پس از گذشت 10 روز از جنایت صورت گرفته در وفس، روزنامه ایران و چند سایت خبری، نسبت به پوشش این حادثه اقدام نمودند. روزنامه ایران در خبری با عنوان "حمله مرگبار مرد كینه‌جو به همسر و دختردایی"، شرح کامل ماجرا و نتیجه بازپرسی از قاتل را منتشر کرده است.

******

گروه شوك: مردكینه‌جو در گردشی خونین همسر و دختردایی وی را مورد حمله قرار داد و دست به جنایت زد. با زنده ماندن دختردایی، وی راز این جنایت در باغ سرسبز را فاش كرد و قاتل تحت تعقیب قرار گرفت.

زن جوان با همسرش در باغ قدم می‌زد و خاطرات شیرین اوایل زندگی‌اش را یادآوری می‌كرد و نمی‌دانست مرد رؤیاهایش كه با چهره‌ای مهربان به وی خیره شده سناریوی هولناكی را برایش طراحی كرده است.

ساعت 4 عصر روز سوم شهریورماه سال‌جاری چند خودروی عبوری در جاده روستایی «وفس» كمیجان كه برای تفریح به حاشیه شهر رفته بودند از دور دیدند كه دختر جوانی كنار جاده خزان خزان به سوی آنان می‌آید و با تكان دادن دستش كمك می‌خواهد.

یكی از راننده‌ها به همراه خانواده‌اش برای كمك به دختر جوان به سوی وی رفتند و با صحنه هولناكی روبه‌رو شدند، سر زخمی دختر ناشناس بشدت خونریزی می‌كرد و چاقوی بزرگی سرش را شكافته و داخل جمجمه‌اش گیر كرده بود، وی كه رمقی برای حرف‌زدن نداشت از آنان خواست تا سریع با پلیس تماس بگیرند.

لحظاتی بعد تیمی از كلانتری مركزی كمیجان وارد صحنه شدند و با دیدن وضعیت نامساعد دختر زخمی برای نجات وی با اورژانس تماس گرفته و تا آمدن تیم پزشكی از وی تحقیق كردند كه دختر 20 ساله به نام زهرا ادعاكرد كه شوهر دختردایی‌اش با چاقو به وی حمله كرده است.

زهرا در ادامه افزود: امروز خانه دایی‌ام مهمان بودیم و همراه دخترش مریم قصد داشتیم بیرون برویم كه شوهرش، مرتضی به خانه آمد و از ما خواست برای تفریح به بیرون شهر برویم. من ابتدا قبول نكردم ولی با اصرار مریم همراهشان رفتم، رابطه دختردایی‌ام با شوهرش كمی شكراب بود ولی داخل خودرو مرتضی با مریم بسیار خوب برخورد و از وی دلجویی می‌كرد. ساعت 3 عصر بود كه در نزدیكی روستای «وفس» توقف كردیم، آنان برای قدم زدن به سوی یكی از باغ‌ها رفتند، من نیز كنار خودرو ایستادم تا دختردایی‌ام كدورت گذشته‌اش را با صحبت‌كردن با همسرش فراموش كند، نیم ساعت از این ماجرا نگذشته بود كه دیدم مرتضی با حالتی پریشان و مضطرب به سمت خودرویش و من می‌دود، وی وقتی به من رسید لباس‌هایش خونی بود و از پهلویش چاقویی را درآورد و به سرم زد و سپس با خودرواش فرار كرد، از شانس بد موبایلم همراهم نبود و منتظر بودم تا كسی از این جاده خلوت عبور كند تا بتوانم از وی كمك بگیرم. با انتقال زهرا به بیمارستان تیم پلیس كه شماره پلاك خودرو را به دست آورده بودند از واحدهای دیگر خواستند تا با دیدن این خودرو سریع آن را متوقف كنند.

با مخابره ماجرای مرموز به پلیس‌های دیگر، چندین ایست و بازرسی درجاده‌هایی كه احتمال می‌رفت «مرتضی» از آنجا عبور كند برپا شد و یكی از تیم‌های ایست و بازرسی در جاده كمیجان به قهاوند با این خودرو برخورد كرد و از راننده آن خواست تا در كنار جاده توقف كند، در ادامه با فرار راننده تعقیب وی در دستور كار مأموران قرار گرفت و آنان پس از چند دقیقه تعقیب و گریز موفق شدند مرتضی را در نزدیكی شهر كمیجان دستگیر كنند.

