تبليغاتX
روستای وفس
روستای وفس

 

آيا می دانيد تا قبل از سال 1382، وفس يك« بخش» بود که 4 دهستان با 71 روستا، زير نظر آن قرار داشتند( از جمله شهر كميجان!) ؟

آيا می دانيد وسعت روستای وفس(230 کیلومتر مربع)، دو و نیم برابر وسعت جزیره کیش(90 کیلومتر مربع) است؟

آيا می دانيد گويش وفسی يكی از زير شاخه های زبان مادی ( تاتی ) می باشد( قدمت 3000 ساله

آيا می دانيد تونل های زيرزمينی زيادی در زير سطح روستای وفس وجود دارد كه اين تونل ها يك شبكه زيرزمينی را تشكيل می دهند؟

آيا می دانيد اولين مدرسه روستای وفس در سال 1313 ساخته شده است؟

آيا مي دانيد روستای وفس از حدود 10 سال قبل از انقلاب دارای آب لوله كشی و برق بوده است؟

  

دژی نظامی از دوره مادها در کوهستان‌های وفس

موقعیت جغرافیایی

هر چند در حال حاضر روستای قلعه‌جوق(قالاجق) از جهت تقسیمات کشوری در استان همدان قرار دارد، اما تحقیق و بررسی این شهر ویران شده دوران ماد، کمکی شایان به شناخت تاریخ و فرهنگ گذشته‌ی هر دو استان (همدان و مرکزی) و حتی برای دسترسی به تاریخ اجتماعی و فرهنگی دوران مادها بسیار سود بخش خواهد بود، زیرا در ایران از دوران باستان یعنی پیش از هخامنشیان آگاهی کمی در دست است. از پایتخت دوران ماد یعنی شهر همدان بجز نوشته‌های مورخین یونانی و رومی اطلاع دقیقی در دست نیست چون شهر فعلی همدان روی شهر باستانی قرار گرفته است. اگر این شهرک نظامی مورد تحقیق و بررسی قرار گیرد با یافته‌هایی از تپه‌های سیلک کاشان و تپه یحیی کرمان و تپه گیان و غیره ناشناخته‌های زندگی مردم ایران پیش از هخامنشیان شناخته خواهد شد.

روستای قلعه‌جوق در کوهستان‌های وفس در بین 34 درجه و 57 دقیقه عرض شمالی و 49 درجه و 15 دقیقه طول شرقی از نصف‌النهار گرینویچ قرار گرفته و حدود 2000 متر از سطح دریا ارتفاع دارد.

از شمال به کوه خروزند و روستای ستق از شرق به کوه گچلردره و روستای آقاچ و وزندان از جنوب به کوه گچلردره و روستای راستگویان و از غرب به کوه قزلردره و روستای هیزج محدود است.

همانطور که مشهود است این شهر باستانی در منطقه کوهستانی قرار گرفته و در کنار آن شاخه‌ای از رودخانه زرین رود(قره‌چای) جریان دارد. فاصله این دژ باستانی با رود قره‌چای حدود 15 کیلومتر است. دسترسی به این اثر باستانی و دیدن غار اسرارآمیز و شگفت‌انگیز آن از دو طریق ممکن است:

1. از راه همدان

2. از راه اراک به کمیجان و از راه وفس به روستای باستانی آمره و بعد روستای باستانی و بسیار کهن چهرگان(چهرقان) به آسانی امکانپذیر است. زیرا از اراک تا کمیجان حدود 100 کیلومتر راه آسفالته است و راه کمیجان- آمره - چهرگان، شوسه ماشین‌رو می‌باشد و اما از چهرگان تا راستگویان راه ناهموار و کوهستانی که حدود 20 کیلومتر است از راستگویان تا قلعه‌جق حدود 10 کیلومتر راه شوسه ماشین‌رو می‌باشد.

 

ادامه مطلب

2 نوشته شده در  دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 7:21  توسط مهدی   | 

ادارهٔ آموزش و پرورش منطقهٔ وفس

هفته‌ی گذشته، یکی از دوستان خنجینی دو عکس متعلق به یکی از شهدای بزرگوار آن منطقه را که تا حدودی مرتبط به وفس نیز بود، به ایمیل وبلاگ وفس ارسال نموده و خواستار نمایش آن‌ها شده بود.

 

این دوست عزیز در ایمیل ارسالی خود نوشته است:

جناب حاج مهدی جان

دیگر عنوان وفس را عوض کنید دیگر وفس روستا نیست این عکس بیانگر ابهت و بزرگی این شهر شماست که شهید بزرگوار شهید محمدرضا وثاقتی خنجینی که در آن زمان دبیر بودند عکسی یادگاری از شهر شما دارند؛ این عکس را در وبلاگ خود قرار بدهید از طرف انجمن توسعه و سازندگی خنجین.

 

 

 

برای دریافت تصویر بزرگتر بر روی عکس زیر کلیک کنید

 ادارهٔ آموزش و پرورش منطقهٔ وفس

 

در ابتدا از این دوست عزیز که زحمت ارسال این تصاویر را به وبلاگ وفس کشیدند، تشکر می‌کنم. در ثانی باید عرض کنم که همه‌ی ما به قدمت تاریخی و اهمیت سیاسی وفس در این منطقه خصوصاً طی 700 سال گذشته آگاهیم. وفس و وفسی‌ها همیشه و همیشه در این منطقه نقشی به سزا و با اهمیت داشته‌اند و همیشه از این منطقه با عناوینی تحت عنوان سرزمین وفس، منطقه وفس، بخش وفس، دشت وفس و بلوک وفس در تاریخ یاد شده است. لذا با توجه به این اهمیت لازم است سایت و یا حداقل وبلاگ مستقلی به موقعیت و اهمیت تاریخی و فعلی وفس بپردازد و حتی با توجه به پتانسیل‌های فعلی منطقه وفس (وسعت زیاد، جمعیت فراوان، مواهب طبیعی بسیار و ...) شرایط را برای رشد، ارتقاء و توسعه و پیشرفت آن از دیدگاه منطقه‌ای آماده کند؛ و اما در مورد وبلاگ فعلی وفس که با نام «روستای وفس» فعالیت می‌کند باید بگویم که متاسفانه فراوانی مشکلات ابتدایی و اولیه در وفس که بخش اعظم آن به لطف مسئولان جمهوری اسلامی پدید آمده است، بنده را از پرداختن بیشتر به مسائل منطقه‌ای و خارج از وفس،‌ معاف می‌دارد و ناچارا من و امثال من باید تمام توجه خود را معطوف به مشکلات کوچک و بزرگ داخل وفس کنیم و منتظر باشیم تا ببینیم که بالاخره، 30 سال بعد از انقلاب اسلامی و حالا که جمعیت وفس از 4000 نفر به 1700 نفر رسیده، گاز به وفس آورده می‌شود یا نه؟

2 نوشته شده در  یکشنبه 10 تیر1386ساعت 13:57  توسط مهدی   | 

اصل و نسب دارابی‌های وفس

در محله‌های مختلف وفس خانواده‌های گوناگونی زندگی می‌کنند که با توجه به شواهد تاریخی به نظر می‌رسد اکثر آن‌ها در حدود 500 سال گذشته به وفس مهاجرت کرده‌اند. در این میان، خانواده‌ی دارابی به دلیل در اختیار داشتن قدرت حکومتی از طرف حاکم وقت طی دوره‌های تاریخی، از مهمترین خانواده‌های ساکن وفس به شمار می‌روند و بررسی روند مهاجرت و سکونت آن‌ها، قسمت عمده‌ای از تاریخ صده‌های اخیر وفس را برای ما روشن خواهد نمود.

