صاحب کرامات مرحوم "سیداحمد میرحسینی"
مرحوم سیداحمد میرحسینی فرزند سیدکاظم در سال 1248 هجری شمسی در وفس متولد گردید، ایشان دوران جوانی را در وفس سپری کرده و بعد از ازدواج اول، با خانواده خود به میلاجرد می رود و در میلاجرد هم همسری اختیار می کند.
ایشان انسان پاک و بسیار وارسته و اهل نماز شب بودند، روضه می خواندند و هنگام خواندن روضه بسیار گریه می کردند.
این بزرگوار هرگاه شخص فقیری را می دید خود را موظف می دانست که حتماً او را کمک کرده و برایش غذا ببرد. ایشان ملجاء مردم حاجتمند بودند و بیماران بسیاری را شفا داده اند و کرامات بسیاری از ایشان سرزده که هنوز زبانزد مردم شهر میلاجرد می باشد.
همه اینها نیست جز این که انسان وقتی بندگی خدا را کرد خدایی می شود و کارهای خدایی می کند چنان که در حدیث قدسی آمده است: عبدی اطعَنی حتی اجعلک مثلی.
یعنی اینکه: بنده من مرا اطاعت کن تا تو را مثل خودم کنم. ایشان که مظهر حقیقی شجاعت بودند نقل می کنند که، زمانی که رضاشاه گذاشتن عمامه را جهت دین زدایی ممنوع کرد ایشان عمامه شان را برنداشتند و در سفری که به همدان رفته بودند وقتی ماموران به او تذکر می دهند وی می گوید:"من عمامه ام را برنخواهم داشت مرا پیش رئیستان برید ".
وقتی که ایشان را پیش رئیس شهربانی بردند، رئیس شهربانی علت برنداشتن عمامه را از سیداحمد جویا می شود و ایشان می گوید:"من عمامه ام را برنخواهم داشت اگر می خواهید عمامه ام بیفتد مرا به تیر بندید".(تیربارانم کنید)
رئیس شهربانی وقتی هیبت و شجاعت این سید عالیقدر را می بیند عذرخواهی می کند و با پول بسیاری ایشان را بدرقه می نماید.
عاقبت این سید صاحب کرامت در سال 1328 هجری شمسی در سن 80 سالگی به دیار معبود شتافت.
این کمترین نگارنده این سطور گویم: بنابر تحقیقی که انجام شده است سال فوت ایشان چنان که مذکور شد سال 1328 هجری شمسی می باشد و آنچه در روی سنگ قبر ایشان یعنی سال 1295 هجری شمسی حک شده است اشتباه می باشد والله اعلم.
کراماتی از سید
در اینجا چهار کرامت از سید احمد صاحب کرامت نقل می گردد تا روح بلند آن پیر فرزانه بهتر آشکار گردد.
نقل می کنند که شخصی که نسبت به سادات غرض ورزی می نموده است به سید می گوید، اگر شما سید هستید کرامتی از خود نشان بدهید. سیداحمد هم دستور می دهد که چند نفر را جمع کنند، سپس وضو گرفته و دست مبارک خویش را در ظرف شیره ای که در حال جوشش و بسیار داغ بوده فرو برده و آن را به هم می زنند.
و باز هم نقل می کنند که، روزی یکی از همسایگان برای گرفتن نان به منزل ایشان مراجعه می کنند، ولی در منزل نان نبوده است، سید به همسرش می گوید برو و نان بیاور. همسر آقا می گوید که در منزل نان نداریم. ولی سیداحمد باز هم حرفش را تکرار کرده و می گوید، برو نان بیاور! وقتی همسر سیداحمد به جای نان نگاه می کند می گوید که پر از نان تازه می باشد.
و باز هم نقل می کنند که: وقتی شبی از شبها برای سیداحمد مهمانی وارد می شود، همسر سید برای تامین روشنایی به سراغ فانوس می رود، ولی فانوس نفت نداشته و در منزل هم نفت نداشتند. همسر ایشان وقتی مطلب را به سید می گوید، سید به همسرش می گوید، تو در فانوس آب بریز و بیاور. وقتی همسر سید مخزن را پر از آب می کند و می آورد سیداحمد فانوس را روشن می کند.
و باز هم نقل می کنند که: روزی از روزها وقتی سید احمد از صحرا باز می گشت، بار الاغش که بسیار بزرگ و سنگین بوده روی زمین می افتد و در بیابان کسی نبوده که به او کمک کند، در این حین مشاهده می کند که شخصی خوش سیما و نورانی که لباس سبز بر تن دارد به کمک سید می آید، سید احمد از او جدا شده و راه خود را پیش می گیرد و چند قدم که جلو می رود برگشته که از آن سید تشکر کند که هیچ اثری از آن سید مشاهده نمی کند .
منبع: کتاب فرزانگان میلاجرد (محمد آقامحمدی)
منبع الکترونیکی: وبسایت شهر میلاجرد
سیداحمد دارای 4 پسر به نامهای سیدجلال، سیدنصرت، سیدمحمد و سیدجعفر بوده است. متاسفانه تصویری از خود سیداحمد در دست نیست؛ در اینجا چند عکس از فرزندان، نوه ها، نتیجه و نبیره های سیداحمد را قرار داده ایم:

مرحوم سید جعفر میرحسینی یکی دیگر از پسران سید احمد به همراه پسرش سید رضا و برادر زاده اش سید محمود (محمود آقا)
برادران میرحسینی - سید جلال ، سید مهدی ، سید هادی و مرحوم سید جواد از نتیجه های سید احمد
سیدحسین و سید محسن از نبیره های سید احمد و فرزندان مرحوم سید جواد