آيا می دانيد تا قبل از سال 1382، وفس يك« بخش» بود که 4 دهستان با 71 روستا، زير نظر آن قرار داشتند( از جمله شهر كميجان!) ؟
آيا می دانيد وسعت روستای وفس(230 کیلومتر مربع)، دو و نیم برابر وسعت جزیره کیش(90 کیلومتر مربع) است؟
آيا می دانيد گويش وفسی يكی از زير شاخه های زبان مادی ( تاتی ) می باشد( قدمت 3000 ساله )؟
آيا می دانيد تونل های زيرزمينی زيادی در زير سطح روستای وفس وجود دارد كه اين تونل ها يك شبكه زيرزمينی را تشكيل می دهند؟
آيا می دانيد اولين مدرسه روستای وفس در سال 1313 ساخته شده است؟
آيا می دانيد روستای وفس یکی از روستاهای ویژه گردشگری ایران است؟
|
|
سید عبدالحمید وَفسی؛ اولین شهید انقلاب مشروطیت ایران |
|
|
چکیده غوغای شورانگیزی که سالها پیش از این در ایران، انقلاب مشروطیت خوانده شد، هر چند نتوانست بنای متزلزل و درخت پوسیدهی استبداد را از بیخ و بن برافکند، اما به مردم ایران مجال داد که با جلوههایی از آزادی و شکلهای جدید حکومت و مملکتداری آشنا شوند. مبارزهی تودهی مردم و طبقات مختلف جامعه با مدافعان نظام استبدادی، شرایط جدیدی را در کشور پدید آورد. مردمی که طی سالیان دراز، جز اختناق، تعدی و بیرسمی از نظام حکومتی خویش و فرمانروایانشان چیز دیگری ندیده بودند، فرصت یافتند تا اعتراض و نارضایتی خود را از وضع موجود در قالب یک انقلاب اجتماعی ابراز کنند. آنچه پیشرو دارید تلاشی است در جهت بازشناسی شخصیت و نقش اولین شهید انقلاب مشروطه که در منابع گوناگون از او به نام طلبهی جوان، سید عبدالحمید تعبیر شده است. کلیدواژهها: انقلاب مشروطه، سیدعبدالحمید، شهادت، وَفس |
||
|
2
نوشته شده در شنبه 2 آبان1388ساعت 23:4 توسط مهدی
|
|
||
|
|
به یاد نخستین شهید مشروطه، سید عبدالحمید وفسی (اراکی، همدانی) |
|
|
این صدای صوراسرافیل بود صداها باز از میانه کوچه به گوش می رسد. یا فاطمه زهرا، یا جده سادات باز شروع شد. صدای چیه؟ هان حکما قیامت شده است؟ اما نه، آقا چی میگفت هان این صدای توپ و شرانبل روسی است.... یا جده سادات این تیر و توپ داغ و درفش است.. شده عین دوره شاه شهید که ننه میگفت مردم قلیون ها را به حکم آقا شکستند. من که آن زمان نبودم اما از تعریف های ننه و آقام یادم هست. یا باب الحوائج این یکی حکما صور اسرافیل بود. چه نفیر شومی داشت. اما نه حتما این هم کار قزاقهاست. همین قزاقهایی که این روزها تا سر کوچه میخوایی بروی یک کوفتی بخری، ده تاشان را میبینی. با آن لباسهای سیاه و سبیلهای از بناگوش در رفته. آقا میگفت این ها فوج قزاق روسی هستند که به دستور ولیعهد در دارلحکومه تبریز زیر نظر آن اجنبی چه بود اسمش ... یادم رفته اما اسمش خوف داشت ها، همان چی چی خوف مشق نظامی دیدند که این طور رعب و وحشت بیاورند. حالا هم یک فوجشان سربند این سر و صداها و در خیابان های تهران رها کردند. عین گرگ گرسنه به قول مه لقا خانم. این صدای مردم است که می آید. کاش میشد رفت دید مردم چه میگویند. هرچند آقا قدغن کرده کسی از اهل حرم پا بیرون بگذارد. آقا میگفت مردم برای گرفتن حقشان به خیابانها ریختند. چی میخوان خدایا توبه چه اسم سختی عدالتخانه... خدایا توبه عدالتخانه ... این چه لفظ غریبی است؟ حتما به قول خانم این هم از آن سوغات های این جماعت فرنگی است. خدا منو مرگ بده که این لفظ را به زبان آوردم. ...خاک برسر تقصیر خودت بود که رفتی پشت در اتاق فالگوش وایستادی. به قول عمه خانم بزرگ واه واه بچه کلفت رو چه به این که فالگوش بایسته و به حرف های پلیتکی گوش بدهد. اما خانم بزرگ خواسته بود بداند آقا با دوستانش چه میگوید. به من چه دخلی دارد. این آقا هم که سر پر بادی دارد. چه حرفهایی میزدند. ما که نمی فهمیدیم. این را به خانم هم گفتم. نام قانون را میگفتند یک اسم های سختی میگفتند که ما توی عمر آقامانم هم نشنیده بودیم. کنسی سیو را خیلی تکرار میکردند. یکیشان میگفت عدالتخانه کافی نیست. باید دارلشوری بخواهیم. میرزا جهانگیرخان دوست جان جانی آقا هم که یک ریز می گفت قانون و نام میرزا ملکم و میرزا یوسف خان و یک کلمه را تکرار میکرد. این را برای مه لقا خانم گفتم. مگر خرم نمیدانم که خانم چه طور قند در دلشان آب میشود به شنیدن اسم این میرزا جهانگیر خان. درست از ما کلفتیم اما همین چند روز پیش در باغ شنیدم که داشتند برای گلچهره خانم از این جوان آتشی مزاج شیرازی تعریف میکردند. کر شوم خودم با گوشهایم شنیدم که میگفت میرزا جهانگیر خان را عمه اش بزرگ کرده. به نظرم جلسه بعدیشان هم خانه همین عمه باشد. این را از آقا شنیدم. نمیدانم کار خوبی کردم که به خانم نگفتم.... یا پیغمبر باز شروع کردند. یعنی مردم را میکشند. صدای پای خانم میآید. الان یاد من بدبخت میافتد. از همان صدای اول توپ و تفنگ که آمد همه نوکرها را پی آقا فرستادند. انگار آقا به حرف مادرشان گوش میکنند. زیور راست میگفت خوب شما خانم دلتان شور تنها پسرتان میزند بروید دختر امیرلشکر را بیاورد دستشان را بگذارید تا باد پلیتکی سرشان بخوابد. دروغ میگویم دختر مردم را سالهاست نشان کردید آقا هم از وقتی از فرنگ آمدند شدند معلم سرخانه اشان. یا قمر بنی هاشم... یا مادر سادات باز یک صدای دیگر ننه ام خدابیامرز زنده بود میگفت: کنیز چشم سفید به تو چه که توی کار بزرگون دخالت میکنی. یادش بخیر که همیشه میگفت تو توی خانه میمانی اینقدر چشم سفیدی. هی ننه کجایی ببینی این روزها را. کاش زنده بودی و آن سید را میدیدی. همان سیدی که چند روز پیش پشت امامزاده یحیی دیدم. الان اگر بودی گیسهایم را میکشیدی و میگفتی تو توی امامزاده یحیی چه غلطی میکردی؟ چشمت به نامحرم خورده دیگر چه میکنی حتما خودت را وا دادی... اما نه ننه یک نظر از پشت پیچه بود. چه سیدی بود نورانی. خانم فرستاده بودم منِ گردن شکسته را برای مه لقا خانم که دلشان درد میکرد از خواهرشان جوشانده بگیرم. خودت که میدانی هیچ کس جز منِ گردن شکسته نبود که پی فرمان خانم برود. نزدیک مدرسه نواب بود. که یک هو، یک فوج قزاق ریخت در خیابان و من دست و پایم را گم کردم، آمدم به جایی فرار کنم که چادر زیر پایم گرفت و خوردم زمین. بخدا هنوز کبود است و درد میکند، پایم را میگویم. خواستم بلند شوم که دیدمش. گفت چیزی شد. آمدم چیزی بگویم که یک هو فهمیدم پیچهام کنار رفته و چشمم در چشمهایش افتاده. زود نگاهش را دزدید و گفت: در بین این همه شلوغی برای چه از منزل خارج شدید؟ زبانم بند آماده بود. گفتم مجبور بودم. گفت هرچه زودتر به خانه برگرد. لهجهاش مثل آقاجان بود. اراکی. از زمین که بلند شدم باز گفت برو خانه هر چه زودتر... برو... رفیقش از آن سوی کوچه صدایش زد و گفت سید عبدالحمید زودتر بیا. داشتم میآمدم که گفت: ساکن همین جایی. گفتم نه کلفت میرزا یوسف خان دفترالممالکم. گفت: یادم میماند. به سمت مدرسه نواب رفت. لبهایش خشک بود. به گمانم روزه بود. باز هم همان صداها آمد یا صدیقه طاهره. خانم هم که مثل اسپند روی آتش شده است. اما نه انگار آقا آمده. چه میگوید انگار توی سرپولک کسی را کشتند. یک طلبه جوان بوده... آقا میگوید دهان به روزه. خدا از سر تقصیراتشان نگذرد. یا صدیقه طاهره باز شروع شد... پ.ن: امروز مشروطه بود. چه مشروطه بیسرو صدایی. این نوشته به یاد نخستین شهید مشروطه اتود خورده. باید بیشتر رویش کار کنم. پس.پ.ن: قلب الاسد گذشت. این بار هم چیزی را با خود برد. بخشی دیگر را کند و برد اما باز هم زندگی ادامه دارد ... منبع: وبلاگ کوپه شماره 7 مطالب مرتبط: سید عبدالحمید |
||
|
2
نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت 18:57 توسط مهدی
|
|
||
|
|
از وفس تا مکه |
|
|
حاج ابوالقاسم وفسی عراقی، در سال 1308 شمسی (1347 قمری) به قصد زیارت خانهی خدا، از وفس به طرف شهر مکه حرکت میکند و بعد از طی چند ماه و گذراندن حوادث بسیار به مدینه و مکه میرسد. او سفرنامهی بسیار مختصری را از این سفر زیارتی و سیاحتی به رشتهی تحریر درآورده و در یکی از کتابهایش به چاپ رسانده است. متن کامل سفرنامه در زیر نقل شده است: بیان واقعیات رفتن به زیارت مشاهد مشرفه و مدینه طیبه و مکه و مراجعت و تفصیل منازل و غیر دوم فروردین 1347 [قمری] از وفس به عراق؛ از آنجا به قم؛ به توسط اتومبیل از قم به تهران، پول تذکره و سفارت فرانسه چهارده تومان؛ و از تهران به کاظمین (ع) نفری هشت تومان؛ و از آنجا به کربلا و نجف به توسط اتومبیل، کرایه نفری چهار تومان؛ از بغداد تا شام چهل منزل، پنج هنگام، بتوسط اتومبیل نفری صد و هفتاد تومان کرایه بردن به مکه و مراجعت به بغداد؛ از تهران تا مکه صد و هفتاد منزل ولی طی مسافت چهارده شبانه روز و طول سفر چهار ماه و کسری. عراق عرب تا رتبه [رَتَبِه؟] در دست انگلیس، و شام الی حیفا در دست فرانسه؛ و از شام تا سویس(؟)، لب دریا، بتوسط ماشین و شمندفر چهل منزل، پنج هنگام؛ در قرنطینه دو روز؛ و از سویس الی جده در روی دریا بتوسط غراب، چهار شبانه روز؛ و از جده الی مدینه بتوسط اتومبیل، پنج هنگام؛ و هکذا مراجعت بجده، و از جده به مکه دو منزل بتوسط اتومبیل چهار ساعت؛ و از مکه بمنا، و از آنجا بمشعر، و از آنجا بعرفات دو منزل بتوسط شتر؛ و هکذا مراجعت از جده بمدینه و از مدینه بجده و از جده بمکه و از مکه مراجعت بجده به حَمل رفته نفری صد و پنجاه تومان غیر از مخارجات خوراک و کرایه منزل و غیره و مکرر پولها گرفتند؛ و مراجعت بطور سینا بتوسط غراب، سه شبانه روز در تلاطم و برصات غریب بطوفانی شد خداوند نجات داد تفضلا؛ سه روز در طور سینا توقف نموده جای مفرحی است. از طور سینا به بیروت بتوسط غراب، چهار شبانه روز براحتی. بیروت شهر معظم با صفا است. از آنجا به شام تخمیناً سی منزل، سه هنگام؛ و از شام به بغداد، و از آنجا در شب عاشورا وارد بکاظمین(ع) شدیم و از آنجا بقصر بتوسط شمندفر و از آنجا بکرمانشاه و به همدان بتوسط اتومبیل و از همدان به وفس. الحمدالله رب العالمین. خدا نصیب جمیع شیعیان علی ابن ابیطالب نماید.
شهر حیفا و سویس در لب دریا است و شهر جده کثیف، بد آب و هوا ولی مدفن حضرت حوا در لب دریای جده است. شهر مدینه منوره باصفا بلکه ثانی بهشت است ولی بقاع مبارکه بقیع را خراب کردند و هکذا بقاع شهدای احد در نیم فرسخی مدینه؛ و محل احرام بستن در مسجد شجره نیم فرسخی مدینه؛ و شهر مکه بزرگ و بسیار گرم بدون آب جاری و اشجار؛ و منا قصبچه است در دو فرسخی مکه؛ و مشعرالحرام در سه فرسخی مکه؛ و عرفات در چهار فرسخی مکه؛ از طرف جنوب بیابان بی پایان با اشجار خاردار؛ و آداب مناسک احرام و واجباتش:
و آداب داخل شدن در مسجدالحرام با وضو پابرهنه از باب السلام و دو رکعت نمازخواندن مستحب است و هفت دفعه طواف نمودن کعبه ابتدا از حجرالاسود وجوباً و مستحباتش زیاد است؛ و از مسجد بیرون رفتن بصفا و از آنجا بمروه هفت دفعه سعی بین صفا و مروه وجوباً و مستحباتش زیاد است؛ این عمره تمتع است و اگر وقت باقی است تا هشتم ذیحجه محل می شود و بعد محم [!؟] می شود شب نهم در منا بیتوته میکند وجوباً و از آنجا بعرفات رفته وجوباً و اگر روز نهم بعرفات نرسد حجش فوت است مستحباب عرفات زیاد است. شب دهم بمشعر میاید وجوباً و جمع جمرات وجوباً روز دهم بمنا می آید رمی جمرات و ذبح قربانی و تراشیدن موی سر وجوباً و مستحباتش زیاد است و از منا بمکه می آید بجهت بجا آوردن آداب حجتالاسلام و آداب حج النسا وجوباً و مستحباتش زیاد است. یستجیب الله لمن یقرء دعا لیس للانسان الا ما سعی مطالب مرتبط: |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 17 تیر1388ساعت 10:43 توسط مهدی
|
|
||
|
|
ملا مجید وفسی |
|
|
ملامجید، قرآننویس وفسی، به اظهار یکی از نوادگانش، آقای علیرضا مجیدی (دبیر آموزش و پرورش)، در سال 1190هجری قمری در وفس به دنیا آمد. پدرش ملافتحعلی شخصی باسواد و مکتبدار آن زمان بوده است. ایشان خواندن و نوشتن را نزد پدر آموخت و با قرآن و مسائل مذهبی آشنا شد. از آنجایی که علاقه وافری به قرآن داشت به حفظ سور قرآن پرداخت و حافظ قرآن شد، سپس نوشتن قرآن را آغاز کرد.
آقای علیرضا مجیدی از قول پدر خود که نوهی پسری ملامجید بوده، نقل میکند: ملامجید با وجود مشکلات و عدم امکانات آن زمان، قرآنهای بسیاری نوشت که به روایتی 40 جلد قرآن به رشته تحریر در آورد.
مرحوم حاج محسن دارابی، فرزند حاج ابوالقاسم خاکی، نقل میکرد: ملامجید با حاج سیدمبین وفسی، حافظ قرآن (که اکنون در شیخان قم مدفون است) معاصر بوده؛ در آن زمان سیدمبین وفسی 12 بار مشرف به زیارت خانه خدا شده بود. در آخرین سفر و برگشت از مکهی مکرمه، ملامجید به دیدار حاج سیدمبین میرود که به محض اطلاع، سیدمبین جهت احترام و استقبال از ملامجید به درب منزل میآیند و عنوان میکنند که اجازه دهید صیغهی برادری بخوانیم و ثواب قرآن نوشتن شما و مکه رفتن مرا به مشارکت بگذاریم؛ هر دو قبول میکنند صیغهی برادری میخوانند و سپس مصافحه مینمایند. گذشته از نسخهی خطی قرآن که در اختیار آقای علیرضا مجیدی است، در منازل وفسیهای اهل علم قدیم نیز، آثار این مرد بزرگ به چشم میخورد. آقای محمد ابراهیم دارابی، فرزند مرحوم صادقخان میگوید که یکی از نسخههای خطی قرآن به کتابت ملامجید را که با آب طلا نوشته شده بود را در اختیار داشته که متاسفانه از منزل ایشان به سرقت رفته است. در زمانی که اثری از صنعت چاپ موجود نبود، وجود چنین شاهکارهایی نمایانگر قدمت وفس و داشتن شخصیتهای علمی و مذهبی متعهد آن دوران بوده است.
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 0:18 توسط مهدی
|
|
||
|
|
آرش بادینلو |
|
آرش بادینلو یکی از جوانان سربلند وفسی است که توانسته در زمینه طراحی خودرو در کشور آمریکا به موفقیتهای چشمگیری دست پیدا کند. خانواده آرش که سالهاست در آمریکا زندگی میکنند معمولا در هر سال چند روزی را در ایران و به ویژه در وفس میگذرانند. ضمن تشکر از آقای محمود بادینلو (پدر آرش) که بیوگرافی مختصری از آرش را برای وبلاگ ارسال کردهاند از شما دعوت میکنم به مطالب زیر توجه بفرمائید.
سال تولد: اول آوریل 1980 میلادی Arash attended Academy of Art University in San Francisco California with major in Automotive Design. In 2005, Arash was picked by Audi/Volkswagen Design Center in Simi Valley California as an intern. During his internship, Arash collaborated on concept design car VW GX3; which he design the interior of the car In 2006, Arash was picked by Renault design center in Barcelona Spain for internship. During his internship, Arash design concept car for Dacia (Eastern European version of Renault In 2007, upon his graduation from Academy or Art University, Arash was recruited by Hyundai and Nissan. Arash chose to work for Hyundai Design Center in Irvine California. Arash started his carrier at Hyundai in August 2007. During the year in 2008, Arash competed with the rest of the designers at Hyundai design centers for Hyundai’s concept car for the 2009. His design Hyundai NUVIS
Arash is shown here with the rest of his team آقای بادینلو همچنین در ایمیل ارسالی خود ذکر کردهاند که: His [Arash Badeanlou] new Hyundai NUVIS design was picked for production for 2012-2013 production. few Iranian Magazine such as Iran Novin has published Arash’s design on first page Other Source: Arash Badeanlou work and his design history |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 6:19 توسط مهدی
|
|
||
|
|
آیینهای نمایشی بومی وفس |
|
|
در سال 2005 میلادی در پژوهشی جامع، وضعیت آیینهای نمایشی بومی وفس، تحقیق و مطالعه شده و نتایج پژوهش تحت عنوان "بررسی وضعیت آیینهای نمایشی بومی وفس ایران" در کنگره بینالمللی اتحادیه قومشناسان و مردمشناسان در دانشگاه پاردوبیتس جمهوری چک ارائه شده است.
