حنابندان(به زبان وفسی، حِنَّ بِنْدانْ)

شب حنابندان خانواده ی داماد مقداری حنا(به زبان وفسی، حِنَّ ) که در داخل یک ظرف بزرگ خیس شده بود همراه با دو شمع روشن داخل ظرف حنا و یک کیسه ی خشک حنا، را داخل یک مجمعه مسی بزرگ قرار می دادند و همچنین مقداری نخودچی کشمش، یک کله قند، چادر، روسری، جوراب، کفش به همراه گردنبند هایی که از پول ساخته شده بود را داخل مجمعه دیگری می گذاشتند؛ مجمعه اول را خواهر داماد و مجمعه دوم را زن دیگری از فامیل داماد، روی سرش قرار می داد و همراه با زنان و مردان فامیل و با گفتن صلوات مداوم به خانه ی دختر یا عروس آینده می بردند.

خانواده ی عروس نیز به استقبال آنان می آمد. چندین دختر جوان که از رفقای عروس بودند دور عروس را می گرفتند. مجمعه ها را در خانه ی عروس روی زمین می گذاشتند و یک زن از اقوام داماد که خوش سخن تر بود اشیاء داخل مجمعه ها را یکی یکی به حضار نشان داده و نام می برد و حضار نیز دسته جمعی می گفتند:« خدا مبارک کند»(به زبان وفسی، خدا مبارک کَره).

حنا بستن داماد به این صورت بود که در دست راست داماد یک سکه و در دست چپ او مقداری قند قرار می دادند سپس خاله و عمه داماد( یا زن دایی و زن عموی او) در طرفین داماد نشسته و یکی پول و دیگری قند را به عنوان شیرینی برداشته و شروع به حنا گذاشتن به دست و پای داماد می کردند. دو پسر ۱۲-۱۰ ساله به عنوان ساقدوش (به زبان وفسی، دَسْتَ بِرا) داماد انتخاب شده و دست و پایشان را حنا می بستند و برای عروس نیز دو دختر دم بخت به عنوان ساقدوش انتخاب می شد. حنا گذاشتن بر دست و پای عروس نیز توسط خاله و عمه یا زن دایی و زن عموی او صورت می گرفت. حنا گذاشتن بر دست و پای عروس و داماد روش خاصی داشت و سعی می شد با استفاده از نخ(به زبان وفسی، دِسِ )، اشکال زیبایی ایجاد شود.

ساقدوش ها و دوستان عروس و داماد هر کدام شب را در خانه ی عروس و خانه ی داماد به سر می بردند.

 

استاد عزیزالله سمیعی، بعضی از اشعار شب حنابندان عروس را، به صورت زیر بیان می کند:

 

آش وٰانْ اَتارِنْد حِنًّه اُ رَختی                          āšowān atārend henna-o-raxti

امشب می آورند حنا و لباسهایت را

 

نَه نَی قُربانْ بَسُّ اَنْ بَرُّ بَختی                        Nanai qorbān basso ān barr-o-baxti

مادرت قربان برود آن بخت و اقبالت را

 

آش وٰانْ حِنَّه دَ گیرِه دَ دَستی                         āšowan henna dagirē da’ dasti

امشب حنا بگیرد به دستت

 

میرزام اَز دوُر اَتّا چَکْمَه بَه پاسْ دَ                 Mirzām az dūr attā čakma ba pās da

میرزایم(سرور، آقا، شوهر) از دور می آید چکمه به پایش

 

صَدُ سی تُوکمِه هِه بَندِ قاوواسْ دَ                   Sad-o-si tukmē hē bande qāuwās da

صد و سی تکمه هست در قبایش(کنایه از بلندی قامت)

 

نَنَه قُربانْ بَسُّ آنْ چَمِّ مَستی                         Nana qorbān basso ān čamme masti

مادرت به قربان آن چشم مستت

 

آشُ وٰانْ اَرگیرِنْد حِنَّه دَ دَستی                       āšowān argirend henna’ da dasti

امشب می گیرند حنا به دستت

 