 

در این مختصر قصد بر این است که به اصل و نسب این خانواده و دلیل سکونت آنها در وفس بپردازیم.

مرحوم استاد دهگان در فقة‌اللغه، در توضیح پیرامون همافر دارابی(شاعر بزرگ وفسی) می‌نویسد:«خانواده‌ی دارابی به شرحی که خود صاحب ترجمه[منظور همافر دارابی است] در یکی از تالیفات خود می‌نویسد منتسب به رئیس تاج‌الدین و ملحق به ایل کلهر در ردیف فدائیان سلسله‌ی صفوی و در فتوحات سرسلسله‌ی آن خاندان به همراهی پسر خود رئیس محمدصفی سهمی بسزا داشته؛ بعد از پدر پسر در رکاب شاه طهماسب در جنگ‌های عثمانی شرکت نموده، پسر وی محمدرفیع و بعد از او رئیس محمدهادی و فرزند وی محمد داراب در قریه وفس جزء خدمتگذاران دولت صفوی بودند، در زمان رئیس داراب حادثه قتل عام وفس بدست سران ترک یعنی خانی پاشا و احمدعارف پاشا واقع و رئیس داراب و فرزندان وی در این حادثه‌ی خطرناک از بذل مساعی چیزی فروگذار نکردند. این خانواده در دولت زندیه نیز مصدر کارهای بزرگ بودند تا آن‌که دولت قاجاریه پا به عرصه ظهور نهاد. رئیس خانواده در این دوره، عبدالحمید خان و محمد یوسف خان بودند که طبق احکام موجود، موظف به مستمری دولت وقت گردیده و قریه چهرقان و فرک به عنوان تیول به آنان واگذار گردید. صاحب عنوان می‌نویسد: در این تاریخ که عشر دوم پس از مایه سیزدهم است متجاوز از صد نفر از این خانواده در قریه وفس زندگانی می‌کنند و نسب خود را اینطور می‌نویسد:"مصنف این کتاب محمدحسین پسر مرتضی قلی‌بن محمدتقی پسر یوسف خان"».

 

همانطور که در متن بالا ذکر گردید، محمد حسین همافر دارابی، خانواده‌های دارابی وفس را به ایل کلهر از ایلات بزرگ کرمانشاه منتسب می‌کند.

ایل کلهر از بزرگ‌ترین ایلات کُرد ایران است که از دیرباز در کوهپایه‌های زاگرس سکونت داشته‌اند. مسکن و محل کوچ ایل کلهر در دوره‌های مختلف تاریخی بنابر استعداد ایلی و قدرت محلی آنان، از لحاظ وسعت و حدود، متفاوت بوده است. این محدوده را از جنوب شهر کرمانشاه تا حوالی بغداد و از سومار و نفت‌شهر تا خانقین و مندلی باید در نظر داشت. سرزمینی که زیستگاه ایل کلهر در حال حاضر بدان محدود شده است به دو ناحیه‌ی سردسیری و گرمسیری تقسیم می‌شود.

جامعه‌ی روستایی کلهر، با تمام پیشینه‌ی یکجانشینی، به دلیل گله‌داری هنوز دارای خصوصیات زندگی کوچ‌نشینی است. گله‌داران، حتی اگر یکجانشین باشند، موقع لازم، خانه و کاشانه را رها می‌کنند و همراه گله به دامان سرسبز طبیعت پناه می‌برند تا دام خود را در مراتع سرسبز بچرانند.

 

کلهر‌ها از زمان باستان تا کنون نامشان موجود بوده است ولی تا به حال کسی تاریخی جامع و منسجم و علمی درباره این قوم ننگاشته‌است. این قوم از روزگار شاه اسماعیل اول بنیان‌گذار دولت صفوی تاکنون با حکومت‌های مرکزی ایران و برخی از دولت‌های دیگر ارتباط داشته‌است و همواره سخت‌ترین حوادث را تجربه نموده‌اند.

 

ایل کلهر در فتح مصر، شام، فلسطین و دفع تجاوز افغان‌های هراتی و جلوگیری از تجاوزات پی‌درپی دولت عثمانی و اعراب به مرزهای غربی ایران و تأمین نیروهای مسلح نقش بسزایی داشته‌است. با شروع جنگ‌های ایران و عثمانی از زمان صفویان تا روزگار قاجاری عملکرد این ایل با سران آن در تاریخ جنگ‌ها و فتوحات ثبت و ضبط گردیده است.

 

منابع

1. ابراهیم دهگان، فقة‌اللغة اسامی امکنه(گزارش‌نامه)، اراک، چاپخانه موسوی، 1342ش، 386ص.

2. ناصر ملکی، بررسی واژه‌های دامداری در گویش کلهری، مجله گویش‌شناسی، جلد اول، شماره سوم، بهمن 1383

3. دانش‌نامه آزاد ویکی‌پدیا

2 نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت 8:29  توسط مهدی   | 

اقلیت‌های عراق(اراک) یا سنی‌های درگزین

میر محمد باقر نامی از اهالی وفس از توابع اراک که خود در واقعه‌ی افغان حضور داشته و در حادثه‌ی وفس اسیر شده شرح حادثه را یادداشت نموده است. دهات سنی‌نشین درجزین را در یادداشت‌های خود ذکر نموده، می‌نویسد که از حوالی وفس پانزده ده مسکن سنیّان کوچیده می‌بود از اینقرار: فرک، گهرچال(گورچان)، فرکیان، عودآقاجی(اود آقاجی)، آغ‌دره، شیرین‌آباد، سیزان، عامره(آمره)،‌ چهره‌قان، قلعه‌دژ، هیزج، رزج، قهاوند، آگیس، موزیکان. بعد نفرین بمردم آنجا نموده، می‌نویسد: قتل و غارت مردم بدست رومیان بود ولی پیشرو و رهبر آنان سنیّان درجزین شدند. بومیان محلی بودند که با قشون مهاجم شرکت نموده و مردم را غارت می‌کردند. هر جا را که آل‌عثمان می‌خواستند غارت کنند سنیان محلی آنانرا رهنمون می‌شدند و بمقصد می‌رساندند. اینان بودند که دفائن را می‌دانستند و دهات را بلد بودند. اشخاص را بخوبی می‌شناختند ... با مردم محلی حساب خرده داشتند و بدست عساکر مهاجم دمار از روزگار مردم بدر آوردند. و پس از قتل و غارت همه روزه بهرجا که ماموریت می‌یافتند و عبورشان از وفس بود بخانه‌های بی‌صاحب مردم منزل می‌کردند و در و پیکر آنرا می‌سوزاندند و آنچه از میوه و غیره بود، بغارت می‌بردند و همه روزه شیون تازه‌ای برپا نمودند تا آنکه محل وفس ضابط نشین سردار سپاه «خانی‌پاشا» گردید. بقایای مردم را اسیر و بچه‌ها را در جوال نموده و در گودالی دفن کردند.**

