آيا می دانيد تا قبل از سال 1382، وفس يك« بخش» بود که 4 دهستان با 71 روستا، زير نظر آن قرار داشتند( از جمله شهر كميجان!) ؟
آيا می دانيد وسعت روستای وفس(230 کیلومتر مربع)، دو و نیم برابر وسعت جزیره کیش(90 کیلومتر مربع) است؟
آيا می دانيد گويش وفسی يكی از زير شاخه های زبان مادی ( تاتی ) می باشد( قدمت 3000 ساله )؟
آيا می دانيد تونل های زيرزمينی زيادی در زير سطح روستای وفس وجود دارد كه اين تونل ها يك شبكه زيرزمينی را تشكيل می دهند؟
آيا می دانيد اولين مدرسه روستای وفس در سال 1313 ساخته شده است؟
آيا می دانيد روستای وفس یکی از روستاهای ویژه گردشگری ایران است؟
|
|
صفای بهار وفس |
|
|
نوروز برای وفسیان سرآغاز زندگی، سرزندگی و حیات نوین طبیعت میباشد، چرا که چونان پدران آریایی خود برای طبیعت و رویدادهایی که در گستره زندگی طبیعت میافتاد اهمیت شایان توجهی قائل بودند.
چندین روز مانده به این رویداد مهم، زنان سبزههای خود را به شیوهای بسیار هنرمندانه و زیبا روی کوزههای کوچکِ گلی یا سینی میکارند. سبزهی عید، پیامآور بهار است. نماد بهار در وفس، روییدن بنفشه بر جو کناران و بیدمشک بر شاخههای عریان است. بیدمشک را کودکان از شاخهها جدا میکنند و برای هدیه به مادران میآورند. سیب سرخ و خوشبوی وفس، سینِ دیگر این سفرهی آسمانی است. سیبی که هماره شُهرهی استان مرکزی بوده و چه بسا وفس را با مزه و عطر سیبهایش میشناسند. در قدیم قرآن،حافظ و شاهنامه همنشین سفرهی عید بود ولی امروز حافظ و فردوسی غایبند! آیینه و آب، روشنایی بخش اهل خانه است و عنصر مانای این سفره، سماق را از باغهایشان و بخصوص باغ"نیدر" در پاییز چیدهاند و نگهداشتهاند برای امروز. همان روزی هم که شیرهی انگور میساختند از تفالههای انگور که به آن "سکه" میگویند، سرکهای ساختهاند جانسوز. و از درختان پربار خود سنجدهای آتشگون و ارغوانی آوردهاند برای اینچنین روزی و سفرهای. سکههایی که عرق جبین پدران و مادران سختکوش وفسی است، در داخل آب انداخته میشود. و سیر و سمنو نیز از راه میرسند. هدیه تخممرغِ رنگی به کودکان نیز دیگر متداول نیست و اسکناسهای جور واجور و رنگارنگ جای آن را گرفته. ولی از خانهی بزرگتران و افرادی که عضوی از خانواده خود را در این سال از دست دادهاند، دیدن کردن، اولویت دارد. دنیا جامه نو کرده، بنابراین با الگوگیری از طبیعت، جامه و لباسهای نو در تن میکنند و دلها را خانهتکانی نموده، حتی آنانی هم که باهم قهر هستند یا از دست هم ناراحتند، ناراحتی و قهر خود را در پارسال گذاشته و امروز گل لبخند به هم هدیه میکنند و این است صفای بهار وفس. منبع: وفس، سرزمین یادها و یادگارها (احمد شاهی) آقای شاهی، در همین چند مطلبی که نوشتهاند قریحهی ادبی و ذوق هنری خود را به اثبات رساندهاند؛ امیدوارم حضور ایشان پایدار باشد تا همیشه ما را سر شوق بیاورند. |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 8:11 توسط مهدی
|
|
||
|
|
هیئت مجمعالذاکرین |
|
|
چند روز پیش در حال عبور از یکی از کوچههای خیابان حافظ در قم بودم که اعلاميهای روی دیوار، توجهم را جلب کرد؛ نزدیک رفتم، با تیتر درشت در بالای آن نوشته شده بود:«هیئت مجمعالذاکرین (وفسیهای مقیم قم)». بیشترِ اعلامیه از روی دیوار کنده شده بود اما از تکههای باقیمانده میشد فهمید که از مردم دعوت شده بود تا در روز اربعین برای عزاداری امام حسین(ع) و بردن دسته عزاداری تا حرم حضرت معصومه(س) در آن هیئت حضور یابند.
از این دست هیئتها در میان وفسیها فراوان داریم. در هر چهار شهر تهران، قم، اراک و کرمان که از مناطق اصلی سکونت وفسیهای مهاجر است، هیئتهای گوناگونی توسط آنها تشکیل شده که بعضی از آنها در تمام سال و بعضی فقط در محرم و صفر فعالیت میکنند. این هیئتها هم مردانه و هم زنانه هستند و سبک و سیاق آنها همانند دیگر هیئتهای عزاداری در ایران است. روحیه بالای دینی و عشق و ارادت فراوان مردم وفس به امامان شیعه باعث تشدید برگزاری مراسمهایی همچون سوگواری و عزاداری، روضهخوانی، نوحهخوانی، سینهزنی، مولودیخوانی و جشنهای دینی و نیز توزیع نذری در ایام سوگواری و جشنِ حضرت محمد و آل محمد(ص) شده است. این روحیه خاص که به دلیل سابقه تاریخی منطقه، در مردم به وجود آمده علاوه بر اثر فوق باعث ایجاد باورها و اعتقادات ویژه و عجیبی شده است که بعضی از آنها در حال حاضر در حکم خرافات است و در حقیقت قسمتی از فولکلور مردم وفس به حساب میآید. گردآوری و بررسی این باورها و اعتقادات ما را در شناخت هرچه بهتر مردم وفس یاری خواهد کرد. |
||
|
2
نوشته شده در جمعه 9 اسفند1387ساعت 17:27 توسط مهدی
|
|
||
|
|
باورهای مردم وفس نسبت به حیوانات |
|
|
در میان مردم اعتقادات و ایدههایی نسبت به حیوانات وجود دارد و هرکس بر حسب حرفهایی که میان مردم رایج است، نظرهایی دارد. مردم روستای وفس هم باورهایی نسبت به حیوانات دارند که به برخی از آنها اشاره میکنم: 2) گربه: این حیوان خانگی را همزاد و حتی بعضی او را جزء جنها میدانند؛ به این دلیل برای گربه اهمیت زیادی قائلند از جمله اینکه به او غذا میدهند و اذیت و آزار گربه را جایز نمیشمارند. عقیده دارند اگر کسی آب به گربه بپاشد، دستش و بدنش زگیل درمیآورد. 3) جغد: مردم روستای وفس هم مثل بقیه مردم جغد را حیوان شوم و نحس میدانند و معتقدند اگر جغدی بر بام یا دیوار خانهای بنشیند باعث ویرانی و خرابی آن خانه خواهد شد به همین جهت اگر زمانی جغد بر روی دیوار یا بام خانهای نشست یک نفر آدم مسن و سالخورده را پیدا میکنند و مقداری نان و پنیر و ظرف آبی را به او میدهند و میگویند ببر و جلو جغد قرار بده و او هم به آرامی به طرف جغد میرود طوری که او نپرد و آن را جلوی جغد قرار میدهد و جغد را به هدهد و داود و سلیمان قسم میدهد که نفوس بد نزند و ورد ویرانی خانه را نسراید. 4) گوسفند: اهالی روستای وفس این حیوان را مایه برکت در امر کشاورزی میدانند و هر خانواده روستایی برای امرار معاش و زندگی، چند گوسفند را نگهداری میکند و درباره این حیوان عقیده دارند که اگر گوسفندی (میشْ یا بُز فرقی ندارد) هر کدام که در سال برای بار دوم بچه به دنیا بیاورد آن را مایه خیر و برکت میدانند و پدر و مادر خانواده به بقیه اعضای خانواده سفارش میکنند به کسی چیزی نگویید مبادا که چشم زخمی به حیوان برسد. 5) مار: مار اگرچه حیوانی ترسناک و خطرناک است اما در زمان قدیم که مردم کندو و خمره های گندم داشتند اگر مار سفیدی را در اطراف کندو گندم می دیدند آن را مایه برکت کندو می دانستند و این حیوان را نمی کشتند. «معمولا مار سفید را» 6) لاک پشت(سنگ پشت): در میان اهالی وفس داستانی رایج است بدین شرح : می گویند لاک پشت در چند هزار سال قبل انسان بود و به شکل یک زن بود، روزی او آرد را الک کرد، وی خواست خمیر کند تا نان بپزد و فکر کرد تا بچه هایش خواب هستند این کار را بکند پس تغار یالانجین را آورد؛ آب در آن ریخت؛ آرد را به آن اضافه کرد تا خمیر درست کند همینطور که داشت خمیر را ورز می داد یکی از بچه هایش بیدار شد و کار خرابی کرده بود، او در این فکر ماند که چکار کند دستش که به خمیر آرد آغشته است چطور او را تمیز کند. در این اندیشه بود که خداوند چند تکه پارچه قشنگ را به وسیله فرشته ای برای او فرستاد تا به وسیله آن بچه اش را تمیز کند، لاک پشت حیفش آمد و با همان دست خمیر و آردی بچه اش را پاک کرد و خداوند از این کار لاک پشت بدش آمد و آن تغار یا لاوک را بر پشت او دَمَر کرد و زن در زیر تغار باقی ماند و به صورت لاوک پشت در آمد که امروزه ما آن را لاک پشت یا سنگ پشت می نامیم. مطلب فوق توسط محقق فرهنگ عامه وفس، آقای علیصالح دارابی نوشته شده است. او که دهها سال است از فرهنگ وفس مینویسد، درخواست بنده را سریعاً پاسخ داده و چندین صفحه از نوشتههای گرانبهای خود را به منظور ثبت در وبلاگ وفس در اختیار بنده قرار داد. مطالب مرتبط: باورهای مردم وفس |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 7:9 توسط مهدی
|
|
||
|
|
گزارش «آداب ازدواج در وفس» در شبکه پیام |
|
|