آقای وحید گلستان که به عنوان همکار در این طرح حضور داشتند در توضیح آن گفتند: "جناب دکتر محمد عارف رییس دانشکده علوم انسانی دانشگاه آزاد اراک به عنوان مجری طرح و سخنران اصلی بودهاند. ایشان دکترای ایرانشناسی دارند و از منطقه شما بسیار میدانند." آقای علی آقابابا از دیگر علاقهمندان به منطقه وفس نیز در این طرح مشارکت داشتهاند، ایشان که استاد جامعهشناسی هستند، وفس را دارای فرهنگی غنی میدانند و همیشه تاکید میکنند که جوانان وفسی باید به بررسی و تحقیق جنبههای گوناگون فرهنگی، طبیعی و تاریخی بپردازند. هم اکنون نسخهای از پژوهش فوقالذکر در سازمان کل ارشاد و تبلیغات اسلامی شهر اراک موجود میباشد. اطلاعات زیر از پایگاه بزرگ "اطلاعات و مدارک علمی ایران" استخراج شده: بررسی آیینهای نمایشی بومی سنتی شهرستان كمیجان و روستاهای تابعه عنوان لاتین Komijan in the folklore به زبان فارسی كلید واژه : فرهنگ عامه / هنر نمایشی / استان مركزی / كمیجان (اراك) / تئاتر سنتی / چكیده : آیین های نمایشی استان مرکزی مثل سایر مناطق بومی ایران مستلزم گردآوری و تدوین است. که در این پروژه 46 آیین گردآوری و بررسی تطبیقی شده است.
Aref, Mohammed: Iranian Studies Department, Armenian State University, Iran |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه 19 اسفند1387ساعت 6:48 توسط مهدی
|
|
||
|
|
مریم سقلاطونی |
|
|
مريم سقلاطونی، شاعره جوان وفسی، متولد 1354در وفس، كارشناس ادبیات فارسی، نویسنده برنامههای صدا و سیما، پژوهشگر مركز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، عضو هیئت نظارت كتاب كودك، فعالیت در نشریات پراكنده.
اوّلین كتاب خود را توسط نشر مجنون به چاپ رساندهام، كتاب «تو را گلهای عالم دوست دارند» (مجموعه نثر ادبی)، عناوین كتابهای دیگر من عبارتند از: شبها هزار ساله شدند و نیامدی! ماهِ كهای؟ ستاره شبهای كیستی؟ مجنونِ هر شب و لیلای كیستی؟ شبها هزار ساله شدند و نیامدی ای ماه! در كمین تماشای كیستی؟ تنهایی سه كنج كدامین سهشنبهای نی نالههای جمعه شب نای كیستی؟ ای صبح ناگهان زمین! خیمهات كجاست؟ بخت بلند و روشن فردای كیستی؟ راه كدام دشت به شهر تو میرسد چادرنشین خلوت صحرای كیستی؟ ای خسته از تمدن این شهر سوت و كور دنبال سوز دشتی و آوای كیستی؟ و خبر خوش اینکه: خانم سقلاطونی در اینترنت هم می نویسند و شما می توانید مستقیما با ایشان ارتباط داشته و شعرهای سبزشان را بخوانید. برای اینکار به «از نام ها خبری نیست» بروید. راستی تا یادم نرفته بگویم که اگر خواستید آثار و مجموعه اشعار این جوان خوش ذوق اهل هنر را تهیه و مطالعه کنید فقط کافیست به این صفحه رفته و سفارش بدهید تا درب منزل آنها را تحویل دهند. |
||
|
2
نوشته شده در جمعه 6 دی1387ساعت 15:8 توسط مهدی
|
|
||
|
|
حاج شیخ عبدالنبی عراقی وفسی |
|
(1305 ق. اراك ـ 1385 ق/ 1344 ش. شهر ری) مرجع تقلیدعبدالنبي اراكي، معروف به صبوری و اراكي نجفي، در 1305 ق در وفس سلطانآباد (اراك) زاده شد (رحیمی، 12). تاریخ ولادتش را آقا بزرگ تهرانی (3/400) 1307 ق و شریف رازی (2/196) 27 رجب 1308 ذكر كرده است. پدر اراكی، محمدعلی وفسی عراقی، از علمای دین بود. عبدالنبی اراكی برای تحصیل به مدرسة علمیه آخوند در همدان رفت و پس از دو سال به اراك بازگشت و حدود چهار سال به تكمیل تحصیلات خود در دورة مقدمات و سطح پرداخت و دو سال نیز در حلقة درس آقا نورالدین عراقی حاضر شد (همانجا). در 1327 ق به نجف رفت و دو سال در درس اصول آخوند ملامحمدكاظم خراسانی بهره برد و همزمان فقه را در حوزه درس سیدمحمدكاظم یزدی فرا گرفت. همچنین، از درس آقا ضیاءالدین عراقی، شیخ علی قوچانی، میرزا فتحاللّه شریعت اصفهانی و شیخ مهدی مازندرانی استفاده كرد و هشت سال نیز در فقه شاگرد میرزا محمدحسین نائینی بود (همانجا؛ امینی، 2/888). در 1339 ق با اجازة اجتهادی كه گرفته بود به ایران آمد. پس از زیارت مشهدالرضا (ع)، در 1340 ق از جانب شیخ عبدالكریم حائری برای تدریس در حوزة تازه تأسیس قم دعوت شد كه نپذیرفت اما در اراك به درخواست متولی مدرسه سپهدار به مدت شش سال به تدریس و اقامة جماعت پرداخت («حضرت آیتاللّه…»، 4). در 1346 ق به درخواست سیدابوالحسن اصفهانی به نجف بازگشت و در مسجد هندی و مدتی در مسجد شیخ مرتضی به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت و نیز رسالة عملیة خود را به نام انیسالمقلدین به چاپ رساند. در 1366ق به علت بیماری فرزندش به ایران بازگشت و ساكن قم شد. ابتدا مسجد عشقعلی را حوزة درسی قرار داد و پس از آن در مسجد نو به تدریس و اقامة جماعت پرداخت (همانجا؛ رحیمی، 13) و در این میان جوابگوی احتیاطات آیتاللّه بروجردی نیز بود. به دنبال تصویب لایحة انجمنهای ایالتی و ولایتی (جمادیالاولی 1381/مهر 1341) و نارضایی علمای قم، جلساتی در چگونگی اعتراض به دولت تشكیل گردید كه شیخ عبدالنبی اراكی به همراه دیگر زعمای حوزة علمیه قم در آن جلسهها حاضر بود. حاصل آن جلسات ارسال تلگرامهای اعتراضی به شاه و دولت بود (فردوسیپور، 35 و 36). در 2 فروردین 1342 وقتی كه مأموران رژیم به حوزة علمیه قم هجوم بردند و طلاب را مورد ضرب و شتم قرار دادند، خانة اراكی یكی از مكانهای امنی بود كه برخی طلاب برای نجات جان خود به آنجا پناه بردند (طاهری خرمآبادی، 1/179). عبدالنبی اراكی در 18 مهر 1344 / 14 جمادیالثانی 1385 در بیمارستان فیروزآبادی شهر ری درگذشت. جنازة او، پس از تشییع در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی (ع)، به قم انتقال یافت و در مسجد بالاسر در حرم حضرت معصومه (س) و در كنار قبر شیخ عبدالكریم حائری دفن شد (اطلاعات، 13). آثار: تعداد تألیفات اراكی را از 65 تا 105 عنوان ذكر كردهاند (همانجا؛ «حضرت آیتاللّه…»، 4) اما آثار چاپ شدة او عبارت است از: 1ـ ارشادالامإ فی عدم وجوب صلوإالجمعإ فی زمن الغیبإ، نجف، 1365 ق. 2ـ اعلام الامامیإ فی صحإ الحج مع ابناء العامإ، نجف، مطبعه غری، 1364 ق. این كتاب را آقا بزرگ تهرانی، رسالإ اعلام العامإ فی صحإ الحج مع العامإ نامیده است (11/95). 3ـ انیس المقلدین، قم. این كتاب رسالة عملیهای است كه اول بار در نجف به چاپ رسیده است (رحیمی، 13). 4ـ ایقاظ البشر فی اجزاء اضطراری المشعر، نجف، مطبعه غری، 1364 ق. این كتاب با اعلام الامامیإ… در یك مجلد به چاپ رسیده است. 5ـ تحفالاصول، كتابی است در اصول فقه كه در چند جلد تألیف شده است. 6ـ الدررالمنطقیإ، جزوهای در منطق است. 7ـ الدرهم والدینار، رسالهای فارسی در بیان احكام شرعی درهم و دینار. 8 ـ الدعاء السیفی، تألیفی در بیان اعتبار متن و سند دعای مذكور است. 9ـ ذخیرإالعباد لیوم المعاد، قم، 1368 ق. این كتاب رساله عملیهای غیر از انیسالمقلدین است. 10ـ الرسالإ الاربعینیإ، كتابی در شرح چهل حدیث از فضایل حج كه به فارسی نوشته شده است. 11ـ روحالایمان در لزوم شناختن حقیقت انسان، نجف، 1362 ق. 12ـ الشهاب العتید علی شرح ابن ابیالحدید، كتابی است در اعتراض به «تأویلات و تمحلات» در موضوع امامت و ولایت كه در شرح نهجالبلاغه ابن ابی الحدید صورت گرفته در 1357 ق نگاشته شده است (آقا بزرگ تهرانی، 14/155). 13ـ الغوالی اللئالی فی فروغ العلم الاجمالی، قم، 1368 ق. 14ـ كنزالمخفی، تهران، 1371 ق، كتابی در بیان آداب زیارت عاشورا كه به فارسی نوشته شده است. 15ـ المحاكمإ بینالاعلام، قم، 1371 ق. این كتاب تقریر مباحثی از فقه محمدحسین نائینی توسط اراكی است كه مسلم سرابی تبریزی به تحریر كشیده است، امینی این كتاب را المحاكمات بین اعلام نامیده است (2/888). 16ـ معالم الزلفی فی شرح عروإالوثقی، كتابی فقهی ـ استدلالی است در سی جلد كه ظاهراً دو جلد آن به چاپ رسیده است (رحیمی، 13). منابع و مآخذ: آقا بزرگ تهرانی، محمدمحسن، الذریعإ الی تصانیف الشیعإ، ج 2، 3، 8، 11، 14، 18، 20، قم، اسماعیلیان، 1408 ق؛ اطلاعات، شمـ 11804 (19 مهر 1344)، 13؛ امینی، محمدهادی، معجم رجال الفكر و الادب فیالنجف، ج 2، چ دوم، 1413 ق؛ حسینی میبدی، ناصر، سراجالمعانی در احوالات امام سیدابوالحسن اصفهانی 1284 ـ 1365 ق، مشهد، اردشیر، 1375 ش؛ «حضرت آیتاللّه آقا شیخ اراكی»، وظیفه، شمـ 170 (9 اردیبهشت 1340)، 4؛ رحیمی، احمد، گنجینه دانشوران، قم، 1339 ش؛ رفاعی، عبدالجبار، معجم ما كتب عن الرسول و اهل البیت، ج 6، 9، 11، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1371 ش؛ شریف رازی، محمد، گنجینه دانشمندان، ج 2، تهران، كتابفروشی اسلامیه، 1352ش؛ طاهری خرمآبادی، سیدحسن، خاطرات آیتاللّه طاهری خرمآبادی، ج 1، به كوشش محمدرضا احمدی، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامی، 1377 ش؛ فردوسیپور، اسماعیل، همگام با خورشید، فردوس، مجتمع فرهنگی اجتماعی امام خمینی، 1372 ش؛ مشار، خانبابا، مولفین كتب چاپی فارسی و عربی، ج 4، 1340 ش. منبع: پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی موسسه دین پژوهی بشرا (نویسنده: محمد قبادی)
|
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 1 دی1387ساعت 12:27 توسط مهدی
|
|
||
|
|
نحوه آبیاری زمین کشاورزی در وفس |
|
|
برنامه «فرهنگ و مردم»، یکی از برنامههای پر مخاطب و جذاب رادیو در زمینه فرهنگ و فولکلور مناطق مختلف شهری و روستایی ایران می باشد. این برنامه که چندین سال است از رادیو ایران و در روزهای جمعه پخش می شود به واقع توانسته است گام مهمی در حفظ و نگهداری فرهنگ ایران بردارد و ایرانیان و خصوصاً جوانان را هر چه بیشتر با فرهنگ خود آشنا و علاقهمند سازد. یکی از بهترین کارهایی که مسئولین این برنامه در سالهای اول پخش آن انجام دادند، درخواست از شنوندگان برای ارسال فرهنگ مناطق خود به دفتر این برنامه بود که خوشبختانه بسیار مورد استقبال قرار گرفت و در اندک مدتی منبعی بسیار غنی برای رادیو پدید آمد که تا امروز نیز مورد استفاده قرار می گیرد.
باعث خوشحالی است که وفس نیز به همت بعضی از جوانان خوش ذوقش، از جمله آقای «علی صالح دارابی» سهمی در این گنجینه گرانبها دارد و هرازگاهی گوشهای از فرهنگ غنی آن در این برنامه وزین بیان می گردد. در این قطعهی صوتی حرفهای زیر زده شده است: روش سنتی تقسیم آب در وفس به چند صورت است: 1) میرابی، 2) جوق، 3) ساعتی و 4) شبانه روزی. در وفس به هر 12 ساعت آب «یک دانْ» می گویند و نصف آن «نیم دانْ» و هر 3 ساعت «یک چارکْ» و به هر «یک ساعت و نیم» هم «نیم پنجاه» می گویند. کوچکترین واحد 12 دقیقه است که یک پیاله می شود و هر پنج پیاله «یک ساعت آب» است. |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 1 دی1387ساعت 4:34 توسط مهدی
|
|
||
|
|
افتخار آفرینان وفس |
|
|
در کتاب «افتخار آفرینان استان مرکزی» که در سال 1385 در سه جلد به چاپ رسیده است، چند تن از شخصیت های بزرگ وفس، معرفی شده اند. اسامی این بزرگان و مطالب نقل شده پیرامون آنان به شرح زیر است: سید رضی سجادی وفسی همدانی (وفات 1360 ه.ق) جلد دوم؛ صفحه 225 سید رضی بن صادق بن احمد بن مبین حسینی وفسی مشهور به سجادی همدانی، پدرش از تجار همدان و جدش سید مبین (وفات 1306 ه.ق) از عالمان بزرگ نیمه ی دوم قرن سیزدهم هجری بوده است. خود نیز از اساتید و دانشمندان حوزه همدان بوده که در آن شهر دارفانی را وداع گفته است. شرح حال تعدادی از افراد این خاندان در همین اثر ذکر شده است. منبع: تاریخ مفصل همدان، ج 3، ص 154. سید شمس الدین حسینی وفسی جلد دوم؛ صفحه 241 وی از علمای عصر صفویه و ساکن وفس بوده و برادر سید ظهیرالدین حسینی می باشد که هر دو در جریان حمله و کشتار بی رحمانه ی سپاه عثمانی به وفس در سال 1136 ه.ق به شهادت رسیده اند. سید ظهیرالدین وفسی جلد دوم؛ صفحه 248 به طبقات اعلام الشیعه، قرن 11 رجوع شود. شیخ علی وفسی جلد دوم؛ صفحه 277 از اساتید متقی و شجاع، متعصب در امر دین بوده است. وفات وی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی می باشد. سیدحسن حسینی وفسی جلد دوم؛ صفحه 353 از عالمان عصر قاجار به شمار می رفت. وی امام جمعه وفس در عصر ناصرالدین شاه قاجار بود. فرزندانش نیز اهل و از بزرگان مورد احترام محل بوده اند. سید صدرالدین و سید فخرالدین. یادداشت: در جلد سوم این کتاب، در چند صفحه به توضیح پیرامون «حضرت آیت الله العظمی شیخ عبدالنبی عراقی وفسی» پرداخته شده است و چون مطالب آن تکراری و قبلا در وبلاگ نقل شده از نوشتن دوباره آنها خودداری کردم. |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه 13 آبان1387ساعت 7:50 توسط مهدی
|
|
||
|
|
نام های باغات وفس |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
در جدول زیر 68 نام گوناگون باغات وفس آمده است.