 

ادامه مطالب

2 نوشته شده در  یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 7:53  توسط مهدی   | 

بلوکات وفس و بزچلو

این دو ناحیه کوهستانی که در مغرب فراهان و شمال شراء و جنوب‌غربی رودبار واقع شده یکی از بهترین ییلاق‌های عراق و مانند کلیه‌ی نواحی کوهستانی، مردمانی سالم و نیرومند تربیت می‌نماید. پیشه‌ی عموم اهالی تربیت مواشی مخصوصا گوسفند و زرع غلات و نباتات است. در بعضی از نقاط آن باغستان‌های خوبی نیز دیده می‌شود که در آنها علاوه بر محصول تاک، میوه‌جات دیگری هم بعمل می‌آورند. صنعت قالی‌بافی نیز در این ناحیه معمول است ولی قالی‌های این بلوکات مانند قالی‌های خوب و ممتاز فراهان و مشک‌آباد نبوده و از این حیث بیشتر با کزاز، سربند و بعضی از نقاط شراء همسری می‌نمایند. صادرات آن پوست بره و میوه‌جات و پنبه و تریاک است. بلوک بزچلو را 34 قریه و کرسی آن قصبه‌ی کمیجان است که تقریباً 2500 نفر جمعیت دارد. در اراضی آن تپه خرابه‌ای است که آثار خندقی نیز بر گرد آن موجود و در چند سال قبل بر اثر کاوشی که بعمل آمده، ستون‌های سنگی و آثار ابنیه محکم و مفصلی در آن یافت گردیده است. قصبه‌ی خسروبیگ که تقریبا دارای 1500 نفر جمعیت است. قریه سمغار(1200 نفر) قریه مزبور تپه خاکی بزرگی دارد که در آن مواقع حفریات، کندمان‌هایی زیرزمینی در آن مانند معقل‌های تحت‌الاراضی تپه‌های فراهان ظاهر شده و عتیقه‌جات و آثار تاریخی گران‌بهایش دستخوش تاراج و یغمای یک‌عده از مردمان لاابالی آن حدود گردیده است.

قریه آمره(1000 نفر) و قریه سوران(300 نفر) گویند این قریه در قدیم‌الایام معموره معتبری بوده موسوم به «بابلان». تپه خاکی و آثار ابنیه قدیمه بسیاری نیز در اراضی آن مشهود است. بین اهالی افسانه در خصوص نام بزچلو شایع است. گویند این ناحیه در ازمنه سابق به کهستان درگزین معروف بوده و در اوایل زمان صفویه و سلطنت شاه اسمعیل اول، جد روسای کنونی این بلوک که از ایل بزچلو و ایل مزبور از ایلات نواحی آذربایجان است به این ناحیه هجرت کرده و بر اثر تسلط و اقتدار خویش این قسمت را بنام ایل خود(بزچلو) معروف نموده است. مشق دفیله دادن بطرز قدیم و ورزش‌های مختلفه بطور دستجات و کلوب، تا چندی قبل هم در میان آن‌ها معمول و متداول بوده. به مناسبت قریه چلپ که در این نواحی واقع شده، تصور آن می‌رود که وقتی هم از طوایف چلپ در این ناحیه آمد و شد داشته‌اند. در قراء مزبوره‌ی فوق اغلب صنایع معموله از قبیل آهنگری و کوزه‌گری و کرباس‌بافی و جاجیم‌بافی متداول است.

 

بلوک وفس دارای 6 قریه و مرکز آن قصبه‌ی معتبره‌ی وفس است که مرکز نایب‌الحکومه و در حدود 5000 نفر جمعیت دارد. صنعت گیوه‌بافی در این قصبه و قراء اطراف آن شایع است. سایر قراء عمده‌ی آن عبارتند از قریه‌ی چهرقان (500 نفر)، در قله کوه مجاور این قریه آثار و بقایای قلعه خرابه است که اهالی آن‌را قلعه‌ی گبری گویند.

در شمال قریه مزبور، قلعه خرابه‌ای است که اراضی آن‌را انجمن گویند و بین اهالی شایع است که وقتی در این ناحیه شهرک معتبری بوده؛ چند سال قبل که در این نقاط کاوش و حفریاتی بعمل آمده آثار تاریخی و عتیقه‌جات فراوانی نیز ظاهر گردیده.

 

منبع: کتاب جغرافیای عراق، تالیف حسن فرید، تاریخ تالیف به طور دقیق مشخص نمی‌باشد اما با توجه به مطالبی که مولف در مقدمه گفته، به احتمال زیاد این کتاب بین 50 تا 60 سال قبل، تالیف شده باشد.

 

مطالب مرتبط: وفس و بُزچلو

2 نوشته شده در  یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت 9:20  توسط مهدی   | 

وفس و بُزچلو

بُزچلو(بوزچلو) یکی از طوایف و ایلات آذربایجان بود که در اوایل سلطنت صفویه(حدود 500 سال قبل) به منطقه وفس کوچانده شد. به دلیل قدرت و شجاعتی که این ایل در جنگ­های صفوی، نادری و قاجار از خود نشان داد، آن منطقه به نام بلوک بزچلو معروف شده و در تاریخ در کنار اسامی سایر بلوکات عراق عجم همچون وفس، آشتیان، تفرش، کزاز و شراء ذکر گردید. بنابراین با توجه به تاثیرگذاری وفس و بزچلو بر یکدیگر، برای بررسی تاریخ 500 سال اخیر وفس باید به این ایل و نقش با اهمیت آن در منطقه توجه ویژه داشته باشیم.

 

1) منطقه سکونت ایل بزچلو تا قبل از ورود آنان، به «کهستان درگزین» معروف بود.

2) تا قبل از حضور ایل بزچلو در منطقه، قصبه بزرگ و معظم وفس در منطقه معروف بوده است(طبق مطالب حمدلله مستوفی قزوینی در کتاب نزهت القلوب) و بعد از آن به دلیل رشادت­های ایل بزچلو و همچنین جمعیت زیاد آن، منطقه جنوبی وفس به نام این ایل معروف گردید. نام «بلوک بزچلو» در کتاب­های تاریخی در کنار نام سایر بلوکات ولایت عراق عجم ذکر گردیده تا اینکه در اولین تقسیمات جغرافیایی ایران در سال 1316 شمسی، کل منطقه به نام «بخش وفس» نامگذاری شد. بخش وفس شامل سه دهستان وفس، بزچلو و شراء بود. دهستان بزچلو تا سال 1365 شمسی، پابرجا بود و در این سال به دو دهستان خنجین و اسفندان تقسیم گردید و به این وسیله نام بزچلو برای همیشه از این منطقه حذف گردید.