آداب ازدواج در روستای «وفس»، در شهرستان «كميجان» (استان مرکزی): در این روستا، خانوادهها از همان دوران کودکی به فکر ازدواج فرزندانشاناند، بخصوص اگر دختر باشد، مادر خانواده از دوران طفولیت اشیایی برای جهیزیه دختر میخرد و نگهداری میکند. معمولا کار انتخاب دختر با مشارکت پسر و خانوادهاش صورت میگیرد. به این ترتیب که خانواده پسر چندین دختر را به او معرفی میکنند و یا به او پیشنهاد میکنند که کنار چشمه برود و دخترانی را که برای شستشوی ظروف و لباسها میآیند تماشا کند و دختر مورد نظرش را انتخاب کند. در گذشته دور، کار انتخاب دختر تا حد بسیار زیادی به والدین پسر مربوط میشد. بعد از اینکه پسری دختر مورد نظر خود را انتخاب کرد، عمه یا خاله یا یکی از بستگانش به والدین او خبر میداد و والدین پسر نیز گیس سفید یا ریش سفیدی را به صورت غیر رسمی و پنهانی به خانه دختر میفرستادند تا از نظر آنها مطلع شوند. همچنین، خانواده پسر از خانواده دختر میخواستند که اگر جوابشان منفی است، از موضوع خواستگاری با افراد دیگر صحبت نکنند؛ اما اگر جواب خانواده عروس به موضوع خواستگاری مثبت بود، آنگاه آن فرستاده با خوشحالی نتیجه را به خانواده پسر اعلام میکرد. تعیین مهریه و شیربها: یکی دو شب بعد، خانواده پسر با اطلاع قبلی و به اتفاق چند نفر از بزرگان و ریش سفیدان فامیل برای تعیین شیربها و مهریه نزد خانواده دختر میرفتند. در «وفس»، معمولا یک درخت گردو و یک اتاق از خانه و مقداری پول به عنوان مهریه تعیین میشد که بعد از توافق همه با هم یکصدا میگفتند: «خدا مبارک کند». نشان کردن: چند روز بعد، خانواده پسر یک چادر، یک روسری، مقداری نخودچی کشمش، آینه، شیشه عطر، یک بسته چای، یک انگشتر، را در سینی قرار میدادند و همراه چند نفر از زنان و مردان فامیل پسر به خانه دختر میرفتند و باصطلاح دختر را برای پسر نشان میکردند. انگشتر را زنی که بچه اولش پسر بود یا چندین پسر داشت در انگشت عروس میکرد تا به این ترتیب عروس نیز بچه پسر به دنیا بیاورد. تا دو سه ماه بدین منوال میگذرد و بین عروس و داماد آینده صحبتی رد و بدل نمیشود و در این مدت صیغه یا خطبه عقد نیز خوانده نمیشود و پسر، بیشتر با پدر و مادرش به خانه دختر میرود. در این زمان چند ماهه، هر از گاهی خانواده پسر مقداری گوشت و نخود و لوبیا و روغن و زردچوبه برای خانواده دختر میفرستد؛ و اگر عید باشد، عیدانه میفرستد. این هدایا بنا بر فصول مختلف متفاوت است. پس از گذشت این مدت، خانواده پسر به خانواده دختر اطلاع میدهند که برای جشن عروسی آماده شوند و یکی دو شب بعد، پدر داماد به اتفاق چندین نفر از بزرگان فامیل مقدار شیربهای تعیین شده را٬ به صورت نقدی٬ در داخل دستمال ابریشمی قرار میدهد و دستمال را به دست یکی از ریش سفیدان میدهد و همراه با چند چراغ زنبوری به سمت خانه دختر میروند. خانواده دختر نیز چندین چراغ زنبوری در قسمتهای مختلف خانه روشن میکنند و به اتفاق چند تن از بزرگان فامیل به استقبال آنها میروند و خانواده پسر و همراهان را با احترام در بالای مجلس جای میدهند. بعد از خوردن چای و شیرینی و سلام و احوالپرسی، ریش سفید خانواده پسر، دستمال پول را به ریش سفید خانواده دختر میدهد. او نیز پول را تحویل میگیرد و میشمرد و سپس مقداری از آن را داخل دستمال قرار میدهد و به خانواده پسر بر میگرداند. چند روز بعد از بردن شیربها، دو خانواده مشغول پختن نان عروسی میشوند و همزمان گوسفندانی را برای ذبح مهیا میکنند. از هر خانواده پسر و دختر، دو زن و مرد مسئول دعوت میهمانان برای جشن عروسی میشوند. از طرف خانواده پسر میگویند که امشب تشریف بیاورید چای و شیرینی بخورید و حنا ببرید؛ و فردا بیایید نهار بخورید و عروس بیارید. از طرف خانواده دختر چنین دعوت میکنند: امشب بیایید چای و شیرینی بخورید و حنا ببندید؛ و فردا نهار بخورید و عروس ببرید. منبع: وبلاگ اینترنتی وفس (http://vafs.blogfa.com) مطالب پیشین: |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 18:49 توسط مهدی
|
|
||
|
|
قدمت تعزیه در وفس |
|
|
تعزیه، نمایشی آیینی است که در دوره قاجار به اوج خود میرسد. این نمایش که پردههای بسیاری دارد و علاوه بر به اجرا درآوردن مصایب امام حسین(ع) و دشت کربلا، زندگی سایر معصومان را نیز روایت میکند، در سراسر ایران رواج دارد. بازیگران نقشهای این نمایش آیینی در طول سال حرفهای دیگر دارند اما در ایام محرم نقشهای اولیا و اشقیا را اجرا میکنند. تعزیهخوانی در وفس از سابقهای دیرینه برخوردار است. قدیمیترین نسخههای تعزیه که در حال حاضر در اختیار است به حدود 230 سال قبل مربوط میشود. این نسخهها متعلق به «آقاخان بیگ» بوده است و در خانوادهی او نسل به نسل گشته و در حال حاضر در اختیار نسل پنجم از فرزندان اوست که خوشبختانه این فرزندان از آنزمان تا کنون راه پدران خود را ادامه داده و در حال حاضر نیز به اجرای تعزیه در وفس اقدام مینمایند. با توجه به روحیه مذهبی مردم وفس و عشق و علاقه فراوان آنها به امامان معصوم و شهیدان دشت کربلا خصوصا حضرت عباس(ع)، به طور کلی برگزاری مراسم عزاداری امام حسین(ع) و اجرای تعزیه با شور و حرارت خاصی دنبال میشود و همهی ساکنان سعی میکنند به نحوی در این امور مشارکت نمایند. در گروههای تعزیه وفس نیز افراد بسیاری از همهی محلههای وفس از گذشته تا به حال فعالیت داشتهاند و این هنر در وفس محدود به خانواده یا محلهی خاصی نبوده است.
در وفس از گذشتههای دور تاکنون، دو گروه تعزیه به نام دو محلهی وفس فعالیت داشتهاند که عبارتند از: «تعزیه مانداران» و «تعزیه خیور». این گروهها به تناسب در طی سال و بیشتر در ماه محرم به تعزیهخوانی میپردازند. در مورد این دو گروه، اعضای آنها و فعالیتهایشان در پستهای آتی مطالبی خواهم نگاشت. در انتها فهرستی از تعزیهخوانان وفس طی 230سال گذشته نقل میگردد(همهی این عزیزان به دیار باقی شتافتهاند): آقاخان بیگ بادینلو نقش: حضرت عباس(ع) دهه 1220 ملانبی خان بادینلو نقش: حضرت عباس(ع) دهه 1260 سید صدرالدین سجادی نقش: امام حسین(ع) ملاغلام گرگی نقش: مخالف دهه 1290 میرزا عبدالحسین سجادی نقش: غلام ترک دهه 1290 حاج سیداحمد سجادی نقش: امام حسین(ع) دهه 1290 حاج آقا بیگخان احمدی نقش: یزید دهه 1310 کربلایی محمد جوزی نقش: یزید دهه 1310 ملا ارغوان اشرفی نقش: حضرت زینب(س) دهه 1315 میرزا سیدعلی سجادی نقش: امام حسین(ع) دهه 1310 کربلایی قاسمعلی ظهیری نقش: امام حسین(ع) شیخ صمدآقا انصاری نقش: امام حسین(ع) استاد محمدعلی شهبازی نقش: ابن سعد کربلایی هادی انصاری نقش: شمر شیخ احمدآقا انصاری نقش: امام حسین(ع) استاد عبدالله دولت آبادی نقش: سکینه(س) شیخ خیرالله انصاری نقش: امام حسین(ع) شیخ یدالله انصاری نقش: ام لیلا(س) ملا غلامعلی مجیدی نقش: حضرت زینب(س) سیدمحمد سجادی نقش: شمر ملاعلی بهادری نقش: زینب(س) دهه: 1325 سید ولیالله میرنجفی نقش: شمر میرزا یوسف سجادی نقش: حضرت عباس(ع) نصرتالله خاناحمدی نقش: حضرت علی اکبر(ع) ملا علی اصغر فولادی نقش: شمر / حرّ سید محمود سجادی نقش: مخالف اصغر بادینلو نقش: حضرت علی اکبر(ع) علی اکبر شاه بابایی نقش: حضرت علی اکبر(ع) استاد نقش شهبازی نقش: درویش علی قلی بهادری نقش: حضرت زینب(س) حاج سیدعلی اصغر سجادی نقش: امام حسین(ع) دهه 1316 سید هبت الله سجادی نقش: حضرت علی اکبر(ع) سید مصطفی سجادی نقش: حضرت قاسم(ع) علی صفدر فولادی نقش: مخالف ملاصفر علی نظری نقش: حضرت زینب(س) عباس ماشی نقش: حرّ هوشنگ سمیعی نقش: ابن سعد سید حسین سجادی نقش: امام حسین(ع) ابوعلی ماشی نقش: مخالف سید ابراهیم میری نقش: شمر سید ابراهیم سجادی نقش: حرّ ابراهیم بادینلو نقش: حضرت قاسم(ع) ملارمضان بادینلو نقش: حضرت عباس(ع) عباسعلی نادری نقش: شمر موسی خان رئیسی نقش: حرّ سید حسین سجادی نقش: امام حسین(ع) سید رضی مدنی نقش: پیغمبر(ص) حاج اصغر دارابی نقش: ابن سعد سید اسدالله سجادی نقش: حضرت عباس(ع) سید علی اصغر سجادی نقش: امام حسین(ع) پینوشت: اسامی تعزیهخوانان درگذشتهی وفس، در نمایشگاه راهیان مکتب شهادت ارائه شده بود. مطالب پیشین: تعزیهخوانی در وفس طی دهه محرم |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 6:53 توسط مهدی
|
|
||
|
|
باورهای مردم وفس |
|
|
