سیمای روستای وفس
روستای وفس به عنوان مرکز بخشی از توابع شهرستان اراک می باشد. وفس تا شهر کمیجان ۲۰ کیلومتر فاصله دارد، که از شمال به ساوه، از جنوب به کمیجان، از غرب به همدان و از طرف شرق به تفرش محدود است.
بخش وفس یکی از مناطق قدیمی و سکونت گاه ماد ها بوده که در دوران اسلامی، این منطقه جزئی از ایالت جبال بود که عراق عجم نامیده می شد، در طول تاریخ اسلامی مرکز استقرار و حکومت نایب الحکومه ها بود.
روستای وفس دارای ۱۷۳۶ نفر جمعیت و ۳۹۶ خانوار می باشد. دارای سه منطقه قشلاقی به نام های دوبرین، انجمن چای و کوسه قشلاق می باشد. وفس دارای یک منطقه ییلاقی به نام آبرنگ است که در مالکیت اهالی روستای وفس واقع دارد. در مسیر راه ارتباطی روستای وفس به شهر کمیجان، گردنه صعب العبوری وجود دارد که در زمستان تا حدودی مشکل رفت و آمد پیدا می شود.
با توجه به کوهستانی بودن وفس، مردمانی سخت کوش و متواضع و به مختصر درآمدی که از فروش محصولات به دست می آید به زندگی خود ادامه می دهند.
روستای وفس از تمامی امکانات رفاهی - خدماتی برخوردار می باشد؛ از نظر آموزشی شامل مدرسه ابتدایی، راهنمایی، دبیرستان، امکانات بهداشتی و آب لوله کشی می باشد، امکانات ارتباطی از قبیل دفتر مخابرات، دفتر پست و برق شبکه، تعاونی فرش برخوردار می باشد. محصولات کشاورزی این منطقه تا حدودی حالت خود مصرفی داشته و کمتر محصولی به نقاط دیگر صادر می شود. محصولات عمده کشاورزی وفس گندم، جو و یونجه است.
وقتی وارد روستا می شوید درختان کهن سر به آسمان کشیده گردو چشم هر بیننده ای را خیره می کند، باغات انگور، بادام، زردآلو و سیب، درختی که از شهرت خاصی برخوردار بوده که با فروش مختصری از آن یکی از درآمد های زندگی خانوار را تشکیل می دهد.
دامداری در منطقه وفس به روش سنتی اداره می شود و مراتع آن به صورت سنتی مورد استفاده دامداران قرار می گیرد.
وفس میان کوه های دزلی، کوه قلنجه، کوه انجمن چای و کوه شنگه دره واقع شده است. این منطقه پوشیده از گیاهان دارویی و سبزی های کوهی است که اهالی روستا از آن جهت درمان و آش های محلی استفاده می کنند.
صنایع دستی که بیشتر در این منطقه رواج دارد، قالی بافی می باشد. یکی دیگر از صنایع دستی رایج روستای وفس که توسط زنان روستا بافته می شود گیوه است که به گیوه وفس معروف می باشد.
گویش وفسی
گویش وفسی از ده ها هزار گویشی است که در سراسر جهان پراکنده است که شاید یکی از قدیمی ترین و فقیرترین این گویش ها از جهت تعداد سخنگویان به آن، وفسی باشد. در روستای وفس و سه روستای همجوار، یعنی چهرقان در غرب، فرک و گورچان در شرق، این مناطق تقریبا در یک خط فرضی واقعند که ساکنین این روستا ها به این لهجه سخن می گویند. مردم این منطقه با تمام فشارها و حوادث ناگواری که از سر گذرانده اند، همچنان اصالت و هویت خود را محفوظ نگه داشته اند. تنها خطری که این گویش را تهدید می کند، مهاجرت بی رویه ساکنین این روستا ها به شهر و تغییر زبان نسل نو است، نسلی که در شهرها زاده و بزرگ می شوند.
این گویش از پیشینه ای کهن برخوردار می باشد و ادامه زبان فارسی است، چنانکه در مثنویات بابا طاهر کلمات مشابه زیادی با گویش وفسی وجود دارد از جمله:
« دیرم »(دارم) : تن محنت کشی دیرم خدایا، دل حسرت کشی دیرم خدایا
« سوته »(سوخته): بوره سوته دلان با ما بنالیم
« واتنی » (گفتنی): به کس درد دل مو واتنی نه
باورها و ضرب المثل های مردم وفس
آداب و رسوم و مثل ها بخشی از فرهنگ هر منطقه محسوب می شوند که شناخت و حفظ آنها دارای اهمیت بسزایی است. نمونه ای از این باورها را به اختصار آورده ایم:
جغد بر بام خانه
در باور مردم وفس، آوای جغد( به زبان وفسی، بَیغُوش)، شوم است و هرگاه هنگام غروب آفتاب، جغد بر بام خانه بخواند، اهالی خانه آن را به پیشامد، خرابی خانه و مرگ، فقر و تنگدستی در آینده ای نه چندان دور تعبیر می کنند و آب و آینه و نمک و نیز قرآن را در سینی گذاشته، بر بام خانه رفته، این را در مقابل جغد قرار می دهند و با صدای بلند جغد را به قرآن سوگند می دهند که دیگر آوا ندهد و از بام خانه برخیزد.
زنان نازا
زنانی که بچه دار نمی شدند به مکانی« نظر کرده» به نام « قَیَه»( به معنی سنگ بزرگ) می رفتند. قَیَه سنگ بزرگی است در « آمره»(روستای همجوار وفس و یکی از روستاهای منطقه بخش وفس است) زنان هنگام رفتن به قیه بدون حضور شوهر و با پدر یا برادر راهی می شوند. زنان در این محل دخیل می بندند و شب تا صبح نماز و دعا و راز و نیاز به درگاه خداوند می خواندند و نذر می کردند که خداوند به آنها بچه ای عطا کند که در ابتدای اسم آن فرزند نام قیه را بیاورند. از این جهت در ابتدای نام بعضی از زنان و مردان وفسی کلمه قیه مشاهده می شود.
آمدن مسافر و مهمان
هرگاه زاغچه(به زبان وفسی، غالاقچه) بر درخت باغ یا خانه شروع به خواندن کند به این باورند که مسافری خواهد آمد و با صدای بلند می گویند(خیر خَبَر بی)، یعنی خوش خبر باشی.
هرگاه کودکی جارو بر دارد و شروع به جارو کردن خانه یا جلوی حیاط خانه نماید بر این باورند که مسافر یا مهمانی خواهد آمد. هرگاه حبه ای قند ناخواسته از دست کسی رها شود و به داخل چای افتد بر این باورند که مهمانی خواهد آمد.
نجیبی گیرَتّنِ س دِشغارِه، نا دَردَنِس آسانِ
زن نجیب گرفتنش مشکل ولی نگه داشتنش آسان است.
نَنَه تَمِن مَدَه عَلی نقی شَعبان
مادر مرا به علی نقی شعبانی نده؛ کنایه از اینکه ازدواج را به من تحمیل نکن!
لالایی مادر
لا لای کَرُم: لالا- لایت کنم.
گهواره دَ خوویی کَرُم : در گهواره خوابت کنم.
سر پُوش گهواری مَخمَل: سرپوش گهواره ات مخمل
چووَه گهواری صَنْدَل : چوب گهواره ات صندل
جمیله شکرائی مقدم؛ مجله دهکده؛ بهار ۱۳۸۲.
با تشکر فراوان از خانم دارابی ( ساکن اراک)، که در تهیه این مقاله و مطالب دیگر، بنده را بسیار یاری دادند.