صبح زود ساعت ۴-۳ ، داماد به اتفاق ساقدوشها، دوستان و سلمانی به حمام می رفتند و تا طلوع آفتاب در حمام مانده و داماد را شستشو می دادند. از سوی دیگر، خواهر داماد با یک مجمعه بر روی سر، که محتوی مقداری قند، نخودچی کشمش، پول، کت و شلوار و پالتوی داماد به همراه یک آینه است به در حمام می رود و عده ای از مردم نیز او را همراهی می کنند. جلوی حمام، خواهر داماد مجمعه را تحویل یکی از دوستان داماد می دهد. از محتویات مجمعه، شیرینی حمامی و سلمانی را داده و لباس داماد را تنش کرده و پالتو را روی دوش او می اندازند و با صلوات به سمت خانه اش می برند. در مسیر حمام تا منزل داماد، خواهر داماد، آینه را جلوی او گرفته و با او حرکت می کند، زنان اسپند دود می کنند و همراهان داماد نیز به آنان مقداری پول به عنوان شیرینی می دهند. در خانه ی داماد و به همراه او سلمانی ، حمامی و سایر دوستان مشغول خوردن صبحانه می شوند.

عروس را نیز غروب شب حنابندان به همراه ساقدوش هایش و در حالیکه پارچه ای از حریر قرمز

(وفسی ها به این پارچه قرمز، دینْدا می گویند) روی سرش انداخته و اطرافش را دختران جوان احاطه کرده اند به حمام می برند و مقداری نخودچی کشمش و پول به عنوان شیرینی به حمامی می دهند. عروس وارد حمام می شود و فقط انگشت کوچک دست راستش را در خزینه ی حمام می زند و باز با همان تجمل و در حالیکه فردی با خواندن این اشعار: اول به مدینه مصطفی را صلوات، دوم به نجف شیر خدا را صلوات، به جمع حال و هوای خاصی داده و مردم نیز مدام صلوات می فرستند و زنان نیز در مسیر عبور عروس اسپند دود می کنند، به خانه باز می گردد.

فردای روز حنابندان مجددا عروس به اتفاق ساقدوش ها و چند تن از دوستان و نزدیکانش به حمام می رود و لباس عروسیش را می پوشد.

از ساعت ۱۰ صبح، مدعوین شروع به آمدن می کنند و خانواده های عروس و داماد هر کدام به صورت مجزا مراسم جشن عروسی را در خانه ی خود برگزار می نمایند. همزمان آشپز نیز مشغول پختن غذای عروسی می شود که معمولا آبگوشت است و ابتدا به مردان و سپس به زنان غذا می دهند.

بعد از اتمام نهار در خانواده ی داماد، ابتدا با یک جعبه شیرینی از مهمانان پذیرایی می شود؛ سپس یک نفر سینی به دست با فرد دیگری که کاغذ و قلمی در دست دارد وارد مجلس شده و سینی را جلوی ریش سفید مجلس روی زمین می گذارند و او نیز مقداری پول داخل سینی می گذارد و فرد دوم مقدار پول را یادداشت کرده و با صدای بلند اعلام می کند، این کار به همین ترتیب تا پایان مجلس ادامه می یابد و از همه ی اقوام داماد، پول جمع آوری می شود.

صبح روز عروسی برای عمو و دایی عروس که به آنان «عمو یولی» و« دایی یولی» می گویند مقداری شیرینی و یک کله قند می برند و آنها نیز در عوض مقداری پول به آن افراد می دهند.

 

بعد از نهار و نماز چند نفر از خانواده ی عروس و داماد همراه عروس و داماد به محضر می روند و عروس را برای داماد عقد(به زبان وفسی، مَر) می کنند، و سپس همگی به خانه هایشان باز می گردند (گاهی اوقات، عروس به محضر نمی رفت و پدرش از طرف او وکیل می شد).

 

در این روز، از طرف خانواده ی داماد به بزرگان محله و خان های روستا به طور ویژه شیرینی داده می شد. این شیرینی که وفسی ها به آن « روسو» می گفتند بیشتر شامل یک طبق نخودچی کشمش و مقداری قند بود.

 

پس از عقد، یک نفر از طرف داماد، سوار اسب می شود و با جمعی دیگر با شادی به در خانه ی عروس می روند تا عروس را به خانه ی داماد ببرند. وقتی عروس از اتاق خارج می شود، عقد نامه( به زبان وفسی، مَر ناووه) را زیر پای او قرار می دهند و او نیز پایش را روی عقدنامه گذاشته، رد می شود. پدر عروس عقدنامه را برداشته و هنگام خارج شدن عروس از خانه و جلوی در حیاط، هفت گردو و یا در زبان وفسی « هَفْت ویز،haft viz » زیر پای عروس به نیت آنکه در آینده صاحب هفت پسر شود، قرار می داد که عروس هم از روی آنها عبور کرده و گردوها را می شکست. برخی صاحب خانه هایی که در مسیر عبور عروس و همراهانش قرار داشتند نیز این کار را تکرار می کردند.