روشهای ریختن(از بین بردن) ترس کودکان این روشها را به طور کلی «تَرسْ ریتَّنْ - tars rittan» مینامند. گاهی کودک ترسیده را بالای ظرفی پر از آب مینشانند و از او میخواهند که به دقت داخل آب را نگاه کند. آنگاه به طور ناگهانی تکهای قلع یا سرب ذوب شده را داخل آب میریزند و با صدای بلند میگویند «اَوُ...». کودک که بیخبر از همهجاست و انتظار این چنین واقعهای را ندارد ناگهان تکانی میخورد و به اصطلاح شوکه میشود و در باور مردم وفس ترس از وی خارج میگردد. سپس تکهی فلز را از داخل آب خارج میکنند و براساس شکلی که فلز هنگام سرد شدن در آب به خود گرفته، تعابیری ارائه میکنند: مثلاً شخص یا از مار ترسیده و ... از دیگر روشهای خنثی کردن ترس در کودکان و حتی نوجوانان این بود که گوشوارهی حیدری را در یک کاسهی آب میانداختند و آب را به کودک میدادند که بیاشامد و به این عمل به اصطلاح آبطلا دادن میگفتند و اگر گوشوارهی حیدری در دسترس نبود از قطعه طلای دیگر که در دسترس بود استفاده می کردند. دفع چشمزخم مردم وفس به چشمکردن (به وفسی، چَمَّه کَردَن - Čamma kardan) اعتقاد زیادی دارند. برای جلوگیری از چشمزخم، مهرههایی آبی رنگ به نام «کُز ِه» آویزان میکنند و نیز آیهی «وَ اِنْ یکاد» و ادعیه را با سنجاق بر شانهی چپ افراد نصب میکنند. ریختن اسپند یا اسفند بر آتش و به اصطلاح اسفند دود کردن نیز همچون سایر مناطق ایران برای رفع چشمزخم مرسوم است. در وفس برای خنثی کردن اثر چشمزخم اشعاری را به زبان وفسی میخوانند. در گذشته برای اسفند دود کردن در روز جمعه از سیدها اجازه میگرفتند. جغد بر بام خانه در باور مردم وفس آوای جغد(به وفسی، بَیغُوشْ- baiqūš) شوم است و هرگاه - بخصوص هنگام غروب آفتاب- جغد بر بام خانهای بخواند اهالی خانه آن را به پیشامد خرابی خانه و مرگ و فقر و تنگدستی در آیندهای نه چندان دور تعبیر میکنند و آب و آینه و نمک و نیز قرآن را در سینی گذاشته، بر بام خانه رفته، آینه را در مقابل جغد قرار میدهند و با صدای بلند جغد را به قرآن سوگند میدهند که دیگر آوا ندهد و از بام آن خانه برخیزد. ترغیب به تسریع در امور اگر کودک یا جوانی را برای رسانیدن پیغام و یا انجام کاری فوری میفرستادند به زمین تُف(آب دهان) کرده و میگفتند:«اگر دیر بیایی و این تُف خشک شود، کچل خواهی شد!» و معمولا کودک برای کچل نشدن و نشان دادن سرعت عمل، بر شتاب خود میافزود و زودتر بازمیگشت. |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه 20 فروردین1386ساعت 11:24 توسط مهدی
|
|
||
|
|
روز اول عید و «طوطی قاقا» |
|
|
شب عید یک مجمعه کوچک روی کرسی وسط اتاق میگذارند و هفت سین را به همراه چیزهای دیگری در آن قرار میدهند. به طور کلی محتویات این مجمعه عبارتست از: یک آینه، یک سکّه، یک بشقاب سبزه، یک دسته بیدمشک، یک سیب، یک انار و مقداری سماق، گندم، جو، برنج، سنجد، سیر و سمنو به همراه یک کاسه آب. صبح عید در اتاقی که قبلاً تمیز و گردگیری شده است، سفرهای پهن کرده و اقلام داخل مجمعه را به همراه هفت سین و انواع خوردنیها در وسط آن قرار میدهند. در وفس نیز همچون تمام ایران، در روز اول عید، مردم هر محله به دیدن بزرگان و ریش سفیدان قوم و محلهی خود میروند؛ ریش سفید محله نیز مقداری پول به عنوان عیدی به آنها میدهد. سپس مردم به خانهی اقوام و دوستان خود سر میزنند. کسانی که فردی از خانواده شان فوت کرده باشد در اولویت قرار دارند و اهل روستا اول به خانه آنها میروند. طوطی قاقا، عیدی ویژه یکی از رسوم عید نوروز در وفس گرفتن عیدی به روشی ويِژه است که به آن «طوطی قاقا» گفته میشود. این رسم با همین روش اجرا اما با نامی متفاوت در بعضی دیگر از روستاهای ایران نیز وجود دارد. این عیدی مخصوص بچهها است اما گاهی اوقات افراد بزرگسال نیز برای دریافت آن اقدام میکنند. بچههای حدوداً 12- 10 ساله برای گرفتن عیدی طوطی قاقا در صبح روز عید به خانهی همسایهها و اقوام سر میزنند. آنها بعد از درست کردن کیسهای که طناب ضخیمی به آن بسته شده، به این صورت عمل میکنند؛ به پشتبام خانههای مورد نظر رفته و کیسهی خود را از دریچهی پشتبام که در حقیقت هواکش خانه است وارد خانه میکنند و در حالی که سر طناب را در دست دارند، این عبارت را تکرار میکنند: «طوطی قاقا، طوطی قاقا»، که منظور همان طلب عیدی است. صاحبخانه با شنیدن این عبارت دست به کار شده و عیدی را که معمولا یکی از موارد نان شیرینی کوواچ، گردو، باستوق، کشمش، تخممرغ و قند خواهد بود را داخل کیسه میگذارد و میگوید:«اینیز سووان طوطی قاقا، خدا عیدیان مبارک کَره» و یعنی اینکه: « این هم طوطی قاقای شما، انشاء الله عیدتان مبارک باشد». اگر خانهای دریچه نداشته باشد، بچهها در پشت درب خانه، «طوطی قاقا» میگویند و عیدی خود را دریافت میکنند. مطالب پیشین: آیین عید نوروز در وفس |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت 10:52 توسط مهدی
|
|
||
|
|
29 اسفندماه؛ روز اَلَفَ |
|
|
وفسیها آخرین روز سال را روز اَلَفَ مینامند. آنها کار تمیز کردن قسمتهای مختلف خانه و خریدهای عید را تا قبل از این روز به پایان رسانیده و در آخرین روز سال خود را برای استقبال از بهار و عید نوروز آماده مینمایند. در روز اَلَفَ، زنان به کمک همدیگر نان تازه و کُوواچْ(به فارسی کُماج، نان قندی که ماده اصلی آن، آرد میباشد و بر رویهی آن نیز مقداری آب زعفران مالیده میشود تا خوشرنگ گردد) در تنور خانهها پخت میکنند تا در روزهای عید مورد استفاده قرار دهند. در بعد از ظهر روز اَلَفَ، زنان تدارک پلو را برای شب عید میبینند و معمولاً از رشتههای پلویی که قبلاً آنها را از خمیر آرد تهیه کردهاند نیز به همراه برنج استفاده میکنند. بعضی خانوادهها، برای دخترهای شوهر کرده و فامیلهایشان(دختر عمه، دختر دایی) نیز چند بشقاب از پلوی شب عید میفرستند. بشقاب پلو را همراه با کاسهای خورشت، در داخل یک سینی قرار داده و روی آن را با پارچهای میپوشانند و به خانهی این افراد میبرند؛ همچنین از دامادها و دخترانشان دعوت میکنند تا شب عید را در کنار آنها بگذرانند. |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 6:41 توسط مهدی
|
|
||
|
|
روز 28 صفر، روز امامزاده شاهزاده حسین(ع) |
|
|
همه وفسیها از زن و مرد و بزرگ و کوچک، علاقه و اعتقاد زیادی به امامزاده شاهزاده حسین(ع) دارند. این علاقه و اعتقاد فراوان به امامزاده، همچون دوستی و محبت اهل بیت، از دوران کودکی در نهاد و ذات کودکان وفسی شکل گرفته و در طی عمر علاقه آنها بیشتر و اعتقادشان محکمتر میگردد. در گذشته، این امامزاده یکی از نقاط امید مردم وفس بود و آنها برای درخواست حاجات و حل مشکلات خود و همچنین برای شفای بیمارها به زیارت آن مکان مقدس رفته و از صاحبش طلب شفاعت و یاری مینمودند. در حال حاضر نیز چنین اعتقادی وجود دارد و علاوه بر مردمان ساکن وفس، حتی بعضی از وفسیهای ساکن شهرهای تهران، قم، اراک، کرمان و ... نیز برای گرفتن حاجت و شفای بیمارانشان به زیارت این امامزاده میروند. روایات و نقل قولهای متفاوت و فراوانی نیز از شفا گرفتن از این امامزاده و کمک و یاری او در حل مشکلات، بیان میشود که همگی نشاندهندهی اعتقاد فراوان به این مکان مقدس میباشد. روز 28 صفر در وفس، روز امامزاده شاهزاده حسین(ع) نامیده میشود. چرا که طبق سنتی دیرینه در این روز جمعیت زیادی از وفسیهای ساکن وفس و بیرون از وفس، برای زیارت و پخش نذورات خود به این مکان مقدس میروند و تمام طول روز را در کنار آن سپری مینمایند. آنها مراسمهای مختلفی را برگزار مینمایند؛ زیارت میکنند، قربانی ذبح میکنند، نذورات میدهند و به راز و نیاز و برگزاری نماز جماعت در این مکان مقدس میپردازند. نذر بعضیها پختن آش رشته، شُل زرد و آبگوشت و نذر بعضی دیگر کشتن گوسفند و توزیع گوشت آن بین افراد حاضر در امامزاده است. در بعضی سالها، دستهجات عزاداری نیز از طرف مساجد وفس به طرف امامزاده حرکت میکنند و در آنجا به عزاداری، نوحه خوانی و حتی تعزیه خوانی میپردازند. این امامزاده تا چندین سال قبل جاده ماشینرو نداشت و لذا مردم از کوه و كمر با چهارپا یا پیاده خود را به آنجا میرساندند كه کار بسیار سخت و خطرناکی بود؛ اما بالاخره در سال 1376، با همت وفسیهای مقیم روستا و خارج از روستا، این مکان مقدس بازسازی و جادهای ماشین رو (خاکی و شوسه) برای آن احداث گردید. همچنین چندین اتاقك جهت استراحت زائرین در كنار مقبره بنا شد كه خوشبختانه دارای برق نیز میباشند. بنای بقعه امامزاده از دو طبقه تشكیل شده كه مقبره مطهر در طبقه بالا به چشم می خورد. گنبد آن از جنس سیمان و سبز رنگ میباشد. فضای واقع در روبروی بقعه محوطهای وسیع است كه میدانی كوچك در وسط آن واقع شده است. این بنا دارای ضریحی از جنس آلومینیوم طلایی و مشبك میباشد كه در یك فضای چهار ضلعی قرار گرفته است. تصاویری از حرکت دسته عزاداری به طرف امامزاده و حضور گسترده وفسیها در روز 28 صفر در اطراف این آستان مقدس را در زیر مشاهده مینمایید.
