تبليغاتX
روستای وفس
روستای وفس

 

آيا می دانيد تا قبل از سال 1382، وفس يك« بخش» بود که 4 دهستان با 71 روستا، زير نظر آن قرار داشتند( از جمله شهر كميجان!) ؟

آيا می دانيد وسعت روستای وفس(230 کیلومتر مربع)، دو و نیم برابر وسعت جزیره کیش(90 کیلومتر مربع) است؟

آيا می دانيد گويش وفسی يكی از زير شاخه های زبان مادی ( تاتی ) می باشد( قدمت 3000 ساله

آيا می دانيد تونل های زيرزمينی زيادی در زير سطح روستای وفس وجود دارد كه اين تونل ها يك شبكه زيرزمينی را تشكيل می دهند؟

آيا می دانيد اولين مدرسه روستای وفس در سال 1313 ساخته شده است؟

آيا مي دانيد روستای وفس از حدود 10 سال قبل از انقلاب دارای آب لوله كشی و برق بوده است؟

  

موسیقی وفسی ها

آقای "هوشنگ جاوید" در مقاله ای با عنوان " كوچ‌ و موسیقی‌ در ایران‌" که در سایت "سوره مهر" منتشر شده است، به بررسی ارتباط‌ كوچ‌ و موسیقی‌ پرداخته و آن را به چهار دسته متمایز تقسیم نموده است؛ که عبارتند از:

 

 

 

 

الف‌ ــ موسیقی‌ كوچ‌ كنندگان‌ داخلی‌ كه‌ از ابتدای‌ سكونت‌ در ایران‌ فعلی‌ از حدود مشخص‌ منطقه‌ی‌ ییلاق‌ و قشلاق‌ خود خارج‌ نشده‌اند، بلكه‌ پذیرای‌ طوایف‌ دیگری‌ كه‌ به‌ منطقه‌ی‌ آنان‌ آمده‌ و یا در مسیرشان‌ یكجانشین‌ شده‌اند، نیز، بوده‌اند.

ب‌ ــ موسیقی‌ كوچ‌ داده‌شده‌گان‌ داخلی‌ كه‌ در اثر تغییر حكومت‌ها، تغییر سیاست‌های‌ اجتماعی‌ دولت‌ها و یا ناسازگاری‌ با حكومت‌ها از جایی‌ به‌ جای‌ دیگر كوچ‌ داده‌ شده‌ و به‌ همزیستی‌ با طوایف‌ و ساكنین‌ منطقه‌ی‌ جدید عادت‌ نموده‌اند.

ج‌ ــ موسیقی‌ كوچ‌ كنندگانی‌ كه‌ از سرزمین‌های‌ دیگر به‌ ایران‌ وارد شده‌ و با همه‌ی‌ بیگانه‌ بودنشان‌ بر اثر مرور زمان‌ و طی‌ سالیان‌ دراز به‌ نوعی‌ همزیستی‌ با ایرانیان‌ رسیده‌ و پذیره‌ی‌ ایرانی‌ گردیده‌اند.

د ــ موسیقی‌ كوچ‌كنندگانی‌ كه‌ از ایران‌ رفته‌اند، این‌ دسته‌ از كوچندگان‌ كه‌ از اصالت‌ هنری‌ خاص‌ و دست‌ نخورده‌تری‌ برخوردار بوده‌اند، بر اثر نپذیرفتن‌ شرایط‌ سیاسی‌، دینی‌، اجتماعی‌ و تضاد با حاكمان‌ و حكومت‌ها و یا دست‌یابی‌ به‌ وضعیت‌ بهتر اقتصادی‌ به‌ سرزمین‌هایی‌ چون‌ مراكش‌ (اندلس‌)، هند، تركیه‌، رومانی‌، یوگسلاوی‌، مجارستان‌، گرجستان‌ و حوزه‌ی‌ روم‌ باستان‌ كوچ‌ و بر سر راه‌ كوچ‌ خود آثار و تأثیرات‌ بسزائی‌ به‌ لحاظ‌ هنر موسیقایی‌ به‌ جا نهاده‌اند كه‌ پرداختن‌ به‌ آن‌ كاری‌ بزرگ‌ خواهد بود و امید دارم‌ كه‌ تا فرهنگ‌های‌ موسیقایی‌ باقیمانده‌ در این‌ گستره‌ از میان‌ نرفته‌، نهادی‌، ارگانی‌ و یا مؤسسه‌ی‌ فرهنگی‌یی‌ با یك‌ سرمایه‌گذاری‌ صحیح‌ به‌ این‌ مهم‌ بپردازد و به‌ دنبال‌ پرسش‌هایی‌ چون‌ نمونه‌ی‌ زیر برود: چرا و چگونه‌ است‌ كه‌ از ایران‌ تا مجارستان‌ و لهستان‌ و یونان‌ موسیقی‌ پنتاتونیك‌ رواج‌ دارد و در بخش‌ سازهای‌ بادی‌ از سازهای‌ ایرانی‌ بهره‌ می‌برد و در موسیقی‌ رومانی‌ «همایون‌» رواج‌ دارد؟

ایشان در ادامه مقاله پیرامون هر کدام از موارد چهارگانه توضیحاتی ارائه نموده و موسیقی "وفسی های اراک" را جزو گروه سوم (ج) لحاظ نموده است. آقای جاوید در توضیح گروه سوم گفته است:

 