 

در ادامه، مدخل «بزچلو» در فرهنگ لغت دهخدا و همچنین دایره­المعارف اسلامی ذکر می­گردد:

 

لغت­نامه­ی دهخدا؛ جلد 10؛ صفحه­ی 1027.

بزچلو، نام یکی از دهستان­های سه­گانه­ی بخش وفس است. دهستان مزبور بین دهستان­های وفس، شراء و فراهان واقع شده و اکثر قرای آن از آب قنات مشروب می­شود و هوای دهستان سردسیر و سالم است. این بلوک در ازمنه­ی قدیم به کهستان درگزین مشهور بود و در اوایل سلطنت صفویه که ایل بزچلو از ایلات آذربایجان به این حدود کوچانده شد به نام آن ایل معروف گردید. دهستان بزچلو از 45 قریه تشکیل شده بود و در حدود 21000 تن جمعیت دارد. قراء مهم آن عبارتند از، کمیجان، سمقاور، خسروبگ، آمره، فامرین، نهره، پشته، اسفندان، عیسی آباد، محمود آباد، سوران، زبان مادری سکنه ترکی است ولی عموما به فارسی آشنا هستند. مرکز دهستان و بخش، قصبه­ی کمیجان است. صنایع دستی قراء دهستان بزچلو، قالیچه بافی با نقشه است(فرهنگ جغرافیایی ایران، جلد 2).

 

ادامه مطالب

2 نوشته شده در  دوشنبه 30 بهمن1385ساعت 8:8  توسط مهدی   | 

روز کُشتار مردم وفس

امروز، جمعه 29 ماه ذیحجه سال 1427هجری قمری است. 291 (دویست و نود و یک) سال قبل در چنین روزی، چندین هزار نفر از مردم شیعه وفس و ساکنان برخی روستاهای تابعه وفس، به دست سپاهیان یغماگر افغان و سنیان درجزین (که از موصل عراق، به این منطقه کوچ داده شده بودند) به خاک و خون کشیده شدند.

 

قبلا در این پست وبلاگ، شرح کامل «واقعه وفس» را از کتاب «تاریخ اراک» نقل کرده ام. در اینجا به طور خلاصه عرض کنم که:

در سال های پایانی و انحطاط سلطنت خاندان بزرگ صفوی، کل ایران دچار هرج و مرج شد؛ سپاهیان وحشی افغان، عساکر سنی آل عثمان و روس ها، هر کدام قسمت هایی از ایران را مورد تاخت و تاز قرار داده و به غارت و تخریب پرداختند. افغان ها در نتیجه ی مصالحه با عثمانی ها، شهرهای همدان، اصفهان، اراک و محدوده های اطراف را تحت تسلط خود گرفتند و به غارت مردم آن مناطق پرداختند.

 

سال های حکومت افغان ها (از 1135 الی 1342 هجری قمری) در قسمت هایی از ایران، سال های سیه روزی و بدبختی مردم وفس بوده است. در روز دوشنبه، 29 ماه ذیحجه سال 1136 هجری قمری، گروهی از سپاهیان افغان به ریاست خانی پاشا، با راهنمایی سنی های درجزین، خود را به وفس می رسانند و با فتنه ای که یکی از همین سنییان، بلند می کند؛ طی چند روز، چندین هزار نفر از مردم وفس و روستاهای شیعه نشین تابعه آن را به خاک و خون می کشند.

 

شرح جزئی ماجرا از صبح دوشنبه تا روز جمعه:

 

صبح تا ظهر روز دوشنبه، 29 ذیحجه 1136هجری: حدود 10 هزار نفر از عساکر افغان به ریاست خانی پاشا از طریق گردنه وفس، با راهنمایی سنییان، خود را به وفس می رسانند.

 

عصر روز دوشنبه، 29 ذیحجه 1136 هجری: خانی پاشای سَگْ سردار لشکر(از ابیات ملامیرمحمدباقر در توصیف خانی پاشا)، با نیروهای خود، وفس را محاصره کرده و شروع به کشت و کشتار مردم وفس می نماید.

 

روز سه شنبه، 30 ذیحجه 1136 هجری: از عصر روز دوشنبه تا پایان روز سه شنبه، چند هزار نفر از مردم وفس کشته شدند.

 

روز چهارشنبه، 1 محرم 1137 هجری: لشکریان وحشی افغان و سنیان درجزین، در بیابان و دشت های منطقه وفس، به تعقیب و کشتار فراریان پرداختند.

 

روز پنج شنبه، 2 محرم 1137 هجری: قتل و غارت در این روز نیز ادامه یافت و به طور کلی در طی این چند روز در حدود 5000 نفر از مردم منطقه وفس از زن و مرد و کودک، به خاک و خون کشیده شدند.

 

 روز جمعه، 3 محرم 1137 هجری: در حدود 5000 اسیر از زنان و دختران، جمع آوری شد و عساکر افغان در معیت سنییان به طرف همدان حرکت کردند.

 

وفس و نواحی تابعه آن تا نزدیک به سه سال، محل عبور و مرور و ضابط نشین قوای آل عثمان بود.

 

 

این روز را به همه ی وفسی ها تسلیت می گویم

2 نوشته شده در  جمعه 29 دی1385ساعت 5:24  توسط مهدی   | 

وفس در سینه تاریخ

وفس از منظر تاریخ، سرزمین است که تاریخ دقیق و روشنی از آن بر کسی هویدا نیست که چرا و چگونه و تحت چه شرایطی و یا توسط چه کسانی ایجاد شده است. اینها و ده ها سئوال دیگر که کسی به درستی نمی تواند برای آنها جواب روشنی پیدا کند، در ذهن هر فرد جستجوگر و دقیقی وجود دارد.

اما آنچه تاریخ در سینه خود محفوظ کرده، این است که در سال ۶۴۶ هجری قمری، وفس از قراء معظم از توابع ساوه بوده است و این درست زمانی است که تیمور گورکانی بر ایران حکومت می کرده و شاید در این زمان وفس جمعیت فراوانی را در خود جمع داشت و غیر از آنچه بیان شد ما هیچ اطلاعات دیگری از وضع مردم این سرزمین و ترکیب جمعیتی، آداب اجتماعی و ... در دست نداریم. اما از سوی دیگر آنچه سینه به سینه از تاریخ این سرزمین به ما رسیده است، تاریخی طولانی را مجسم می کند که احتمالا تاریخ و مبدا ایجاد آن به سال ها قبل از اسلام بر می گردد.

یکی از دلایل روشن آن زبان بازمانده این سرزمین است که به قولی بازمانده ای از دوران ماد بوده و بعید نیست که به جهت نزدیکی مسافت وفس تا شهر هگمتانه که پایتخت ماد بوده است، وفس آن زمان شاید یکی از شهرهای دولت ماد بوده باشد. وجود نهر ها و آبراه های زیرزمینی و سفالینه ها و سنگواره های بازمانده از ادوار گذشته دلیل دیگری بر قدمت دیرین وفس می باشد و نقل است که در حادثه عاشورا مردم وفس عزم یاری امام کرده بودند و گروهی هم مخالف با امام  بودند که هیچ یک رخداد عاشورا را درک نکردند. در قرن های بعد و هجوم سراسری قوم وحشی مغول نیز وفس صدمات زیادی را متحمل می شود و کشته های فراوانی می دهد و دلیل واضح آن که پای مغولان به این سرزمین رسیده است سکه های بازمانده از دوران هولاکوخان مغول است که در یکی از مساجد محل در هنگام بازسازی یافته شد. « انجمن» که امروز جز دشتی وسیع نیست، به قولی، در گذشته شهری بزرگ بوده و در خرابه های این شهر سفالینه های دوره اشکانی یافته شده و به قولی حوادث روزگار این شهر را یکباره واژگون کرده است.