مطالب پیشین: روز 28 صفر در سال 1384 پی نوشت: آب و هوای وفس طی امروز، 28 صفر سال 1428 قمری، تا قسمتی ابری و حداکثر درجه گرمی هوا ۳ درجه بالای صفر است. |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 27 اسفند1385ساعت 7:58 توسط مهدی
|
|
||
|
|
آیین چهارشنبه سوری در وفس |
|
|
چهارشنبه سوری نام واپسین چهارشنبهی تقویم خورشیدی ایرانی است، كه شب آن با رسوم و آیینهایی ویژه، خصوصاً پرش از روی آتش مشخص میشود. این مراسم که دارای قدمتی بس دراز است در تمام شهرها و روستاهای ایران و تقریبا به شکل مشابهی برگزار میشود. وفسیها به آخرین چهارشنبه سال، «چارشمبه کُلِ - charshamba kola» میگویند و آیین یکسانی با سایر نقاط ایران را در غروب و شب این روز انجام میدهند. آیینهای وفس عبارتند از: جمعآوری بوته و آتش زدن آن، پریدن از روی آتش، قاشق زنی و ... طی روز چهارشنبه، دستههایی از بوتههای گوناگون که قبلا از دشت و صحرا چیده شدهاند، روی پشت بام خانه و در چند نقطه، مخصوصا جلوی ناودان، قرار داده میشود. بیشتر از بوتههای وَرَّکَ، یوشان و یونَ استفاده میگردد. بعد از اینکه خورشید غروب کرده و به پشت کوههای وفس میرود، همهی اعضای خانواده از بزرگ و کوچک و زن و مرد در پشت بام جمع شده و مراسم را آغاز میکنند. همچنین تعداد کمتری از خانوادهها نیز دسته های بوته را در کوچه قرار داده و دور آن جمع میشوند. با تاریک شدن هوا، بوتهها آتش زده میشود و افراد به نوبت از روی دستههای آتش میپرند. در وفس نیز جمله معروف «زردی من از تو سرخی تو از من» در هنگام پرش از روی آتش تکرار میشود منتها این جمله با گویش وفسی و به این صورت تلفظ میگردد:«تَمِنْ زردی دَ اِسْتَ اِسْتَ سوری دَ تَمِنْ». مردم وفس درباره علت انجام دادن این مراسمها و به طور کلی بزرگداشت این روز بر این باورند که: زمانی که حضرت مسلم در شهر کوفه پنهان شده بود، دشمن به جاسوسهای خود دستور میدهد که هر کس او را مشاهده کرد، در پشت بام خانه آتش روشن کند تا نیروهای دشمن محل اختفای او را فهمیده و حضرت مسلم را دستگیر کنند. مردم از این اتفاق آگاه شده و وقتی یکی از جاسوسها اقدام به روشن کردن آتش نمود، همهی مردم نیز این کار را در بام خانهها انجام دادند و به این ترتیب دشمنان نتوانستند نقشه خود را عملی سازند(دستنوشتههای آقای محمد نظری). یکی از اعتقادات مردم وفس این است که در روز چهارشنبه سوری نباید هیچ جنس و کالایی و هیچ چیز با ارزشی چه به قصد فروش و چه به قصد کمک و قرض نباید از خانه خارج کرده و به دیگران داده شود، چرا که اعتقاد داشتند این امر باعث فقر و کمی اموال طی سال آینده خواهد شد. اگر در این روز کالایی از مغازه خریداری شود و یا افراد به حمام بروند، هزینههای آن را در روز بعد پرداخت میکنند تا گرفتار این بلا نشوند. یکی دیگر از مراسمهای شب چهارشنبه آخر سال در وفس، قاشق زنی است. دخترانی که قصد شوهر کردن دارند و یا زنانی که آرزوی داشتن بچه دارند، در این روز با پوشاندن چهره خود و نواختن قاشق بر ظرفی مسین، در کوچه حرکت کرده و در پشت درب خانهها میایستند و این جمله را تکرار میکنند:«مُرادووآن اَرگو»، یعنی «ما مُراد و حاجت میخواهیم». صاحب خانه نیز درب را باز کرده و مقداری شیرینی و آجیل یا مبلغی پول را در کاسه قرار داده و میگوید:«خدا مُرادییان هادو»، یعنی «خدا حاجت و مراد شما را بدهد». پی نوشت: 1) چهارشنبه سوری در وفس- سال 1384 |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 23 اسفند1385ساعت 7:13 توسط مهدی
|
|
||
|
|
اسامی ماه ها و روزهای فصل زمستان |
|
|
در تقویم محلی هر روستا از جمله وفس، همه ماهها و بعضی روزهای خاص سال، نامهایی مخصوص به خود دارند. این نامها از زبان اهالی همان روستا پدید آمده و بیگمان دارای معنی و مفهوم هستند؛ اگرچه بعضی از آنها برای ما غریب و بیمعنی میباشد. نام ها معمولا به دلیل نوع شرایط آب و هوایی و یا بر اساس تغییر روند طبیعت به ماه یا روزها اختصاص پیدا میکند. یعنی در اثر تغییر آب و هوا از گرم به سرد و سردتر و معتدل، و همچنین در نتیجه تغییر فصول از بهار و تابستان و پاییز و زمستان، نامهایی خاص به روزها و ماهها داده میشود. همچنین در مواردی نامهایی محلی به جشنها و آداب و رسومهای ملی و منطقهای اختصاص مییابد که در روز یا روزهایی خاص از سال، برگزار میگردند. در وفس، روزها و ماههای فصل زمستان، اسامی زیر را دارند: شوو چِلّی (به فارسی، شب چله) shoē chelli آخرین شب پاییز و اولین شب زمستان، شوو چِلّی نامیده میشود. درباره این شب در وفس قبلا توضیح دادهام. چِلی مَزَنَ (به فارسی، چله بزرگ) chelli mazana به چهل روز نخست زمستان یعنی از اول دیماه تا 10 بهمن، چِلی مَزَنَ گفته میشود. طبق باور و اعتقاد اهالی وفس، به تدریج در طی چِلی مَزَنَ، هوا رو به سردی میرود و در انتهای آن سردی به اوج خود میرسد. چِلی ویلجَ (به فارسی، چله کوچک) chelli vilja چِلی ویلجَ بعد از چِلّی مَزَنَ میآید و مدت آن 20 روز است، یعنی از 10 بهمن تا پایان بهمن. به اعتقاد وفسیها، چِلی ویلجَ بسیار سردتر و پرسوزتر از چِلّی مَزَنَ است. چار چار (به فارسی، چهار چهار) char char به چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک گفته میشود. وفسیها معتقدند در این 8 روز، سوز و سرمای زمستان به اوج خود میرسد و به همین خاطر بر روی این 8 روز تاکید شده و نام جداگانهای بر آنها نهاده میشود. اَفتابْ اَوویتْ aftab aūit برابر فارسی این عبارت دقیقا معلوم نیست. «اَفتاب» همان لغت «آفتاب» است اما کلمه «اَوویتْ» معنی مشخصی برای ما ندارد؛ فقط اینکه وفسیها فعل مصدر «آمدن» را «اَوویْیَن» میگویند و لذا احتمالا میتوانیم بگوییم که برابر فارسی این عبارت «آمدن آفتاب» است. در تقویم محلی وفس، ماه اسفند، ماه اَفتابْ اَوویتْ نامیده میشود. احتمالا این نام به دلیل نزدیک شدن فصل بهار و در نتیجه افزایش آفتاب و گرمی هوا، به آخرین ماه زمستان داده شده است. چارشَمبه کُلِ (به فارسی، چهارشنبه کوتاه) charshamba kola همان گونه که اطلاع دارید آخرین چهارشنبه ماه اسفند را در ایران، «چهارشنبه سوری» میگویند و مراسمی خاص برگزار میکنند. وفسیها نیز مراسمی را در این روز که به آن چارشَمبه کُلِ میگویند، برگزار مینمایند. اَلَفَ alafa وفسیها به آخرین روز فصل زمستان، یعنی روز 29 اسفند، روز اَلَفَ میگویند. لغت اَلَفَ معنی مشخص و معینی برای ما ندارد. وفسیها در این روز خود را برای استقبال از بهار و برگزاری عید نوروز آمده میکنند؛ معمولا تمام خانوادهها در این روز، نان شیرینی محلی وفس که نام آن کُوواچْ است را در تنورهای خانه پخت میکنند. |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 22 اسفند1385ساعت 9:22 توسط مهدی
|
|
||
|
|
شب نشینی در زمستان و خوردن شَوْچَرْ |
|
|
رفتن به مهمانیهای شبانه(اصطلاحاً، شبنشینی) از کارهای متداول خانوادههای وفسی است. شبنشینی در اواخر پاییز و فصل زمستان بیشتر صورت میگیرد چرا که عموما در روستاها بعد از برداشت محصول در فصل پاییز، اوقات فراغت و بیکاری روستائیان آغاز شده و تا پایان زمستان ادامه پیدا میکند. خانوادهها در شبهای بلند زمستان به دیدار اقوام، آشنایان و دوستان رفته و با صمیمیت و لذتی خاص به گفتگو میپردازند. در این شبنشینیها زنان در یک طرف کُرسی، کودکان در کنار هم و مردان خانواده نیز در طرف دیگر کرسی نشسته و با یکدیگر و یا به صورت جمعی گفتگو میکنند. از همه چیز صحبت میشود. گاهی فقط چند نفر از بزرگترها صحبت میکنند و گاهی نیز بر سر موضوعی خاص، همهی حاضران از بزرگ و کوچک اظهارنظر مینمایند؛ ولی معمولا یکی از مردان حاضر در مهمانی که باسوادتر و خوشسخنتر از سایرین است بیشتر از همه صحبت میکند. افراد ابتدا از کارهای روزانه خود صحبت میکنند و در خلال آن، خاطراتی نیز از درگذشتگان و یا خاطرات سالهای قبل خود را بیان مینمایند. بیان داستانهای افسانهای و یا حوادث تاریخی که وفسیها به آن «مَثَلی» میگویند یکی از مهمترین مواردی است که در این مهمانیها صحبت میشود. این داستانها که توسط بزرگترها و باسوادترهای محفل بیان میشود معمولا بسیار جذاب و شیرین است و حین بیان آن سکوت مطلق بر جمع حاکم شده و همگی سراپا گوش میشوند. مَثَلیهای این شبنشینیها در وفس، معمولا شامل داستانهایی از «چهل درویش»، «شاه عباس»، «شاه اسماعیل»، «امیر ارسلان نامدار»، «رومی»، «حسن کچل» و «داستان عاشقها» میباشد. معمولا این داستانها تا حدی نیز تحریف شده و گاه حالت افسانهای به خود میگیرند و به شکلهای مختلفی بیان میشوند.