موسیقی دسته‌ی‌ ج:
تاریخ‌ این‌ دسته‌ از موسیقی‌ها به‌ ورود نخستین‌ قبایل‌ مهاجر عرب‌ كه‌ با سپاه‌ اسلام‌ به‌ ایران‌ می‌آمدند می‌رسد لمبتون‌ در تاریخ‌ ایلات‌ ایران‌، از حضور بیست‌ هزار طایفه‌ی‌ عرب‌ در بیابان‌ جوز جانان‌ خبر می‌دهد )ایلات‌ و عشایر، به‌ ترجمه‌ی‌ علی‌ تبریزی‌، مجموعه‌ی‌ كتاب‌ آگاه‌، 1362) و می‌دانیم‌ كه‌ در حدود 500 هجری‌ قمری‌ بین‌ صد تا چهارصد خانوار كرد از جبل‌السماق‌ به‌ ایران‌ وارد شدند و وارد منطقه‌ی كردان‌ پارس‌ گردیدند كه‌ بعدها نام‌ «لر بزرگ‌» و «لر كوچك‌» یافت‌، طوایف‌ دیگری‌ از جبل‌السماق‌ در اوائل‌ قرن‌ هفتم‌ هجری‌ قمری‌ و در زمان‌ حكومت‌ اتابك‌ هزارسف‌ به‌ این‌ منطقه‌ وارد شدند كه‌ تأثیرات‌ بسیاری‌ بر فرهنگ‌ و هنر منطقه‌ نهادند به‌ همراه‌ این‌ عده‌، طوایف‌ عربی‌ از عقیلی‌ و هاشمی‌ نیز به‌ منطقه‌ وارد شدند كه‌ بیگمان‌ موسیقی‌ خاصی‌ را نیز در منطقه‌ از نوع‌ موسیقی ابتدای آفریقای‌ فعلی‌ در منطقه‌ رایج‌ نموده‌اند، اینان‌ پس‌ از مدتی‌ با همزیستی‌ و نزدیكی‌ با اقوام‌ از پیش‌ در منطقه‌، آنقدر قوی‌ می‌شوند كه‌ به‌ قوم‌ «شول‌» كه‌ در سرزمین‌ شولستان‌ مناطقی‌ از اصفهان‌ و چهارمحال‌ فعلی‌ حمله‌ برده‌ و آنان‌ را سركوب‌ كرده‌ و می‌رانند، به‌ همین‌ سبب‌ است‌ كه‌ هرگاه‌ آوازهای‌ شُلیل‌ (شول‌ ایل‌) را شنیده‌ام‌ به‌ خود نهیب‌ زده‌ام‌ كه‌ این‌ می‌تواند سوگ‌ حماسه‌های‌ آن‌ قوم‌ باشد و می‌تواند به‌ صورت‌ (شول‌ ایل‌) نوشته‌ شود، بخصوص‌ در آوازهای‌ شلیل‌ هر منطقه‌ می‌توان‌ اوصاف‌ و تعاریفی‌ را شنید كه‌ حكایت‌ داغ‌ غریبی‌ و ستم‌ از نواهای‌ آوازی‌ آن‌ می‌آید:
شُو دراز و مَه‌ بُلَن‌، دل‌ نیگِرِه‌ جا، هر كِه‌ مِن‌ جامون‌ نِشَسْ، دِلِس‌ چی‌ دِلِم‌ با
شبی‌ بلند و ماهتاب‌، دلم‌ قرار نمی‌گیرد، هر كس‌ كه‌ بین‌ ما فاصله‌ انداخت‌، دلش‌ چون‌ دل‌ من‌ (بی‌قرار) شود.

پس‌ از اعراب‌، آمدن‌ اقوام‌ اوغوز به‌ ایران‌ آغاز شد، مغول‌ها، تركان‌ خاقانی‌ از ماوراءالنهر و تركان‌ غزنوی‌ از شرق‌ ایران‌ وارد شدند، سلجوقیان‌ قبایل‌ چادرنشین‌ و صحراگرد تركی‌ بودند كه‌ از نواحی‌ قرقیزستان‌ واقع‌ در آسیای‌ مركزی‌ به‌ ایرانِ آن‌ سامان‌ آمدند و به‌ مرور زمان‌ تا مرزهای‌ عربستان‌ و اروپای‌ شرقی‌ را زیر فرمان‌ بردند، پس‌ از آنان‌ طوایفی‌ از تركانِ غور كه‌ از كوچندگانِ افغانستان‌ بودند به‌ نام‌ خوارزمشاهیان‌ بر ایران‌ حاكم‌ شدند.
در این‌ فاصله‌ در اثر فشارهای ترك‌های قبچاق‌ و مغول‌های‌ بودائی‌ (مانگیت‌ها) تركمن‌های‌ مانقشلاق‌ در دسته‌های‌ جداگانه‌ به‌ ایران‌ وارد شدند، یورش‌ مغول‌ها نه‌ تنها بازمانده‌های‌ تاراج‌ پیشینیان‌ مهاجم‌ را از بین‌ برد، بلكه‌ موجب‌ شكل‌یابی اقوام‌ جدیدی‌ در كوچ‌نشینی‌ ایران‌ شد.
موسیقی‌ قشقایی‌ها، گرایلی‌ها، وَفسی‌های‌ اراك‌، تركمن‌های‌ ایران‌ از این‌ نظر بسیار مهم‌ و قابل‌ پژوهش‌ است‌ و هیچ‌ تأمل‌ دقیق‌ و درستی‌ تاكنون‌ بر آن‌ نشده‌، ضمن‌ آنكه‌ ایل‌هایی‌ چون‌ عرب‌ كوهی‌های‌ ایران‌ نیز در این‌ دسته‌ جای‌ می‌گیرد.