منبع: فرهنگ نام های وفس؛ مهدی بهراد؛ بهار 1386. مطالب مرتبط: |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
2
نوشته شده در شنبه 11 آبان1387ساعت 23:10 توسط مهدی
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
موسیقی وفسی ها |
|
|
الف ــ موسیقی كوچ كنندگان داخلی كه از ابتدای سكونت در ایران فعلی از حدود مشخص منطقهی ییلاق و قشلاق خود خارج نشدهاند، بلكه پذیرای طوایف دیگری كه به منطقهی آنان آمده و یا در مسیرشان یكجانشین شدهاند، نیز، بودهاند. ایشان در ادامه مقاله پیرامون هر کدام از موارد چهارگانه توضیحاتی ارائه نموده و موسیقی "وفسی های اراک" را جزو گروه سوم (ج) لحاظ نموده است. آقای جاوید در توضیح گروه سوم گفته است: موسیقی دستهی ج: پس از اعراب، آمدن اقوام اوغوز به ایران آغاز شد، مغولها، تركان خاقانی از ماوراءالنهر و تركان غزنوی از شرق ایران وارد شدند، سلجوقیان قبایل چادرنشین و صحراگرد تركی بودند كه از نواحی قرقیزستان واقع در آسیای مركزی به ایرانِ آن سامان آمدند و به مرور زمان تا مرزهای عربستان و اروپای شرقی را زیر فرمان بردند، پس از آنان طوایفی از تركانِ غور كه از كوچندگانِ افغانستان بودند به نام خوارزمشاهیان بر ایران حاكم شدند. برای بنده این سئوال مطرح است که چرا آقای جاوید، موسیقی وفسی ها را جزو این دسته طبقه بندی نموده است؟ مطمئنا اگر وفسی ها یا دسته ای از آنها، از جای دیگری به وفس کوچ کرده باشند، این کوچ از دیگر نقاط ایران بوده و نه از خارج از ایران. برای مطالعه کامل این مقاله به این صفحه مراجعه نمایید. |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 11:9 توسط مهدی
|
|
||
|
|
قصهی «شنگل و منگل» از کتاب توپوزقلی میرزا |
|
|
یه بز بود، این سه بچه داشت؛ شنگُل، منگُل و دستهٔ گل. این هر روز میرفت در بیابان میچَرید برای بزغالههاش شیر میآوُرد و صدا میکرد: شنگُل، منگُل، دستهٔ گل! اینا در میآمدند و شیرشان میخوردند و باز به خانهشان میرفتند. یک روز گرگ از این کار با اطلاع شد. گرگم آمد و صدا زد: شنگُل، منگُل، دستهٔ گل! شنگُل و منگُل که درآمدند این گرگ دوتاشون را گرفت و خورد و دستهٔ گل رفت توی کُندَه(کُلون در). بز سرآمد و دو دفعه صدا کرد شنگُل، منگُل، دستهٔ گل! دید که جوابی نیامد. دفعه سوم صدا کرد، فقط دید دستهٔ گل درآمد و گفت که بَلِه، گرگ آمده و رفیقای ما را خورد و من تنها ماندم. بز رفت درِ لانهٔ خرگوش و این طرف رفت و اون طرف رفت و خرگوش گفت: کیست در بام ما ترق و توروق میکند، کاسهٔ آب جامِ [کام] ما چرک و خون میکند؟ گفت: منم، منم بُز بزَکَه، دو شاخ دارم دو فَلَکَه، شنگل و منگل را تو خوردی؟ گفت: نه والاّ بِلاّ. رفت در بام روباه. یه این طرف رفت یه اون طرف رفت و روباه گفت: کیست در بام ما شَلَق و شلوغ میکنه، کاسه آب در جام ما چرک و خون میکند؟ گفت: منم منم بُز بُزَکَه، دو شاخ دارم دو فَلَکَه. شنگل و منگلِ تو خوردی؟ گفت: نه والاّ بِلاّ. رفت در خانهٔ خوک. رفت این طرف و اون طرف و خوک گفت که کیست در بام ما تلق و تولوق میکند؟ گفت: منم منم بُز بُزَکَه، دو شاخ دارم دو فَلَکَه. شنگل و منگل مَنو تو خوردی؟ گفت: نه رفت خانه گرگ. رفت این طرف و اون طرف و گرگ گفت: کیست در بام ما ترق و تُروق میکنه در کاسهٔ ما چرک و خون میکند؟ گفت: منم منم بُز بُزَکَ، دو شاخ دارم دو فَلَکَه. شنگل و منگل ما تو خوردی؟ اول گفت نه و بعد گفت بله من خوردم. بز گفت که پس فردا ما دعوا داریم. بز آمد و از شیر خودش دوشید و ماست و کره و خامه و فطیر درست کرد و برای یک استاد نجار برد. گرگم پا شد و از گُههای بَچَش، خلاف ادب عرض میکنم، گُههای بچههاش و استخوانهای خُرده جمع کرد و برای استاد نجار برد. اُستاد گفت: ببین بز چی آوُردَه؟ زن اُستاد برخاست و دید فطیر و کره و خامه و روغن آوُرده. گفت ببین گرگ چی آوُرده؟ نگاه کرد و گفت: سَوا از گُه بَچش چیزی نیاورده. گفت: پس بماند. گفت پس برو سوهان بیار. سوهان آورد و شاخ بز را تیز کرد و گفت: گاز بیاور. گاز آوُرد و دندانهای گرگ را کشید و پنبه دانه جاش گذاشت. موقعی که رفتند به میدان دَوا[دعوا]، گرگ این طرف و آن طرف کرد. پنبه دانه بود دیگه، ریخت و بز با شاخ تیزش زد و شکم گرگ رو درید و بچهها شو درآوورد و برد در گوشهای خاک کرد. والسلام. راوی: غضنفر محمودی سن: شانزده سال محل گردآوری: وفس اراک تاریخ: 1336(1958) مطالب پیشین: |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 23:55 توسط مهدی
|
|
||
|
|
اسامی محلهها و مکانها در وفس |
|
|
قبلا در این پست در مورد مجموعه «فرهنگ نامهای وفس» توضیح دادم. در اینجا بخش اول این مجموعه، تحت عنوان «اسامی محلهها و مکانها» آورده میشود؛ از خوانندگان وفسی درخواست میکنم نامهای از قلم افتاده و دیگر مطالب مورد نظر خود را بیان نمایند. محلات اصلی دوازده گانه وفس و کوچهها(براساس حروف الفبا): باغْچِميرانْ (نام مسجد: حضرت ابوالفضل(ع)): اسامی کوچهها: دوشَ اِيوانْ / سَرْکولّي / خٰانَشّا / دانَ خٰانَشّا / بَرْ مَجِدْ / زِرْ کورَ / موليْيان کوچَ / پيشْپِلٰاکانْ / سَر چاهْ خِيْوَرْ (نام مسجد: جامع خيبر) اسامی کوچهها: کوچَ خِيْوَر ایْ / کوچَ هَرِّ (گُلشَنْ) / کوچَ سَرحُوضْ ایْ / کوچَ سييو رَزْ / کوچَ ايسبينْ ایْ / کوچَ سَرْقَربانْ ایْ دٰارانْ (نام مسجد: امام رضا (ع)) اسامی کوچهها: سينَ دارانْ / بَندْعَلی کوچَ / دَلاکّانْ مُمْبَر دَرْوازَ (نام مسجد: حضرت علی (ع)) اسامی کوچهها: زِرينْ دَرْوازَ / بٰالاينْ دَرْوازَ / بِنْ قَلَنْدَری / مٰانْ راه کَريز ایْ / سَرْقَلَع / کوچَ سَرْقَلَع / قَنبَر ایْ کوچَ / شومبیْيانْ کوچَ / مٰانْ دَرْوازَ یْ دُلي اَمَّدْ (نام مسجد: موسیبن جعفر (ع)) اسامی کوچهها: نَجّارانْ کوچَ / حاجیباقرایْ کوچَ / بَر گاراژ ایْ دونَ (نام مسجد: صاحبالزمان (عج)) اسامی کوچهها: زِرينْ دونَ / بَرْ اِمامْزادَه / کوچَ اِمامْزادَه / سينَ سَرْقَلَع / بٰالاينْ دونَ / کوچَ باريکَ / کوچَ ناقی باغْچَ / کوچَ مَدْرَسَه رو (نام مسجد: امام حسين (ع)) اسامی کوچهها: فَرهادلوآن کوچَ / جهانگيرلوآن کوچَ / زِرينْ رو / سينَ رو سِيدانْ مَلَ (نام مسجد: بَرْقَلَع) اسامی کوچهها: بَرْقَلَع / کوچَ خِيْوَر / کوچَ اِمامْزادَ / کوچَ مانْدِی ويلْجَ مٰامَرَّ (نَمَّرَ) (نام مسجد: امام حسين (ع)) اسامی کوچهها: راهْ بَرَ / زِرينْ مٰامَرَّ / بالاينْ مٰامَرَّ / رِئيس ایْ کوچَ / پٰابُرج ایْ کوچَ / پيشْ بٰارو مٰانْدارانْ (نام مسجد: امام حسين (ع)) اسامی کوچهها: اُشْتُرخانْ / اُو ِ̫ باغْچَ یْ / اِلٰاۤیْ وَرْبَر ایْ / سينَ مانْدارانْ / سينَ مانْدارانْ ایْ / کوچَ / خانَگاه / شِيخیْ دالٰان / کوچَ کولوخانييَ / سينَ خانَگاه / وَرْ ديوَ مانْدِي مَزَنْ (نام مسجد: حضرت فاطمه (س)) اسامی کوچهها: زِرينْ مٰانْدِیْ / نَباتْ ایْ کوچَ / کوچَ مانْدِي مَزَنْ / کوچَ دارانْ / کوچَ دَرْوازَ یْ / کَرِّ کوچَ / کوچَ مانْدِیْ ويلجَ مانْدِی ويلْجَ (نام مسجد: جامع امام صادق (ع)) اسامی کوچهها: شٰالِدّينْ ایْ کوچَ / کوچَ سينَ مٰانْدارانْ / کوچَ نامْدارْ / کوچَ دُلی اَمَّدْ / کوچَ مانْدِیْ مَزَنْ بعضی مکانها در وفس پایِ دُلْ دُلیْ سنگی مقدس نزديک سَرْکولّی سَرداو ِ̫ کييٰاسَر ایْ نزديک باغات کييٰاسَر عُليا چِلْ اَخْتَرانْ کوهی مقدس نزديک حاجرضوان نکته: در نحوهی نوشتن لغات محلی وفسی به زبان فارسی، بحث زیادی وجود دارد و گاه یک لغت به شکلهای گوناگون نوشته میشود؛ لذا ممکن است با انجام بحثهای بیشتر و تهیه شدن دستور زبان وفسی، لغات فوق به شکل دیگری نوشته شوند. |
||
|
2
نوشته شده در جمعه 16 شهریور1386ساعت 21:22 توسط مهدی
|
|
||
|
|
علیقلی خان دارابی، نایبالحکومه مقتدر بلوک وفس |
|
|
عکس زیر علیقلی خان دارابی را نشان میدهد. کسانی که تا حدودی با تاریخ معاصر منطقه وفس (شامل سه بلوک وفس، بزچلو و شراء) آشنایی دارند حتما چیزهایی از علیقلی خان دارابی شنیدهاند. علیقلی خان، خان وفس و نایبالحکومه مقتدر بخش وفس بود. او از سیاستمداران بزرگ روزگار خود بود که هم ارتباط نزدیکی با دربار داشت و هم توانست به واسطه خدماتی که به دین اسلام انجام داده بود، اعتماد علما و مراجع تقلید را در آن زمان جلب کند. مراجع تقلید آنقدر او را قبول داشتند که با دفن او در حرم حضرت معصومه(س) موافقت نمودند. وفس در دوران علیقلی خان به پیشرفت و توسعه دست یافت و قدرت اول منطقه شد. از مهمترین کارهای او که تا ابد در ذهن وفسیها باقی خواهد ماند، به تصویب رساندن «بخش وفس» در اولین تقسیمات جغرافیایی در سال 1316 شمسی بود. بیوگرافی، شرح احوالات و خاطرات این شخصیت بزرگ وفسی را با انجام تحقیقات بیشتر در پستهای آتی بیان خواهم نمود. |
||
|
2
نوشته شده در شنبه 27 مرداد1386ساعت 7:38 توسط مهدی
|
|
||
|
|
استاد اویس وفسی |
|
|
وفسی مدتی در مرکز سینمائی هنرهای زیبای کشور به کار خطاطی مشغول بوده و علاوه بر خطاطی به گفتن شعر رغبت نشان میدهد. از آثار او کتاب عرفانالحق مرحوم صفیعلیشاه است که به خط پخته و شیوائی آن را به رشته تحریر کشیده و در آینده نزدیکی به زیور طبع آراسته خواهد گردید. چرا استاد اویس وفسی در تفرش متولد شده است؟ این سئوال در ذهن من به وجود آمده بود که استاد اویس وفسی چرا در تفرش متولد شده؟! آیا او اصالتا وفسی است یا فقط نام فامیلی او وفسی میباشد؟! تا اینکه در یکی از سفرهایم به وفس با آقای سجادی، یکی از همشهریان وفسی که ساکن شهر تفرش میباشد، آشنا شدم. از آقای سجادی در مورد استاد سئوال کردم، آقای سجادی گفت: «خوشبختانه تا کنون چندین مرتبه با استاد در تفرش دیدار کردهام. وقتی برای اولین بار به دیدن ایشان رفتم از او در مورد وفسی بودن یا نبودنشان سئوال کردم که استاد در جواب گفتند که نام فامیلی من نشان میدهد که من اصالتا وفسی هستم. استاد همچنین گفتند که جد پدری بنده به همراه خانواده خود از وفس به تفرش مهاجرت کرده و در این شهر ساکن شدند... پدر بنده با خانواده منظوری وصلت نمود.... استاد همچنین در مورد پدرشان گفتند که او معرق کار خیلی ماهری بود و دربهای چوبی "تکیه دولت" تهران از نمونه کارهای برجستهی او میباشد.» پینوشت: 1) استاد اویس وفسی کار خوشنویسی در دو فیلم «ماه عسل» و «ناصرالدین شاه آكتور سینما» را بر عهده داشتند. 2) استاد محمد حبیبی، کاتب قرآن مجید، از شاگردان استاد اویس وفسی 3) نام استاد در سایت مشاهیر خطاطان ایرانی 4) مشارکت استاد در تهیه کتابی پیرامون آخرین خطبه حضرت علی (ع) 5) روزنامه همشهری در سال 84 مصاحبهای با نرگس وفسی دختر استاد اویس وفسی انجام داد. در توضیح پیش از مصاحبه، در مورد نرگس وفسی گفته شده است:«از پانزده سال پیش تاکنون ساکن خیابان بهاران در بلوار آلاله است.متولد سال 1341 در منطقه 11 تهران است و از هنرمندان نقاش محله ما. "نرگس وفسی" نقاشی كلاسیک و تكنیكی را از هجده سالگی در محضر پدر خود، استاد اویس وفسی شروع كرده و قریب به ده سال است كه به عنوان مدیر و مسئول مركز هنری یکی از مجموعههای فرهنگی محله مشغول به كار است. اوایل به كار مینیاتور سیار علاقه داشته ولی بعد به كار كلاسیك و رنگ روغن رئالیسم روی آورده. تابلوهای هنری بسیاری دارد كه در آن میان كارهایی از محمد تجویدی یا تابلویی از حضرت مریم، حضرت امیرالمؤمنین (ع) و ... جلوه خاصی دارند؛ البته كلام مكتوب نمیتواند زیبایی و احساسات لطیف موجود در این تابلوها را به خوبی توصیف کند. به عقیده او هنر و از جمله نقاشی زنگ تفریحی برای زندگی پرمشغله امروزی است اما اصل زندگی، تمرین انسانیت است.» |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 7:28 توسط مهدی
|
|
||
|
|
فهرست آثار خطی و چاپی شیخ عبدالنبی عراقی وفسی |
|
|
مقالهای که در زیر میآید به قلم آقای غلامرضا ملایی در فصلنامه تحقیقات فرهنگی- هنری استان مرکزی(راه دانش) در پاییز سال 1384 منتشر شده بود. موضوع مقاله بررسی و تعیین تعداد آثار خطی و چاپی آیت الله العظمی شیخ عبدالنبی عراقی وفسی میباشد که در ضمن آن چند اثر ایشان نیز مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است. متن مقاله در زمان انتشار به ایمیل اکثر اعضای وبلاگ ارسال گردید و اکنون برای استفاده همه علاقهمندان بر روی وبلاگ قرار میگیرد. آیت الله شیخ عبدالنبی نجفی عراقی وفسی(اراکی) از آیات عظام و فقهای کرام حوزه ی علمیه ی نجف، قم، اراک و همدان و از مراجع عالیقدر شیعه در قرن اخیر بودند. ایشان در 27 رجب 1308 ق که مصادف با شب مبعث رسول مکرم اسلام(ص) بود، در وفس از توابع اراک متولد شدند و پدر ایشان میرزا محمد علی، این ولادت را به فال نیک گرفته و پشت جلد قرآن خود، روز و سال تولد وی را ثبت نمود. عبدالنبی، دوران طفولیت را در دامان پدر بزرگوار خود سپری کرد و درس اخلاق و معرفت آموخت و علاقه فراوانی به کسب علم و معرفت از خود بروز داد و چون نسبش به آل اباذر از صحابی بزرگ رسول اکرم(ص) می رسید[ ماهنامه کوثر، شماره 22، 5]، تلاش و همت مضاعفی هم در شناخت اسلام و سیره ی رسول و کسب معرفت از خود نشان داد. داماد و شاگرد بزرگوار شان آیت الله وجدانی فخر از اساتید حوزه ی علمیه قم در این باره می فرماید:« نسب ایشان به آل اباذر می رسد و هفتمین جد شان آیت الله ملک الاعلام شیخ اباذر اصفهانی هستند که حالات او در کتاب الروضات الجنان آمده است و شیخ با نه طریق، روایات را به معصوم می رسانید. یعنی مشایخ روایات ایشان از نه طریق اجمالاً یادم هست که به معصوم ختم می شد» |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 6:6 توسط مهدی
|
|
||
|
|
مطالب کوتاه از فرهنگ وفس |
|
|