در قرن های یازدهم و دوازدهم، وفس صحنه درگیری شیعیان و سنیانی بود که شاه عباس صفوی بعد از پیروزی بر عثمانیان گروهی از سنی ها(مردم بصره) را اسیر کرده و در نواحی همدان و از جمله وفس ساکن کرده بود و این حادثه نقطه عطف درگیری های شیعیان محلی و سنیان مهاجر می شود و حاصل این درگیری ها، حادثه وحشتناک حمله عثمانی ها به سرکردگی احمد پاشا و خانی پاشا به وفس بود که با همراهی اهل سنت محل، عصر روز دوشنبه ۲۹ ذی الحجه سپاه مهاجم که عده آنها ده هزار نفر غرق در سلاح بودند مردم بی دفاع وفس را از هر طرف محاصره کرده و سه روز مردم وفس را قتل عام کردند که تعداد کشته ها بالغ بر شش هزار نفر بود و روز چهارم(جمعه) پنج هزار نفر از کودک و زن و مشایخ قوم را به اسارت به شهر های مختلف آسیای غربی بردند و هر جا گروهی را در غربت ساکن کردند و زعیم آنها به نام میرزا کاظم، بعد از بیست سال که از اسارت بر می گشت در کمیجان، در خانه یوزباشی در غربت جان می سپارد و در همان جا به خاک سپرده می شود. به نظر می رسد وفس در این زمان جمعیتی چند ده هزار نفری را در خود جمع داشته که یازده هزار نفر از شیعیان(سوای اهل سنت مهاجر) قتل عام و اسیر می شوند و گروهی متواری می گردند و بعد از قائله بر می گردند و کشته ها را در سردخانه ای (گور دسته جمعی) در مزرعه کیاسر که اکنون نیز آثار آن باقی است مدفون می کنند.

در دوره های بعد در دولت افشاریه و زندیه و قاجاریه نیز وفس کم و بیش در صحنه سیاسی روز حضور داشته و مهمترین واقعه مربوط به وفس این بود که در اواخر دوره قاجاریه یعنی« انقلاب مشروطه»، وفس، سید عبدالحميد اولین شهید جنبش مشروطیت را تقدیم آزادی و آزادی خواهی این انقلاب می کند و به این ترتیب سهم وفس نیز در این انقلاب محفوظ می ماند. لازم به ذکر است که مردم وفس در عصر قاجاریه مصدر امور بسیاری از نهاد ها و ادارات و حتی دربار بوده و آزادانه به دربار راه داشتند و در این زمان بود که سید مبین وفسی حافظ کل قرآن مجید اجازه می یابد از کتابخانه شاهی دیدن نماید و امتیازاتی را از ناصرالدین شاه بگیرد.

در دوره پهلوی کماکان مردم وفس همپا و همراه مبارزان و مراجع بوده و بارها بین مردم و نیروهای حفاظتی و اطلاعاتی آن ایام درگیری پیش می آید و در انقلاب اسلامی و سقوط حکومت پهلوی به رهبری امام خمینی(ره)، مردم وفس نیز همپای مردم عدالتخواه ایران همیشه گوش به فرمان امام بوده و در تظاهرات و راهپیمایی ایام الله های این انقلاب بزرگ شرکت فعال داشتند. بعد از شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، جوانان و مردم وفس از هیچ کوششی فروگذار نکردند و بارها و بارها به صورت کاروانی، از پایگاه شهدای وفس، نیروهای رزمی و امدادی و پشتیبانی به جبه های حق علیه باطل اعزام داشته اند و کمک ها نقدی و غیر نقدی خود را به طور مستقیم و غیر مستقیم به جبهه ها ارسال نمودند.

 

منبع: ویژه نامه دومین یادواره شهدا.

 

مطالب پیشین:

تاریخچه وفس

واقعه کشتار مردم وفس

2 نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1385ساعت 9:10  توسط مهدی   | 

واقعه وفس

پيش زمينه واقعه

شاه عباس كبير به هنگام فتح بغداد لشگري به سمت موصل فرستاد و بر آن شهر نيز مستولي گرديد و عده اي از مردم آن ناحيه را در« ولايات درگزين » و اطراف همدان يعني « سرزمين وفس » از توابع اراك فعلي سكونت داد. اين دسته از مهاجرين چون در مرام و مسلك با ايرانيان شيعي مذهب توافق عقيدت نداشتند در مواقع مقتضي به كوچكتر بهانه اي باعث زحمت بوميان شده و از تعصب نژادي و ديني چيزي فروگذار نمي كردند.

همين دسته از مردم سنت و جماعت به سال هاي سلطه افغانيان بر ايران دست انتقام از آستين جهالت كشيده و پي در پي زحمت افزاي ده نشينان اطراف خود مي گرديدند و به رهبري اينان، جماعت افغان به نهب و غارت ولايات اطراف خود مي پرداختند.

صاحب كتاب نفيس « عبرت نامه » (1) در ضمن حوادث اصفهان به هنگام تسلط محمود افغان بر آن شهر مي نويسد « مقارن اين حالات تنگي و گراني در اصفهان پديد آمد و نصرالله خان را به سه هزار نفر تعيين كرد كه در مملكتي كه اطاعت دارند گشت و گذار نمايد و از هر جا آذوقه به اصفهان نقل كند، هر كس تمرد كند او را قتل نمايد و مالش را تاراج كند، نصرالله خان به جانب همدان متوجه شد و اهالي چند بلاد و قري اطاعت كرده آذوقه به اصفهان روان كردند و انها كه تمرد كرده كشته، اموالشان به غارت رفت و درست به كار خود نظام نداده بود كه به درگزين رسيد و آن نزديك همدان شهري است، به استقبال نصرالله خان بيرون آمدند و لوازم خدمت را تقديم كردند و اهالي آنجا سني مذهب و در زمان شاه عباس از اهالي موصل جلاي وطن كرده به همدان آمده بودند و در درگزين توطن اختيار نموده و نصرالله خان چند روز در آنجا مكث كرده، 6 هزار سپاه از آنجا بيرون آورده  با افاغنه 9 هزار كس به همدان به غارت و تاراج شد و مطيع را محبت كرده، مخالف را طعم عذاب چشانيده و از حيوانات، آذوقه بسيار گرفته به پنجاه هزار(2) شتر بار كرده به اصفهان فرستاد و در عرض 80 روز اين خدمت را به انجام رسانيد. بعد از چند روز سپاه تعيين شد و از درگزين، صد هزار نفر بي آذوقه كوچانيده به اصفهان آوردند و در خانه هاي بي صاحب جاي دادند و براي آنها املاك و اقطاع مشخص كردند و آنقدر در اصفهان از خلايق كم شد كه هيچ وجود و عدمشان معلوم نشد و اكثر از خانه هاي شهر خالي بود و از افاغنه مردم بسيار نيز تلف شده بودند و به جاي افغان از اهالي درگزين به دروازه ها محافظ و كشيك گذاشتند».