 

برای بنده این سئوال مطرح است که چرا آقای جاوید، موسیقی وفسی ها را جزو این دسته طبقه بندی نموده است؟ مطمئنا اگر وفسی ها یا دسته ای از آنها، از جای دیگری به وفس کوچ کرده باشند، این کوچ از دیگر نقاط ایران بوده و نه از خارج از ایران.

 

برای مطالعه کامل این مقاله به این صفحه مراجعه نمایید.

2 نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 11:9  توسط مهدی   | 

قصه‌ی «شنگل و منگل» از کتاب توپوزقلی میرزا

یه بز بود، این سه بچه داشت؛ شنگُل، منگُل و دستهٔ گل. این هر روز می‌رفت در بیابان می‌چَرید برای بزغاله‌هاش شیر می‌آوُرد و صدا می‌کرد: شنگُل، منگُل، دستهٔ گل! اینا در می‌آمدند و شیرشان می‌خوردند و باز به خانه‌شان می‌رفتند.

یک روز گرگ از این کار با اطلاع شد. گرگم آمد و صدا زد: شنگُل، منگُل، دستهٔ گل! شنگُل و منگُل که درآمدند این گرگ دوتاشون را گرفت و خورد و دستهٔ گل رفت توی کُندَه(کُلون در).

بز سرآمد و دو دفعه صدا کرد شنگُل، منگُل، دستهٔ گل! دید که جوابی نیامد. دفعه سوم صدا کرد، فقط دید دستهٔ گل درآمد و گفت که بَلِه، گرگ آمده و رفیقای ما را خورد و من تنها ماندم.

بز رفت درِ لانهٔ خرگوش و این طرف رفت و اون طرف رفت و خرگوش گفت: کیست در بام ما ترق و توروق می‌کند، کاسهٔ آب جامِ [کام] ما چرک و خون می‌کند؟

گفت: منم، منم بُز بزَکَه، دو شاخ دارم دو فَلَکَه، شنگل و منگل را تو خوردی؟

گفت: نه والاّ بِلاّ.

رفت در بام روباه. یه این طرف رفت یه اون طرف رفت و روباه گفت: کیست در بام ما شَلَق و شلوغ می‌کنه، کاسه آب در جام ما چرک و خون می‌کند؟

گفت: منم منم بُز بُزَکَه، دو شاخ دارم دو فَلَکَه. شنگل و منگلِ تو خوردی؟

گفت: نه والاّ بِلاّ.

رفت در خانهٔ خوک. رفت این طرف و اون طرف و خوک گفت که کیست در بام ما تلق و تولوق می‌کند؟

گفت: منم منم بُز بُزَکَه، دو شاخ دارم دو فَلَکَه. شنگل و منگل مَنو تو خوردی؟

گفت: نه

رفت خانه گرگ. رفت این طرف و اون طرف و گرگ گفت: کیست در بام ما ترق و تُروق می‌کنه در کاسهٔ ما چرک و خون می‌کند؟

گفت: منم منم بُز بُزَکَ، دو شاخ دارم دو فَلَکَه. شنگل و منگل ما تو خوردی؟

اول گفت نه و بعد گفت بله من خوردم.

بز گفت که پس فردا ما دعوا داریم. بز آمد و از شیر خودش دوشید و ماست و کره و خامه و فطیر درست کرد و برای یک استاد نجار برد.

گرگم پا شد و از گُه‌های بَچَش، خلاف ادب عرض می‌کنم، گُه‌های بچه‌هاش و استخوان‌های خُرده جمع کرد و برای استاد نجار برد. اُستاد گفت: ببین بز چی آوُردَه؟

زن اُستاد برخاست و دید فطیر و کره و خامه و روغن آوُرده. گفت ببین گرگ چی آوُرده؟

نگاه کرد و گفت: سَوا از گُه بَچش چیزی نیاورده.

گفت: پس بماند. گفت پس برو سوهان بیار.

سوهان آورد و شاخ بز را تیز کرد و گفت: گاز بیاور.

گاز آوُرد و دندان‌های گرگ را کشید و پنبه دانه جاش گذاشت. موقعی که رفتند به میدان دَوا[دعوا]، گرگ این طرف و آن طرف کرد. پنبه دانه بود دیگه، ریخت و بز با شاخ تیزش زد و شکم گرگ رو درید و بچه‌ها شو درآوورد و برد در گوشه‌ای خاک کرد. والسلام.

 

 

راوی: غضنفر محمودی

سن: شانزده سال

محل گردآوری: وفس اراک

تاریخ: 1336(1958)

مطالب پیشین:

رونمائی کتاب «توپوزقلی میرزا»، قصه‌های عامیانه منطقه وفس

داستان‌های قومی وفسی

توپوزقلی میرزا، قصه‌های ایرانی

2 نوشته شده در  پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 23:55  توسط مهدی   | 

اسامی محله‌ها و مکان‌ها در وفس

قبلا در این پست در مورد مجموعه «فرهنگ نام‌های وفس» توضیح دادم. در اینجا بخش اول این مجموعه، تحت عنوان «اسامی محله‌ها و مکان‌ها» آورده می‌شود؛ از خوانندگان وفسی درخواست می‌کنم نام‌های از قلم افتاده و دیگر مطالب مورد نظر خود را بیان نمایند.

