استاد محتاط همانگونه که من قبلا در اینجا نوشته بودم یکی از بزرگترین محققان تاریخ، جغرافیا و فرهنگ استان مرکزی می‌باشد که پژوهش‌های گوناگونی را درباره‌ی جای‌جای این منطقه‌ی عظیم مرکزی ایران شامل شهرهایی چون تفرش، آشتیان، فراهان، اراک، دلیجان، خمین، ساوه، شازند، وفس و ... انجام داده است. این استاد گرانقدر در طی عمر پربهای خود آثار فراوانی به جای گذاشتند و تحقیقات مختلفی در ویژگی‌های بکر این استان به عمل آوردند. یکی از موضوعات مورد توجه و مورد پژوهش این دانشمند فرزانه، موضوع گویش وفسی بود که استاد طبق نوشته‌‌هایشان در مقالات و کتاب‌هایشان، علاقه وافری به این گویش داشته و مطالعاتی نیز در این زمینه به عمل آورده بودند از جمله گردآوری و فیش‌برداری لغات وفسی و مقایسه‌ی آن‌ها با زبان‌های پهلوی و اوستایی و دیگر گویش‌های ایرانی که البته متاسفانه (تا جایی که بنده خبر دارم) این تحقیقات ارزنده هیچوقت منتشر نشد.

من همیشه در این فکر بودم تا از طریق ارتباط با ورثه‌ی این استاد فرزانه، در صورت امکان از فیش‌های گردآوری‌شده‌ی استاد و یا از نتایج تحقیقات ایشان (که منتشر نشده است) استفاده کنم لذا در روز یازدهم دیماه سال 1387 که برای جستجوی آثار خطی وفس به اراک رفته بودم، توانستم شماره‌ی منزل استاد را بیابم و در تماس با منزل ایشان، خانم محتاط بنده را به دامادشان که ساکن تهران است ارجاع دادند و اختیار همه‌ی امور را بر عهده‌ی داماد خانواده گذاشتند. من نیز بی‌درنگ با داماد خانواده که گویا استاد دانشگاه بود، تماس گرفتم که ایشان با روی باز از بنده استقبال کردند و چندین دقیقه در مورد تحقیقات استاد در زمینه‌ی گویش وفسی سخنرانی کردند و در نهایت قرار شد تا روز هجدهم دیماه (یعنی یک هفته بعد) من به اراک بروم و آثار مورد نظر خود را تحویل بگیرم و بعد از تهیه یک نسخه روگرفت آنها را عودت دهم. در روز هجدهم دیماه من در وفس بودم وقتی با آقای داماد(!) تماس گرفتم و آمدن یا نیامدن خود را موکول به نظر ایشان کردم، او به دلیل انجام ندادن جستجوی کامل در آثار استاد در اراک از من خواست تا این قرار را به وقت دیگری موکول کنیم که بنده نیز با توجه به شرایطم در آنروز، کاملاً موافق این تصمیم بودم.بعد از بازگشت از وفس در طی سه ماه آخر سال 1387 چندین مرتبه با آقای داماد تماس گرفتم تا بالاخره برای بعدازظهرِ روز هشتم فروردین‌ماه سال جاری یعنی دو روز قبل، قرار ملاقات گذاشتیم. در صبح روز موعود با تعطیل‌کردن کلیه‌ی کارها، به همراه دو تن از دوستان، برای دیدار آقای داماد و تحویل گرفتن آثار استاد به اراک رفتیم. به محض رسیدن به اراک با تلفن‌همراه داماد تماس گرفتم اما متاسفانه کسی جواب نداد؛ و تماس های زیاد دیگری که تا عصر آنروز گرفتم و در نهایت به نتیجه ای نرسیدم.