تاريخچه وفس
وفس به دلايل گوناگوني از قدمت بسيار زيادي برخوردار است كه در اينجا بعضي از اين دلايل بيان مي شود :
1. اول به جهت اينكه گويش آن بازمانده يكي از گويش هاي قديم پارسي و گويش دوره ي ماد مي باشد.
2. سندي از قرن هفتم در دست است مبني بر اينكه در آن زمان، وفس يكي از قراء معظم بوده از توابع آوه ي ساوه ، و حقوق ديواني بخش آن، چهار تومان و نيم بوده و سال 646 يعني زمان طغاي (تغاي) تيمور را نشان مي دهد وهمينطور در كتاب« نزهه القلوبِ» حمدالله مستوفي از وفس به عنوان يكي از قراء معظم نام برده شده است. اگر چه از قرائن بر مي آيد كه وفس خيلي قديميتر از آن است كه در اين تواريخ نقل شده است اما معلوم نيست كه وفس در چه زماني و طبق چه شرايطي به وجود آمده است؟
3. سوم به دليل خرابه ها و آثار ويراني بازمانده از دوره هاي بسيار دور در « صحراي انجمن » كه آثار آباداني و شهري داشته و امروز جز ويرانه اي بيش نيست و تنها باقي مانده آن تپه اي ويرانه است كه در دامن دشت واقع شده در دره اي كه به « دَرَآرِ » معروف است يعني « دره آسياب » و آسياب مخروبه و سنگ آسياب آن هنوز باقي است.
4. دليل ديگر ما بر قدمت وفس، ساختار فيزيكي روستا و كانال ها، نقبها و راهرو هاي زيرزميني آن است كه گاهي كيلومتر ها در زيرزمين در اتصال و ارتباط است و در نقطه اي كور گم مي شود كه حكايت از پديده هاي ژرف و شگرف دارد، كه وفس روزگار ناگوار و حوادث بي شماري را پشت سر گذاشته است. شايد مرمان آن مدت ها مجبور شده اند در زيرزمين مخفي شوند و يا پناهگاهي براي خود اختيار كنند.
5. همينطور به دليل اسامي و نامهايي كه هر كدام از محله ها و باغ ها و ... وفس دارند، محلاتي با اسامي چون « باغچه ميران » كه معادل فارسي آن « باغ اَميران » مي باشد؛ « خانَشا» كه معادل فارسي آن « خانقاه » مي باشد؛ همينطور « كله تخت » به معني « پا تخت » و « وِزندان » به معني « زندان » و همينطور اَسامي « آهنگري دَرَه » ، « مژدواه » ، « شاديان » ، « گولوور » ، « خانيله » و ... كه هر يك از اين اسمها حاكي از حكايتي غريب و شگفت مي باشند.
6. بالاخره اينكه به جهت آباداني و نام و آوازه آن در قرن نهم و مركزيت شيعه در آن، شاه عباس( بعد از تسخير بغداد و بصره) براي تنبيه گروهي از اهل جماعت ، آنها را جلاي وطن داده و در وفس و حوالي آن ساكن مي كند كه عواقب آن در زمان شاه سلطان حسين، به وجود آمدن واقعه كشتار جمعي وفس كه عامل اصلي اين كشتار كينه مهاجرين و انتقام كشي آنان از بوميان شيعه مذهب بوده است.
7. علل و شواهد ديگري چون قبرستان كهنه و اظهارنظر مؤلف گرانقدر تاريخ اراك كه در شرح واقعه كشتار وفس اشاره مي كند كه وفس، فراهان و آشتيان بارها يا مورد دستبرد حوادث و حاكمان عصر واقع گشته و يا به كلي ويران شده ، كه در نتيجه دوباره در كنار اين خرابي ها، آبادي به وجود آمده است.
منبع : وفس در گذر زمان؛ جمعي از نويسندگان؛ صفحات 18 و 19
جواب به نظرات
در بخش نظرخواهي اين پست، فردي به اسم آقاي محمد حاجيلو( mhhj2@yahoo.com ) نظر خود درباره « قدمت وفس» و « گويش وفسي » و « مردم وفس و گذشته آنها» را در حدود 3 خط(!) و به طرزي عاميانه و توهين آميز بيان كرده است كه لازم ديدم پاسخي به اين نظرات بدهم. به همين دليل مطالبي كلي را در حدود 3 صفحه تهيه كردم و براي ايشان ارسال نمودم و همينطور تصميم گرفتم چند نكته را نيز در اينجا بيان كنم:
1. شما در نظر خود فقط به مورد « اسامي و نامهاي محله ها و باغ ها » اشاره كرده ايد، بايد عرض كنم كه در همين پست به غير از اين مورد، 6 مورد ديگر نيز مشخص شده است كه ظاهرا" شما به آنها توجهي نكرده اند و همينطور در پست هاي قبلي نيز مواردي ذكر گرديده كه مطمئنم به آنها نيزتوجه نكرده ايد.
2. امروزه، باستانشناسان و پژوهشگران آثار باستاني از روش هاي بسيار متنوعي براي پي بردن به گذشته يك منطقه استفاده مي كنند (و فقط به اين اكتفا نمي كنند كه ببينند آيا نام اين منطقه در كتاب هاي تاريخي آمده است يا نه؟!) كه از جمله آنها بررسي آثار و شواهد موجود در آن منطقه مي باشد كه من چند مورد از آن را بيان كردم و موارد و شواهد بسيار زياد ديگري وجود دارد كه سعي مي كنم به تدريج آنها را در اين وبلاگ بياورم( و اميدوارم هر چه زودتر يك تحقيقات گسترده باستانشناسي در اين منطقه صورت گيرد).
3. من بسيار علاقه مند هستم تا نام و ساير مشخصات مقاله اي را كه شما به آن استناد كرده ايد را بدانم، پس لطفا" هر چه زودتر آن را براي من ارسال يا در بخش نظرخواهي بنويسيد.
گويش هايي را كه شما نام برديد( به غير از گويش تركي) همگي جزو گويش هاي شمالغربي ( Northwest ) ايران محسوب مي شوند كه در حقيقت پس زمينه ي همه ي اين گويش ها مشترك بوده و همان گويش(زبان) ماد مي باشد و لذا بين تمام اين گويش ها شباهت هايي وجود دارد كه اين مطلب در تحقيقات زبانشناسي پژوهشگران ايراني و خارجي بيان شده است.