شَوْچَرْ از ضروریات شبنشینیها در وفس، تناول انواع و اقسام خوردنیهای لذتبخش است که در فارسی به آن «شَب چَره» و در وفسی، «شَوْچَرْ» میگویند. ترتیب کار به صورت است که بعد از خوردن چای و کمی گفتگو ، زن میزبان به اندرونی رفته و با یک مَجْمَعه(مجمع) بزرگ که حاوی بشقابهایی از تنقلات رنگارنگ است وارد اتاق مهمانان میشود و بشقابها را به طرز مناسب بر روی کرسی و در مقابل مهمانان و سایر افراد قرار داده و با تعارف و اصرار از آنها درخواست میکند که این تنقلات را میل کنند. شَوْچَرْ در وفس از خوردنیهای مختلف و گستردهای تشکیل شده و طعم و مزههای متفاوت از جوزقند تا موسیر ترشی را در بر میگیرد. این خوردنیها عبارتند از: مغز گردو، مغز بادام، مغز هستهی زردآلو، تارخانَ، باستُق، جوزقند، کوواچ(نان شیرینی محلی)، شاهدانه، نخودچی، کشمش، برگه، آلو، سنجد، گندم بو داده، بیسگویت، سیب، انگور، انگور ترشی، موسیر ترشی و ... . خانوادههایی که وضع مالی بهتری دارند تنقلات دیگر همچون پسته، انواع تخمه، شکرپنیر(نوعی نقل بسیار نرم) و ... را نیز برای پذیرایی از مهمانان خود تهیه مینمایند.
به طور کلی حضور در این مهمانیهای شبانه و نشستن زیر کرسی گرم و نرم، در حالی که برف در بیرون از خانه در حال باریدن است و خوردن چای و شَوچَر و گوش دادن به صحبت پیرمردان و پیرزنان از ایام و روزگار جوانی آنها که با لهجهی شیرین و ناب وفسی بیان میشود لذت بسیاری را برای حاضران در این مهمانیها به ارمغان میآورد که با هیچ لذت دیگری قابل مقایسه نیست. متن اصلی این پست از پایان نامه تحقیقی آقای حسینعلی حاجیلو اخذ گردیده و پس از تغییرات بسیار(همهی جملات تغییر داده شده است) در این پست آورده شده است. تصاویر این پست مربوط به نمایشگاه وفس میباشد. |
||
|
2
نوشته شده در جمعه 27 بهمن1385ساعت 9:23 توسط مهدی
|
|
||
|
|
عَلم سَر پا کردن |
|
|
یکی از آیین های مردم وفس در ماه محرم، آماده کردن عَلَم مسجد در روز اول محرم است که در اصطلاح به آن «عَلَم سَر پا کردن»(به وفسی، عَلَمْ سَر پای اَرْکَرِندْ) می گویند. یک روز قبل از ماه محرم، ساکنان هر محله وفس، مسجد خود را گردگیری و نظافت کرده و بساط عزاداری را برپا می کنند؛ دور تا دور مسجد را سیاه پوش و مزّین به اشعاری از محتشم کاشانی می کنند.
بعد از بستن پارچه ها به عَلم در مسجد، چند نفر عَلم را گرفته و به بیرون از مسجد می برند. همچنین اکثر اهالی محل نیز روبروی مسجد جمع شده و با گرداندن عَلم در مقابل مسجد، سینه زنی می کنند. فردی با مداحی و نوحه خوانی، شور بیشتری به این عزاداری می دهد. شاه بیت عزاداران و نوحه خوان این است: «ماه محرم شد دلها پُر از غم شد». زن های محل نیز از خانه بیرون آمده و یا به پشت بام می روند و عزاداری را تماشا می کنند. در حین سینه زنی، افراد دیگری بین جمعیت خرما، نقل، بیسگوییت، باستوق، تارخانَ، کُوواچ(شیرینی محلی) و ... توزیع می کنند.
عزاداری به همین نحو تا یکی دو ساعت ادامه پیدا می کند و در انتها علم را به مسجد بازگردانده و افراد متفرق می شوند.
«عَلم سر پا کردن» در همه ی محله ها و گاه با تفاوت های اندک، انجام می شود.
آیین برگزاری مراسم عزاداری امام حسین(ع) در وفس
مراسم سنتی «علم بندان» محرم در روستاهای خمین با آغاز ماه محرم، علاقمندان وعاشقان اباعبداللهالحسین(ع) بصورت خودجوش علم های چوبی را در روستاهای خمین برای مراسم عزاداری آماده میكنند. «علم» در عزاداری محرم نمادیاز قدرت، عظمت و شجاعت حضرت ابوالفضل العباس(ع) است كه در جنگ با یزیدیان موجب امیدواری یاران امامحسین(ع) و ترس دشمنان بود. برافراشته بودن علم حضرت ابوالفضل(ع) در واقعه عاشورا نشان از این بود كه رزمنده شجاع میدان در حال جنگ و به دفاع ادامه میدهد، ولی زمانی كه علم از دوش علمدار بر زمین افتاد اصحاب امام حسین(ع) نگران میشدند. وجود علم و حضور علم داران در عزاداری ماههای محرم وصفر قدمتی بیش از یك قرن دارد و حال و هوای خاصی به اهالی روستاهای خمین میدهد. در سالهای گذشته بستن علم توسط مردان و زنان كهنسال انجام میشد اما این روزها جوانان و نوجوانان با شور غیرقابل وصفی داوطلبانه به این امر مبادرت میكنند. وسایل و تجهیزات علم كه از محرم سال گذشته در بقچهای تمیز كنار گذاشته شدهاست برای استفاده از گنجه مادر بزرگها خارج میشود. با شروع ماه محرم، دستجات عزاداری، اجزای علم كه تركیبی از جنس چوب است را به یكدیگر متصل میكنند تا سایر وسایل بر آن نصب شود. برای تبرك و احترام به ماه محرم، جوانان با خواندن زیارت عاشورا در جمع میهمانانی كه از قبل دعوت شدهاند، مراسم «علم بندان» را با ذكر صلوات و یا حسین آغاز میكنند. در ابتدا پارچه سبزرنگی بر تمام سطح چوبهای علم پیچانده میشود تا اسكلت آن كاملا پوشانده شود، در انجام این كار سعی میشود از زنان كه در تزئین سلیقه بیشتری دارند استفاده شود بنابراین زنان كهنسال جوانان را در بستن قندانهای تزئینی كه باید به صورت جفت در دو طرف علم بسته شوند راهنمایی و كمك میكنند. شاخههایی از «علم» كه قابل گرهزدن هستند با روسریهای رنگی تزئین میشود و شكل زیبایی از تناسب رنگها به زمینه سبز رنگ علم میدهد. همه وسایل علم توسط افرادی كه نذر و حاجتی دارند تهیه میشود و افراد با تهیه این وسایل حاجت خود را نیز از خداوند طلب میكنند. بسیاری از بیماران، زنان و مردان با هر نوع حاجتی، بخشی از وسایل علم را تهیه میكنند تا معنویت را با جلوههای محرم گره بزنند و حاجت بگیرند. «علمدار» در جلوی دستجات عزاداری حركت میكند و چون وزن «علم» سنگین است تعدادی از جوانان قوی و توانمند كه قدرت بیشتری دارند «علمدار» را تا رسیدن به محل عزاداری كه معمولا در روستاها امامزادههاست یاری میكنند. با پایان یافتن مراسم عزاداری وسایل نصب شده در علم جدا شده و زنان و دختران جوان با شستن آنها را برای عزاداری سال آینده نگهداری میكنند. |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 1 بهمن1385ساعت 3:32 توسط مهدی
|
|
||
|
|
تعزیه خوانی در وفس طی دهه محرم |
|
|
طبق سنت چندین ساله، گروه تعزیه خوانی قمر بنی هاشم(ع) وفس، طی دهه محرم تعزیه خوانی می کند. این گروه در صورت مناسب بودن شرایط آب و هوایی، در هر روز یک یا دو مرتبه به اجرای نمایش تعزیه خواهد پرداخت. اجرای نمایش تعزیه، قسمت مهمی از آیین های برگزاری عزاداری محرم در وفس می باشد. وفسی ها در شب های محرم، در مساجد وفس به سینه زنی و نوحه خوانی می پردازند و روزهای محرم را به تماشای نمایش تعزیه سپری می کنند. اجرای نمایش تعزیه تا روز هشتم محرم در محله های مختلف وفس از جمله، ماندارانْ، خِیبَر، دولی اَمَّد و ... ادامه پیدا می کند و سپس تعزیه نهایی که داستان «عاشورا» است در ظهر روز عاشورا در میدان وسیع محله مانداران و در حضور همه ی وفسی ها برگزار می گردد. تعزیه ظهر عاشورا، به دلیل نمایش واقعه شهادت امام حسین(ع) و همچنین حضور همه ی جمعیت وفس، یکی از جذاب ترین تعزیه ها در هر سال می باشد.
در حال حاضر، حدود 30 نفر که اکثرا وفسی هستند، در گروه تعزیه خوانی قمر بنی هاشم(ع) وفس(گروه تعزیه محله مانداران)، فعالیت می کنند. این گروه در طی سال، خصوصا دهه محرم و روز 28 صفر(روز حاجی رضوان)، به تعزیه خوانی در وفس و قم می پردازد. گروه تعزیه وفس با دارا بودن 40 نسخه تعزیه، قابلیت نمایش تعزیه با داستان های مختلف از جمله، «عاشورا»، «حضرت عباس(ع)»، «حضرت علی اکبر(ع)»، «حُرّ ابن ریاحی»، «حضرت قاسم(ع)»، «بازار شام»، «شهادت دوطفلان مسلم»، «شهادت حضرت مسلم(ع)»، «شهادت دوطفلان زینب»، «شهادت حضرت زهرا(س)»، «شهادت امام رضا(ع)» و ... را داراست (بعضی داستان ها، به چند سبک متفاوت اجرا می شود).
