||
|
وفسی |
فارسی |
وفسی |
فارسی |
|
اَچّیویمْ |
داشتم میرفتم |
ایمَرْگُ بَسُّمْ |
خواهم رفت |
|
اَچّیوی |
داشتی میرفتی |
اییرْگُ بَسَّیْ |
خواهی رفت |
|
اَچِّوِ |
داشت میرفت |
ایسَرْگُ بَسُّ |
خواهد رفت |
|
اَچّیوییامْ |
داشتیم میرفتیم |
اُوَنَرْگُ بَسّامْ |
خواهیم رفت |
|
اَچّیوییا |
داشتید میرفتید |
ایینَرْگُ بَسّا |
خواهید رفت |
|
اَچّیوینْدْ |
داشتند میرفتند |
ایسَنَرْگُ بَسُّنْدْ |
خواهند رفت |
|
مضارع اخباری |
امر | ||
|
وفسی |
فارسی |
وفسی |
فارسی |
|
اَچُّمْ |
میروم |
----- |
----- |
|
اَچَّی |
میروی |
بَسَّ |
برو |
|
اَچُّ |
میرود |
بَسُّ |
برود |
|
اَچّامْ |
میرویم |
بَسّامْ |
برویم |
|
اَچّا |
میروید |
بَسّا |
بروید |
|
اَچُّنْدْ |
میروند |
بَسُّنْدْ |
بروند |
اسامی ماهها و روزهای فصل زمستان در وفس
در تقویم محلی هر منطقه، همه ماهها و بعضی روزهای خاص سال، نامهایی مخصوص به خود دارند.
در وفس، روزها و ماههای فصل زمستان، اسامی زیر را دارند:
شوو چِلّی (به فارسی، شب چله) shoē chelli
آخرین شب پاییز و اولین شب زمستان، شوو چِلّی نامیده میشود.
چِلّی مَزَنَ (به فارسی، چله بزرگ) chelli mazana
به چهل روز نخست زمستان یعنی از اول دیماه تا 10 بهمن، چِلی مَزَنَ گفته میشود. طبق باور و اعتقاد اهالی وفس، به تدریج در طی چِلی مَزَنَ، هوا رو به سردی میرود و در انتهای آن سردی به اوج خود میرسد.
چِلّی ویلجَ (به فارسی، چله کوچک) chelli vilja
چِلی ویلجَ بعد از چِلّی مَزَنَ میآید و مدت آن 20 روز است، یعنی از 10 بهمن تا پایان بهمن.
به اعتقاد وفسیها، چِلی ویلجَ بسیار سردتر و پرسوزتر از چِلّی مَزَنَ است.
چار چار (به فارسی، چهار چهار) char char
به چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک گفته میشود. وفسیها معتقدند در این 8 روز، سوز و سرمای زمستان به اوج خود می رسد و به همین خاطر بر روی این 8 روز تاکید شده و نام جداگانهای بر آنها نهاده میشود.
اَفتابْ اَوویتْ aftab aūit
برابر فارسی این عبارت دقیقا معلوم نیست. «اَفتاب» همان لغت «آفتاب» است اما کلمه «اَوویتْ» معنی مشخصی برای ما ندارد؛ فقط اینکه اهالی وفس فعل مصدر «آمدن» را «اَوویین» میگویند و لذا احتمالا میتوانیم بگوییم که برابر فارسی این عبارت «آمدن آفتاب» است.
در تقویم محلی وفس، ماه اسفند، ماه اَفتابْ اَوویتْ نامیده میشود. احتمالا این نام به دلیل نزدیک شدن فصل بهار و در نتیجه افزایش آفتاب و گرمی هوا، به آخرین ماه زمستان داده شده است.
چارشَمبه کُلِ charshamba kola
همان گونه که اطلاع دارید آخرین چهارشنبه ماه اسفند را در ایران، «چهارشنبه سوری» میگویند و مراسمی خاص برگزار میکنند. وفسیها نیز مراسمی را در این روز که به آن چارشَمبه کُلِ میگویند، برگزار مینمایند.
اَلَفَ alafa
اهالی وفس به آخرین روز فصل زمستان، یعنی روز 29 اسفند، روز اَلَفَ میگویند. لغت اَلَفَ معنی مشخص و معینی برای ما ندارد.
ساکنان وفس در این روز خود را برای استقبال از بهار و برگزاری عید نوروز آماده میکنند؛ معمولا تمام خانوادهها در این روز، نان شیرینی محلی وفس که نام آن کُوواچْ است را در تنورهای خانه پخت میکنند.
ساخت فیلم سینمایی در وفس
در تابستان سال 1383، فیلمی به نام «حیات» در وفس ساخته شد. این فیلم ماجرای «حیات» دانشآموز كلاس پنجم ابتدایی را به نمایش میگذارد كه باید در آزمون تیزهوشان روستائیان شركت كند. صبح روز امتحان پدرش دچار تنگی نفس میشود. مادر، پدر را برای درمان به شهر میبرد. حیات در غیاب مادر باید از برادر هشت ساله( اکبر) و خواهر نه ماههاش( نبات) نگهداری كند. او برادر را به مدرسه میفرستد و به دنبال كسی است تا نبات را نزد او بگذارد و خود را به جلسه امتحان برساند.