و نيز همين مؤلف مي نويسد ... « منادي از طرف افاغنه ندا در داد كه مردم بومي با افغانيان اگر جز مراسم تكريم و احترام به جاي آورند جزاي آنان تيغ تركش خواهد بود » ... بين افغانيان و ساير طبقات مراتبي به صورت زيرين بيان مي كند « درجه يكم افاغنه. دوم جماعت درگزيني كه سنيانند. سوم و چهارم مسيحيون و ارامنه. پنجم مجوسيان. ششم يهوديان. هفتم جماعت رافضي».

به صورتي كه صاحب عبرت نامه نوشته، جماعت درگزيني بعد از كارگذاران دولت اشرفي، شخصيت هاي بزرگ كشوري و لشگري را تشكيل و به راهنمايي آنان لشگريان افغان، دوست و دشمن خود را تشخيص داده –  مطيع را محبت و مخالف را طعمه آتش غضب خود مي نمودند – به رهبري اينان عساكر يغماگر تا به دهات دور افتاده دست يافته و بار گران ضابطه خود را بار، و از آزار مردم ده نشين چيزي فروگذار نمي كردند ( شايد مثال معروف « اگر پدرسوخته نباشه اوغون چه ميدونه گنداو كجايه » يعني « اگر ناجنس نباشد افغاني چه مي داند ده گندآب در كجا است » از همين جا منشاء گرفته باشد ).

 به طور خلاصه بايد گفت دوره حكومت افغان، حالت عموم موردم كشور زار بود ولي براي مردم نواحي شهرستان همدان و دهستانهاي تابعه آن به واسطه همين كوچيده ها، نزارتر و وجود اينان در دوره بدبختي اين ملت دردي بالاي دردها و عقده غير قابل حل به شمار ميرفته.

از نقل مورخ مزبور و زمينه واقعه آتي( واقعه وفس ) به خوبي مستفاد مي شود كه قسمت شمالي شهرستان اراك ( قسمت هاي وفس و بزچلو و كمي از شمال فراهان) در نيمه دوم دوران صفوي محل سكونت سنييان كوچ نشين يا كوچيده از نواحي موصل بوده كه اينان به واسطه رقابت هاي محلي و مذهبي، با بوميان سخت در زدوخورد بوده اند.

صورت واقعه

بر اثر « جنگ شهرگرد » و كشته شدن شاه سلطان حسين صفوي، بين دولت پوشالي افغان و عساكر مهاجم، صلحي به شرح زير برقرار شد كه تمامت قلمرو « علي شكر » تا « سر حد كزاز و فراهان » به قشون آل عثمان واگذار گردد، عليهذا ولايات ... الخ، ولايات تابعه اراك فعلي اكثرا" به دست عساكر آل عثمان افتاد و آنان با اهالي به طور وضوح معامله غالب با مغلوب، آنهم با حفظ تعصبات مذهبي و عادات مرسومه زمان عمل مي نمودند؛ از جمله به سال 1136 روز دوشنبه بيست و نهم ذيحجه، عده اي در حدود 10 هزار نفر از عساكر روم به رياست خاني پاشاي سابق الذكر از گردنه وفس پديدار گشته. سردار قشون جمعي از زعماي ملت را به نام « ميرزا كاظم ظهيرالدين» و« قاضي جعفر » و« شمس الدين » و عده اي ديگر را براي اخذ سيورسات طلب داشته و با ميل خود خراجي بر آنان مقرر داشتند. اهالي سيه روز وفس بدون تعلل آنرا قبول كرده و به جمع آذوقه اقدام نمودند ولي ساكنين وفس از مردم سنت جماعت متعصب محلي از پيش آمد مزبور كه به ملايمت مي گذشت نگران گرديده و كسي را از مردمان بي بند وبار بومي وادار به قتل يك نفر از سران سپاه عثماني نمودند. اين واقعه باعث هيجان شديد در ميان سنييان و تغيير نابهنگام رؤساي عساكر آل عثمان گرديد. فرمانده سپاه يعني خانك پاشا بدون فوت وقت امر به محاصره دهات تابعه وفس خصوصا" مركز آن دهات صادر مي كند. فرمانده لشگر روم در اين واقعه از شرارت و درندگي چيزي فروگذار نمي كند. مردم بي سلاح وفس از طبقه دهاقين كه خود را در چنگال درندگان سپاه غالب مشاهده مي كردند و راه چاره بر آنان مسدود شده بود، همگي از پشت بام خانه ها، اطراف ده خود را كه درياي لشگر در آن متلاطم بود مي نگريستند. آيا صداي ضجه آنان كوچكتر اثري در دل فرمانده لشگر نمود يا نه چيزي است كه موضوع بحث آتيه اين فصل مي باشد.

عصر دوشنبه  29 ماه مزبور، سپاه مهاجم محيط ده را از هر طرف مسدود كرده و منتظر فرمان سپهسالار خود مي باشند؛ مردم دهات تابعه وفس به خصوص قريه مركزي آن، چون دستشان از هر جا كوتاه بود به دنبال ملاي ده در معابد و مساجد تهاجم كرده و با ضجه و ناله از خداي خود فرجي بعد از شدت خواهان بودند. مردم خود ده مركزي دور خانه« ملا شاه بابا » نامي كه گويا شخص روحاني ده بود، جمع شده و براي رفع غائله مجلس مشورت آراسته بودند كه ناگهان زنان و دختران به قول مؤلف واقعه:

زنان و دختران از خوف لشگر                     سراسيمه دوان با ديده تر

در اين اثنا رسيده لشگر روم                        محيط خانه ها گشته در آن بوم

بيك لحظه تمامي را بخواري                         بكشتند و نكردند هيچ ياري

مؤلف واقعه مي گويد در اين حادثه 5 هزار كس از مردم وفس به قتل رسيد؛ تمام عورتيان را عريان به پيش انداخته و از آغوش زنان طفل دوساله بلكه سه ساله ها را نيز گرفته و در جوال هائي ريخته و به گودال مدفون نمودند. مي گويد ... بعد از همه اين گونه فجايع پسران و دختراني را كه بيش از سه سال داشتند جمع نموده و به عنوان اسارت به معسكر سپاه روم بردند. مردان آنها را كشته و بنيان آنانرا به آتش شرارت سوختند. از جمله مقتولين « قاضي جعفر » و « مير اسدالله » بودند كه پيكر آن دو مرد محترم را در معابر عمومي انداختند و « ظهير الدين » با جمعي ديگر به « كوه خاني » براي يك شبانه روز فراري و مخفي شده بودند كه يك نفر از سنييان بومي، سردار سپاه را به طرف كوه مزبور هدايت نموده و آنها را هم گرفته و به صد خواري بكشتند.