در انتها، لیست ناقصی(در آینده تکمیل خواهد شد) از اسامی و نقش تعزیه خوانان گروه تعزیه وفس ذکر می شود. لازم است بگویم که دیگر گروه تعزیه وفس، گروه محله خیبر است که متاسفانه در حال حاضر هیچ اطلاعاتی راجع به آن ندارم ولی در پستهای آتی حتما اطلاعاتی دربارهی آنها ارائه خواهم نمود. آقای محمود بادینلو نقش: حضرت عباس(ع)؛ امام حسین(ع)؛ حُرّ ابن ریاحی آقای احمد بادینلو نقش: شمر آقای مصطفی بادینلو نقش: حضرت علی اکبر(ع)؛ برادر حُرّ آقای محمد بادینلو نقش: سکینه آقای قاسم بادینلو نقش: قاسم [پسر امام حسن(ع)] آقای سید محمود سجادی نقش: حضرت زینب(س)، وزیر قیس آقای سید محمدحسن سجادی نقش: ابن سعد آقای سید ابوالقاسم سجادی نقش: سلطان قیس آقای سید میثم سجادی نقش: عبداله [پسر امام حسن(ع)] آقای نعمت الله اسدی نقش: امام حسین(ع) آقای علی شیخی نقش: مخالف آقای احمد اشعری نقش: شمر ابن سعد آقای بهرام ... نقش: امام حسین(ع) آقای عبداله... نقش: فضّه؛ حضرت زینب(س) |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 27 دی1385ساعت 7:44 توسط مهدی
|
|
||
|
|
عید غدیر در وفس |
|
|
مردم شیعه وفس همانند سایر ایرانیان، عید غدیر را بسیار گرامی می دارند. وفسی ها، «عید غدیر» را «عید علی» نیز می گویند و به طور کلی عید غدیر بعد ازعید باستانی نوروز مهمترین و با ارزش ترین عید در نزد مردم وفس است. شور و حال وصف ناپذیری که در این عید وجود دارد در اعیاد دیگر همچون فطر و قربان دیده نمی شود که می توان دو دلیل برای آن ذکر کرد: 1) عشق و علاقه و اعتقاد فراوان وفسی ها به حضرت علی (ع) و ائمه اطهار و 2) وجود سادات بی شمار در محله های مختلف وفس. همه ی افراد سعی می کنند در این روز پاکیزه تر باشند؛ خود را معطر به بهترین عطر ها می نمایند و با چهره ای خندان و شادمان به دید و بازدید می پردازند. در صبح و عصر روز عید، مردم به دیدار سادات می روند و این روز عزیز و واقعه بزرگ را به آنها تبریک می گویند، سادات نیز ضمن پذیرائی با شربت و شیرینی و اهداء هدیه ای به رسم یاد بود از میهمانان قدردانی می نمایند. بعضی سال ها، در شب عید غدیر در مساجد وفس، مراسم جشن و سرور و مولودی خوانی برپاست و گاهی اوقات در روز عید نیز مراسم مولودی خوانی برگزار می شود و از حاضرین با شربت و شیرینی و یا نهار پذیرایی می گردد. به طور کلی آیین روز عید غدیر در وفس، متفاوت با سایر نقاط ایران نمی باشد و شاید تنها تفاوت یا مشخصه ی بارز آن، همانطور که در بالا ذکر شد، وجود سادات بی شمار در محله های مختلف وفس می باشد. به طور تقریبی حدود یک سوم جمعیت وفس را سادات تشکیل می دهند و این نسبت تا جایی که ذهن و سینه ی پیرمردان و پیرزنان وفسی اجازه می دهد، به همین اندازه بوده است. از قدیم الایام دو محله از دوازده محله ی وفس، اجماعا سادات نشین بوده اند و در سایر محله ها نیز کم و بیش خانواده های سید، زندگی می کنند. محله ی «خیبر» با آن مسجد زیبا و تاریخی اش و «سیدان مَلَ(یعنی: محله ی سیدان)» اسامی دو محله ی اجماعا سادات نشین وفس می باشد. سیدهای وفس از طبقات مختلف اجتماعی هستند و نام های فامیلی گوناگونی دارند.
نام های فامیلی سادات وفس یکی دیگر از عجایب و شگفتی های وفس، تعدد و گوناگونی نام های خانوادگی وفسی ها می باشد. طبق لیستی که بنده از نام های خانوادگی گردآوری کرده ام، در حدود 150 نام خانوادگی مختلف در وفس وجود دارد. علاوه بر نام های خانوادگی، تعداد اسامی مردان و زنان نیز بسیار گسترده، عجیب و جالب می باشد. به طور کلی بحث های گوناگونی پیرامون تعداد و تنوع اسامی و نام های خانوادگی در وفس وجود دارد که در فرصت های آتی با انجام تحقیقات بیشتر به آنها خواهیم پرداخت. نام های خانوادگی سادات وفسی نیز گوناگون و متعدد می باشد. لغات «سجادی»، «میری»، «حسینی»، «نبوی»، «مدنی»، «صیفی» و «اَرماینده»، عمده ترین نام های خانوادگی سادات وفس می باشد (احتمالا چند نام فامیلی دیگر وجود دارد). همانگونه که در بالا ذکر شد اکثر سادات وفسی در دو محله «خیبر» و «سیدان مَلَ» سکونت دارند و در سایر محلات نیز خانواده های سادات زندگی می کنند.
مطالب پیشین: |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 17 دی1385ساعت 7:45 توسط مهدی
|
|
||
|
|
عید قربان در وفس |
|
|
به طور کلی کارها و اعمالی که در روز و شب عید قربان در جای جای ایران صورت می گیرد، در وفس نیز به طور ضعیف تری انجام می شود. نماز عید بعضی مواقع به صورت دسته جمعی خوانده می شود. بعضی ها به خانه ی اقوام رفته و این روز را تبریک می گویند. حاجی ها و سایر افرادی که نذری دارند، گوسفندی را قربانی می کنند و گوشت آن را بین همسایگان و مستمندان پخش می کنند؛ همچنین مقداری از خون گوسفند قربانی شده را نگه می دارند تا برای دفع چشم زخم از آن استفاده کنند؛ بدین صورت که در زمان نزدیک فصل برداشت میوه، مقداری از خون را به درخت می مالند تا از چشم شور در امان بماند و میوه هایش کم نشود. گاهی اوقات نیز خود افراد مقداری از خون را مز مزه می کنند تا از چشم زخم در امان بمانند (توجه کنید که خون خیلی زود خشک می شود و برای استفاده در مواقع لازم، به آن آب اضافه می کنند). اعتقادات شب عید قربان مردم روستای وفس معتقدند که در شب عید قربان، آب، سنگ آسیاب و اسب برای لحظه ای از حرکت می ایستند و به خواب می روند و همچنین معتقدند در این شب هر کس هر آرزویی بکند برآورده می شود. |
||
|
2
نوشته شده در جمعه 8 دی1385ساعت 15:38 توسط مهدی
|
|
||
|
|
آیین شب چله (شب یلدا) در وفس |
|
|
شب چله، شب زایش خورشید و آغاز سال نو میترایی
ایرانیان قدیم شادی و نشاط را از موهبتهای خدایی و غم و اندوه و تیرهدلی را از پدیدههای اهریمنی میدانستند. مراسم نوروز، جشن مهرگان، جشن سده، چهارشنبهسوری و شب یلدا و سنتهای دیگر در واقع بیانگر این حقیقت است كه ایرانیان پس از رهایی از بیدادگری و ستم به شكرانه بازیافتن آزادی، جشن برپا میساختند و پیروزی نیكی بر بدی و روشنایی بر تاریكی و داد بر ستم را گرامی میداشتند. «شب یلدا» نیز یكی از این موارد است. در دوران كهن، شب مظهر تاریكی و تباهی و وحشت بوده و اغلب سعی میكردند كه شب هنگام با افروختن آتش و افزودن نور، خانه روشن باشد تا پلیدی و تباهی در آن راه نیابد. شب یلدا طولانی ترین شبها است، یعنی تسلط تاریكی بر زمین از تسلط نور خورشید و روشنایی میكاهد و چون فردای این شب، روشنایی بر ظلمت غالب و روز طولانی میشود، ایرانیان تولد دوباره خورشید را كه مظهر روشنایی است جشن میگیرند. در ایران كهن هر یك از سی روز ماه، نامی ویژه دارد كه نام فرشتگان است. نام دوازده ماه سال نیز در میان آنهاست. در هر ماه روزی را كه نام روز با نام ماه یكی باشد، جشن میگرفتند. دی ماه، در ایران كهن، چهار جشن، وجود داشت. نخستین روز دی ماه و روزهای هشتم، پانزدهم و بیست و سوم، سه روزی كه نام ماه و نام روز یكی بود و هر سه روز را در گذشته جشن می گرفتند. امروز از این چهار جشن تنها شب نخستین روز دی ماه، یا شب یلدا را جشن می گیرند، یعنی «آخرین شب پاییز»، «نخستین شب زمستان»، «پایان قوس»، «آغاز جدی» و «درازترین شب سال». یلدا از نظر معنی معادل با كلمه نوئل از ریشه ناتالیس رومی به معنی تولد است و نوئل از ریشه یلدا است. واژه یلدا سریانی و به معنی ولادت است، ولادت خورشید(مهر و میترا)؛ و رومیان آن را«ناتالیس انویكتوس» یعنی روز «تولد مهر شكست ناپذیر» می نامند.