 

محلات اصلی دوازده گانه وفس و کوچه‌ها(براساس حروف الفبا):

 

باغْچِميرانْ (نام مسجد: حضرت ابوالفضل(ع)):

اسامی کوچه‌ها: دوشَ اِيوانْ / سَرْکولّي / خٰانَشّا / دانَ خٰانَشّا / بَرْ مَجِدْ / زِرْ کورَ / موليْ‌‌يان کوچَ / پيشْ‌پِلٰاکانْ / سَر چاهْ

 

خِيْوَرْ (نام مسجد: جامع خيبر)

اسامی کوچه‌ها: کوچَ  خِيْوَر ایْ / کوچَ هَرِّ (گُلشَنْ) / کوچَ سَرحُوضْ ایْ / کوچَ سي‌يو رَزْ / کوچَ ايسبينْ ایْ / کوچَ سَرْقَربانْ ایْ

 

دٰارانْ (نام مسجد: امام رضا (ع))

اسامی کوچه‌ها: سينَ دارانْ / بَندْعَلی کوچَ / دَلاکّانْ مُمْبَر

 

دَرْوازَ (نام مسجد: حضرت علی (ع))

اسامی کوچه‌ها: زِرينْ دَرْوازَ / بٰالاينْ دَرْوازَ / بِنْ قَلَنْدَری / مٰانْ راه کَريز ایْ / سَرْقَلَع / کوچَ سَرْقَلَع / قَنبَر ایْ کوچَ / شومبیْ‌يانْ کوچَ / مٰانْ دَرْوازَ یْ

 

دُلي اَمَّدْ (نام مسجد: موسی‌بن جعفر (ع))

اسامی کوچه‌ها: نَجّارانْ کوچَ / حاجی‌باقرایْ کوچَ / بَر گاراژ ایْ

 

دونَ (نام مسجد: صاحب‌الزمان (عج))

اسامی کوچه‌ها: زِرينْ دونَ / بَرْ اِمامْزادَه / کوچَ  اِمامْزادَه / سينَ سَرْقَلَع / بٰالاينْ دونَ / کوچَ باريکَ / کوچَ ناقی باغْچَ / کوچَ مَدْرَسَه

 

رو (نام مسجد: امام حسين (ع))

اسامی کوچه‌ها: فَرهادلوآن کوچَ / جهانگيرلوآن کوچَ / زِرينْ رو / سينَ رو

 

سِيدانْ مَلَ (نام مسجد: بَرْقَلَع)

اسامی کوچه‌ها: بَرْقَلَع / کوچَ  خِيْوَر / کوچَ  اِمامْزادَ / کوچَ  مانْدِی ويلْجَ

 

مٰامَرَّ (نَمَّرَ) (نام مسجد: امام حسين (ع))

            اسامی کوچه‌ها: راهْ بَرَ / زِرينْ مٰامَرَّ / بالاينْ مٰامَرَّ / رِئيس ایْ کوچَ / پٰابُرج ایْ کوچَ / پيشْ بٰارو

 

مٰانْدارانْ (نام مسجد: امام حسين (ع))

            اسامی کوچه‌ها: اُشْتُرخانْ / اُو ِ̫ باغْچَ یْ / اِلٰاۤیْ وَرْبَر ایْ / سينَ مانْدارانْ / سينَ مانْدارانْ ایْ /

کوچَ / خانَگاه / شِيخیْ دالٰان / کوچَ کولوخانييَ / سينَ خانَگاه / وَرْ ديوَ

 

مانْدِي مَزَنْ (نام مسجد: حضرت فاطمه (س))

            اسامی کوچه‌ها: زِرينْ مٰانْدِیْ / نَباتْ ایْ کوچَ / کوچَ  مانْدِي مَزَنْ / کوچَ دارانْ / کوچَ دَرْوازَ یْ / کَرِّ

کوچَ / کوچَ مانْدِیْ ويلجَ

 

مانْدِی ويلْجَ (نام مسجد: جامع امام صادق (ع))

            اسامی کوچه‌ها: شٰالِدّينْ ایْ کوچَ / کوچَ سينَ مٰانْدارانْ / کوچَ نامْدارْ / کوچَ دُلی اَمَّدْ / کوچَ

مانْدِیْ مَزَنْ

 

 

بعضی مکان‌ها در وفس

پایِ دُلْ دُلیْ                    سنگی مقدس نزديک سَرْکولّی

سَرداو ِ̫ کي‌يٰاسَر ایْ          نزديک باغات کي‌يٰاسَر عُليا

چِلْ اَخْتَرانْ                      کوهی مقدس نزديک حاج‌رضوان     

 

نکته: در نحوه‌ی نوشتن لغات محلی وفسی به زبان فارسی، بحث زیادی وجود دارد و گاه یک لغت به شکل‌های گوناگون نوشته می‌شود؛ لذا ممکن است با انجام بحث‌های بیشتر و تهیه شدن دستور زبان وفسی، لغات فوق به شکل دیگری نوشته شوند.

2 نوشته شده در  جمعه 16 شهریور1386ساعت 21:22  توسط مهدی   | 

علی‌قلی خان دارابی، نایب‌الحکومه مقتدر بلوک وفس

عکس زیر علی‌قلی خان دارابی را نشان می‌دهد. کسانی که تا حدودی با تاریخ معاصر منطقه وفس (شامل سه بلوک وفس، بزچلو و شراء) آشنایی دارند حتما چیزهایی از علی‌قلی خان دارابی شنیده‌اند.

علی‌قلی خان، خان وفس و نایب‌الحکومه مقتدر بخش وفس بود. او از سیاستمداران بزرگ روزگار خود بود که هم ارتباط نزدیکی با دربار داشت و هم توانست به واسطه خدماتی که به دین اسلام انجام داده بود، اعتماد علما و مراجع تقلید را در آن زمان جلب کند.