نويسنده كتاب بعد از بيان جزئيات واقعه مي نويسد:« بعد از آن مردم بيچاره وفس از ذكور و اناث و كبير و صغير كه از خوف رومي گريخته و به صحراها و بيابان پراكنده شده بودند، عساكر نكبت مآثر تعاقب ايشان كرده و بعد از مراجعت كه شب چهارشنبه باشد، خانه ها را به آتش كشيده و دوباره غارت و تالان كرده و طفلكان را اهل تسنن گرفته و به آتش مي انداختند».

روز چهارشنبه لشگريان عثمان لو بخصوص جماعت اكراد در صحاري و بيابانها بتعاقب گريختگان تا بشام گرديده و از زن و مرد، بوميان هر كه را مي يافتند از دم شمشير گذرانيده. نويسنده واقعه مي گويد در اين روزها عساكر عثماني تفريح كنان:

زآغوش زنان كودك گرفتند                  بعنف و كين ز كُه پرتاب كردند

در آن صحرا و باغات و بيابان                     فراوان رخته(ريخته) بد اطفال بي جان

و عده مقتولين روز چهارشنبه را به شش هزار نفر در حساب آورده؛ روز پنجشنبه همچون روز چهارشنبه در خلال نقب ها و كنده ها در پي جستجو و قتل و غارت مي بودند. در روز آدينه در حدود پنج هزار از زن و دختر جمع اوري نموده و ميرزا كاظم، زعيم آن قوم را غل در گردن نهاده و به طرف همدان رهسپار شدند.

نويسنده مقاله مي گويد كسانيكه در دنبال اسرا حركت كرده، نقل مي نمودند كه فاصل بين وفس تا همدان سراسر انباشته به كشتگان زنان و دختران اسير يا مقتولين دهات سر راه مي بود. بعد از كوچاندن اسرا، رئيس داراب كه در « كوه روسيان » مخفي بود با جمعي ديگر از اطراف به دهات تابعه وفس مراجعت نموده و تمام كشتگان را در حفره اي  سرداب مانند در محل « كياسره » فعلي وفس حفر نموده و تمام كشتگان را در حفره مزبور جمع نموده و خاك بر آن ريختند، رئيس مزبور امر نموده كه از نوحه و زاري خودداري نموده و قصاص جملگي را از حق بخواهند.

اما « ميرزا كاظم » اسير، پس از چندي اسارت رها گرديد و به طرف مسكن اوليه خود مراجعت نمود. در قريه كميجان در خانه يوزباشي مريض گرديده و بعد از چندي رنجوري به زندگاني پر مشقت خود خاتمه داد.

احوال اسرا

سابقا" بيان گرديد كه پنج هزار نفر از مردم وفس را به اسارت وارد همدان يعني معسگر سپاه آل عثمان نمودند؛ در آنجا سردار سپاه اعلاميه اي صادر نمود كه اولياء اطفال اسير مي توانند با پرداخت قيمت يكنفر غلام يا كنيز، فرزندان خود را از مرد سپاهي كه آنرا ويژه خود دانسته خريداري نمايند. مردمان سيه روز وفس هر كدام توانستند وجهي تهيه و فرزند خود را خريداري نمودند. نويسنده اين واقعه « ملاميرباقر » كه خود جزو فراريان بوده مي گويد حقير را دختري بود به سن 7 سال كه اسير يك نفر« كُرد » گرديده بود و براي استخلاص او به همدان و ديگر نقاط سوق الجيشي عساكر روم رفتم ولي فرزند خود را نيافتم، با حالت يأس مراجعت كردم. وي مي نويسد « اسيران وفسي را به بغداد و حلب و صحنه و شام و قسطنطنيه و ديار بكر و كرمانشاه و موصل فرستادند».

بعد از واقعه

از عبارات نويسنده داستان چنان مستفاد مي شود كه خانك پاشا پس از قتل و غارت ولايات شمالي اراك، پادگاني از نظاميان خود در آنجا برقرار نموده و به طرف همدان مراجعت كرده است.

پادگان مزبور، راه تردد بر بوميان گرفته و آنانرا از كار مانع مي شده است تا بجائيكه بقيه السيف اهالي هم از گرسنگي و فقر تلف گرديده و بهائم آنان را در ظرف يكي دو سال به يغما بردند. مي نويسد مردم اين سامان كه معاش خود را بيشتر از گله داري تأمين مي كردند دست و پائي كرده هر يك چند رأس گوسفند و بز و ديگر بهائم، جمع آوري نموده و در صحرا مي چراندند. به هنگام چاشتگاهي، بدون مقدمه قبلي براي چندمين بار لشگريان احمد عارف پاشا به ييلاق ريخته و تمامي مال و گوسفندان اهالي را به يغما بردند.

وي تمامي حوادث واقعه را در حساب سنييان ساكن آن سرزمين گذاشته و مي گويد:

بظاهر قتل و غارت كرده رومي                     بباطن پيش رو گرديده سني

بهر جا آل عثمان ره نبودي                          معطل گشته، سني را ببردي

كه بلدي نمايد خانه ها را                             برون آرند از آن دفينه ها را

بلاي وفس اگر سني نمي شد                        هر انچ مخفي بدي غارت نمي شد

بعد از ذكر دهات پانزده گانه سني نشين كه ما سابقا" اسامي آنها را يادداشت نموديم، مي نويسد:« بعد از آن همه روزه عساكر آل عثمان كه ازهمدان مأموريت يافته از راه وفس و نواحي آن آمد و شد مي كردند و به دهات تابعه ما عبورشان بود و مردم وفس بدين سبب از خوف مي گريختند و تاب مقاومت نداشتند. در خانه ها را مي شكستند؛ آنچه بود از ميوه و غيره غارت مي كردند و همه روزه شيون تازه بر پا ميشد. تا آنكه وفس يكي از محال ضابط نشين آنان گرديد.

چون آنجا محل ضابط نشين شد هر روزه خراج تازه در كار بود. مردم بيچاره هنوز از توجيه اول فارغ نشده كه توجيه ديگر بر آنان تحميل مي شد:

زتوجيه هاي ناحق بسكه دادند                      تمامي ملك خود بر باد دادند

نه شب آسايش و نه روز راحت                    نبوده هيچكس را اين دو حالت

در پايان قصه مي گويد:

كمينه سيد مظلوم مهموم                 در اين ايام هميشه بود مغموم

شب و روز به گريه و زاري بودم و به دموع خود از خداي عالم راه فرج مي خواستم تا آنجا كه مي نويسد:

 بده تو فتح و نصرت چندانكه داني                           بشاه شيعيان طهماس ثاني

الهي عمر و دولتش فزون ساز                    جميع دشمنانش سرنگون ساز...

سپهسالار او را كن تو ياري                                    بروزگار زار اي حي باري

جنود پادشاه دادگستر                                  فزون گردان بحق نور حيدر

در خاتمه كتاب خود مي نويسد: ... اين حكايت جهانسوز بتاريخ يوم الاثنين تحرير يافت. تمت الكتاب بعون ملك الوهاب بتاريخ ماتين و ثلاثين واحد بعدالف 1231 تحربر شد(3).

