آداب و رسوم ازدواج در وفس (قسمت اول)
ازدواج
در مورد ازدواج بایستی یادآور شد که خانواده ها از همان دوران کودکی به فکر ازدواج فرزندانشان هستند، مخصوصا اگر فرزند دختر باشد مادر خانواده از دوران طفولیت اشیایی برای جهیزیه دختر خود خریده و نگهداری می کند؛ مادران بیشتر به فکر شوهر دادن دختر خود هستند و در مورد پسران چندان عجله ای به خرج نمی دهند.
معمولا کار انتخاب دختر با مشارکت پسر و خانواده اش صورت می گیرد. به این ترتیب که خانواده ی پسر چندین دختر را به او معرفی می کنند و یا به او پیشنهاد می کنند که کنار چشمه برود و دخترانی که برای شستشوی ظروف و لباس ها می آیند را تماشا کرده و دختر مورد نظرش را انتخاب کند. البته در گذشته ی دور، کار انتخاب دختر تا حد بسیار زیادی به والدین پسر مربوط می شد. بعد از اینکه پسر، دختر مورد نظر خود را انتخاب کرد به وسیله ی عمه یا خاله یا یکی از بستگانش به والدین خود خبر می دهد و والدین پسر نیز یک پیرزن یا پیرمرد را به صورت غیر رسمی و پنهانی به خانه ی دختر می فرستند تا از نظر آنها مطلع شوند. خانواده ی پسر همچنین از خانواده ی دختر می خواستند در صورتی که جوابشان منفی است، از موضوع خواستگاری با افراد دیگر صحبت نکنند چون وجه ی خوبی ندارد که مردم روستا از این موضوع مطلع شوند، اما اگر جواب خانواده ی عروس به موضوع خواستگاری مثبت بود، آنگاه آن فرستاده با خوشحالی نتیجه را به خانواده ی پسر اعلام می کرد.
تعیین مهریه و شیر بها
یکی دو شب بعد، خانواده پسر با اطلاع قبلی و به اتفاق چند نفر از بزرگان و ریش سفیدان فامیل برای تعیین شیر بها و مهریه نزد خانواده دختر می روند. در وفس، معمولا یک درخت گردو، یک اتاق از خانه و مقداری پول به عنوان مهریه تعیین می شد که بعد از توافق همه با هم یکصدا می گفتند:« خدا مبارک کند».
نشان کردن
چند روز بعد خانواده ی پسر، یک چادر، یک روسری، مقداری نخودچی کشمش، آینه، شیشه عطر، یک بسته چایی با یک انگشتر را داخل یک سینی قرار می دادند و همراه چند نفر از زنان و مردان فامیل پسر به خانه ی دختر می رفتند و به اصطلاح دختر را برای پسر نشان می کردند. انگشتر را زنی که بچه ی اولش پسر بود یا چندین پسر داشت در انگشت عروس می کرد تا به این ترتیب عروس نیز بچه پسر به دنیا بیاورد.
تا دو سه ماه بدین منوال می گذرد و بین عروس و داماد آینده صحبتی رد و بدل نمی شود و در این مدت صیغه یا خطبه ی عقد نیز خوانده نمی شود و پسر اکثرا با پدر و مادرش به خانه ی دختر می رود. در این زمان چند ماهه، هرازگاهی خانواده ی پسر مقداری گوشت، نخود، لوبیا، روغن و زردچوبه برای خانواده ی دختر می فرستد و اگر عید باشد عیدانه می فرستد و بنابر فصول مختلف، این اقلام متفاوت می باشد.
پس از گذشت این مدت، خانواده ی پسر به خانواده ی دختر اطلاع می دهند که برای جشن عروسی آماده شوند و یکی دو شب بعد پدر داماد به اتفاق چندین نفر از بزرگان فامیل مقدار شیر بهای تعیین شده را که به صورت نقدی بوده در داخل دستمال ابریشمی قرار می دهند و دستمال را به دست یکی از ریش سفیدان می دهند و همراه با چند چراغ زنبوری به سمت خانه دختر می روند؛ خانواده ی دختر نیز چندین چراغ زنبوری در قسمت های مختلف خانه روشن می کردند و به اتفاق چند تن از بزرگان فامیل به استقبال آنها می رفتند و خانواده ی پسر و همراهان را با احترام در بالای مجلس جای می دادند. بعد از خوردن چای و شیرینی و سلام و احوالپرسی، ریش سفید خانواده ی پسر دستمال پول را به ریش سفید خانواده دختر می دهد، او نیز پول را تحویل گرفته، می شمرد و سپس مقداری از آن را داخل دستمال قرار داده و به خانواده ی پسر بر می گرداند.
چند روز بعد از بردن شیر بها، دو خانواده مشغول پختن نان عروسی می شوند و همزمان گوسفندانی را برای ذبح مهیا می کنند. از هر خانواده ی پسر و دختر، دو زن و مرد مسئول دعوت میهمانان برای جشن عروسی می شوند و از طرف خانواده ی پسر می گفتند که امشب تشریف بیاورید چای و شیرینی بخورید و حنا ببرید و فردا بیایید نهار بخورید و عروس بیارید و از طرف خانواده ی دختر اینچنین دعوت می کردند، امشب بیایید چای و شیرینی بخورید و حنا ببندید و فردا نهار بخورید و عروس ببرید.