*****

«مرتضی» در بازجویی‌های ابتدایی ادعا كرد كه به سگی ولگرد برخورد كرده و برای نجات جانش به وی چاقو زده و لباسش به همین خاطر خونی شده است.

در ادامه و با توجه به ابهام در سرنوشت «مریم» تیم‌های پلیس آگاهی،‌كلانتری و بسیج مأموریت جدیدی یافتند تا سرنخی از مریم بگیرند. آنان به همراه چند تن از اهالی روستا همه باغ‌های منطقه را تحت تجسس قرار دادند و پس از 15 ساعت تلاش سرانجام موفق شدند سرنخ تلخی از وی بگیرند. جسد مریم غرق در خون در گوشه‌ای از باغ كه روی آن توسط مرتضی با شاخ و برگ پوشانده شده بود كشف شد و شواهد نشان می‌داد كه وی به طرز هولناكی به پرتگاه مرگ كشانده شده است.

كارآگاهان جنایی با تجسس‌های دقیق از صحنه جنایت موفق شدند یك زنجیر آهنی یك متری و سنگ بزرگی كه مریم با آن كشته شده بود را در نزدیكی جسدش كشف كنند. براین اساس و با حضور بازپرس جنایی در حوزه قتل، وی به تیمی از كارآگاهان دستور داد كه تنها مظنون اصلی پرونده را تحت بازجویی‌های ویژه قرار دهند تا انگیزه قاتل از كشتن همسرش مشخص شود.

«مرتضی» پس از این كه متوجه شد راز به قتل رساندن همسرش فاش شده است و دیگر راه فراری برای انكار حقیقت ندارد سرش را به زیر انداخت و چند دقیقه‌ای سكوت كرد.

مرد مرموز كه عرق سردی روی پیشانیش نشسته بود به كارآگاهان گفت: من و همسرم 2 سال پیش با یكدیگر ازدواج كردیم و زندگی خوبی داشتیم ولی نمی‌دانم چرا از چندماه پیش رابطه‌مان بسیار سرد شد و مدام با هم درگیری لفظی پیدا می‌كردیم. چندین بار مریم قهر كرد و به خانه پدرش رفت ولی هر بار با دسته گل به خانه پدرش می‌رفتم و وی را به خانه برمی‌گرداندم. این حركات همسرم دیگر برای من عادی شده بود و من با رفتارهایش از وی كینه به دل گرفته بودم تا این كه در آخرین قهر همسرم تصمیم گرفتم وی را در جای خلوتی به قتل برسانم.

وی در ادامه افزود: امروز به مقابل خانه پدر مریم رفتم و به وی زنگ زدم تا بیرون برویم از شانس بدم دخترعمه‌اش نیز با اصرار همسرم با ما آمد. بیرون شهررفتیم و داخل خودرو از مریم كلی دلجویی كردم و تقریباً از تصمیمم منصرف شده بودم، با پیشنهاد «زهرا» من و همسرم داخل باغ‌ها قدم زدیم تا كدورت‌ها را به فراموشی بسپاریم. داخل باغ با مریم حرف‌های عاشقانه می‌زدیم كه نمی‌دانم چطور شد وی اتفاقاتی كه در دوران نامزدی بین ما افتاده بود را پیش كشید و مقدمات درگیری را به وجود آورد، مریم آنقدر مرا عصبانی كرد كه نمی‌دانم چطور شد وی را به زمین كوبیدم و با زنجیر آهنی نازكی كه از قبل با خود آورده بودم وی را خفه كردم. سپس مقداری شاخ و برگ آوردم و روی جسدش ریختم، وقتی می‌خواستم فرار كنم دیدم زهرا كنار خودرو ایستاده، برای این كه شاهدی از ماجرا به جا نگذارم با چاقو ضربه‌ای به سرش زدم تا وی نیز همانند دختردایی‌اش به كام مرگ فرو برود اما انگار وی زنده مانده است.

با ادعاهای هولناك مرد همسركش با دستور بازپرس پرونده وی برای تست سلامت روانی به پزشكی قانونی اعزام شد كه نتایج آزمایشات از سالم بودن وی حكایت داشت.

بنابراین گزارش كارآگاهان با بازسازی صحنه جنایت توسط «مرتضی» پرونده را برای صدور قرار مجرمیت و كیفرخواست به بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب كمیجان ارجاع كردند.(+)