عاقبت كار سنيان درگزين

به نقل شيخ محمد علي حزين، اينان در قصبه درگزين از توابع همدان فتنه ها كرده بودند و هنوز داعيه خودسري بر سر داشتند. قلعه اي استوار نموده و به پايداري قدم جلادت حتي در جلو قواي نادري پيش داشتند؛ در وقتيكه نادر سرگرم كار خراسان بود، پادشاه ( شاه طهماسب ) به عزم دفع فتنه ايشان و استخلاص بقيه آذربايجان از اصفهان در حركت آمد.

شيخ محمد علي حزين مي گويد شاه در همراه بردن من اصرار داشت ولي مرا حالت و سامان آن سفر نمانده بود، پهلو تهي كردم و از اصفهان به شيراز روانه شدم ولي پادشاه از اصفهان حركت كرده با جماعت طاغيه درگزين محاربات نموده، قلعه ايشانرا منهدم و بقيه السيف را منقاد ساخته روي به آذربايجان نهاد.

از تمام گفته هاي بالا به خوبي مستفاد مي شود كه جماعت درگزين از مردم عامه و سنت جماعت در خلال سالهاي 1135 تا 1142 داعيه خودسري داشته و به نواحي اطراف دست تجاوز دراز كرده و از نهب و غارت و قتل و شرارت چيزي فروگذار نمي كردند.

در پايان؛ همان طعمي را كه يغماگران افغان از دست ارتش ايران چشيده، به ذائقه اينان نيز رسيده و نتيجه اعمال ناشايست خود را بخوبي چيده و « سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون ».

پاورقي ها:

(1): در عهد شاه سلطان حسين، سياحي اروپائي به اصفهان آمده مدت 26 سال در اصفهان اقامت و توقف نموده و با نظر دقت و درايت اسباب زوال دولت صفوي را ديده و شرحي در اين باب به زبان لاتين نوشته؛ آن شرح را ابراهيم نامي از ملازمان سلطان عثماني به زبان تركي ترجمه كرده و موسوم به « عبرت نامه » ساخته و در اسلانبول به طبع رسانيده. در زمان مرحوم مغفور نايب السلطنه رضوان جايگاه « عباس ميرزا » طاب الله ثراه، « عبرت نامه » مزبوره را « ميرزا عبدالرزاق بيك مورخ »  از ملازمان آن حضرت به فارسي ترجمه نمود.

كتاب مزبور را « صنيع الدوله » در ذيل وقايع 1135 عينا" در « منتظم ناصري » نقل نموده. يك نسخه از كتاب مزبور به صورت خطي نزد نگارنده سطور موجود است كه با منقوله « اعتمادالسلطنه » في الجمله تفاوتي هم دارد.

(2): ارقام مزبور شايد خالي از اغراق نباشد.

(3): حكايت مزبور را ملامير باقر از مردمان وفس كه خود ناظر قضايا بوده با نظم و نثر مخلوط به رشته تحرير كشيده است. ما براي ضبط داستان حتي المقدور سعي كرديم كه عبارات مؤلف بعينه نقل شده باشد ولي چون بخصوص قسمت نظم كتاب بسيار سست و عاميانه بود از استنساخ عين كتاب صرفنظر نموده، تا اندازه واقعه را نقل به معني كنيم و در مواقع حساس حادثه، عين اشعار نويسنده را ضبط كرديم. بهر حال حادثه غم انگيز وفس يا تمام درگزين آنوقت، يكي از حوادث جانگداز و قتل عام هاي پر شرارت عساكر غالب روم به سال هاي سقوط دولت صفوي بوده است؛ و نيز از آقاي « فرج الله بينش » مدير سابق وفس، تشكر حاصل است كه در ضمن جستجوي آثار متعلق به وفس به جزوه مزبور دست يافته و آنرا به رايگان در اختيار نويسنده سطور گذاشته است. آقاي بينش از اشخاص با ذوقي است كه در ايام مديريت خود ببلده وفس در جمع لغات مخصوص تاتي يا زبان وفسي زحمتي به سزا كشيده و گردآورده هاي خود را نيز به رايگان در اختيار اينجانب گذاشته كه اگر بياري خداوند متعال موفق به انتشار كتاب « عادات و رسوم(قسمت پنجم كتاب) اراك » شديم، از گردآورده هاي مشاراليه استفاده نموده و در قسمت زبانهاي ويژه مردم اين شهرستان از آن استفاده خواهد شد.

 

منبع: كتاب  تاريخ اراك؛ جلد دوم؛ صفحات 39 الي 47؛ تاليف مرحوم استاد دهگان.

2 نوشته شده در  سه شنبه 5 مهر1384ساعت 8:21  توسط مهدی   | 

واقعه كشتار مردم وفس

« واقعه كشتار مردم وفس » يا« واقعه وفس » اشاره دارد به يكي از حوادث جانگداز و قتل عام هاي پرشرارت عساكر روم كه مصادف با سال هاي سقوط دولت صفوي  بوده است.
در اين واقعه كه در روز دوشنبه، بيست و نهم ماه ذيحجه سال 1036 قمري  رخ مي دهد هزاران نفر از مردم منطقه وفس به دست سپاهيان عثماني و نيروهاي افاغنه كشته مي شوند.
اين واقعه توسط فردي به نام « ملا مير محمد باقر بن مير فاضل وفسي » از اهالي وفس، كه در زمان حادثه حضور داشته يادداشت گرديده است( روحش شاد و خدايش بيامرزد).
در پست بعدي وتحت عنوان « واقعه وفس»، به طور كامل شرح اين واقعه را از كتاب « تاريخ اراك » كه توسط مرحوم استاد دهگان (رحمه الله عليه) تأليف شده است، بيان مي كنم.

2 نوشته شده در  پنجشنبه 31 شهریور1384ساعت 6:46  توسط مهدی   | 

تاريخچه وفس

وفس به دلايل گوناگوني از قدمت بسيار زيادي برخوردار است كه در اينجا بعضي از اين دلايل بيان مي شود :

1.      اول به جهت اينكه گويش آن بازمانده يكي از گويش هاي قديم پارسي و گويش دوره ي ماد مي باشد.

2.      سندي از قرن هفتم در دست است مبني بر اينكه  در آن زمان، وفس يكي از قراء معظم بوده  از توابع آوه ي ساوه ، و حقوق ديواني بخش آن،  چهار تومان و نيم بوده و سال 646 يعني زمان طغاي (تغاي) تيمور را نشان مي دهد وهمينطور در كتاب« نزهه القلوبِ» حمدالله مستوفي از وفس به عنوان يكي از قراء معظم نام برده شده است. اگر چه از قرائن بر مي آيد كه وفس خيلي قديميتر از آن است كه در اين تواريخ نقل شده است اما معلوم نيست كه وفس در چه زماني و طبق چه شرايطي به وجود آمده است؟

3.       سوم به دليل خرابه ها و آثار ويراني بازمانده از دوره هاي بسيار دور در « صحراي انجمن » كه آثار آباداني و شهري داشته و امروز جز ويرانه اي بيش نيست و