مراجع تقلید آنقدر او را قبول داشتند که با دفن او در حرم حضرت معصومه(س) موافقت نمودند.

 

وفس در دوران علی‌قلی خان به پیشرفت و توسعه دست یافت و قدرت اول منطقه شد. از مهمترین کارهای او که تا ابد در ذهن وفسی‌ها باقی خواهد ماند، به تصویب رساندن «بخش وفس» در اولین تقسیمات جغرافیایی در سال 1316 شمسی بود.

بیوگرافی، شرح احوالات و خاطرات این شخصیت بزرگ وفسی را با انجام تحقیقات بیشتر در پست‌های آتی بیان خواهم نمود.

 

علی قلی خان دارابی 

برای دریافت عکس بزرگتر بر روی تصویر بالا کلیک کنید

2 نوشته شده در  شنبه 27 مرداد1386ساعت 7:38  توسط مهدی   | 

استاد اویس وفسی

تصویر استاد اویس وفسی در جوانیاویس وفسی فرزند ابوالقاسم در سحرگاه روز چهارشنبه سوم شوال 1350 قمری برابر با 20 بهمن 1310 خورشیدی در تفرش پا به جهان گذاشت. دو ساله بود که به تهران عزیمت کرد. از هیجده سالگی درصدد آموختن خط برآمد و اولین تعلیم را از جد خود شادروان علی منظوری دریافت کرد. بعد از وفات مرحوم علی منظوری در سال 1329 خورشیدی از تعلیمات استاد سیدحسین میرخانی بهره‌‌مند گردید و از محضر درس حاج شیخ احمد نجفی به فراگیری زبان عربی و علوم دینی پرداخت و در سال 1336 به مدت یکسال از تعلیمات استاد سیدحسن میرخانی استفاده برد. او در سال 1337 به استخدام اداره‌ی هنرهای زیبا درآمد و تا سه سال قبل از انقلاب مشغول کار بود و پس از انقلاب فعالیت‌های هنری خود را دنبال کرد و مدتی هم فرماندار نهاوند بود. وفسی خط نستعلیق را از خفی و جلی استادانه می‌نگارد و در تحریر خط شکسته و ثلث نیز دستی دارد. از آثار تحریر شده ایشان هنوز کتابی چاپ نشده است. وفسی همچنین دیوان شعری دارد که تاکنون به چاپ نرسیده است.(تفرش، خاستگاه مردان بزرگ؛ ابوالقاسم رادفر؛ فصلنامه راه دانش، تحقیقات فرهنگی- هنری استان مرکزی؛ زمستان 1376)

 

نمونه‌ای از خطاطی استاد -- تصویر از سایت آفتابوفسی چند سال است که به دراویش نعمت‌الهی پیوسته و همگام با سالکان طریق و شوریدگان وادی عرفان شده است. او می‌گوید کسانی‌ که به راستی و صمیمیت در طریق فقر گام برمی‌دارند مظهر لطف و خداوندان صفا هستند. به عقیده مشارالیه مفهوم حیات و اصل زندگانی و هدف خلقت، حق و حقیقت و خدمت به خلق است.(پایگاه الکترونیکی آفتاب)

وفسی مدتی در مرکز سینمائی هنرهای زیبای کشور به‌ کار خطاطی مشغول بوده و علاوه بر خطاطی به گفتن شعر رغبت نشان می‌دهد.

از آثار او کتاب عرفان‌الحق مرحوم صفیعلی‌شاه است که به خط پخته و شیوائی آن را به رشته تحریر کشیده و در آینده نزدیکی به زیور طبع آراسته خواهد گردید.

 

چرا استاد اویس وفسی در تفرش متولد شده است؟

این سئوال در ذهن من به وجود آمده بود که استاد اویس وفسی چرا در تفرش متولد شده؟! آیا او اصالتا وفسی است یا فقط نام فامیلی او وفسی می‌باشد؟! تا اینکه در یکی از سفرهایم به وفس با آقای سجادی، یکی از همشهریان وفسی که ساکن شهر تفرش می‌باشد، آشنا شدم. از آقای سجادی در مورد استاد سئوال کردم، آقای سجادی گفت: «خوشبختانه تا کنون چندین مرتبه با استاد در تفرش دیدار کرده‌ام. وقتی برای اولین بار به دیدن ایشان رفتم از او در مورد وفسی بودن یا نبودنشان سئوال کردم که استاد در جواب گفتند که نام فامیلی من نشان می‌دهد که من اصالتا وفسی هستم. استاد همچنین گفتند که جد پدری بنده به همراه خانواده خود از وفس به تفرش مهاجرت کرده و در این شهر ساکن شدند... پدر بنده با خانواده منظوری وصلت نمود.... استاد همچنین در مورد پدرشان گفتند که او معرق کار خیلی ماهری بود و درب‌های چوبی "تکیه دولت" تهران از نمونه‌ کارهای برجسته‌ی او می‌باشد.»

 

پی‌نوشت:

1) استاد اویس وفسی کار خوشنویسی در دو فیلم «ماه عسل» و «ناصرالدین شاه آكتور سینما» را بر عهده داشتند.