غذاخوردن در مجالس تا حدود 100 سال قبل که قاشق در وفس موجود نبود، غذا در مجالس با دست خورده میشد. به منظور رعایت بهداشت و تمیزی، فردی با آفتابهی لولَنگ(آفتابهی مسی که لولهی بلندی داشت) آب میآورد و در مجلس دور میگشت تا همگی دستهایشان را بشویند. در هنگام خوردن غذا نیز هر چند نفر، از یک کاسه غذا میخوردند. در این مجالس بعد از خوردن غذا و به منظور خلال کردن دندانها، فردی جارویی پر تیغ یا دستهای بوته به کمرش میبست و از جلوی همهی حاضران میگذشت تا هر کسی که میخواهد تیغی از این جارو جدا کرده(بشکند) و دندان خود را خلال و تمیز نماید. در ضمن قوت غالب مجالس وفس، آبگوشت بود. چُسْتَکْ چَرمی در گذشته علاوه بر گیوه که بعضی افراد از آن به عنوان کفش استفاده میکردند، نوع دیگری کفش وجود داشت که به آن «چُسْتَکْ چَرمی» گفته میشد. چُسْتَک در زبان وفسی یعنی کفش. چُسْتَکْ چَرمی توسط کفاشان وفس و به طور کامل از چرم ساخته میشد. کفاشها در اکثر شبها در خانهی یکدیگر جمع میشدند و تا به صبح از این نوع کفشهای چرمی درست میکردند. معمولا در وفس آنزمان همه افراد هم کفش چرمی و هم گیوه داشتند که هر کدام را در مواقع مشخصی میپوشیدند. نکتهی جالب اینجاست که تقریباً هر سال یکبار کفشهایی چرمی برای همهی جمعیت وفس ساخته میشد. چاووشی سفر کربلا و مشهد تا حدود 50 سال قبل و در پایان فصل گرما و انتهای زمان کار، افراد چاووشی سوار بر اسب و عَلَم در دست(پرچم سبز رنگ) در کوچهها و محلههای وفس میگشتند و چاووشی میکردند و اعلام مینمودند کسانی که قصد سفر به عتبات عالیات به ویژه کربلا و مشهد را دارند به فلان فَرد خبر دهند تا نامشان ثبت گردد. هدف از این کار این بود که با مشخص شدن تعداد زائران امکان سفر گروهی آنان فراهم شود. مسیر وفس به مشهد در حدود 40 منزل راه بود و کلا 3 ماه طول میکشید. این گونه سفرها تا قرن گذشته با الاغ انجام میشد، بعد از آن از کالسکه و طی 50 سال اخیر از وسایل نقلیه موتوری برای مسافرت استفاده میگردید. مرحوم شیخ خیرالله انصاری و مرحوم ملارمضانعلی بادینلو از آخرین چاووشی خوانان وفس بودند. دلاکهای وفس دلاکها در وفس کارهای زیادی انجام میدادند از جمله ختنهکردن نوزادان پسر، تراشیدن سر و صورت مردان، کیسهکشی و مشت و مال در حمام عمومی، مشاوره ازدواج، پا در میانی برای صورت گرفتن امر ازدواج و ... یکی از کارهای مهم دلاکهای وفس، دندانکشی بود. دلاکها معمولا دندانی را که درد میکرد، بلافاصله میکشیدند و برای این کار از شیئی مانند انبردست استفاده میکردند که با توجه به بیحس نکردن دندان، رنج و ناراحتی بسیار زیادی را برای فردی که دندانش کشیده میشد، به وجود میآورد. نکتهی جالب دندانکشی این بود که دندان بعضی افراد بسیار سفت و محکم در جای خودش چسبیده بود و در نتیجهی فشاری که دلاک وارد میکرد و به طرف عقب حرکت میکرد، ناچارا فردی هم که باید دندانش کشیده میشد به طرف دلاک کشیده میشد و گاهی اوقات این دو در حدود چند متر حرکت میکردند تا دندان از جای خودش در بیاید. ماماهای وفس هنگامی که زنی وضع حمل میکرد، از یک ماما خواسته میشد که از زائو و نوزاد مراقبت کند. ماما معمولا تا 15 روز مراقب این دو بود؛ کهنههای بچه را میشست، به او غذا میداد و ... . بعد از 15 روز دستمزد ماما داده میشد و از آن به بعد خود زائو به پا میخواست و کارهایش را انجام میداد. از کارهای دیگر ماما به حمام بردن زائو بود که معمولا 40 روز بعد از زایمان صورت میگرفت. پختن آش پلهدندان و کوتاه کردن اولین موی نوزاد، از آداب و رسوم وفس برای کودکان میباشد. |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 7:25 توسط مهدی
|
|
||
|
|
کتاب «گلستان محمدی و گلهای پژمرده» |
|
|
در صفحهی اول این کتاب آمده است: گلستان محمدی و گلهای پژمرده در نعت و مصیبت حضرت رسول اکرم(ص) و آل گرامش(ع) تالیف حاج سیدمحمد سجادی(اراکی) به قلم آقای سیدحسن سجادی فرزند مؤلف و سرمایه خیرالحاج حاج ابراهیم یزدی شماره ثبت: 433 مورخ: 10/3/1357 این کتاب به تعداد دو هزار جلد در چاپخانه گلبرگ شهر ری به طبع رسیده است. دیگر مشخصات این کتاب منظوم حاوی تعداد زیادی شعر بلند و کوتاه در قالبهای مختلف شعری و همچنین اشعار نوحه و مداحی میباشد. این اشعار در 4 فصل جداگانه به شرح زیر دستهبندی شده است: فصل اول: صفحهی 5 در معرفت ذات سبحان فصل دوم: صفحهی 20 در نعت چهارده معصوم و حضرت زینب و غیرها علیهمالسلام فصل سوم: صفحهی 51 در مصیبت چهارده معصوم(ع) و حضرت زینب و حضرت معصومه(ع) بجز مصیبت سرور آزاد مردان اباعبدالله الحسین(ع) و یارانش که جداگانه در فصل چهارم نگارش مییابد. فصل چهارم: صفحهی 75 در مصائب و شرح پریشانی اباعبدالله الحسین و یارانش از شهادت جناب مسلم تا ورود اهل بیت به مدینه طیبه و مقدمه در اشتیاق به زیارت سرور آزاد مردان حضرت سیدالشهداء علیهالسلام مولف در مقدمه، دلیل نگارش کتاب را به این صورت شرح میدهد: بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله الذی جعل البلاء هدیتاً لاولیاء و الصلوة و السلام علی اشرف الانبیاء محمد المصطفی و اله ائمة النجباء لاسیما خامس اصحاب الکساء و سیدالشهداء الحسین المظلوم و اولاده و اقربائه و اصحابه و لعنتالله علی اعدائهم الی یوم الدین آمین یا رب العالمین و بعد به عرض برادران ایمانی میرساند حقیر سیدمحمد سجادی ابن مرحوم ثقةالاسلام سیدرضی سجادی وفسی اراکی طاب ثراه که چون عمرم از پنجاه سال گذشت متوجه خود شدم که وقت رفتن از جهان، نزدیک است اما با دست خالی از عبادت و عمل خیر به طوریکه به جای اعمال شایسته و پسندیده پشتم از کثرت معاصی خمیده که حقیقت را در شرح حال خویش به نظم آوردهام در اول همین کتاب، و چون راه نجات جز توسل به مقام حضرت خاتمالانبیاء و آل گرامش نبوده و نیست لذا متمسک به این خانواده گردیده و جداً برای خوشنودی حضرت باریتعالی دست بدامان انوار مقدسه چهارده معصوم علیهمالسلام شدهام و شروع به سرودن اشعار در مدح و مصیبت نموده گرچه اشعار اینجانب در مقابل اشعار شعراء عظام ناچیز و ناقابل به نظر میرسد لکن خواستم به قول معروف ران ملخی پیش شفیعان قیامت ببرم بلکه از کرم نامتناهی پروردگار منان و الطاف حضرت رسول اکرم و آلش قبول و موجب رستگاری حقیر گردد ولی خدا شاهد است آنی فارغالبال نبودم همواره مواجه با درگیریهای معیشت در باغ خود بوده و به کار اشتغال داشتم هر وقت خسته میشدم ساعتی در سایه درخت نشسته و چند بیت شعر سروده بعداً ثبت دفتر مینمودم تا باین معیار که به نظر خوانندگان محترم میرسد، رسانیدم. استدعای عاجزانه دارم از قارئین و ناظرین این اوراق چنانم عیبپوشی فرموده که هیچگونه نکتهی ضعف گرفته نشود و به خاطر رضای خداوند لایزال برایم طلب مغفرت نمایند. التماس دعا دارم الاحقر سیدمحمد سجادی اراکی اولین شعر این کتاب نیز شرح حال ناظم آن میباشد: دوش افتادم بیاد خویشتن تا بدانم از نهاد خویشتن گشتم اندر فکر از بهر حساب تا بدانم از گناه و از ثواب چون بفکر خویش گشتم غوطهور از فریب نفس گشتم باخبر از عیوباتیکه در من بد نهان از هزارانش شدی چندی عیان شد یقینم با چنین اعمال من روز محشر وای بر احوال من نفس با من کرده بس مکر و حیل گه بدم خرسند از چندین عمل گاه گفتم زادهی پیغمبرم زین سبب از دیگران پس بهترم لیک غافل که خداوند مجید جنت از بهر مطیعان آفرید کرده دوزخ را مکان عاصیان منکه عصیانم نگنجد در جهان گه خیال خام کهاهل منبرم زین جهت از مردمان پس بهترم بیخبر گفتار میخواهد عمل نی بحسن گفته از راه خیل از چه پس در غفلتی ای بی بصر تو که بشناسی خودت را خوبتر باطنت زشت و بظاهر خوشنما پس تو عبد خلق باشی نی خدا کم بظاهر خویش را تو ساده کن بهر دوزخ خویش را آماده کن گه شدم مغرور هستم پیشوا عدهای بر من نمایند اقتدا مینگفتم خلق باشند بیخبر لیک بر حال تو عارف دادگر غرق عصیانی و گردی پیشوا رو بفکر خویش باش ای بیحیا در حقیقت این بود بسیار زشت باطن اهل دوزخ و ظاهر بهشت دست تو بوسند بهر احترام مرتکب گردی تو پنهان بر حرام دیدهای هرگز طبیبی بر ملا بر دو صد امراض باشد مبتلا سازد از امراض خود صرف نظر در طبابت بهر مردم سر بسر زا غرضها خود هلاک از غفلتش مردمان یابند علاج از حکمتش از هزاران چند عیبم آشکار چونکه شد گشتم برسوائی دچار چون کنم آندم که پیش کردگار عیبهایم جمله گردد آشکار از جهالت اهل طغیان گشتهام بیخبر کز اهل عصیان گشتهام گر نگردد شاملم فضل خدا بهر من در قعر دوزخ هست جا بار الهی حق شاه کربلا بگذر از من چون حسین را ذاکرم کتاب «گلستان محمدی و گلهای پژمرده» 200 صفحه دارد. رباعی زیر از آخرین صفحهی آن نقل میشود: فلک آخر تو زینب را به هجران مبتلا کردی بنور دیدهی زهرا چرا این ظلمها کردی دلش را خون نمودی از غم مرگ حسین آخر تو خود دانی چها با وی بدشت کربلا کردی |
||
|
2
نوشته شده در شنبه 25 فروردین1386ساعت 8:21 توسط مهدی
|
|
||
|
|
آثار حاج ابوالقاسم خاکی(حاجی میرزا) |
|
|
اولین بار با نام حاجی میرزا و آثار او در کتاب وفس در گذر زمان، آشنا شدم. وقتی از آقای ملایی(یکی از نویسندگان کتاب) در مورد چگونگی دسترسی به آثار این شاعر سئوال کردم؛ گفتند: «یکی از کتابهای این شاعر رو فقط به مدت چند ساعت از نوهی او در وفس به امانت گرفتم و یادداشتهایی از اون برداشتم و فرصت نکردم تا به طور کامل مطالعهاش کنم». از آقای ملایی آدرس نوهی حاجی میرزا در وفس را پرسیدم، آقای ملایی گفت که باید به محله مامَرَّ بروی و سراغ آقای غلامرضا خان دارابی را بگیری، ایشان نوهی حاجی میرزا هستند. اواسط تابستان امسال به وفس رفتم. در محله مامَرَّ خانهی آقای دارابی را یافته و با ایشان در مورد آثار حاجی میرزا صحبت کردم. آقای دارابی بعد از شنیدن حرفهایم پیرامون دلایل درخواست آثار حاجی میرزا، خیلی خوشحال شده و گفتند که در حال حاضر اصل کتاب نزد برادرشان در تهران است و معلوم نیست چه موقع به ایشان بازگردانده میشود، ولی هر کمکی که از دستشان برآید دریغ نمیکنند. خلاصه قرار بر این شد که بعدا دوباره به ایشان سر بزنم و اگر اصل کتاب بازگردانده شده بود، آن را امانت بگیرم. اوایل زمستان که برای انجام کاری به وفس و کمیجان رفته بودم، آقای دارابی را به طور اتفاقی در ابتدای جاده کمیجان به وفس، روبروی جهاد کشاورزی ملاقات نمودم که منتظر ماشین سواری برای برگشتن به وفس بود. بعد از اینکه سوار ماشین پژو آقای سجادی (خط کمیجان_وفس) شدیم، با آقای دارابی در مورد کتاب حاجی میرزا صحبت کردم، آقای دارابی گفتند که متاسفانه اصل کتاب هنوز بازگردانده نشده اما با جستجو در گوشه و کنار منزل خود در وفس اوراقی را از آثار حاجی میرزا یافتهاند و حاضرند آن اوراق را در اختیار بنده قرار دهند. غروب آن روز به منزل ایشان رفتم و اوراق را که کاملا به هم ریخته و نامنظم بود به همراه یک کتابچه دستنویس تحویل گرفتم. فردای آن روز با اتوبوس خط وفس به طرف قم حرکت کردم. در قم، اوراق را بررسی و مرتب و منظم نمودم. اوراق شامل این موارد بود؛ 1) 3 نسخه ناقص از کتاب مرآت العارفین؛ 2) زیارتنامه حضرت معصومه(س)؛ 3) 2 صفحه از ویژهنامه «کانون شعرا» مربوط به سال 1315 شمسی. کتابچه دستنویس نیز هیچگونه جلد و نامی نداشت ولی آقای دارابی گفتند که نام آن «مرآت القلوب» است. بعد از مرتب کردن آثار، 3 نسخه کپی از کتاب مرآت العارفین(کاملترین نسخهی موجود) و زیارتنامه حضرت معصومه(س) تهیه کرده و اوراق هر نسخه کپی از کتاب مرآت العارفین را در یک کلاسور قرار دادم. از کتابچه دستنویس و روزنامه نیز یادداشتهایی برداشتم. هفتهی بعد دوباره به وفس رفتم و 2 نسخه ناقص کتاب مرآت العارفین، اصل زیارتنامه حضرت معصومه(س)، صفحات روزنامه و کتابچه دستنویس را به همراه یک نسخه کپی از کتاب و زیارتنامه تحویل آقای دارابی دادم. یک نسخه کپی کتاب و زیارتنامه را برای خودم نگه داشتم و نسخهی سوم را نیز به کتابخانه شیخ عبدالنبی وفسی اهدا کردم. آثار حاج ابوالقاسم خاکی معروف به حاجی میرزا 1) کتاب مرآت العارفین این کتاب حدودا 70 صفحه دارد و در سال 1343 قمری (85 سال قبل)، تالیف شده است. کتاب مرآت العارفین را میتوان کتابی در پند و موعظه و ارشاد مردم و امر به معروف و نهی از منکر دانست. به دلیل اهمیت زیاد این اثر ارزشمند، توضیحات کاملی پیرامون این کتاب را در آینده ارائه خواهم نمود. در زیر تصویر رویه این کتاب را مشاهده مینمایید.
2) کتاب مرآت القلوب این کتاب دستنویس است، 58 صفحه دارد و تاریخ تالیف آن مشخص نیست. در قطع جیبی است و با خطی زیبا با دو رنگ مشکی و آبی تحریر شده است. فهرست مطالب آن به شرح زیر است: عنوان مطلب(شماره صفحه) تنازع عشق و عقل(صفحه 1) ساقی نامه با انضمام مصیبت(صفحه 2) مجلس اول در بیان احوالات حضرت آدم(ع) بانضمام مصیبت(صفحه 3) مجلس دوم در بیان اصول دین و غیره و مصیبت(صفحه 4) مجلس سوم در بیان احوالات حضرت نوح(ع) و مصیبت(صفحه 6) مجلس چهارم در بیان احوالات حضرت ابراهیم (ع) و مصیبت(صفحه 8) مجلس پنجم در بیان احوالات حضرت موسی (ع) و مصیبت(صفحه 10) مجلس ششم در بیان احوالات حضرت یحیی(ع) و مصیبت(صفحه 12) مجلس هفتم در بیان احوالات یعقوب (ع) و مصیبت(صفحه 14) مجلس هشتم در بیان احوالات حضرت یونس (ع) و مصیبت(صفحه 16) مجلس نهم در بیان احوالات حضرت سلیمان(ع) با انضمام مصیبت(صفحه 18) مجلس دهم در بیان احوالات حضرت ایوب و مصیبت(صفحه 20) مجلس یازدهم در بیان احوالات حضرت عیسی(ع) و مصیبت(صفحه 22) مجلس دوازدهم در بیان احوالات حضرت پیغمبر محمد ابن عبدالله (ص) (صفحه 24) مجلس سیزدهم در بیان احوالات حضرت فاطمه(ع) و مصیبت(صفحه 26) مجلس چهاردهم در بیان حضرت علی ابن ابی طالب(ع) و مصیبت(صفحه 28) مجلس پانزدهم در بیان احوالات امام دوم حضرت امام حسن مجتبی(ع) (صفحه 31) مجلس شانزدهم در بیان احوالات امام حسین(ع) و مصیبت(صفحه 33) مجلس هفدهم در احوالات امام چهارم(ع) (صفحه 35) مجلس هجدهم در احوالات امام پنجم (ع) (صفحه 37) در احوالات امام ششم، امام جعفر صادق(ع) (صفحه 38) در احوالات امام هفتم امام موسی کاظم(ع) (صفحه 39) در احوالات امام هشتم امام رضا(ع) (صفحه 41) احوالات امام نهم(صفحه 42) در احوالات امام دهم امام علی النقی(ع) (صفحه 43) در بیان احوالات امام یازدهم امام حسن العسگری(ع) (صفحه 44) در بیان احوالات امام دوازدهم(ع) (صفحه 45) در بیان کیفیت خروج سیدالشهداء از مدینه الی مکه و از مکه به کربلا، اسرا به کوفه و از کوفه به شام و از شام به مدینه(صفحه 46) در بیان کیفیت تولد حضرت سیدالشهدا(ع) در ماه شعبان در مدینه طیبه(صفحه 50) به دلیل نزدیک بودن خطوط به یکدیگر در این کتاب دستنویس و کهنه و فرسوده شدن آن و همچنین نوع خاص خطش، مطالعه همه صفحات کتاب کمی مشکل میباشد. تصاویری از کتاب را در زیر میبینید.
