در میان مردم اعتقادات و ایده‌هایی نسبت به حیوانات وجود دارد و هرکس بر حسب حرف‌هایی که میان مردم رایج است، نظرهایی دارد. مردم روستای وفس هم باورهایی نسبت به حیوانات دارند که به برخی از آنها اشاره می‌کنم:
1) روباه: اگرچه این حیوان را در داستان‌ها و قصه‌ها مکّار و دغل باز می‌دانند اما اگر صبح یا سپیده دم، کشاورزان و باغداران او را در مسیر راه خود ببینند آن را خوش یمن و مبارک می‌دانند و به فال نیک می‌گیرند.

2) گربه: این حیوان خانگی را همزاد و حتی بعضی او را جزء جن‌ها می‌دانند؛ به این دلیل برای گربه اهمیت زیادی قائلند از جمله اینکه به او غذا می‌دهند و اذیت و آزار گربه را جایز نمی‌شمارند. عقیده دارند اگر کسی آب به گربه بپاشد، دستش و بدنش زگیل درمی‌آورد.

3) جغد: مردم روستای وفس هم مثل بقیه مردم جغد را حیوان شوم و نحس می‌دانند و معتقدند اگر جغدی بر بام یا دیوار خانه‌ای بنشیند باعث ویرانی و خرابی آن خانه خواهد شد به همین جهت اگر زمانی جغد بر روی دیوار یا بام خانه‌ای نشست یک نفر آدم مسن و سالخورده را پیدا می‌کنند و مقداری نان و پنیر و ظرف آبی را به او می‌دهند و می‌گویند ببر و جلو جغد قرار بده و او هم به آرامی به طرف جغد می‌رود طوری که او نپرد و آن را جلوی جغد قرار می‌دهد و جغد را به هدهد و داود و سلیمان قسم می‌دهد که نفوس بد نزند و ورد ویرانی خانه را نسراید.

4) گوسفند: اهالی روستای وفس این حیوان را مایه برکت در امر کشاورزی می‌دانند و هر خانواده روستایی برای امرار معاش و زندگی، چند گوسفند را نگهداری می‌کند و درباره این حیوان عقیده دارند که اگر گوسفندی (میشْ یا بُز فرقی ندارد) هر کدام که در سال برای بار دوم بچه به دنیا بیاورد آن را مایه خیر و برکت می‌دانند و پدر و مادر خانواده به بقیه اعضای خانواده سفارش می‌کنند به کسی چیزی نگویید مبادا که چشم زخمی به حیوان برسد.

5) مار: مار اگرچه حیوانی ترسناک و خطرناک است اما در زمان قدیم که مردم کندو و خمره های گندم داشتند اگر مار سفیدی را در اطراف کندو گندم می دیدند آن را مایه برکت کندو می دانستند و این حیوان را نمی کشتند. «معمولا مار سفید را»

6) لاک پشت(سنگ پشت): در میان اهالی وفس داستانی رایج است بدین شرح : می گویند لاک پشت در چند هزار سال قبل انسان بود و به شکل یک زن بود، روزی او آرد را الک کرد، وی خواست خمیر کند تا نان بپزد و فکر کرد تا بچه هایش خواب هستند این کار را بکند پس تغار یالانجین را آورد؛ آب در آن ریخت؛ آرد را به آن اضافه کرد تا خمیر درست کند همینطور که داشت خمیر را ورز می داد یکی از بچه هایش بیدار شد و کار خرابی کرده بود، او در این فکر ماند که چکار کند دستش که به خمیر آرد آغشته است چطور او را تمیز کند. در این اندیشه بود که خداوند چند تکه پارچه قشنگ را به وسیله فرشته ای برای او فرستاد تا به وسیله آن بچه اش را تمیز کند، لاک پشت حیفش آمد و با همان دست خمیر و آردی بچه اش را پاک کرد و خداوند از این کار لاک پشت بدش آمد و آن تغار یا لاوک را بر پشت او دَمَر کرد و زن در زیر تغار باقی ماند و به صورت لاوک پشت در آمد که امروزه ما آن را لاک پشت یا سنگ پشت می نامیم.

مطلب فوق توسط محقق فرهنگ عامه وفس، آقای علی‌صالح دارابی نوشته شده است. او که ده‌ها سال است از فرهنگ وفس می‌نویسد، درخواست بنده را سریعاً پاسخ داده و چندین صفحه از نوشته‌های گران‌بهای خود را به منظور ثبت در وبلاگ وفس در اختیار بنده قرار داد.

مطالب مرتبط: باورهای مردم وفس