 

2) استاد محمد حبیبی، کاتب قرآن مجید، از شاگردان استاد اویس وفسی

 

3) نام استاد در سایت مشاهیر خطاطان ایرانی

 

4) مشارکت استاد در تهیه کتابی پیرامون آخرین خطبه حضرت علی (ع)

 

5) روزنامه همشهری در سال 84 مصاحبه‌ای با نرگس وفسی دختر استاد اویس وفسی انجام داد. در توضیح پیش از مصاحبه، در مورد نرگس وفسی گفته شده است:«از پانزده سال پیش تاکنون ساکن خیابان بهاران در بلوار آلاله است.متولد سال 1341 در منطقه 11 تهران است و از هنرمندان نقاش محله ما. "نرگس وفسی" نقاشی كلاسیک و تكنیكی را از هجده سالگی در محضر پدر خود، استاد اویس وفسی شروع كرده و قریب به ده سال است كه به عنوان مدیر و مسئول مركز هنری یکی از مجموعه‌های فرهنگی محله مشغول به كار است. اوایل به كار مینیاتور سیار علاقه داشته ولی بعد به كار كلاسیك و رنگ روغن رئالیسم روی آورده. تابلوهای هنری بسیاری دارد كه در آن میان كارهایی از محمد تجویدی یا تابلویی از حضرت مریم، حضرت امیرالمؤمنین (ع) و ... جلوه خاصی دارند؛ البته كلام مكتوب نمی‌تواند زیبایی و احساسات لطیف موجود در این تابلوها را به خوبی توصیف کند. به عقیده او هنر و از جمله نقاشی زنگ تفریحی برای زندگی پرمشغله امروزی است اما اصل زندگی، تمرین انسانیت است.»

2 نوشته شده در  دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 7:28  توسط مهدی   | 

فهرست آثار خطی و چاپی شیخ عبدالنبی عراقی وفسی

مقاله‌ای که در زیر می‌آید به قلم آقای غلامرضا ملایی در فصلنامه تحقیقات فرهنگی- هنری استان مرکزی(راه دانش) در پاییز سال 1384 منتشر شده بود. موضوع مقاله بررسی و تعیین تعداد آثار خطی و چاپی آیت الله العظمی شیخ عبدالنبی عراقی وفسی می‌باشد که در ضمن آن چند اثر ایشان نیز مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است.

متن مقاله در زمان انتشار به ایمیل اکثر اعضای وبلاگ ارسال گردید و اکنون برای استفاده همه علاقه‌مندان بر روی وبلاگ قرار می‌گیرد.

 

آیت الله شیخ عبدالنبی نجفی عراقی وفسی(اراکی) از آیات عظام و فقهای کرام حوزه ی علمیه ی نجف، قم، اراک و همدان و از مراجع عالیقدر شیعه در قرن اخیر بودند. ایشان در 27 رجب 1308 ق که مصادف با شب مبعث رسول مکرم اسلام(ص) بود، در وفس از توابع اراک متولد شدند و پدر ایشان میرزا محمد علی، این ولادت را به فال نیک گرفته و پشت جلد قرآن خود، روز و سال تولد وی را ثبت نمود. عبدالنبی، دوران طفولیت را در دامان پدر بزرگوار خود سپری کرد و درس اخلاق و معرفت آموخت و علاقه فراوانی به کسب علم و معرفت از خود بروز داد و چون نسبش به آل اباذر از صحابی بزرگ رسول اکرم(ص) می رسید[ ماهنامه کوثر، شماره 22، 5]، تلاش و همت مضاعفی هم در شناخت اسلام و سیره ی رسول و کسب معرفت از خود نشان داد. داماد و شاگرد بزرگوار شان آیت الله وجدانی فخر از اساتید حوزه ی علمیه قم در این باره می فرماید:« نسب ایشان به آل اباذر می رسد و هفتمین جد شان آیت الله ملک الاعلام شیخ اباذر اصفهانی هستند که حالات او در کتاب الروضات الجنان آمده است و شیخ با نه طریق، روایات را به معصوم می رسانید. یعنی مشایخ روایات ایشان از نه طریق اجمالاً یادم هست که به معصوم ختم می شد»

2 نوشته شده در  چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 6:6  توسط مهدی   | 

مطالب کوتاه از فرهنگ وفس

غذاخوردن در مجالس

تا حدود 100 سال قبل که قاشق در وفس موجود نبود، غذا در مجالس با دست خورده می‌شد. به منظور رعایت بهداشت و تمیزی، فردی با آفتابه‌ی لولَنگ(آفتابه‌ی مسی که لوله‌ی بلندی داشت) آب می‌آورد و در مجلس دور می‌گشت تا همگی دست‌هایشان را بشویند. در هنگام خوردن غذا نیز هر چند نفر، از یک کاسه غذا می‌خوردند.

در این مجالس بعد از خوردن غذا و به منظور خلال کردن دندان‌ها، فردی جارویی پر تیغ یا دسته‌ای بوته به کمرش می‌بست و از جلوی همه‌ی حاضران می‌گذشت تا هر کسی که می‌خواهد تیغی از این جارو جدا کرده(بشکند) و دندان خود را خلال و تمیز نماید.

در ضمن قوت غالب مجالس وفس، آبگوشت بود.

 

چُسْتَکْ چَرمی

در گذشته علاوه بر گیوه که بعضی افراد از آن به عنوان کفش استفاده می‌کردند، نوع دیگری کفش وجود داشت که به آن «چُسْتَکْ چَرمی» گفته می‌شد. چُسْتَک در زبان وفسی یعنی کفش. چُسْتَکْ چَرمی توسط کفاشان وفس و به طور کامل از چرم ساخته می‌شد. کفاش‌ها در اکثر شب‌ها در خانه‌ی یکدیگر جمع می‌شدند و تا به صبح از این نوع کفش‌های چرمی درست می‌کردند.