انار صندوقچه دانههای مروارید سرخ، كه خود نماد تناسل نسل و زایش است و شب چَرِههایی كه با شكستن آن شادی را با خود به همراه میآورد و دمی همه را از حرف زدن باز میدارد. پایان فصل خزان و فرارسیدن سرما و دگرگونی رنگ زمین از زردی خزان به سفیدی عشق و محبت را ایرانیان از دیرباز در شبی بلند و مهربان گرامی میدارند. جای جای ایران زمین به عنوان سرزمینی كهن با كولهباری مملو از آیینهای هزاران ساله، «یلدا» بلندترین شب سال را به گونهای خاص و برگرفته از آیینها و سنتهای بومی منطقه به صبح میرسانند. آیینهای شب یلدا گرچه در گذر ایام دستخوش تغییراتی شده اما همچنان در سنتهای مناطق مختلف كشور مورد توجه قرار دارد. هرچند كه زندگی ماشینی و گرفتاریهای روزمره، موجب ایجاد فاصله میان مردم ایران با سنتها و آیینهای گذشته شده، اما هنوز هم جلوهها و نمادهایی از سنتهای ویژهی ایران باستان در ایامی مانند شب یلدا و نوروز به چشم میخورد. نكته زیبا و به یادماندنی بلندترین شب سال در این است كه همه ایرانیان اعم از فارس، ترك، كرد، لر، بلوچ و عرب، شب یلدا را شب جشن، شادی، دور همنشینی، مهرورزی، دوستی و صداقت میدانند. آنچه در این میان و برگزاری آیینهای ویژه شب یلدا جالب است شباهتهای جشن كریسمس به یلدا است؛ مورخان میگویند این جشن گرچه متعلق به مسیحیان است اما در اصل از ایران باستان و آیین «مهر(میترائیسم)» گرفته شده و به همین دلیل، با دی و شب یلدای ایرانی همزادی و اشتراكات فراوان دارد. وجه تسمیه «چله» نیاكان ما، در 5000 سال پیش، به گاهشماری خورشیدی دست پیدا كردند و با تفكر و تامل دریافتند كه اولین شب زمستان بلندترین شب سال است. آنها گاه شماری خود را بر اساس چهل روز به چهل روز تقسیم كردند. در فرهنگ ایرانیان و نیاكان ما عدد چهل مانند عدد شش و دوازده قداست خاصی دارد. واژههای «چله نشستن»، «چل چلی» و در طبرستان واژههای «پیرا چله، گرما چله» نشانه اهمیت این عدد در میان فرهنگ ایرانی است. آنها در اصل ماه را به چهل روز تقسیم كردند و نه ماه داشتند. اما پس از مدتی این روزها به سی روز تغییر پیدا كرد و ماه سی روزه شد. نزد ایرانیان، زمستان به دو چله کوچک و بزرگ تقسیم می شود. چله بزرگ از اول دیماه تا 10 بهمن ماه را در بر می گیرد و از 10 بهمن به بعد را چله کوچک می گویند. یلدا، شب نخست چله بزرگ است. یلدا به معنی تولد است و ایرانیان تولد نور(و یا به عبارتی پیروزی نور بر تاریکی) را گرامی می دارند و در شب یلدا به استقبال روشنایی می روند. شب چله (شب یلدا) در وفس مراسم شب یلدا یا شب چله همچون تمام نقاط ایران در وفس نیز برگزار می شود و با توجه به برگزاری 5000 ساله ی این مراسم در ایران، عمر برگزاری این مراسم در وفس نیز به درازای زمان سکونت وفسی ها در وفس است. وفسی ها طبق گویش خود به شب چله(چهله یا چهلی)، «شُوو ِ چِلّی» می گویند(وجه تسمیه نام شب چله در بالا ذکر شده است). به طور کلی آداب و رسوم برگزاری این شب در وفس همانند سایر نقاط ایران می باشد و فقط تفاوت هایی در نوع شیرینی های مورد استفاده وجود دارد. شرح مختصر شب چله در وفس در این شب، جوانترها به خانه ی بزرگترهای فامیل رفته و دور هم جمع می شوند. همگی در اطراف یک کرسی گرم می نشینند و علاوه بر خوردن تنقلات گوناگون، درباره مسائل و موضوعات مختلف صحبت می کنند. بیشتر حرف ها پیرامون اتفاقات روزانه و روزگار است (به وفسی، تَعْریفِ روزگاری [اَ] رْکَرِندِ) و همچنین افرادی که سنشان بیشتر است، یا خاطراتی از گذشته نقل می کنند و یا از داستان ها، اشعار و ضرب المثل (به وفسی، تَمثال) هایی که در ذهن دارند، بیان می نمایند. معمولا مراسم این شب از ساعت 8، 9 شب آغاز می شود و حداکثر تا ساعت 1 شب ادامه دارد و به ندرت پیش می آید که افرادی تا صبح و به قصد دیدار طلوع خورشید بیدار بمانند. تنقلاتی که در شب چله در وفس تناول می شود معمولا شامل چای، میوه(سیب و ...، هندوانه در صورتی که موجود باشد)، شیرینی(شیرینی های محلی وفس با نام باسْتُقْ، تارخانَ و جُوزْقَندْ)، برگه(به وفسی، بَلْگَ)، آلوبخارا، سنجد(به وفسی، شینْجییَ)، هسته ی شور قیسی(به وفسی، تَنْدَ شور)، نخودچی(به وفسی، ناخودچی)، کشمش(به وفسی، کیشمیش)، تخمه و انواع دیگر آجیل می باشد. زن های خانه دار وفسی، معمولا از اوایل فصل پاییز و زمان برداشت محصولات، به فکر تهیه تنقلات شب چله (و همینطور سایر روزها و اعیاد سال) هستند. بعضی از زن ها، مقداری سیب سالم را در جای خنک و خشک به قصد استفاده در شب چله، نگهداری می نمایند؛ همچنین خوشه های بزرگ انگور عسگری را به دیوار و سقف اتاق یا انباری آویزان می کنند تا در طی 2 الی 3 ماه، خشک شود و به صورت کشمش در شب چله مورد استفاده قرار گیرد. شیرینی های شب چله وفس به طور کلی وفسی ها شیرینی های متنوعی را در تمام ایام سال خصوصا فصل پاییز تهیه می کنند. عمده ترین این شیرینی ها که مواد اولیه و روش های تهیه ی متفاوتی دارند، عبارتند از: دوشا(شیره ی انگور)، باسْتُقْ، تارْخانَ، جُوزْقَندْ، کاچی. گل سر سبد شیرینی های مورد استعمال شب چله در وفس، شیرینی های باسْتُقْ و تارخانَ هستند. در ادامه نحوه ی تهیه ی این شیرینی ها شرح داده می شود: باسْتُقْ مواد اصلی این شیرینی مغز گردو(به وفسی، ویز ِ مَغزْ) و شیره ی انگور(به وفسی، دوشا) می باشد. بعد از جمع آوری گردو از باغات در اوایل پاییز، زن های خانه دار قسمتی از آن را مغز می کنند(یعنی از پوسته خارج می کنند) تا برای ساختن غذا و شیرینی های مختلف از جمله باسْتُق از آن استفاده نمایند. مراحل تهیه ی شیرینی باستق 1) در ابتدا مغز گردوها را از وسط، دو نیم می کنند. 2) در مرحله دوم، باید نیمه های مغز گردو را در دسته های چندتایی(10 الی 100 تایی)، به یکدیگر متصل کنیم. برای این کار از مقداری نخ مقاوم و یک سوزن کوچک معمولی که هر دو باید کاملا تمیز باشد، استفاده می نماییم. سوزن را نخ کرده، از میان نیمه های مغز گردو(یا قطعات و تکه های کوچک و بزرگ) می گذرانیم و به این وسیله دسته هایی چندتایی از گردو درست می کنیم که همانند مهره های یک گردنبند به یکدیگر متصل شده اند. 3) تکه چوب های سه شاخه ی کوچکی (همانند چوب تیرکمان) تهیه می کنیم(در مرتبه ی اول، چوب های سه شاخه را با جستجو در باغات و شکستن شاخه های درختان به دست می آورند). دو سر گردنبندهای گردو را به دو سر چوب های سه شاخه می بندیم. این کار را برای تمام گردنبندهای گردو تکرار می کنیم. 4) مخلوط جوشانده ای از آرد، نشاسته و شیره ی انگور تهیه می نماییم(جزئیاتش را بعدا می گویم). 5) شاخه ی سوم چوب های سه شاخه که گردنبند گردو به دو شاخه ی آن متصل است را در دست می گیریم و آن را در مخلوط داغ و تازه ی تهیه شده در مرحله 4، وارد می کنیم و کمی آن را درون مخلوط حرکت می دهیم به طوری که تمام گردوها در درون مخلوط قرار گیرد. 6) پس از چند دقیقه، چوب سه شاخه و گردوهای متصل به آن را از مخلوط خارج می کنیم و آن را به طنابی که قبلا در میان اتاق بسته ایم، متصل و آویزان می نماییم. این کار را برای تمام چوب های سه شاخه تکرار می کنیم. 7) یک سفره، سینی یا مجمعه را در زیر هر کدام از دسته های آویزان قرار می دهیم تا چکه های مخلوط موجود بر روی گردنبند گردو، درون آن ها بچکد. دسته های گردو باید تا حدود 4 روز در همان حالت باقی بماند تا کاملا خشک شود. 8) بعد از خشک شدن مخلوط های روی گردنبند گردو، چوب های سه شاخه و گردوهای متصل به آن را از طناب جدا کرده و همه ی آن ها را در درون خمره ای قرار می دهیم. تعداد و اندازه ی خمره(ها) بستگی به تعداد چوب های سه شاخه و دسته های گردو دارد. در نهایت بعد از قرار دادن دسته های گردو آغشته به مخلوط، شیرینی های تارخانَ (طرز تهیه ی این شیرینی در انتها توضیح داده شده است) و مقداری سنجد در درون خمره(ها)، درب آن ها با گِل بسته می شود. شیرینی ها درون خمره شکرک زده و بسیار خوشمزه می شوند. خمره(ها) تا ایام نزدیک شب چله به همان صورت باقی می ماند( حدودا 2 الی 3 ماه). با فرا رسیدن شب چله، درب خمره(ها) باز می شود و در مراسم این شب از شیرینی ها استفاده می شود. بچه ها، چند روز قبل از شب چله و قبل از باز شدن درب خمره(ها)، با خواندن یک بیت شعر از مادر خود می خواهند که درب خمره(ها) را باز کند: شُوو ِ چِلّی وُ سَرْ آوْو ِ بَرْ باسْتُق ِ طاقْ آوْو ِ یعنی: شب چله به سر رسید درب (خمره) باستق باز شد. تارخانَ شیرینی تارخانَ در حقیقت همان مخلوط جوشانده ی آرد، نشاسته و شیره ی انگور است که بعد از اینکه دسته های گردو را از درون مخلوط خارج کردند، اضافه ی مخلوط را در یک سینی یا مجمعه بزرگ می ریزند و با چاقو آن را به تکه هایی مستطیل شکل می برند. مخلوط بعد از چند روز خشک و سفت می شود. تکه های بریده شده ی تارخانَ را به همراه دسته های گردو در درون خمره قرار می دهند. عِیدانَ از آداب و رسوم وفس این است که اگر در فاصله