فرد اسب سوار را در ازاء دادن یک جوراب زمستانی، یک کله قند و مقداری شیرینی از اسب پیاده می کردند، سپس دور تا دور عروس را چادر می گیرند و او را سوار اسب می کنند؛ روی سر عروس نیز پارچه ای از حریر قرمز می اندازند و سپس به طرف خانه ی داماد حرکت می کنند. در هنگام حرکت، دایی و عموی عروس بازوهای او را گرفته و در حالیکه خواهر داماد نیز آینه بزرگی را رو به عروس گرفته به آهستگی با او حرکت می کنند. مردم نیز در مسیر حرکت با فرستادن مداوم صلوات و خواندن اشعاری در مدح ائمه، عروس را همراهی می کنند:

اول به مدینه مصطفی را صلوات                   دوم به نجف شیر خدا را صلوات

سوم به بقیع مجتبی را صلوات                     چهارم به شهیدان کربلا را صلوات

در کربلا به شمر ملعون لعنت                       بشباد

در طوس غریب الغربا را صلوات                  به شاه قبه طلا حضرت رضا را صلوات

 

و همین طور در مسیر بعضی خانواده ها اسپند دود می کنند و فامیل های عروس نیز مقداری پول به آنها می دهند. گاهی اوقات در هنگام حرکت عروس به سمت خانه ی داماد، به او «خَلْعَت» می دهند. در این رسم، صاحب خانه با یک سینی که در آن قواره ای پارچه، تنگی شربت و منقلی از آتش و اسپند قرار دارد؛ در آستانه ی در ایستاده، پارچه را به عروس هدیه می دهد و به وی و همراهانش شربت تعارف می نماید.

قدری که از خانه ی عروس دور می شوند، اقوام عروس می گویند که داماد باید برای استقبال بیایید. داماد نیز پالتویش را روی دوشش افکنده و در حالیکه یکی از ساقدوش هایش در جلو و دیگری در پشت سرش قرار دارد به استقبال عروس می آید و چند متری که مانده به عروس برسد یک نفر پالتوی داماد را از روی دوشش بر می دارد و او نیز دست در جیب خود کرده، یک تخم مرغ، یک سیب و یک انار در آورده و آنها را می بوسد و به ترتیب از روی سر عروس پرتاب می کند؛ سپس مجددا پالتوی خود را روی دوشش انداخته و جلوی عروس حرکت می کند و عروس نیز پشت سرش هماهنگ با او، حرکت می نماید. در ادامه ی مسیر تا خانه ی داماد، توسط اقوام داماد و عروس رقص محلی انجام می شود (در رقص های محلی، افرادی از سنین مختلف حضور دارند؛ مردان و زنان به طور مجزا و به صورت گروهی حرکات موزون را انجام می دهند).

بعد از اینکه به خانه ی داماد رسیدند، داماد در حالیکه یک بشقاب مملو از نخودچی کشمش و پول در دست دارد، به همراه دو ساقدوش و جمعی از همراهان با بالکن خانه می رود.

از سوی دیگر، اقوام عروس خواهان آن می شوند که والدین داماد به عروسشان خوش آمد بگویند. ابتدا پدر داماد می آید و همراهان عروس به او می گویند که عروس سلام کرد و او نیز پاسخ می گوید: علیکم السلام، 

خوش آمدی که خوشم آمده ز آمدنت               هزار جان گرامم فدای هر قدمت

سپس مادر داماد می آید و همان مرحله تکرار می شود، مادر داماد در ادامه می گوید: « می دانم که آخرین سلام توست، تو کنیز من هستی و پسرم غلام من و باید به من خدمت کنید»،( به زبان وفسی: هَنی سلام این پیشت اَسبی سلامِ و تَ هِی سلام نَرکَری؛ تَ تمن کنیزی و لازَم غُلامُمِ).