3) زیارتنامه حضرت معصومه(س) زیارتنامه حاوی دو شعر بلند و یک شعر کوتاه در زیارت حضرت معصومه(س) و مدح پیامبر و امامان(ع) میباشد. این سه شعر در یک صفحه A3 تایپ شده و تاریخ تالیف آن صفر 1360 قمری، 68 سال قبل است. |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 20 اسفند1385ساعت 9:6 توسط مهدی
|
|
||
|
|
افتتاح وبلاگ آقای علی باباجانی |
|
|
داران: وبلاگ علی باباجانی در موضوع ادبیات و شعر قبلا در پستی با نام «علی باباجانی» معرفی مختصری از این هنرمند گرامی به عمل آمد که امیدوارم شرح کامل تر را خود آقای باباجانی به تدریج در وبلاگشان بیان نمایند. خبرگزاری مهر در مهر سال جاری، خبری را پیرامون آخرین کتاب تالیفی ایشان مخابره کرد: کتاب «قصه های شیرین کلاغک» به زودی منتشر می شود. آقای علی باباجانی، شاعر و نویسنده کودک و نوجوان، بیست و پنج قصه کوتاه را برای گروه سنی کودکان مکتوب می کند. «قصه های شیرین کلاغک» دربرگیرنده قصه هایی کوتاه با درونمایه عاطفی و رویکرد آموزشی است که برای مخاطبان کودک منتشر می شود؛ این قصه های کوتاه که با تصویرهایی رنگی عرضه می شوند از سوی نشر وابسته به انتشارات آستان قدس رضوی منتشر خواهد شد. از علی باباجانی تا امروز بیش از سه کتاب در حوزه ادبیات کودک و نوجوان منتشر شده است، وی در حال حاضر به عنوان یکی از اعضای تحریریه مجلات سلام بچه ها و پوپک در شهر مقدس قم فعالیت دارد. پی نوشت: مدارس ابتدایی و راهنمایی وفس به دلیل شدت سردی هوا در روز دوشنبه (دیروز) تعطیل بود. معمولا در این ایام، بیشترین دمای هوای وفس در روز، ۵ درجه زیر صفر(!) و کمترین دما در شب، ۲۰ درجه زیر صفر است! |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 12 دی1385ساعت 13:37 توسط مهدی
|
|
||
|
|
ملا رمضانعلی بادینلو |
|
|
ملارمضان، صرف و نحو عربی را به خوبی میدانست و در بیان احکام دینی مربوط به مسائل مختلف، تبحر خاصی داشت. او حافظهی بسیار قوی داشت و اشعار مذهبی زیادی به زبانهای فارسی، عربی و ترکی را از بر بود. بعد از حضور و استقرار حضرت آیت الله العظمی شیخ عبدالنبی وفسی در وفس، ملارمضان به عنوان شاگرد در کلاسهای درس ایشان حاضر میشد و آیت الله شیخ عبدالنبی بعد از اینکه از میزان علم و آگاهی ملارمضان مطلع شد؛ به او اجازهی بیان احکام دین اسلام را داد و از آن زمان به بعد، رمضانعلی جوان را شیخ رمضانعلی خطاب میکردند. ملارمضان در طول عمر خود، علاوه بر بیان احکام دین اسلام و روضهخوانی، در تعزیه و شبیهخوانی هم بسیار فعال بود. او در تعزیهها همانند پدر بزرگوار خود، نقش حضرت ابالفضل العباس(ع) را اجرا میکرد و به دلیل عشق و علاقه فراوانش به امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع)، نقش خود را به زیبایی هرچه تمامتر اجرا مینمود. خاطرهای که از ملارمضان نقل میشود این است که او در زمان جوانی خود، به دلیل بیعدالتیهایی که در حق او صورت گرفت به سربازی نرفت و به همین دلیل چند سالی را در فرار به سر میبرد. او به مناطق اطراف وفس فرار کرده بود و تا آخر حکومت رضاشاه پهلوی در بیرون از وفس زندگی میکرد. ملارمضان در سال 1335 شمسی، برای زیارت بارگاه حضرت علی(ع) و امام حسین(ع) به نجف و کربلا رفت. ملا رمضان بالاخره بعد از 93 سال تلاش و کوشش علمی و فرهنگی در تبلیغ دین اسلام و زنده نگهداشتن قیام امام حسین(ع)، در سال 1379 شمسی، دارفانی را وداع گفت و در وفس به خاک سپرده شد. روحش شاد و یادش گرامی باد. دو مطلب 1) کتابهای اهدايی به کتابخانه شیخ عبدالنبی وفسی ملارمضانعلی در اواخر عمر شریفش و در سال 1377، تعداد 8 جلد از مهمترین و اصلیترین کتابهایش را به کتابخانه عمومی شیخ عبدالنبی وفسی، اهدا میکند. خود او با خطی بسیار زیبا، مطالب زیر را در ابتدا و یا انتهای همهی کتابهای اهدائی نوشته است: بسم الله الرحمن الرحیم با حمد و سپاس خدای متعال و در اجتماع قویٰ و کافه امور معتبره، بالانزار و اقدام به اصول و فروعات اسلامی، خصوصاً اصل عدل و معاد و در مقتضیات ناقص و محدود شناختم، در اقل بیان و ضعف علم و آگاهیم، اعتراف و اسرار مینمایم، در حالی که تمامی علم و علوم حتی علوم شرعیه و شعائر اسلامیهای را نیز که اندک مطالعاتی دربارهاش کردهام برایم مجهول میباشد، ابراز نموده؛ اسرار میدارم که کتاب، ذخیرۀ ارزشمند حیات و زندگی است و از آنجا که کتاب، آثار فرهنگ پیشینیان است و باید در میراث آیندگان، ثبت و ضبط گردد، لذا بالبیان و الاقرار، در نهایت درجه فقر و عجز، چندین جلد کتاب خریداری نمودهام و چندین نیز که میراث پدریم بوده و بنابر مصالحۀ شرعیه به اینجانب تعلق گرفته بود، بجّد و اهتمام تمام تا حال در طاقچۀ خانهام نگهداری نمودهام و نیز بحول قوۀ قادر تقدیر، و در حدّ سزا و سزاوار و مطابق ظرفیت و قوای فکری و اندیشهام، بالبهینه تا بحال از آنها استفاده کردهام و اکنون نیز فی الحال و الحضور، در 91 زندگیم چون توشهای تحت عنوان باقیات و صالحات در دسترس نمیبینم، توصیه میکنم تا اندک کتابهایم را که جزء بهترین ذخیرۀ زندگیم میدانم را بعد از من به کتابخانۀ مرحوم استاد اعلم و فقیه اعظم، حضرت مستطاب جامع المعقول و المغفر البلاد و الاسلامیه خصوصاً قریه وفس، حاج شیخ عبدالنبی(ره) هدیه نمایند تا مِن بعد در دسترس اهل علم قرار گرفته و شاید از این رهگذر دعای خیری باعث آمرزش گناهانم گردد. و اخیراً فی الشرح و الایجاز، در حالی که امید صحت و سلامت و مزید عمر و عزت برای مسئولین کتابخانه را دارم، سلامت روح و نفس جمیع کارگزاران و آشنایان را نیز مسالت نموده، سفارش میکنم که در نگهداری آن هر چند به نظر بی اهمیت اهتمام نموده، از انتقال آن به سایر قریٰ و بلاد، حتیالامکان احراز گردد. رمضانعلی بادینلو سنه 1415 هجری قمری
مشخصات کتابهای اهدائی از ظاهر کتابها و اوراق میانی و مطالبی که در گوشه و کنار صفحات نوشته شده، میتوان پی برد که این کتابها بسیار قدیمی هستند(در حدود 200 الی 300 سال) و احتمالا مورد استفاده چند نسل گذشته قرار گرفته است. در صفحات میانی یکی از کتابها این مطلب درج شده بود:«این یک جلد کتاب، مال خالی خالص سید محمد قاسم ابن مرحوم سید زین العابدین میباشد. نام کسی که از ده روز بالاتر نگاه دارد، بلعنت خدا و نفرین رسول گرفتار شود». این جمله نیز در کتاب دیگری درج شده بود:«این یک جلد کتاب حیاه القلوب اینجانب سیدمحمود سیدعلی سجادی میباشد. بتاریخ سهشنبه، 7 ربیع الاول 1364 ق. ک ت ب م ح م د». جملات و مطالب کوچک و بلند دیگری در صفحات همهی کتابها درج شده بود که لازم است همهی اوراق این منابع غنی، خط به خط بررسی شود تا بتوان اطلاعات دیگری از آنها به دست آورد. مشخصات ظاهری کتابها از هشت جلد کتاب اهدائی، شش جلد در قطع وزیری و دو جلد در قطع جیبی میباشد. یکی دو جلد خطی و بقیه چاپی بود. سه جلد به زبان فارسی و پنج جلد به زبان عربی نگاشته شده است.(یکی از کتابهای فارسی، گویا متعلق به سال 1246 ق میباشد). جلد کتابها چرمی و بعضی اوراق صحافی شده و دوباره به کتاب چسبانده شدهاند. و کتابها به شدت بوی وفس میدادند! اسامی سه کتاب را توانستم پیدا کنم: «هذا کتاب الشرایع»(پیرامون ارکان مختلف دین اسلام)، «هذا کتاب البهجة المرضیه المسمی بسیوطی»، «هذا کتاب شرح تصریف». 2) کتاب اهدائی حاج محمدعلی نمازیخواه به ملارمضان در تابستان سال 1384، برای جستجو در کتب اهدائی استاد دهگان به کتابخانه تخصصی پژوهشی میرجعفری، به اراک و محل کتابخانه در پارک امیرکبیر رفته بودم. همانطور که قبلا در چند پست اشاره کردم، کتابها به هم ریخته بود(در بخش نسخ خطی) و امیدی به یافتن چیزی در مورد وفس نداشتم که ناگهان چشمم به نسخهی قدیمی کتاب «روح ایمان» اثر آیت اله شیخ عبدالنبی وفسی(ره)، افتاد(در میان انبوهی از کتابها که روی هم تلانبار شده بود)؛ ظاهر جلد کتاب و اوراق میانی نشان میداد که بسیار مورد استفاده قرار گرفته است؛ وقتی صفحهی اول را باز کردم که ببینم برای چه سالی است، متوجه چند متن شدم که با دستخط زیبایی در حواشی صفحهی اول و پشت جلد رویی کتاب، نگاشته شده است. بعد از خواندن این چند متن متوجه شدم که این کتاب، چاپ دوم کتاب روح ایمان (در سال 1378ق) است که توسط مرحوم «حاج محمدعلی نمازیخواه»(روحش شاد و یادش گرامی) و در تاریخ 30/6/1338شمسی، به ملارمضانعلی هدیه شده است. حاجی نمازیخواه این کتاب را به ملارمضان هدیه و سفارش کرده بود که کتاب نباید از قریه وفس خارج شود؛ ملارمضان نیز با خط زیبایی در پشت جلد کتاب و گویا در اواخر عمر، وصیت کرده بود که این کتاب باید در وفس باقی بماند و هیچکس حق خروج آن را از روستا ندارد. تصویر سه متنی که در حواشی کتاب درج شده بود، در زیر آمده است:
تقدیم به سرور محترم آقای ملا رمضانعلی فرزند مرحوم آقای نبی خان وفسی محمدعلی نمازیخواه؛ 30/6/1338
این یک جلد کتاب به آقای ملارمضانعلی اهدایی است و غیر قابل فروش میباشد ولی ایشان میتوانند بدوستان و علاقهمندان کتاب بدهند که پس از قرائت پس بگیرند. ولی نباید از قریه وفس خارج شود.
بنابر سفارش مستطاب مؤلف «قدس سرّه» فی الجریان الدم و در تمام دوران زندگی و حیات عام(؟) و به سفارش اهداکننده حاجی نمازیخواه بعد از حیات سفارش میکنم اینجانب ملارمضانعلی بهاالدینلوا در حالت مجاز و دارابودن کافۀ امور این یک جلد کتاب وقف کتابخانه شده و هیچگونه حقی نسبت به نقل و انتقال و خروج از روستا را کسی ندارد. چنانچه در آخر این کتاب، آثار و نوع شخصیت بزرگ کسی که باعث افتخار آیندگان است در اینجا نقل شده و آیندگان بشناسند کسی را که با دریائی از علم، پنهان زیست و بدانند آثارش را و از او پند گیرند و چون او در تحصیل علم جهد نمایند. محتاج دعای خیر، حقیر عاصی مسکین ملارمضانعلی بادینلو بعد از خواندن وصیت و سفارش زیبا و دلانگیز ملارمضان و علیرغم ناراحتی از خروج این کتاب از وفس، ولی بسیار خوشحال شدم و به خودم و وفس افتخار کردم، از اینکه چنین انسانهای بزرگی در دههها و صدههای گذشته در وفس زندگی کردهاند و تمام زندگی آنها در راه علم و آگاهی و خدمت به خلق خدا سپری شده است. مطالب پیشین: شهید سید عبدالحمید سجادی وفسی(اولین شهید انقلاب مشروطیت ایران) میرزا محمد حسین همافر عراقی حاج ابوالقاسم خاکی آیت الله شیخ عبدالنبی عراقی وفسی سید مبین وفسی سید رفیع رفیعا ملا میر محمد باقر بن میر فاضل وفسی |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 15 آذر1385ساعت 8:19 توسط مهدی
|
|
||
|
|
مصاحبه با مریم سقلاطونی؛ شاعر و داستانویس جوان وفسی |
|
|
قصد داشتم مطالبی در مورد خانم مریم سقلاطونی و آثارشان بنویسم که متوجه شدم سایت کتابنیوز به تازگی مصاحبهای جالب و کامل با ایشان انجام داده است؛ برای آشنایی بیشتر با خانم سقلاطونی، متن مصاحبه بدون کم و کاست در ادامه آورده شده است. مقدمه و مصاحبه(مصاحبه کننده: روح اله نور موسوی):
سقلاطونی برخلاف دیگر شاعران به بحران مخاطب معتقد نیست، میگوید شعر خود به خود مسیرش را طی میکند، الان نباید دنبال قله در شعر امروز گشت، مانیفستهایی هم که در ادبیات و به تبع آن در شعر اتفاق میافتد، فعلا در حد جریانهای شعری باقی مانده است. معلوم نیست به هدفی که حتی خودشان مد نظر دارند، برسند. الان هم برای نظر دادن زود است، آینده برای امروز تصمیم خواهد گرفت. فکر میکنم بیشتر حرکتهای ما، موجهای گذرا باشد. شعر و شاعری در هر برههای طرفداران بسیاری داشته که هیچگاه به یک صنف و یک شهر هم محدود نمیشود. از پادشاه و وزیر و وکیل تا رعیت و کشاورز و خباز همه و همه شعر را غذایی برای روح میدانستند که اگر بگوییم «دسر» روزمرگی برای رهایی از شلوغی شهر و پرواز تا آرمان شهر، بیراه نگفتهایم . «شعر» موسیقی و ملودی روزگار کهن ایران زمین است، آنچنان که به جرأت میتوان گفت "هنر نزد ایرانیان است و بس"، بر محور و مدار شعر بیشتر زیبنده است که الحق شعر و شاعری نزد ایرانیان است و بس. تب شاعر شدن هم البته از آن جور تیپهایی است که سرطان میآورد. مواد لازمش هم کمی طبع نازک، حضور در یک محفل خفن- از کافیشاپ تا استادیوم آزادی- استفاده ازعینک- درهر شکل و نوع- بلندکردن مو برای آقایان، متفاوت جلوه کردن- لباس- برای خانمها و بعد هم دفترچهای که معجونی است از واژگان مرتبط و غیرمرتبط! با این همه مریم سقلاطونی که هنر شعر را، مادربزرگ هنرها میداند، معتقد است کافیشاپ و پیپ و قیافه، کسی را شاعر نمی کند، «شاعری را آدمیت لازم است» این جمله را خانم سقلاطونی- با فتحه بر سین، نگفته، خودم گفتم! برنده جایزه سال کتاب شعر- قلم زرین- شعر را یک هنر مقدس میداند. آنقدر هم جدی به شعرهایش نقد میزند که در همان برخورد اول، میفهمی که شعر به عنوان دغدغهای جدی در کلامش جاری است، شاید متانت و صراحت او در پاسخ به سؤالهایی که کمتر به شعر و شاعری مرتبط است، شخصیت صادق این شاعر خوش قریحه را بیشتر نمایان کند. از یک شاعر چه سؤال غیرمنتظرهای به عنوان اولین سؤال میتوان پرسید؟ - نمیدونم. شعر؟ - واقعا غیرمنتظره بود! دغدغه، مونس خلوت و تنهایی من- مثل یه سایه است که هیچ وقت رهام نمیکنه و همیشه همراهمه. مثل یه آینه شفاف و روراست که باعث ارتباط من با جهان درون خودم میشه. اولین شعری که خواندی؟ - (بامکث تأمل انگیز که از یک شاعر بعید هم نیست) شاید شعر کتاب ابتدایی- من یار مهربانم! یعنی شعرهایی مثل یه توپ دارم قل قلیه را اصلا نخواندین؟ - آها، بارون می یاد جرجر، پشت خونه هاجر... این الان یادم اومد. اولین شعری که گفتید؟ - دوران دبیرستان- حدود دوم دبیرستان بود. الان که فکرش رو میکنم کلی خندهام میگیره. راجع به بهار بود موضوع انشا بود که من به شعر تبدیل کرده بودمش! سعدی یا حافظ؟ - سعدی. نه، نه (بعد از تفکر طولانی) حافظ. بالاخره کدام؟ - هردو را دوست دارم ولی بیشتر حافظ میخونم. هرچند داستانهای حکیمانه سعدی و شعرهای عاشقانه اون رو با هیچی عوض نمیکنم. چرا بیشتر شاعرها سعدی رو به حافظ ترجیح می دن؟! - شاعران دنبال خلوت درون هستند. حافظ عام تر از سعدیست. دغدغههای خاص باعث گرایش به سمت شعر سعدی میشه. شما رندی و عاشق بودن رو در شعر حافظ میبینید و حکمت رو در آثار سعدی. آخرین کتابی که خواندید؟ - «شرح معلقات سبع» از احمد ترجانی زاده. شعر طنز؟ - با بچهها این کارها رو دسته جمعی و برای تفنن انجام میدیم. البته الان بیشتر مد شده در رثای همدیگر یا مراسمهای خاص گفته بشه که باید بگم شیوع اون در آقایان به مراتب بیشتر از خانمهاست. مادربزرگ هنرها؟ - شعر چرا؟ - چون همه چیز از هر هنری رو شما بخواهید میتوانید در شعر پیدا کنید. تصویر، خط، نقاشی، موسیقی، فیلم. اگر تمام هنرمندان رو یه جایی حبس کنن، تنها شاعران هستند که می توانند هنر خودشان را خلق کنند. فکر کنم دلیل قانع کننده ای باشه. نه؟ زیباترین شعر؟ - قشنگترین شعری که تا به حال گفته شده و شما تمام هارمونی لازم را در اون میبینید توسط ذات اقدس الهی بوده و اون آفرینش اشرف مخلوقات یعنی انسانه. غروب؟ - خیلی دوستش دارم. چون لحظهای که همه چیز به پایان میرسه و تموم میشه. شایدم داره شروع می شه؟ شروع تاریکی؟ - از این نظر غم انگیزه وحشتناک. چون آدمی رو به یاد مرگ میاندازه. شاید به خاطر همین تلاقی باشه که زیبایی غروب دوچندان میشه. نمیدونم چرا عکاسها بیشتر متمایل به عکس انداختن از غروب هستند تا طلوع. قرآن منظوم؟ - اصلا نمیپسندم. معنی نداره. قرآن کلام خداست. خدا هم این همه زیبایی را خلق کرد و شیوایی بیان را در کتاب آسمانی خودش قرآن به رخ مردم دنیا کشید تا عظمت اون رو تا حدی درک کنند. اونوقت یه شاعر بخواد زبان خدا رو توسط بیان و زبان ناقص خودش زیباتر کنه؟ از این مسخرهتر و توهین آمیزتر در هنر شعر چی میتونه باشه. کافیشاپ، پیپ، چای، سیگار و بالاخره شعر؟ - هیچ نسبتی نداره ولی شاید یه عده می خوان با این چیزا قیافه بگیرن. شاعر خلوت نیاز داره نه شلوغی و بلبشو. با دود هم مخالفم به هر شکل! فکر میکنم میخوان ضعف شعرشون رو بین دودهای سیگار و پیپ قایم کنن! گریه؟ - خیلی، به حال خودم گریه میکنم! برای اینکه به اونجایی که میخواستم برسم و باید میرسیدم و یا توی سرنوشتم بود نرسیدم. من خلق شدم برای کشف کردن. ولی فکر می کنم فرصتها رو از دست دادم به همین دلیل بارها به خاطرش گریه کردم. از خیلیها عقبم به همین دلیل هم ناراحتم. جایزه کتاب سال؟ - تلخ. مگه جایزه بادام طلایی بوده؟ - نه. چون ظرفیت جامعه هنری ما هنوز به اون سطح نرسیده که به آرا و نظرها احترام بگذاره. من اصلاً در جریان برگزاری این جایزه سال نبودم و کتاب من توسط ناشر برای جایزه سال ارسال شد و زمانی که به عنوان کتاب سال انتخاب شد، آماج حملات دوستان و غریبهها، جهت دریافت این افتخار عظیم (با لحن خاص) قرار گرفتم. دنیا ارزش این حرفها رو ندارد. ولش کنیم. سوالات تا اینجا داشت خوب پیش میرفت. خرابش کردید. گاهی دلت برای خودت تنگ میشود؟ - از گاهی هم بعضی وقتها بیشتر. هر وقت که از دور و بریها میبرم بیشتر. کتاب خودت رو بیشتر دوست داری یا دیوان حافظ؟ - اصلاً قابل مقایسه نیست. کتاب من دغدغه شخصی خودمه. در صورتی که دیوان حافظ جهان شمول و مانیفست کاملاً جهانی رو درون خودش داره که با بینش و منطقی مثال زدنی تونسته همه جا رسوخ کنه. مثال شما مقایسه یه قطره آب با اقیانوس بیکران بود. انجمن شاعران مرده؟ - یه فیلم قشنگ و زیبا که دیدنش رو به همه توصیه می کنم بخصوص شاعران زنده! خدا؟ - از رگ گردن به من نزدیکتر. حضورش رو همیشه حس می کنم در همه جا. آخر شاهنامه؟ - می گن خوشه ولی به نظر نمییاد. انگار تموم لحظهها و فرصتهای فردوسی توی آخر شاهنامه تموم شده و این خیلی تلخه! جنگ؟ - واقعاً هشت سال همراه با ترس، غم و غصه، ویرانی و زجر و خون دل. به نظر من تنها چیزی که ایران رو سرپا نگه داشت مردم اون بودند. بچهها تو اون دوره، به یه مرد واقعی تبدیل شده بودند. اصلاً قابل مقایسه نیستند 13 سالههای اون موقع با 13 سالههای حالا. مردم به انسانیت نزدیکتر بودن به خاطر اینکه به خدا نزدیک شده بودند. جزیره مجنون؟ |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 21 آبان1385ساعت 2:2 توسط مهدی
|
|
||
|
|
علی باباجانی |
|
|
چه تاریکم آن کورسو نشکند که می آید از روبرو نشکند بلوری که سرشار از روشنی ست به دستش دل من بگو نشکند چه با احتیاط از کنارم گذشت که این دل به لبخند او نشکند و پیش نگاهش دل چینیام وجودم سراپا سبو نشکند چه می شد اگر سنگ می زد مرا گه این جام بی های و هو نشکند میان عبور از سکوت و نگاه چرا شیشهی گفتگو نشکند تو با قهر یا خنده یا گریهای به این مرد سنگی بگو نشکند به دنبال تو تا ته کوچهام که تا راه این جستجو نشکند ولی راه کج کرد یعنی نیا نشد بغض من در گلو نشکند راه جستجو
آقای باباجانی در سایت «مجله پوپک» در صفحه معرفی خود گفتهاند: اولین روز از اولین ماه سال 1352 روز تولد من است به همین خاطر بهار و عید را دوست دارم شش ساله بودم که رفتم مدرسه. درس خواندم و خواندم تا دیپلم گرفتم. کلاس اول راهنمایی بودم که احساس کردم می توانم شعر بگویم و قصه بنویسم همین کار را کردم و بعد از سربازی، جدی جدی شاعر شدم. سال 1372 اولین بار با سلام بچه ها آشنا شدم و در سال 1377 موفق شدم که در این مجله مشغول به کار شوم. در این مجله کارهای زیادی کردم. تصحیح، ویراستاری کردم. مدیر داخلی پوپک و مسئول بخش اجتماعی پوپک بودم و حالا دبیر بخش آموزش مجله سنجاقک هستم. با مجله های دیگر هم همکاری کردم و مطالبی از من در آن مجلهها (سروش نوجوان، کیهان بچهها، دوچرخه، باران و ... ) چاپ شده است. برای مجله پوپک صفحهای دارم به نام «قندان» که با بچهها رابطه خوبی برقرار کرده است. این صفحه را دوست دارم و امیدوارم همچنان بنویسم. در حال حاضر نیز (سال 1384) دانشجوی ادبیات فارسی هستم و با سلام بچهها، پوپک و مجلات دیگر هم همکاری دارم. آقای باباجانی در هر دو حوزه نویسندگی و شعرسرایی بسیار فعال هستند و در عمر کوتاه فعالیت هنری خود، آثار بسیاری آفریدهاند. ویژگی بارز دیگر ایشان، توانمندی ایجاد آثار برای گروههای مختلف سنی است و تا کنون نیز آثار متنوعی را متناسب با گروههای سنی کودک، نوجوان، جوان و بزرگسال پدید آوردهاند. فهرست آثار آقای علی باباجانی(آثاری که از طریق جستجو در اینترنت، یافت شده است) در این قسمت به بررسی آثار این نویسنده گرامی که در قالبهای داستان، شعر، گزارش و مقاله میباشد، خواهیم پرداخت. برای راحتی کار، آثار ایشان را به دو دسته تقسیم میکنیم. دستهی اول، کتابهایی که ایشان تالیف کردهاند و دستهی دوم عبارتست از: داستانهای کوتاه و بلند، مقالهها، گزارشها و مطالب کوچک و بزرگی که در نشریات مختلف به چاپ رسیده است. 1) کتابهای تالیف شده: تا به حال شش کتاب تالیفی ایشان، به چاپ رسیده است و چندین کتاب دیگرشان در حال طی مراحل برای منتشر شدن هستند. کتابهای چاپ شدهی جناب آقای باباجانی عبارتست از:
الف) بهار کی می آید؟ مجموعه شعر کودک و نوجوان -- نشر منادی تربیت(تهران) -- 24 صفحه این کتاب در نهمین دوره انتخاب كتاب سال مجلههای سلام بچهها و پوپك در سال 1383 و در بخش «اولین شاعر نوجوان»، با اعطای لوح سپاس و جایزه نقدی مورد تقدیر قرار گرفت. این کتاب در سال 1384 و در تیراژ 5000 نسخه، به چاپ دوم رسید. معرفی کتاب در سایت تجاری ایرانبین
ب) آدم برفی چشم تیلهای مجموعه داستان حوزه کودک -- نشر شباویز(تهران) -- 20 صفحه معرفی کتاب در سایت تجاری ایرانبین معرفی این کتاب به زبان انگلیسی در سایت تجاری ج) آنجا که دلم جا ماند نشر قو(تهران) -- 80 صفحه کتاب حاضر، گزارشی است از سفر نگارنده به مناطق جنگی که در خلال آن، شرح برخی عملیاتها در قالب خاطراتی از همسفران نگارنده از دوران جنگ بازگو شده است. معرفی کتاب در سایت تجاری ایرانبین شرح مختصر پیرامون کتاب در سایت شبستان د) آمدی در شهر ما گل كاشتی داستان -- گروه کودک و نوجوان -- نشر بوستان كتاب قم محور این داستان حضور حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها) در قم میباشد. ه) گنجشك های كوچك شاعر مجموعه شعر -- گروه نوجوان -- نشر سوره مهر و) شعر استان قم مجموعه شعر همچنین بخش مربوط به «شهدای روستای وفس» در کتاب «وفس در گذر زمان» توسط ایشان نگاشته شده است. تعدادی از کتابهای در دست چاپ این نویسنده فعال عبارتند از: «اوزون حسن»، «قصه های شیرین کلاغک»، «مجموعه قصه» و «ماه دو تکه»(مجموعه داستان؛ معجزات پیامبر). 2) داستانهای کوتاه و بلند، مقالهها، گزارشها و مطالب کوچک و بزرگی که در نشریات مختلف به چاپ رسیده است: آثار آقای باباجانی در این دسته بسیار زیاد است و در اینجا فقط آنهایی مشخص می شود که در اینترنت از آنها نام برده شده است. نشریاتی که آقای باباجانی با آنها همکاری داشته، عبارتنداز: پوپک، سلام بچهها، سروش نوجوان، کیهان بچهها، دوچرخه، باران، پیشگامان، دیدار آشنا، یاس و ... . الف) مجله پوپک: بیشترین مطالب آقای باباجانی در این نشریه گروه کودک و نوجوان به چاپ رسیده است. به عنوان نمونه: شماره 122 (شهریور 83) شماره 124(آبان 83) شماره 132(تیر 84) شماره 133(مرداد 84) شماره 135(مهر 84) شماره 137(آذر 84) شماره 138(دی 84) شماره 139(بهمن 84) شماره 140(اسفند 84) شماره 141(فروردین 85) شماره 142(اردیبهشت 85) شماره 143(خرداد 85) ب) مجله سلام بچهها: مجله سلام بچهها در تیرماه 1385
مطلبی با عنوان «رنگین کمان» از آقای باباجانی در این شماره ج) مجله دیدار آشنا: شماره 48 (به همین سادگى مات مىشویم) شماره 49(كمی توقف كن!) شماره 52(پرنده در پرنده) شماره 52(آدینه موعود) شماره 52(یك آدم و دو حوا [قسمت اول]) شماره 53(یك آدم و دو حوا [قسمت دوم]) شماره 54(یك آدم و دو حوا [قسمت سوم]) شماره 55 و 56 (مروری بر حماسه قاسم) شماره 55 و 56 (با خبرسازان) شماره 18 مجله یاس(شعر) د) ماهنامه فرهنگی، آموزشی پیشگامان شماره 12(آذر 84) شماره 13 (دی 84) شماره 15(فروردین 85) شماره 17(خرداد 85) مقالههای «چشم چشم، دو خرما» و «گزارشی از كتابخانه آستانه مقدسه حضرت معصومه (س)» را نیز از آقای باباجانی ببینید. سه مصاحبه آقای باباجانی در موضوعات مختلف: خبرگزاری مهر: نوشتن و سرودن از پیامبر (ص) به نویسنده و شاعر توانمند سپرده شود. سایت شبستان: نویسندههای ما خطبه حضرت زهرا (س) را نمیشناسند. سایت شبستان: هنرمندان برای بیداری وجدانهای خفته بپا خیزند در انتها باز تاکید میکنم آثاری در این فهرست آمدهاند که از طریق جستجو در اینترنت یافت شدهاند و مطمئناً تعداد آثار و تالیفات جناب آقای باباجانی بیشتر از موارد ذکر شده میباشد. علی باباجانی؛ روزنامه اطلاعات؛ 7 مهر 1385 باغ خوبیها یك شاخه نرگس
مطالب پیشین: شهید سیدعبدالحمید سجادی وفسی(اولین شهید انقلاب مشروطیت ایران) آیت الله العظمی شیخ عبدالنبی عراقی وفسی ملا میر محمد باقر بن میر فاضل وفسی |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 19 مهر1385ساعت 6:59 توسط مهدی
|
|
||
|
|
دکتر علیرضا باریکلو |
|
|
در پستهای قبلی وبلاگ، به معرفی و بررسی آثار بعضی از بزرگان علمی و فرهنگی دههها و صدههای گذشته وفس پرداختیم. از این به بعد تلاش میشود تا علاوه بر مشاهیر درگذشته، به مردان و زنان علمی و فرهنگی معاصر جامعه وفسی نیز پرداخته شود؛ بی شك معرفی این چنین شخصیتهای علمی و نیز چهرههایی كه در راه ارتقا و اعتلای جایگاه اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی وفس تلاشهای بی وقفه داشته و دارند و مایه فخر و مباهات همهی ما میباشند ضمن ارج نهادن به کوشش این بزرگواران، ارائه دهنده الگوهایی هم عصر و حی و حاضر از تلاش و ایثار و تحمل شدائد در راه كسب علم و انجام خدمت برای نسل جوان وفسی هاست. در این قسمت به طور بسیار مختصر به معرفی «دکتر علیرضا باریکلو» میپردازیم. این شرح مختصر، چیزی است که فعلا به طور نقد در اختیار است و مطمئنا در فرصتهای آتی کاملتر خواهد شد. دکتر علیرضا باریکلو، فرزند شهید حاج محمد ابراهیم باریکلو، در دههی 30 شمسی در وفس متولد شدند. ایشان تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم در وفس ادامه میدهند و سپس به قم مهاجرت میکنند. پس از شروع جنگ ایران و عراق در سال 1359 و در همان ماههای اول، به جبهههای جنگ اعزام میشوند و در زمستان سال 1360، در منطقه بستان، توسط نیروهای بعث، اسیر میگردند. ایشان تا سال پایان جنگ و چند سال بعد از آن نیز، در اسارت باقی میمانند و سپس آزاد گشته، به همراه گروهی از آزادگان سرافراز به ایران عزیز باز میگردند. در هنگام اسارت ایشان، پدر بزرگوارش، حاج محمد ابراهیم باریکلو، نیز بارها به جبهههای حق علیه باطل اعزام شد و در نهایت در روز 15 خرداد سال 1363 به درجه رفیع شهادت نائل گردید. دکتر علیرضا باریکلو در سالهای حضور در جبهه به درجه جانبازی نیز رسیدند و پس از آزادی و بازگشت به کشورمان، دوباره به محیط های علمی رو آوردند و تحصیلات خود را در رشتهی حقوق ادامه دادند. ایشان با پشتکار و سعی و کوشش فراوان، تحصیلات خود را در دانشگاه تربیت مدرس تا مقطع دکترا دنبال کردند و پس از اتمام تحصیلات تا زمان فعلی، در دانشگاهها و مراکز علمی تهران و قم، خصوصا در مجتمع آموزش عالی قم، تدریس می نمایند. ایشان در حال حاضر در قم سکونت دارند و بیشتر فعالیتهای علمی شان نیز در این شهر است. از جناب آقای دکتر باریکلو، تا کنون مقالات بیشماری در نشریههای حقوقی کشور به چاپ رسیده است. در حال حاضر، از تعداد مقالات و کتابهای چاپ شدهی ایشان اطلاعات کاملی در اختیار ندارم. روزنامهی اطلاعات، در طی چهار هفتهی گذشته، مقالهای با عنوان «قلمرو احوال شخصیه» را از این استاد گرامی به چاپ رساند؛ این مقالهی بلند، قبلا در شمارهی هشتم «فصلنامه اندیشههای حقوقی» به چاپ رسیده بود و روزنامهی اطلاعات آن را در 4 بخش و در روزهای 23/06/85، 30/06/85، 06/07/85 و 13/07/85 منتشر کرد. روزنامهی اطلاعات در این 4 روز را می توانید از طریق لینکهای زیر دانلود نمایید. پی نوشت: پايان نامه (کارشناسي ارشد) -- دانشگاه تربيت مدرس، سال 1375. پايان نامه(دکتري) --دانشگاه تربيت مدرس، دانشکده علوم انساني، 1381. شرح مقالهی آقای دکتر باریکلو با عنوان «شرط ضمان امين در فقه اماميه» در فصلنامه مطالعات اسلامی. استاد مشاور پایان نامه دانشجویی در مجتمع آموزش عالی قم. استاد مشاور پایان نامه دانشجویی در مجتمع آموزش عالی قم. |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 16 مهر1385ساعت 3:1 توسط مهدی
|
|
||
|
|
میرزا محمد آقا سجادی |
|
|
این دانشمند فرزانه، بعد از پدر در وفس، همدان، ساوه و شمال به تبلیغ احکام و بیان مواعظ مشغول بودند و قسمت بیشتر عمر خویش را در زادگاهشان، وفس به سر بردند. ایشان در زندگی به تهذیب اخلاق و سعهی صدر و سادگی زبانزد بودند و با کهولت سن و خمیدگی قد، پستی و بلندی کوچههای وفس را برای ارشاد مردم با صبر و حوصله طی میکردند و کسی از ایشان نشنید که در این مورد شِکوهای کرده باشند و همیشه با مزاح و گشاده رویی مردم را خوشحال می کردند. حاج محمد آقا، نمایندهی آیت الله سید محمد رضا گلپایگانی، مرجع عالیقدر شیعه، در وفس و حومه بودند و مرتبهی علمی و سعی و کوشش بینظیر این عالم بلندمرتبه در ارشاد و انذار مردم باعث شد که آیت الله سید محمد رضا گلپایگانی خود به دیدار ایشان بروند و چند روزی را مهمان ایشان در وفس باشند. از این عالم بزرگ کتابی با نام «گلهای محمدی» به یادگار مانده است که در مدح و مراثی اهل بیت(علیهما السلام) می باشد. حاج محمد آقا هیچگاه گول دنیا را نخورد و تا آخر عمر در کنار مردم وفس به ارشاد و راهنمایی پرداختند و همه بزرگان می گویند که ما هر چه داریم از «سید محمد آقا» یاد گرفته ایم. این عالم متقی در نود سالگی، در سال 1365 شمسی به جوار رحمت حق پیوستند و در کنار مزار شهدای گرانقدر انقلاب و جنگ تحمیلی در وفس، با عزت و احترام به خاک سپرده شدند. غلامرضا ملایی مطالب پیشین: شهید سید عبدالحمید سجادی وفسی(اولین شهید انقلاب مشروطیت ایران) |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 24 مرداد1385ساعت 7:40 توسط مهدی
|
|
||
|
|
خونى كه در راه مشروطه ریخت |
|
|