معمولا در وفس آنزمان همه افراد هم کفش چرمی و هم گیوه داشتند که هر کدام را در مواقع مشخصی می‌پوشیدند. نکته‌ی جالب اینجاست که تقریباً هر سال یکبار کفش‌هایی چرمی برای همه‌ی جمعیت وفس ساخته می‌شد.

 

چاووشی سفر کربلا و مشهد

تا حدود 50 سال قبل و در پایان فصل گرما و انتهای زمان کار، افراد چاووشی سوار بر اسب و عَلَم در دست(پرچم سبز رنگ) در کوچه‌ها و محله‌های وفس می‌گشتند و چاووشی می‌کردند و اعلام می‌نمودند کسانی که قصد سفر به عتبات عالیات به ویژه کربلا و مشهد را دارند به فلان فَرد خبر دهند تا نامشان ثبت گردد. هدف از این کار این بود که با مشخص شدن تعداد زائران امکان سفر گروهی آنان فراهم شود.

مسیر وفس به مشهد در حدود 40 منزل راه بود و کلا 3 ماه طول می‌کشید. این گونه سفرها تا قرن گذشته با الاغ انجام می‌شد، بعد از آن از کالسکه و طی 50 سال اخیر از وسایل نقلیه موتوری برای مسافرت استفاده می‌گردید.

مرحوم شیخ خیرالله انصاری و مرحوم ملارمضان‌علی بادینلو از آخرین چاووشی خوانان وفس بودند.

 

دلاک‌های وفس

دلاک‌ها در وفس کارهای زیادی انجام می‌دادند از جمله ختنه‌کردن نوزادان پسر، تراشیدن سر و صورت مردان، کیسه‌کشی و مشت و مال در حمام عمومی، مشاوره ازدواج، پا در میانی برای صورت گرفتن امر ازدواج و ...

یکی از کارهای مهم دلاک‌های وفس، دندان‌کشی بود. دلاک‌ها معمولا دندانی را که درد می‌کرد، بلافاصله می‌کشیدند و برای این کار از شیئی مانند انبردست استفاده می‌کردند که با توجه به بی‌حس نکردن دندان، رنج و ناراحتی بسیار زیادی را برای فردی که دندانش کشیده می‌شد، به وجود می‌آورد.

نکته‌ی جالب دندان‌کشی این بود که دندان بعضی افراد بسیار سفت و محکم در جای خودش چسبیده بود و در نتیجه‌ی فشاری که دلاک وارد می‌کرد و به طرف عقب حرکت می‌کرد، ناچارا فردی هم که باید دندانش کشیده می‌شد به طرف دلاک کشیده می‌شد و گاهی اوقات این دو در حدود چند متر حرکت می‌کردند تا دندان از جای خودش در بیاید.

 

ماماهای وفس

هنگامی که زنی وضع حمل می‌کرد، از یک ماما خواسته می‌شد که از زائو و نوزاد مراقبت کند. ماما معمولا تا 15 روز مراقب این دو بود؛ کهنه‌های بچه را می‌شست، به او غذا می‌داد و ... . بعد از 15 روز دستمزد ماما داده می‌شد و از آن به بعد خود زائو به پا می‌خواست و کارهایش  را انجام می‌داد.

از کارهای دیگر ماما به حمام بردن زائو بود که معمولا 40 روز بعد از زایمان صورت می‌گرفت.

 

پختن آش پله‌دندان و کوتاه کردن اولین موی نوزاد، از آداب و رسوم وفس برای کودکان می‌باشد.

2 نوشته شده در  یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 7:25  توسط مهدی   | 

کتاب «گلستان محمدی و گل‌های پژمرده»

میرزا محمدآقا سجادیکتاب «گلستان محمدی و گل‌های پژمرده» تنها اثر بازمانده از مرحوم میرزا محمدآقا سجادی، یکی از شخصیت‌های علمی و فرهنگی وفس می‌باشد. قبلا در اینجا پیرامون این عالم مذهبی مطالبی نوشته بودم و در این پست تنها اثر مکتوب ایشان را معرفی خواهم کرد.

 

 

 

در صفحه‌ی اول این کتاب آمده است:

 

گلستان محمدی و گل‌های پژمرده

در نعت و مصیبت حضرت رسول اکرم(ص) و آل گرامش(ع)

 

 

تالیف حاج سیدمحمد سجادی(اراکی)

به قلم آقای سیدحسن سجادی فرزند مؤلف

و سرمایه خیرالحاج حاج ابراهیم یزدی

 

شماره ثبت: 433             مورخ: 10/3/1357

 

این کتاب به تعداد دو هزار جلد در چاپ‌خانه گلبرگ شهر ری به طبع رسیده است.

 

 

دیگر مشخصات

این کتاب منظوم حاوی تعداد زیادی شعر بلند و کوتاه در قالب‌های مختلف شعری و همچنین اشعار نوحه و مداحی می‌باشد. این اشعار در 4 فصل جداگانه به شرح زیر دسته‌بندی شده است:

 

فصل اول:            صفحه‌ی 5

در معرفت ذات سبحان

 

فصل دوم:           صفحه‌ی 20

در نعت چهارده معصوم و حضرت زینب و غیر‌ها علیهم‌السلام

 

فصل سوم:         صفحه‌ی 51

در مصیبت چهارده معصوم(ع) و حضرت زینب و حضرت معصومه(ع) بجز مصیبت سرور آزاد مردان ابا‌عبدالله الحسین(ع) و یارانش که جداگانه در فصل چهارم نگارش می‌یابد.