بعد از انجام مراسم خوش آمدگویی، داماد که در بالکن قرار دارد، بشقاب حاوی نخودچی کشمش و پول را روی سر عروس می ریزد؛ بچه ها نیز هجوم آورده و آنها را از زیر دست و پا جمع می کنند. سپس، عروس وارد اتاق شده و نمی نشیند تا پدر شوهرش هدیه ای به او بدهد که معمولا پدر شوهر یک درخت گردو به اسم عروسش می کند (البته در اکثر موارد، دادن این هدیه، عملی سمبلیک بود و در واقعیت هدیه ای داده نمی شد). در اینجا مراسم عروسی پایان یافته و مردم متفرق می شوند.

 

فردای روز عروسی، هر کدام از اقوام و نزدیکان عروس، مجمعه ای محتوی کشمش، رشته ی آش، آلوبخار، سیب، بادام و ... را که در بشقاب های مجزا ریخته شده و رویشان با پارچه ای پوشانده شده، را به خانه ی مادر عروس می برد؛ این مراسم در وفس با عنوان « جَی خالی» شناخته می شود. مادر عروس به اتفاق چند نفر از بزرگتر های فامیل مجمعه ها را یکی یکی بررسی کرده و این جمله را تکرار می کنند:« دست شما درد نکنه، ببرید خانه ی داماد»،(به زبان وفسی؛ دَستیان دردْ نَکَره، بَوَرا دامادی کِ ).(بعضی اوقات، مادر عروس یک یا چند مجمعه کامل و یا اقلامی از آنها را در نزد خود نگاه می داشت و برای خانواده ی داماد ارسال نمی کرد). در خانه ی داماد نیز مادر داماد به اتفاق چند نفر از بزرگتر های فامیل مجمعه ها را گرفته، محتویات آن را خالی می کنند و داخل آن یک بشقاب نخودچی کشمش و مقداری قند می گذارند. این کار تا غروب ادامه می یابد.

 

مادر زن سلام (به زبان وفسی، پابوس)

روز سوم، پدر عروس یک نفر را به خانه ی داماد فرستاده و از آنان برای شام دعوت به عمل می آورد که به این مراسم مادر زن سلام یا پابوس می گویند.

هنگام شب، داماد با ساقدوش ها و دوستانش به خانه ی پدر عروس می روند ولی پدر داماد به خانه ی پدر عروس نمی رود تا اینکه مجددا کسی را بفرستند و او را با احترام ببرند. بعد از صرف شام و شیرینی و چای، یک بشقاب محتوی نخود چی کشمش به همراه مقداری پول به داماد و دو بشقاب کوچکتر از همین نوع به ساقدوش ها می دهند. هنگام حضور داماد در خانه ی پدر زنش، اقوام عروس کفش او را پنهان می کنند و در ازاء گرفتن مقداری پول، کفش او را تحویل می دهند.

روز هفتم در خانه ی داماد، نان پخته و شام حاضر می کنند و فامیل های داماد و عروس آنجا جمع می شوند. در غروب این روز، پدر عروس به اتفاق تعدادی از فامیل، جهیزیه(به زبان وفسی، جیازْ) می برند که معمولا عبارت بود از: یکی قالی سه متری، لحاف، دو متکّی، یک دوشاب، یک صندوق محتوی قند و چای، کیسه ی پول، کیسه ی حمام، کیسه ی توتون، استکان و بشقاب، آفتابه، مجمعه مسی، دو کاسه مسی، دو قاشق، دو بشقاب مسی و یک بند شلوار. بعد از خوردن شام و شیرینی جهاز را یکی یکی می شمردند و بقیه « خدا مبارک کند» می گفتند.

 

معمولا رسم چنان بود که عروس تا دو سه ماه به خانه ی پدرش نمی رفت( معمولا پدر و مادر و سایر اعضای خانواده ی عروس به دیدن او می رفتند) و بعد از این مدت یک نفر که معمولا زن بود به خانه ی داماد می رفت و عروس را تنها به خانه پدرش می برد و عروس نیز مدت سه الی هفت روز در خانه ی پدرش(که وفسی ها به آن « باوو خان» می گفتند) می ماند تا اینکه مجددا یک نفر از خانه ی داماد می آمد و عروس را به خانه اش می برد.

امروزه رسم ازدواج و عروسی نیز مانند سایر رسوم از حالت سنتی خود خارج شده و خلق و خوی شهری به خود گرفته و کمتر از آن سادگی و صمیمیت ها مشاهده می شود.

 

مطالب پیشین: آداب و رسوم ازدواج در وفس (قسمت اول)