به روزهای پیروزی نهضت مشروطه و صدور فرمان مشروطیت توسط مظفرالدین شاه نزدیک می شویم. صد سال از عمر انقلاب مشروطه گذشت. بدون شک، انقلاب مشروطیت، یک اتفاق و حادثه ی بسیار مهم و تاثیرگذار در تاریخ ایران است که باعث تغییراتی بنیادی در تمام جنبه های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جامعه ی ایران گردید. برای ما وفسی ها، انقلاب مشروطیت با نام سیدعبدالحمید گره خورده است. طلبه ای وفسی که جان خود را در راه آزادی و آزادگی ملت ایران تقدیم کرد و شهادت او باعث ایجاد و استمرار اعتراضات گسترده مردمی گردید و در نهایت، 25 روز بعد از شهادتش، نهضت مشروطه به پیروزی رسید. احتمالا اطلاع دارید که روزنامه ی وزین شرق از حدود چند ماه قبل، صفحه ی جدیدی تحت عنوان « مشروطه» به صفحات روزنامه افزوده است و در این صفحه به بیان و بررسی اخبار و حوادث روزگار مشروطه می پردازد. یکی از بخش های صفحه ی مشروطه در روزنامه ی شرق، قسمتی تحت عنوان « صد روز» می باشد؛ در این بخش، وقایع و اتفاقات روزگار مشروطه به طور روز به روز بیان می شود. شماره ی روز گذشته ی روزنامه ی شرق (شنبه، 7 مرداد)، در بخش صد روز به بررسی شهادت سیدعبدالحمید و اتفاقات بعد از شهادت در روز 19 تیر سال 1285، پرداخته است و شماره ی امروز این روزنامه(یکشنبه، 8 مرداد) به بررسی وقایع روز 20 تیرماه می پردازد که با شهادت سیدعبدالحمید مرتبط می باشد. این مطالب در ادامه آمده است: عنوان:« خونى كه در راه مشروطه ریخت» ۱۹ تیر ۱۲۸۵ عین الدوله سومین مرحله از تصمیمات خود را به مرحله اجرا گذاشت. او مانند تمام مستبدین كه فكر مى كنند با گرفتن و بازداشت كردن به بقایشان افزوده مى شود تصمیم گرفت وعاظ و سخنوران را بازداشت و روانه زندان و یا به نقاط دوردست تبعید كند. صبح امروز دسته اى از قشون به رهبرى احمدخان یاور، در كوى سرپولك دور حاج شیخ محمد واعظ را گرفته و با بازداشت وى او را به سمت منزل عین الدوله حركت دادند، با آنكه شیخ محمد به احمدخان یاور تذكر داده بود كه اگر مرا اینگونه تحت الحفظ ببرید در شهر بلوا خواهد شد و پیشنهاد كرده بود كه خود از جلو و سربازان از پشت سر او حركت كنند و به هر جا كه آنها مى گویند بدون سروصدا بروند اما احمدخان یاور به سربازان خود دستور داد او را تحت الحفظ به منزل عین الدوله ببرند. طلاب از موضوع آگاه شدند و دور سربازها حلقه زدند. احمدخان نیز كه نمى خواست درگیر شود شیخ محمد را در قراولخانه اى كه در آن نزدیكى بود محبوس كرد تا مردم متفرق شوند سپس وى را به سمت جایگاه عین الدوله ببرند. وقتى خبر به بهبهانى رسید او پسر خود را به واسطه براى رهانیدن شیخ محمد فرستاد اما كارساز نبود و احمدخان به اقدام خود اصرار مى ورزید. هر لحظه به تعداد مردم افزوده مى شد و كنترل قراولخانه مشكل تر مى شد. مرحوم الدیب الذاكرین كرمانى خود به جلو راه افتاد و مردم را نیز تحریك به شورش و حمله به قراولخانه كرد. مردم به قراولخانه حمله كرده و شیخ محمد را از حبس رهانیدند. احمدخان به سربازان فرمان شلیك داد. بعد از چند بار شلیك هوایى توسط سربازان یك تیر به ران الدیب الذاكرین خورد ولى وى با این حال شیخ محمد را از آن میان نجات داد و خود نیز خارج شد. سیدعبدالحمید نامى كه از درس آقامیرزا محمدتقى مجتهد گیلانى با جمعى از طلاب دیگر بازمى گشت با مشاهده این صحنه به احمدخان معترض شد و گفت: «مگر تو مسلمان نیستى، چرا امر به شلیك دادى؟ مگر اینها مسلمان نیستند، مگر این ادیب نوكر سیدالشهدا نیست كه در خون خود مى غلتد؟...» احمدخان كه از فرار شیخ محمد به شدت عصبانى بود، با شنیدن این سخنان بر عصبانیتش افزوده شد و اسلحه اى را به سمت وى نشانه گرفت و گلوله اى به طرف سینه وى شلیك كرد و سید مظلوم با همان یك تیر در جا افتاد. مردم بدن او را برداشته و به مسجد معمارباشى بردند و او در حالى كه طلب آب كرده بود قبل از رسیدن آب با لب تشنه دارفانى را وداع گفت. طبق روال دولتیان آن روزها، سربازان ریختند و جنازه را با خود بردند تا مستمسكى دست مردم براى شورش نباشد. میرزاسیدجعفر صدرالعلما یكى از بزرگترین مراجع مذهبى آن دوران با عده زیادى از طلاب به مسجد آمدند و جنازه را از سربازها گرفته و به مسجد جامع نزد آقاى بهبهانى بردند. خبر به بازار رسید، مغازه هاى بازارهاى شهر بسته شد. آقایان علما هر كدام با طلاب و نفرات زیادى از نزدیكان به مسجد مى رسیدند. حاج شیخ فضل الله كه تا آن روز كمتر به این اجتماعات مى پیوست، به نوشته ناظم الاسلام در ص ۴۸۱ تاریخ بیدارى «با كوكبه و جلال همراه عده اى از مردم محله سنگلج وارد مسجد جامع شد.» مرحوم طباطبایى نیز كه به مسجد عبدالحسین رفته بود، وقتى فهمید همه در مسجد جامع گرد آمده اند، حوالى ظهر به مسجد جامع رفتند و طى سخنرانى ضمن دعوت مردم به اتحاد و همدلى چنین گفتند: «بغض و كینه و اغراض شخصیه را كنار گذارده، در زیر لواى اتحاد و توحید در این دوره سلطنت كه وزراى خائن و پادشاه رئوف و مهربان و مایل به معدلت و مساوات است... قانون معدلت را دائر كنیم.» آقایان دیگر اصرار به بركنارى عین الدوله داشتند كه آقاى طباطبایى گفتند: «اگر عدالتخانه را برپا كنیم دیگر عین الدوله داخل آدمى نیست.» در آن روز همه در مسجد ماندند و دور جنازه سیدعبدالحمید كه در وسط مسجد بود به سینه زنى و عزادارى پرداختند و بعضى نیز به شهر رفتند تا علما و روحانیون دیگر را به مسجد بیاورند. با آمدن هر یك از آقایان مدارس مذهبى آن محل نیز تعطیل و طلاب و كسبه آن نیز به دنبال آقایان به مسجد مى آمدند. عنوان:« مسجد جامع بازار، پایگاه مشروطیت» ۲۰تیر ماه ۱۲۸۵ مردم در طول شب و تا بامداد صداى جارچیان دولتى را مى شنیدند كه:«هر كس كه فردا دكان یا حجره خود را باز نكند كالایش تاراج و خود او كیفر خواهد شد.» از طرفى هم عین الدوله كه در فكر سركوب مردم بود تمام نیروهایش را از بیرون شهر به داخل شهر آورده و در نقاط حساس و خیابان ها و در بازار مستقر كرده بود. در سر هر كوچه و محله اى تعدادى سرباز ایستاده و مشغول نگهبانى بودند. اعضاى دولت كه در كنار شاه در ییلاق نیاوران به سر مى بردند براى اینكه او را خیلى درگیر مسائل نكنند به دستور عین الدوله به تهران منتقل شدند كه هم بتوانند اخبار را از شاه دور نگه دارند و هم حداقل یك ساعت به واقعه و آشوب ها نزدیك تر باشند. عین الدوله كه در اصل كل دولت بود پیغامى براى علماى متحصن در مسجد فرستاد مبنى بر اینكه «شما آقایان به منازل خود برگردید تا ما امور را اصلاح نماییم.» علماى متحصن بعد از مشورت براى اولین بار به صراحت بركنارى عین الدوله را خواستند:«مقصود ما تاسیس عدالتخانه است كه بعد از این به كسى ظلم و تعدى و اجحاف نشود و چون عین الدوله مانع عدالتخانه است و دست خط شاه را اجرا نمى كند و قول شاه را به فعلیت نمى رساند پس خائن دولت و ملت است و باید از مسند وزارت برخیزد.» مردم هم كه كشته شدن یك طلبه سید آن هم به صورت تشنه برایشان بسیار سنگین و غیرقابل هضم بود برخلاف دستورات و تمهیدات دولتیان رفتار مى كنند، بازارها و دكان ها كماكان بسته است و مردم دسته دسته به مسجد نزد علما مى روند. تا قبل از ظهر مجلس ختم سیدعبدالحمید برگزار مى شود. وعاظ به منبر مى روند و نسبت به درنده خویى ها و بدى هاى عین الدوله سخنرانى مى كنند. نزدیك ظهر طلاب و بزازان دو دسته شدند و طلاب، عمامه سیدعبدالحمید و بزازان لباس خونى او را به چوب كرده و به روش سینه زنى و عزادارى در اطراف بازار و مسجد جامع حركت كردند و حتى تا نزدیكى ارك شاهى نیز رفتند و بدون اینكه كسى از سربازان به آنها تعرضى كند به مسجد بازگشتند. البته خانم فاطمه شیرانى در كتاب «انجمن هاى تهران در عصر مشروطیت» آورده است ملیونى همچون فریدون آدمیت در چنین روزها و شب هایى بین نظامیان و فرماندهانشان مى رفتند و از آنها با نصیحت و گفت وگو تعهد مى گرفتند كه به سوى مردم شلیك نكنند و در صورتى كه حكم دولتى به شلیك به سوى مردم بود دستور را اجرا نكنند. در این بین بهبهانى یك مهمان ویژه داشت. فرستاده ویژه سفارت انگلیس كه پاسخ نامه سه روز پیش مرحوم بهبهانى را براى او آورده بود. بهبهانى قبل از واقعه كشته شدن سیدعبدالحمید طى نامه اى از سفارت انگلیس خواسته بود به مانند سفیر عثمانى در واقعه تحصن حرم عبدالعظیم میانجیگرى بین علما و شاه را بر عهده بگیرد كه سفارت بریتانیا با توجه به اتفاقات روزهاى اخیر چنین خواسته اى را نپذیرفت: «دولت انگلیس نمى خواهد به كسانى كه رفتارشان با دولت خصمانه است یارى دهد.» شب جمعه علما و نزدیكانشان به همراه تعدادى از طلاب و بازاریان در مسجد ماندند و تا صبح به عبادت مشغول شدند. ناظم الاسلام در تاریخ بیدارى چنین مى نویسد:«در وقت سحر آقامیرزا مهدى پسر حاج شیخ فضل الله، طلاب را بیدار كرده و مشغول عبادت شدند، كم كم مردم و عوام هم كه در مسجد خوابیده بودند نیز بیدار شده، صداى یاالله در تمام شهر پیچیده بود ولى افسوس اگر در بین این صداها فقط یك نفر براى رفاهیت نوع یاالله مى گفت، هر آینه خداوند تبارك و تعالى مى شنید و دعوتش را اجابت مى فرمود و روزگار آتیه ایرانیان به این حال حالیه نمى افتاد.» عنوان:« مردم را به گلوله بستند» ۲۱تيرماه ۱۲۸۵ عين الدوله تمام نيروها و سربازها را كه در خارج از شهر ذخيره كرده بود به داخل شهر آورده بود. دور تا دور مسجد را محاصره كرده و اجازه ورود به كسى نمى داد. گروهانى را كه ديروز از شليك كردن خوددارى كرده بودند، به جاى ديگر انتقال داده بود و به سربازان دستور داده بود اگر مردم به صورت گروهى از مسجد خارج شدند آنها را به گلوله ببندند. مردم نيز داخل مسجد دور جنازه سيدعبدالحميد مشغول روضه خوانى و سينه زنى بودند. از طرفى طلاب و سادات عمامه خونين سيد را بالاى چوبى علم كرده و به سر و سينه مى زدند و از طرف ديگر كسبه بازار هم پيراهن خونى سيد را علم كرده و زيرش به عزادارى مى پرداختند. كم كم ازدحام مردم بيشتر شد و برخلاف نظر آقايان طباطبايى و بهبهانى به سمت بيرون مسجد راه افتادند. سادات و طلاب قرآن به دست از جلو و مردم نيز پشت سر آنها از مسجد خارج شدند. كمى دورتر از مسجد سربازان جلوى آنها را گرفته و مانع عبور شدند و آنها هرچه اصرار كردند كه با اين جمعيت زياد برگشتن امكان ندارد سربازان نپذيرفتند. تا بالاخره ميرزا احمد خان آشتيانى كه رئيس سربازان آن ناحيه بود دستور شليك داد و سربازان به سمت مردم تيراندازى كردند و تعداد زيادى از مردم را كشته و زخمى كردند. مردم كه فكر نمى كردند سربازها به سمت سادات و طلاب تيراندازى كنند وحشت زده به مسجد بازگشتند. مردم از علما مى خواستند كه براى دفع حملات سربازان فرمان جهاد صادر كنند كه آقايان با درايت خود چنين اجازه اى ندادند و مردم را به آرامش دعوت كردند. تعداد كشته ها و زخمى ها به درستى گفته نشده است اما آمارى از ۵۸ نفر تا ۱۱۵ نفر كشته نقل شده است. ناظم الاسلام در تاريخ بيدارى به نقل از يك سرباز مى نويسد كشته ها و زخمى ها را در چاهى در نزديكى چهارسوق روى هم ريختند تا مردم با ديدن آنها تحريك نشوند. بعد از اين حادثه سربازان همه جا را گرفتند و دور تا دور مسجد را محاصره كردند و در بالاى پشت بام ها سنگربندى كرده و در بالاى شمس العماره كه به راحتى مى توانستند مسجد را به گلوله ببندند مستقر شدند. و از طرف رئيس پليس دستور داده شد براى متفرق كردن مردم و خارج شدن آنها از مسجد آب را بر روى مردم و علما در داخل مسجد ببندند. بهبهانى و طباطبايى وقتى نتوانستند پيام خود را از طريق سفارت انگليس به شاه برسانند راهى ديگر را جست وجو كردند. در همين راستا طباطبايى نامه اى خطاب به شاه نوشته و به نزد عضد السلطان پسر شاه فرستاد. او نيز عين نامه را براى پدرش فرستاد. حوالى غروب دستخط مظفرالدين شاه در جواب پسرش عضدالسلطان به دست آقايان رسيد. شاه مستبد به سياق تمام مستبدين در جواب مرحوم طباطبايى با غرورى غيرقابل هضم چنين مى نويسد: «... عجب است كه مى گويند علما را در حضور ما معارض دولت و مفسد قلم داده اند و هيچ تصور نمى كنند اولاً احدى را قدرت خلاف گويى در حضور ما نيست، ثانياً چه كسى مى تواند معارض دولت شود و از اوامر دولت تمرد كند؟» در انتهاى نامه نيز چنين مى نگارد: «در شهر غائله ننمايند بيايند مطلب خودشان را بگويند و جواب بشنوند، تا ما هم مطالب حسابى آنها را به طورى كه صلاح دولت است بپذيريم و رفع غائله بشود...» بدين سان آخرين تلاش هاى آقايان براى رسيدن به پيروزى به بن بست مى خورد و هر لحظه نيز فشار عين الدوله برايشان و مردم بيشتر مى شود و هر لحظه امكان كشته شدن مردم بيشتر مى شود. آقايان بعد از مشورت به اين نتيجه مى رسند مردم را متفرق و به خانه هايشان برگردانند. فلذا مرحوم طباطبايى و بهبهانى طى خطابه هايى از مردم و طلاب خواستند به منزل ها رفته و از فردا به سركارهايشان بروند. «اى مردم ما قول و عهد شما را به شما مسترد مى داريم. خواهشمنديم كه ما را بگذاريد به حال خود و برويد اگر مى كشند ما را بكشند و اگر مى گيرند ما را بگيرند. از شما كارى ساخته نيست جز آن كه تفرقه حواس ما را باعث مى شويد، برويد و دكان هاى خود را بازنماييد.» طلاب و مردم حاضر به رفتن به منزل هايشان نبودند. مرحوم بهبهانى و طباطبايى از بيم اينكه آشوب گسترده تر نشود و تعداد كشته ها افزون نگردد پافشارى مى كردند تا اينكه قرآن دست گرفتند و مردم را به رفتن و خروج از مسجد قسم دادند. مرحوم بهبهانى بعد از اينكه دستخط شاه را براى مردم خواند، قرآن به دست گرفته و خطاب به مردم چنين گفت: «اى مردم آنچه را كه در باب عدالت تقاضا و خواهش نموديد عاقبت جز گلوله جوابى نشنيديد. كار به ناملايمات و سختى خواهد رسيد، پس هر چه زودتر برويد.» مردم نيز با شنيدن اين سخنان متفرق شدند و به جز عده اى از خواص همه مسجد را ترك كردند. امشب براى آقايان شبى دردناك بود. مردم رفته بودند و ايشان به همراه اندكى از خواص در پشت بام مسجد شب را به صبح رساندند. منابع: ناظم الاسلام، تاریخ بیدارى، جلد سوم، صص ۴۸۲ و ۴۸۳ احمد كسروى، تاریخ مشروطه ایران، صص ۹۸ و ص ۹۹ فاطمه شیرانى، انجمن هاى تهران در عصر مشروطه، ص ۳۷ حسن معاصر، انقلاب مشروطه به روایت اسناد وزارت خارجه انگلیس، جلد ،۱ ص ۸۵ ملك زاده، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، جلد ،۱ ص ۳۵۵ یحیى دولت آبادى، حیات یحیى، جلد دوم، ص ۶۶ علاقه مندان به حوادث مشروطه، می توانند سایر اتفاقات بعد از شهید شدن سید عبدالحمید وفسی را از طریق صفحات مشروطه در روزنامه ی شرق دنبال نمایند. مطالب پیشین: شهید سید عبدالحمید سجادی وفسی(اولین شهید انقلاب مشروطیت ایران) |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 4:37 توسط مهدی
|
|
||
|
|
ملا میر محمد باقر بن میر فاضل وفسی |
|
|