 

فصل چهارم:        صفحه‌ی 75

در مصائب و شرح پریشانی اباعبد‌الله الحسین و یارانش از شهادت جناب مسلم تا ورود اهل بیت به مدینه طیبه و مقدمه در اشتیاق به زیارت سرور آزاد مردان حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام

 

 

مولف در مقدمه، دلیل نگارش کتاب را به این صورت شرح می‌دهد:

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله الذی جعل البلاء هدیتاً لاولیاء و الصلوة و السلام علی اشرف الانبیاء محمد المصطفی و اله ائمة النجباء لاسیما خامس اصحاب الکساء و سیدالشهداء الحسین المظلوم و اولاده و اقربائه و اصحابه و لعنت‌الله علی اعدائهم الی یوم الدین آمین یا رب العالمین و بعد به عرض برادران ایمانی می‌رساند حقیر سیدمحمد سجادی ابن مرحوم ثقة‌الاسلام سیدرضی سجادی وفسی اراکی طاب ثراه که چون عمرم  از پنجاه سال گذشت متوجه خود شدم که وقت رفتن از جهان، نزدیک است اما با دست خالی از عبادت و عمل خیر به طوریکه به جای اعمال شایسته و پسندیده پشتم از کثرت معاصی خمیده که حقیقت را در شرح حال خویش به نظم آورده‌ام در اول همین کتاب، و چون راه نجات جز توسل به مقام حضرت خاتم‌الانبیاء و آل گرامش نبوده و نیست لذا متمسک به این خانواده گردیده و جداً برای خوشنودی حضرت باریتعالی دست بدامان انوار مقدسه چهارده معصوم علیهم‌السلام شده‌ام و شروع به سرودن اشعار در مدح و مصیبت نموده گرچه اشعار اینجانب در مقابل اشعار شعراء عظام ناچیز و ناقابل به نظر می‌رسد لکن خواستم به قول معروف ران ملخی پیش شفیعان قیامت ببرم بلکه از کرم نامتناهی پروردگار منان و الطاف حضرت رسول اکرم و آلش قبول و موجب رستگاری حقیر گردد ولی خدا شاهد است آنی فارغ‌البال نبودم همواره مواجه با درگیری‌های معیشت در باغ خود بوده و به کار اشتغال داشتم هر وقت خسته می‌شدم ساعتی در سایه درخت نشسته و چند بیت شعر سروده بعداً ثبت دفتر می‌نمودم تا باین معیار که به نظر خوانندگان محترم می‌رسد، رسانیدم. استدعای عاجزانه دارم از قارئین و ناظرین این اوراق چنانم عیب‌پوشی فرموده که هیچگونه نکته‌ی ضعف گرفته نشود و به خاطر رضای خداوند لایزال برایم طلب مغفرت نمایند.

التماس دعا دارم

الاحقر سیدمحمد سجادی اراکی

 

اولین شعر این کتاب نیز شرح حال ناظم آن می‌باشد:

دوش افتادم بیاد خویشتن                          تا بدانم از نهاد خویشتن

گشتم اندر فکر از بهر حساب                      تا بدانم از گناه و از ثواب

چون بفکر خویش گشتم غوطه‌ور                 از فریب نفس گشتم باخبر

از عیوباتیکه در من بد نهان                         از هزارانش شدی چندی عیان

شد یقینم با چنین اعمال من                     روز محشر وای بر احوال من

نفس با من کرده بس مکر و حیل                 گه بدم خرسند از چندین عمل

گاه گفتم زاده‌ی پیغمبرم                            زین سبب از دیگران پس بهترم

لیک غافل که خداوند مجید                         جنت از بهر مطیعان آفرید

کرده دوزخ را مکان عاصیان                          منکه عصیانم نگنجد در جهان

گه خیال خام که‌اهل منبرم                         زین جهت از مردمان پس بهترم

بی‌خبر گفتار می‌خواهد عمل                      نی بحسن گفته از راه خیل

از چه پس در غفلتی ای بی بصر                 تو که بشناسی خودت را خوبتر

باطنت زشت و بظاهر خوش‌نما                   پس تو عبد خلق باشی نی خدا

کم بظاهر خویش را تو ساده کن                  بهر دوزخ خویش را آماده کن

گه شدم مغرور هستم پیشوا                      عده‌ای بر من نمایند اقتدا

می‌نگفتم خلق باشند بی‌خبر                    لیک بر حال تو عارف دادگر

غرق عصیانی و گردی پیشوا                       رو بفکر خویش باش ای بیحیا

در حقیقت این بود بسیار زشت                   باطن اهل دوزخ و ظاهر بهشت

دست تو بوسند بهر احترام                         مرتکب گردی تو پنهان بر حرام

دیده‌ای هرگز طبیبی بر ملا                         بر دو صد امراض باشد مبتلا

سازد از امراض خود صرف نظر                      در طبابت بهر مردم سر بسر

زا غرض‌ها خود هلاک از غفلتش                  مردمان یابند علاج از حکمتش

از هزاران چند عیبم آشکار                          چونکه شد گشتم برسوائی دچار

چون کنم آندم که پیش کردگار                     عیبهایم جمله گردد آشکار

از جهالت اهل طغیان گشته‌ام                     بی‌خبر کز اهل عصیان گشته‌ام

گر نگردد شاملم فضل خدا                          بهر من در قعر دوزخ هست جا

بار الهی حق شاه کربلا                             بگذر از من چون حسین را ذاکرم

 

کتاب «گلستان محمدی و گل‌های پژمرده» 200 صفحه دارد. رباعی زیر از آخرین صفحه‌ی آن نقل می‌شود:

فلک آخر تو زینب را به هجران مبتلا کردی                  بنور دیده‌ی زهرا چرا این ظلم‌ها کر