قسمت عمدهی فیلم در یکی از خانههای وفس که در حقیقت خانهی همان دختر نقش اول فیلم است فیلمبرداری شد و همچنین صحنههایی از فیلم نیز در یکی دو محلهی وفس کار شد.
خوشبختانه این فیلم با موفقیت خیلی زیادی روبرو شد به طوری که آقای غلامرضا رمضانی، کارگردان این فیلم، در مصاحبه با خبرگزاریها، از این امر ابراز تعجب کرده بود و ایشان یکی از دلایل اصلی موفقیت این فیلم را «دلنشین بودن مکان روستای فیلمبرداری» ذکر کردند. این فیلم طی سالهای 1383 تا 1385 در اکثر جشنوارههای داخلی و خارجی شرکت نمود و توانست جوایز بیشماری را کسب نماید.
هنر گیوهدوزی در وفس
گیوهدوزی یکی از صنایع دستی کهن و اصیل وفس میباشد. اگرچه از تاریخ پیدایش آن اطلاع دقیقی در دست نیست اما به دلیل ویژگیهای طبیعی و جغرافیایی خاص منطقه وفس همچون کوهستانی بودن و وجود گذرگاههای صعبالعبور و راههای کم ارتباطی، نوع معیشت مبتنی بر کشاورزی، دامداری و باغداری و ضرورت تحرک فراوان در کنار توجه به امکانات و مواد اولیه در دسترس به راحتی میتوان پیشینهای طولانی را در استفاده از این نوع پایپوش در وفس در نظر گرفت.
طی یکی دو قرن گذشته به ویژه از 150 سال قبل تا زمان انقلاب اسلامی، گیوهدوزی در وفس در اوج خود بوده و گیوههای تولیدی وفس علاوه بر مصرف داخلی به منظور فروش به روستاهای اطراف و شهرهای همدان، اراک، تهران، قم و ... نیز منتقل میشده است، اما طی دو سه دهه اخیر از رونق و میزان تولید گیوه در وفس کاسته شده و همانند اکثر نقاط تاریخی تولید گیوه در ایران، در حال حاضر فقط تعدادی از پیرمردان و پیرزنان به تولید این محصول در وفس مبادرت مینمایند.
در زمان رونق این هنر، در هر کوچهای از کوچهها و محلههای وفس، صدای کوبیدن کوبهها به کُندههای شیوهکشی(šive keši) به گوش میرسید که در حقیقت این صداها از دکانهای شیوهکشی که مردان در آنها مشغول ساخت تخت گیوه بودند بیرون میآمد.
دو مرحلهی اساسی در تولید گیوه وجود دارد: شیوهکشی(ساخت تخت گیوه) و رویهچینی(بافت رویه گیوه).
شیوه (šive)، تخت گیوه است که از کنار هم قراردادن پارچههای سه لایه به عرض حدود یک سانتیمتر و طول حدود دوازده سانتیمتر به دست میآید. حرفهی شیوهکشی نسبت به رویهچینی مشکلتر و کاری خستهکننده و طاقتفرسا میباشد.
رویهچینی، مخصوص زنان و دختران روستا می باشد؛ آنان با استفاده از نخ تابیده در ضخامتهای مختلف که اصطلاحا آن را یک لایه یا چند لایه میگویند و سوزن مخصوص به گیوهچینی میپردازند.
زمزمههای یک مادر هنگام فرار فرزند از خانه
شخصی به نام حسین معروف به «فراری» در دوران کودکی و در یکی از شبهای سرد اوایل بهار از خانه فرار میکند و مردم وفس برای پیدا کردن او بسیج میشوند ولی او را پیدا نمیکنند و حسین فراری خود دوباره مانند دفعات قبل به خانه بر میگردد و مادرش هنگام دوری فرزند اشعار زیر را زمزمه میکند که در سینه و حافظهی مردم وفس هنوز باقی مانده است:
حُسَینُمْ فَرارِسْ کَردَه حسینم فرار کرده Hossainom farāres karda
دِلُمْ بی قَرارِسْ کَردَه دلم را بی قرار کرده Delom biqarāres karda
ناووَه دَ آینهبارِسْ٭ کَردَه نگاه به آینهبار کرده Nāuwa da āina bāres karda
رو به شِخْمیانِسْ کَردَه رو به شخمیان٭٭ کرده Ru ba šexmiyānes karda
٭آینهبار: ارتفاعاتی که گردنهی وفس از آن عبور میکند و امامزاده حاجرضوان وفس بر قله یکی از کوههای آن قرار دارد.
٭٭شِخمیان نام درهای در بیابان وفس است.