مردم وفس و خصوصا جوانان وفسی باید به خود ببالند که اجداد و نیاکانی چون ملامیر محمد باقر داشته اند. کسی که در آن جو خفقان، ارعاب و ترس احساس وظیفه می کند تا بزرگترین ظلم وجنایتی که در حق قوم و مردم خودش روا شده است را افشا نماید تا هم اکنون من و شما بدانیم به پدرانمان چه گذشته است و میراثی که امروز در دست ما است چه شدائد و سختی هایی را پشت سر گذاشته است. از عصر روز دوشنبه، ۲۹ ذی الحجه سال ۱۱۳۶ هجری قمری(حدود ۳۰۰ سال قبل) تا عصر روز پنج شنبه، ۲ محرم همان سال، در وفس غوغا بود. در طی این چهار روز، ۶۰۰۰ نفر از مردم وفس، به دست عساکر آل عثمان، سپاهیان افغان و سنیان درجزین، کشته شدند. اطفال ۲ و ۳ ساله را در کیسه ها ریختند و آنها را با چال کردن در زمین، زنده به گور کردند؛ مردان و زنان را نیز کشتند. در روز جمعه، ۳ محرم، ۵۰۰۰ نفر از مردم وفس را به اسارت گرفتند و با خود به همدان بردند و بعضی از آنها را به كرمانشاه، بغداد، حلب، شام، قسطنطنیه و دیار بكر و موصل فرستادند. و ملا میر محمد باقر که خود جزو اسرا بود تمام این وقایع را از نزدیک مشاهده می کرد و در نهایت شرح تمام ماجرا را در قالب شعری بلند به نظم در آورد و به این وسیله قسمتی از تاریخ قوم وفس و منطقه وفس را به نگارش کشید. این جنایت بزرگ با عنوان واقعه وفس در تاریخ ثبت شده است. شرح کامل واقعه وفس به قلم محقق بزرگ استان مرکزی، مرحوم استاد ابراهیم دهگان را می توانید در این پست مطالعه نمایید. استاد دهگان در معرفی ملا میر محمد باقر می گوید:« میر محمد باقر مذکور در مقاله، از بومیان وفس بوده و در حادثه لشکرکشی احمد عارف پاشا به صفحات غرب ایران و قتل عام توابع درگزین آن زمان، « وفس» جزء اشخاص متعین و اسیر سپاه خانی پاشا گردیده و چنانکه از متن کتاب بر می آید به همدان و کرمانشاه و از آنجا به هوای دختر اسیر خود به بغداد و شاید بالاتر هم رفته باشد. یادداشت های میر محمد باقر بصورت شعر عامیانه ولی با قید جزئیات حادثه تدوین گردیده است. نسخه ی خطی کتاب در اختیار نویسنده ی مقاله می باشد که اگر خدا توفیق داد به صورت اصل یا برگردان به نثر، آنرا انتشار خواهم داد که خدمتی به فرهنگ عمومی نموده باشد». استاد دهگان در شرح احوال اسرا آورده است:« سابقا بیان گردید كه پنج هزار نفر از مردم وفس را به اسارت وارد همدان یعنی معسگر سپاه آل عثمان نمودند؛ در آنجا سردار سپاه اعلامیه ای صادر نمود كه اولیاء اطفال اسیر می توانند با پرداخت قیمت یكنفر غلام یا كنیز، فرزندان خود را از مرد سپاهی كه آنرا ویژه خود دانسته خریداری نمایند. مردمان سیه روز وفس هر كدام توانستند وجهی تهیه و فرزند خود را خریداری نمودند. نویسنده این واقعه، ملامیرباقر كه خود جزو فراریان بوده می گوید حقیر را دختری بود به سن ۷ سال كه اسیر یك نفر كُرد گردیده بود و برای استخلاص او به همدان و دیگر نقاط سوق الجیشی عساكر روم رفتم ولی فرزند خود را نیافتم، با حالت یأس مراجعت كردم». ای زادگاه من، تو كهن سال خِطّه ای. از خاطرات دور، چه در دل نهفته ای؟ ای سرزمینِ مسجد و علم خدا و دین. با گویشت، چو در انگشتری نگین! یاد آوری كه در آن روزگارِ دور، اندر هجوم فتنه و آن حاكمانِ زور، بودی پناهگاه و چراگاه و كِشتگاه، رود روان و باغ بهشت و شكار گاه، دادی پناه، تا كه در آن عصر جنگ و مرگ، مردم بر آورند نانِ نهالان خود ز سنگ. گل پونه های عشق، شكوفا زخاك تو. چو شد هزار چشمه ی رخشان به پای تو. ای كوهِ « گا ِنوَه »، تو ای « آینه بار» وفس! دیدید لشگر مغول و حال زارِ وفس؟! دیدید آن عساكر عثمانیان به وفس؟! فریاد ز آن لَهیبِ آتش و خون در میان وفس! مانَد همیشه آن خروشِ شهادت به كوه و دشت! بادا همیشه مرگِ ستم پیشه گانِ پَست! آری، در آن هجوم بر آن ساكنان وفس، زیر زمین و غار به شد جان پناهِ وفس. تا نسل ها، چو سبزه بروید به جایشان. تا بشكفد، هزار غنچه ی عشق از فنایشان. عزیزالله سمیعی (خمین- ۲۵ آذر ۱۳۸۴) |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه 8 تیر1385ساعت 2:41 توسط مهدی
|
|
||
|
|
سید رفیع رفیعا |
|
||
|
میرزا رفیعا، یکی دیگر از عالمان و مردان بزرگ وفس است که ذوق و طبع فراوانی در زمینه سرودن شعر داشته است. آثاری نیز به نثر دارد که فعلاً در دسترس نمی باشد. درباره ی ایشان و نحوه ی زندگی و تعداد آثارشان اطلاعات زیادی در دسترس نمی باشد. مرحوم حسین صدیق در کتاب « نامداران اراک» درباره ی این شاعر شیرین سخن، آورده است: « سید رفیع رفیعا، از اهالی وفس در قرن دوازدهم ه.ق می زیسته، شاعری بلند پایه و خوش قریحه بوده است». در کتاب وفس در گذر زمان آمده است: « تا آنجا که از شنیده های مردم به ما رسیده و آثار خطی بر جای مانده از ایشان تایید می کند، میرزا رفیعا یکی از کسانی بود که خط خوشی داشت و در دربار نیز آمد و شد می کرد. بیتی از ایشان نقل شده که نشاندهنده ی کمال ایشان در علم و ادب بوده است. که می گوید: رقم زد منشی کلک رفیعا بحر تاریخش پس از مأتین الف الاثنین ثمانین رفت از دنیا که سال ۱۲۸۸ ه.ق را سال فوت ایشان قرار داده اند». استاد دهگان در کتاب فقه اللغه و در بخش معرفی وفس، می نویسد: « سومین نفر گوینده وفس را به نام ابوالقاسم خاکی و چهارمین آنان را به نام سید رفیع رفیعا می شناسیم، از هویت زندگانی و همینطور موقعیت خانواده آنان اطلاع مفصلی در دست نداریم جز آنکه جزوه ای مشتمل بر ۵۰۰ الی ۶۰۰ بیت از آثار رفیعا در اختیار است»؛ سپس ادامه می دهد:« قطعه ای از [ مجموعه آثار رفیعا] تحت عنوان " در تعریف آب و هوای وفس " که با موضوع ما تناسب تام دارد، استخراج و در این کتاب برای معرفی محل در اختیار گذاشته می شود». و سپس شعر بسیار زیبای زیر را نقل می کند:
۱) ابراهیم دهگان؛ گزارشنامه یا فقه اللغه اسامی و امکنه. ۲) حسین صدیق؛ نامداران اراک؛ به کوشش محمد رضا محتاط. ۳) ستاد یادواره شهدای وفس؛ وفس در گذر زمان؛ چاپ نور حکمت؛ تهران؛ ۱۳۷۸. توجه: علی رغم اینکه خیلی دوست دارم هر روز مطالب جدیدی در وبلاگ بنویسم اما به دلیل کمبود شدید وقت، از این به بعد (تا اطلاع ثانوی) هر هفته فقط یک پست(یا گاهی اوقات چند پست در یک روز) در وبلاگ قرار می گیرد. مطالب پیشین: شهید سید عبدالحميد سجادی وفسی(اولین شهید انقلاب مشروطیت ایران) |
||||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت1385ساعت 5:51 توسط مهدی
|
|
||||
|
|
کتاب روح ایمان |
|
|
نمایش اطلاعات کتاب: نام کتاب: روح ایمان در شناخت حقیقت نفس و روح انسان تحقیق و تعلیق: حجت الاسلام و المسلمین ناصر باقری بیدهندی نوبت چاپ: سوم؛ نوبت اول چاپ ویرایش جدید تعداد صفحات: 583 قطع: وزیری تیراژ: 3000 نسخه محل نشر: تهران شابك: 3- 29- 5927- 964 قیمت: 2500 تومان چکیده کتاب: مباحثی است در بیان حقیقت و ماهیت نفس و روح با استناد به قرآن و انجیل. نویسنده شناخت نفس را مقدمه شناخت خدا و در نتیجه سعادت و فلاح ابدی میداند و با استناد به قرآن و حدیث و دیدگاه مذهب به تحلیل حقیقت نفس، فطرت الاهی، میثاقهای عالم ارواح، عالم ذر، چگونگی خلقت ارواح پرداخته و نتیجه گرفته است كه ارواح قبل از اجسام آفریده شدهاند. سؤال قبر، سرنوشت ارواح پس از مرگ، زیارت قبور، بقای روح و نفس و عالم برزخ از جمله مباحثی است كه با استناد به قرآن و اناجیل مختلف و کتابهای پیامبران گذشته نگاشته شده است.
این کتاب به زبان فارسی است، سعی شده است از جنبه های مختلف به موضوع کتاب پرداخته شود و عقیده ی نصوص ادیان الهی و دانشمندان و حکمای الهی بیان گردد. بیشتر کتاب را نقل اقوال و متون تشکیل می دهد و نویسنده با عناوین « فائدة» مطالبی از خود می افزاید. آیات قرآن به صورت متن و ترجمه آمده و در مورد روایات و احادیث، به نقل و ترجمه ی آنها اکتفا شده و محقق در پاورقی آدرس آیات و روایات را ذکر کرده است. متن کتاب در صفحه ی ۵۲۷ به پایان می رسد و پس از آن، ۵۵ صفحه فهرست های: مطالب کتاب، اعلام، آیات قرآنی، اشعار فارسی، اشعار عربی و منابع تدوین و تحقیق کتاب مشاهده می شود. بیشتر عناوین خرد و کلان کتاب توسط محقق، تاسیس و یا تکمیل شده و متن کتاب بدون ویراستاری جدید عرضه شده است. پیشگفتار مؤلف شامل اظهار عقاید دینی و اعتراف نویسنده بر کمالات پیامبر(ص) و اشرفیت حضرت علی(ع) و منزلت امامان و عصمت ایشان و بیزاری از مذاهب فاسده و شهادت به مرگ، برزخ و قیامت و بیان ویژگی های غیبت امام(عج) و نیابت او و مدعیان دروغی می باشد. در مقدمه ی کتاب، سه مطلب آمده است که در مطلب نخست، پنج دلیل در علت نگارش کتاب و سپس مقدمه چینی جهت مطلب دوم به چشم می خورد. مطلب دوم که به ذکر ادله ی وجوب شناختن نفس می پردازد، شامل یازده دلیل است با عناوین: وجوب شناختن خداوند، لزوم جلب منافع برای نفس، لزوم تزکیه نفس، ضرورت اندیشیدن در نفس، ضرورت علم در اصول دین، لزوم دفع خوف و سخنی از نفس، راه شناخت مصالح و مفاسد، چراغی برای تاریکی ها، تشخیص ملایمات و منافرات و جلب رضایت حق، راهی برای شناخت موضوعات، ضرورت وجدانی خودشناسی. در مطلب سوم با عنوان« خطابه» نصایحی را برای خواننده درباره ی مرگ و پس از آن و نعمت های اخروی و شناخت ریشه ی سعادت و شقاوت و داستان بلبل شوریده و مور عاقبت اندیش را می آورد. پس از این بخش، وارد بخش اصلی کتاب می شویم که در برگیرنده ی سه گفتار است. غرض اصلی از گفتار نخست، ذکر سخنان بزرگان ادیان و مذاهب درباره ی حقیقت نفس ناطقه ی انسان است. در پایان گفتار نخست، از مجموعه ی سخنان منقول، ظهور علت تامه برای قطع وجدانی را نتیجه می گیرد. در گفتار دوم، در چهار فصل به چهار دلیل اجماع، سنت، قرآن و عقل، درباره ی حقیقت نفس می پردازد و سپس خاتمه ای با عنوان « مطالبی از دیگر کتاب های آسمانی» دارد. نویسنده برای اثبات تواتر روایاتِ خلقت ارواح، دو هزار سال پیش از خلقت اجساد، ۲۶روایت شیعی نقل می کند و در طایفه ی دومِ روایات متواتر، الفت ارواح قبل از آوردن به این عالم را با پانزده روایت به تواتر می رساند و در میان آنها« فایده » ای در ارتباط فقر با دوستان امیرالمؤمنین دارد. در طایفه ی سوم روایات چهار حدیث در معنای « فطرت الهی» دارد و در طایفه ی چهارم با ده روایت، بر سعادت و شقاوت قبل از خلقت،ادعای تواتر معنوی می کند. در طایفه ی پنجم تواتر روایات بر میثاق الهی با ارواح در عالم ذر را اثبات می کند. طایفه ششم روایات نیز شامل چهارده حدیث در خلقت پیامبر(ص) و یا با ائمه(ع) است و طایفه ی هفتم بیست حدیث در خلقت ارواح قبل از اجساد دارد و فوایدی از مؤلف در لابه لای آن به چشم می خورد. نویسنده در طایفه ی هشتم، بیست و نه روایت در باب عناوین مختلف راجع به حقیقت، ذات، روح و نفس آدمی جمع آوری نموده است که بر دو مسئله، تواتر اجمالی و معنوی دارند. در طایفه ی نهم، چهارده فقره از دعاهای معصومین(ع) در باب خلقت ارواح قبل از اجساد ذکر شده است. در فصل سوم، با چهارده آیه از قرآن کریم بر خلقت ارواح و نفوس قبل از اجساد و ابدان آنها، استدلال می کند. در فصل چهارم، شش دلیل عقلی بر مدعا به چشم می خورد. در خاتمه ی گفتار دوم، عباراتی از کتاب های آسمانی را بر می شمرد: انجیل های برنابا، متی، یوحنا، لوقا، نامه ی رسولان؛ تورات(صحیفه ی آدم، صحف ایوب، داود، سلیمان و ...)؛ سپس تتمه ای در شبهات این بحث می آورد(یازده شبهه و پاسخ آنها) گفتار سوم در « بقای انسان پس از خرابی بدن» است، شامل چهار فصل درباره ی چهار دلیل: اجماع جدید، سنت و اخبار، آیات(۱۷ آیه) و ادله ی عقلیه(۱۲ دلیل عقلی برای اثبات بقای روح) و نیز خاتمه ای در استدلال به سایر کتب آسمانی یعنی اناجیل خمسه و تورات و زبور. در فصل استدلال به روایات، مؤلف روایات بسیاری را در دوازده باب(طایفه) طبقه بندی می کند با این عناوین: روایات بیان جسد مثالی، سؤال قبر، زیارت مردگان و احسان در حق آنها، زیارت بزرگان، حالات ارواح مؤمنان پس از مرگ، آنچه بر ارواح کفار می گذرد، جایگاه ارواح مؤمنان پس از مرگ، تجسم اعمال، حقیقت مردن و شرح آن، بقای روح و نعمت ها و عذاب، محل نگهداری کودکان و مؤمنان و کفار، عالم برزخ و احوال آن. نویسنده، در هفتاد صفحه ی پایانی کتاب، عناوین مربوط به بحث را آورده است؛ از جمله در عنوان« خاتمه» ۴۲ وجه در توضیح حدیث مشهور« من عرف نفسه فقد عرف ربه» ذکر می کند و در عنوان« نتیجه ی سخن» جهات عظمت معرفت نفس و راه های رسیدن به آن را ذکر می نماید و در پایان، مطالبی تحت دو عنوان« جهان قهرمان، پوریای ولی کیست؟» و« وصیت» دارد. در صحبتی که با حجت الاسلام رستگار، مسئول بنیاد نور الاصفیاء که ناشر این کتاب است، داشتم، ایشان گفتند که از ۳۰۰۰جلد اولیه، تنها حدود ۱۰۰ نسخه باقی مانده است، این نسخ باقی مانده در محلی در قم نگهداری می شود. دوستانی که مایل به تهیه این کتاب هستند هر چه زودتر به بنده ایمیل بزنند تا طریقه تحصیل این کتاب را به آنها بگویم. منابع: ۱) قاسم شیر جعفری؛ دو ماهنامه آینه پژوهش، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم؛ سال چهاردهم؛ شماره ششم؛ بهمن- اسفند ۱۳۸۲. 2) پایگاه الکترونیکی دانشکده علوم حدیث 3) فصلنامه کتاب های اسلامی(شماره 440) مطالب پیشین: آیت الله العظمی شیخ عبدالنبی عراقی وفسی |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت1385ساعت 5:19 توسط مهدی
|
|
||
|
|
سید مبین وفسی |
|
|
سید مبین وفسی یکی از سادات بزرگوار و عالیقدر وفس بود که به صورت معجزه آسایی حافظ قرآن شده بود. داستان حافظ قرآن شدن ایشان را از قول « حاج آقا علی سجادی » یک از روحانیون وفسی نقل می کنیم. ایشان می گویند:« سید مبین وفسی با تقوی و ساده لوح و در عین حال کُند ذهن و دیریاب بودند اما در تقوی و پاک دامنی زبانزد همه ی مردم بودند. یک شب امام زین العابدین(ع) را به خواب می بینند و حضرت جام آبی به سید می دهند، سید آب را می نوشند و صبح که از خواب بر می خیزند، احساس می کنند که قرآن را حفظ هستند. ایشان را برای امتحان به دربار ناصرالدین شاه می برند و قاری که می خواست ایشان را امتحان کند مقداری متون عربی را با آیات قرآن با هم می خواند که سید معترض می شوند و می گویند این قسمت آیات قرآن نیست و اضافه می کنند که قرآن دارای نوریست که می درخشد. بعد از آن اجازه می یابند که از کتابخانه شاهی دیدن کنند و کتاب «حیات القلوب» علامه ی مجلسی را انتخاب می کنند و همراه خویش می آورند که تا سال ها در این خانواده دست به دست می گشت و دست خطی از شاه می گیرند که سادات محله ی خیبر(خانی بر) از خدمت نظام معاف باشند که تا زمان جلوس سلطنت رضا پهلوی معتبر بود». آیت الله صابری همدانی در کتاب « تاریخ مفصل همدان»، صفحه 154، می گوید: « سید مبین سید خلیل بن سید اسحاق سجادی. سر سلسله خاندان سجادی های وفس و بیت سیادت است. سید احمد فرزند اوست و حاج صادق فرزند سید احمد از تجار ساکن همدان است و فرزندش سید رضی از فضلاء و ساکن همدان بوده که در حوزه این شهر تدریس می کرده است. حدود 1360 وفات کرد. سید باقر فرزند دیگر سید مبین وفسی است که در قم وفات کرده است. پسر سوم سید مبین سید محمد بوده که مسموماً از دنیا رفته و پسرش حاج آقا حسن بن سید محمد از وعاظ بوده که در یکی از قراء تهران سکونت داشته. سید مجتبی برادر سید مبین است که از او سید حسین به دنیا آمد که از اهل علم بوده که سید باقر و سید جواد از فرزندان اوست که در همدان از محصلین علوم دینی می باشند». شخصیت علمی و آثار علامه سید محسن امین در کتاب اعیان الشیعه، جلد 9، صفحه 44 آورده است: السید مبین الحسینی الوفسی الهمدانی توفی حدود 1270 و قبرة بمقبرة شیخان بقم. محدث فقیه مفسر ریاضی من اجلاء تلامذه صاحب الجواهر له مولفات منها (1) الکشکول فرغ منه سنة 1267 (2) زبدة الاحادیث فرغ منه بمشهد الرضا(ع) سنة 1268 (3) کتاب فی الادعیة فرغ منه بطهران سنة 1268 (4) کتاب تلخیص ذریعة الراغب للشیخ ابی القاسم الراغب فی العرفان و التصوف. ترجمه فارسی: عالم جلیل، فاضل کامل، عارف متقی، مفسر، فقیه، محدث ریاض از شاگردان برجسته صاحب« جواهر» است. صاحب تالیفات مفید و سودمند است. در قم ساکن شد و در تاریخ حدود 1270 وفات کرد و در قبرستان شیخان قم دفن شد. چندین اثر از او نام برده شده: 1) «کشکول» که در سال 1267 از تالیف آن فارغ شده. 2) «زبدة الاحادیث» در سال 1268 در مشهد تالیف کرده. 3) کتابی در اعبیه در مراجعت از مشهد در تهران آن را نوشته. 4) «تلخیص الذریعه» راغب اصفهانی در عرفان و تصوف. در مجلد های 4، 8، 12، 18 و 20 کتاب شریف الذریعة آقا بزرگ طهرانی نیز مطالبی پیرامون آثار سید مبین وفسی آمده است(بعضی مطالب تکراری است): جلد 4؛ شماره 1868؛ کتاب « تلخيص الذريعة »: إلى مكارم الشريعة في التصوف و العرفان ، تأليف الراغب الأصفهاني للسيد مبين الحسيني الوفسي الهمداني أوله و بعد فهذه زبدة من ذريعة الراغب اعلم أن طريق يوجد منضما إلى كشكول المؤلف الذي فرغ منه 1267 عند السيد شهاب الدين التبريزي نزيل قم . جلد 8؛ شماره 725 ؛ « كتاب الدعاء »: للسيد مبين الحسينى الوفسى الهمداني نزيل قم، شرع بتأليفه في قصبة وفس وفرغ منه بعد العود عن مشهد خراسان في طهران في مدرسة الحاج رجب على في (1268) نسخة خط المؤلف توجد عند (السيد شهاب الدين) بقم. | ||