ی عقد تا عروسی یک زوج جوان، جشن های سنتی و مذهبی همچون عید نوروز، شب چله، عید قربان و ماه رمضان، پیش آید؛ خانواده ی داماد موظف( در عرف) است چیزهایی به عنوان عیدی به خانواده ی عروس و خصوصا خود عروس، بدهد. چِلّی یانَ یکی دو روز قبل از شب چله، از طرف خانواده ی داماد به خانواده ی عروس، «چِلّی یانَ» داده می شود. عیدی چِلّی یانَ که در فارسی به آن «چله یانه»، «چله دانه» و «شب چله ای» می گویند علاوه بر وفس در بعضی مناطق ایران رواج دارد. « چِلّی یانَ» در وفس معمولا شامل شکلات، شیرینی های محلی وفس(باستُق و تارخانَ)، میوه، آجیل، لباس، مقداری پارچه و ... است. این اقلام را ابتدا در بشقاب هایی می گذارند و سپس بشقاب ها را درون سینی یا مجمعه بزرگی قرار می دهند. روی مجمعه(ها) با پارچه های مخملی قرمز رنگ پوشیده می شود و توسط یک یا چند زن که از خانواده ی داماد و یا اقوام او هستند، به خانواده ی عروس تحویل داده می شود. در وفس،علاوه بر مورد اخیر، در زمان دیگری نیز « چِلّی یانَ» داده می شود و آن زمانی است که عروس تازه به خانه ی شوهرش رفته باشد. اما این بار « چِلّی یانَ» از طرف خانواده ی عروس و خصوصا مادر عروس فقط به عروس و داماد داده می شود. « چِلّی یانَ» مادر عروس نیز شامل همان اجناس و اقلام « چِلّی یانَ» خانواده ی داماد و البته با حجم کمتری است. معمولا دادن « چِلّی یانَ» از طرف مادر عروس به عروس تا چندین سال (بسته به شرایط) ادامه پیدا می کند. در تهیه قسمتی از این پست از «منوگرافی روستای وفس» تالیف آقای حاجیلو، استفاده شده است. برای مطالعات بیشتر پیرامون شب چله به صفحات زیر مراجعه کنید: جشن شب يلدا، جشن بزرگداشت علم است |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه 27 آذر1385ساعت 20:37 توسط مهدی
|
|
||
|
|
آداب و رسوم وفس: ختنهکردن کودکان |
|
|
یکی از کارهای دلّاکها در وفس، ختنهکردن(به زبان وفسی، سُنَتکردن) اطفال بود. برای این کار ابتدا شخصی، کودک را محکم در بغل میگرفت و دلّاک با گفتن جملهای نظر کودک را به جایی دیگر جلب میکرد و سپس به سرعت به کمک ابزارهای بُرندهای که در کیف فلزیاش قرار داشت کودک را ختنه میکرد و در محل زخم، پنبهای نیمسوخته قرار میداد و آن را میبست. در این هنگام جشن و شادی در خانه آغاز میشد، دلّاک لُنگ و یا پارچهای را که قبلاً به صورت دامن دوخته شده بود به کودک میپوشانید و پوست جدا شده از نرینگی کودک را به نوک چوب کبریتی زده و بر بالای سر کودک نصب میکرد و معمولا کودک را از خوردن آب سرد منع مینمود. پوست بالای سر کودک به تدریج سیاه میشد و مدت زمان سیاه شدن آن در واقع دورهی بهبود زخم کودک را مشخص میساخت. به علاوه شاید زدن پوست نرینگی بر بالای سر کودک، اعلان رجولیت کودک نیز بوده است. به هر حال با سیاه شدن پوست بالای سر کودک، پنبهی سوخته را از روی زخم کودک بر میداشتند. برخی گویند که پوست سیاه شدهی نرینگی را در آش دوغ انداخته و به کودک میخوراندند (البته بدون اطلاع وی) که صحت این مطلب محل تردید است. یک ضربالمثل باحال وفسی دیوِس اِنه زِر تِلّهِ خَریْ یٰا! Dives’ enē’ zer tellē’ xariyā ! ترجمه به فارسی: رویش مثل زیر شکم خَر است. یعنی مثل زیر شکم الاغ که در اثر بستن ریسمان یا تسمه، قرمز میشود ولی هنوز سفت و مقاوم است؛ آن شخص مورد نظر هم با اینکه در اثر شرمساری صورتش قرمز شده ولی با کمال پُر رویی مقاومت میکند. از مقاله استاد عزیزالله سمیعی |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 1 آذر1385ساعت 0:47 توسط مهدی
|
|
||
|
|
آداب و رسوم وفس: زاده شدن کودک و نذورات برای نوزاد پسر |
|
|
قبل از وضع حمل، پیرهزنی به دور اتاق میگردد و اشعاری در زادن کودک میخواند که زنان حاضر به طور هماهنگ آن را تکرار میکنند(متن کامل این اشعار در انتهای مطالب آورده شده است) و نیز پیازی را که سیخ آهنی از آن عبور کرده در کنار زائو قرار میدهند و دو ریسمان کوتاه از جنس موی بز (ریس مویین) به دو بازوی زائو میبندند. پس از آنکه ماما بچه را به دنیا آورد و شُست، نوزاد را با پارچه هایی که « پَرّوُ - parrū» مینامند و نیز پارچهی سفیدی که به بقچه مشهور است قنداق میکنند. بندی که به دور قنداق پیچیده میشود « کُشت- košt» نام دارد. بر پیشانی کودک خالی میزنند که این عمل به « خاووٰالینه - xāualinā» مشهور است.آنگاه در گوش راست بچه اذان میگویند و با انگشت شست به سقف دهان بچه فشار اندکی آورده و لثه های وی را از هم باز میکنند. این کار معمولا توسط ماما انجام میشود و آن را « ساک۱ گیرَتَّنْ - sāk girattan» مینامند. اگر کودک پسر باشد و بعد از زاده شدن چندین دختر به دنیا آید بسیار عزیز است و گویند« بعد از چَندْ کِلّی سر، خدا یَی لازَه عَزیزُ گِرَووئی سْ هادا» یعنی «بعد از چندین دختر، خدا یک پسر عزیز و گرامی[به ما] داد.» برای یک چنین پسر یکدانهای از دعا نویس دعا میگیرند و بر شانهی وی مهرهی چشم زخم« کُ زِه - kozē» میآویزند. وقتی کودک یکی دو ساله شد موهای سرش را کوتاه میکنند به طوری که تنها مقداری از موهای جلوی پیشانی باقی بماند و به آن « تِلْ- tel» میگویند. پس از آنکه این قسمت از موی سر(تل) کاملا رشد کرد و کودک به اصطلاح پا گرفت و به سن معینی از رشد رسید وی را به اماکن زیارتی و مقدس مانند «امامزاده حاج رضوان وفس» و یا «امامزاده داود تهران» برده و موی تِلْ را در آنجا کوتاه میکنند و هم وزن آن طلا یا نقره و یا معادل آن پول در صندوق این بُقاع متبرکه میاندازند یا گوسفندی قربانی میکنند. شایان ذکر است که به موهای تِلِ کودک نیز مهرههایی میآویزند. همچنین برای اینکه کودک به اصطلاح در اجاق پدر و مادر بماند به آداب و آیین هایی معتقد بوده یا هستند۲. مثلا، در سنین رشد به گداییِ نذری میفرستند و نیز گاهی نذر میکنند که اگر کودک به سنین نوجوانی و یا جوانی رسید به چوپانیِ نذری برود و گوسفندان مردم مستمند را به رایگان به چَرا ببرد. در گذشته در وفس خانوادهای که پسر نداشت اجاق کور خوانده میشد و تکیه کلام اطرافیان صاحب پسر همیشه این بود که«خُدا لازَیْ نادیرِه - xodā lāzai nādirē» یعنی «خدا پسرت را نگهدارد» یا «لازَیْ گانی- lāzai gāni» یعنی «[به] جانِ پسرت[قَسَم]» و یا «لازَی خَیر با- lāzai xairbā» یعنی «پسرت[از سفر] به خیر و سلامتی بیاید» و جملاتی از این گونه که فراوان در گویش وفسی در اهمیت پسر وجود دارد. به هر حال نوزاد چه پسر باشد و چه دختر، زائو در باور مردم وفس نباید تنها بماند زیرا معتقدند «آل- āl» او را میکُشد و نیز زائو نباید روی آتش یا زمین، آب داغ بریزد و اگر ناچار به انجام این کارها بود حتما باید اول «بسم الله» بگوید تا از آسیب آل و پریان خود و فرزندش مصون باشد. در مدتی که زائو بستری است به دیدن و قدم مبارکی نوزاد میآیند و هر کس به فراخور توان مالی خود پول و یا قطعهای طلا در زیر بند قنداق «کُشت- košt» کودک می گذارد که آن را «سَر کُشتی - sarkošti» مینامند. اشعار زمان ولادت کودک هنگام زایمان، پیرهزنی به دور اتاق میگردد و زنها این اشعار را میخوانند و پیرهزن به چهار طرف اتاق خط میکشد: - نَنَه پیرَهزِنْ چیْ اَرکَری؟ (مادر پیره چه می کنی؟) Nana pirazen či arkari? - خَطْ اَرکِشُمْ (خط می کشم) Xat ar kešsom - اَرکشی تِگِه را؟ (برای کی می کشی؟) Arkeši tege ră? - مَرْیَمِ بیابانی را (برای مریم بیابانی) Maryame biăbăni ră - طالع داران را (برای طالع دارها) Tale dărăn ră - لازَه زایْ نانْ را (برای پسر زایان) Lăza zainăn ră - کِلَّه زایْ نانْ را (برای دختر زایان) Kellě zainăn ră - مَرْیَمِ بیابانی را (برای مریم بیابانی) Maryame biăbăni ră و سپس همهی زنها با هم می گویند: - دَکِشْ، دَکِشْ (بکش، بکش) Dakeš’ dakeš و پیرهزن جواب می دهد: - دَرُمْ کِشا، خُدا روزیْ دارِسْ کَرِه، خُدا قَدمْ دارسْ کَرِه (کشیدم، کشیدم، خدا روزی دارش کند، خدا قدم دارش کند) Daromkešă’ xodă ruzidăres karĕ’ xodă qadamdăres karĕ ۱ ساک به معنی لثه است. ۲ در یکی از این آیین ها گوش فرزند پسر را سوراخ کرده و به آن گوشواره ی حیدری که نوعی گوشواره ی طلا و شبیه کشکول بوده آویزان می کردند و نذر می کردند که هرگاه بچه پا گرفت او را به زیارت امامزاده ی مورد نظر برده و گوشواره ی طلا را از گوش فرزند پسر درآورده و در صندوق امامزاده بیندازند. منبع: عزیزالله سمیعی؛ فصلنامه راهدانش اداره کل ارشاد استان مرکزی؛ برخی باورها و ضرب المثلهای مردم وفس؛ زمستان 1380.
توجه حتما متوجه فاصلهی زمانی زیاد در به روز کردن وبلاگ شدهاید؛ علت این اتفاق افزایش درگیریها و اشتغالات زندگی و کمبود شدید زمان در این روزها می باشد که به طور حتم تا پایان سال جاری ادامه خواهد داشت، یعنی از این به بعد تا اواخر اسفندماه سال جاری، پستها با فاصلهی زمانی دو تا سه هفته نوشته میشوند و به همین ترتیب به ایمیلها و نظرات نیز با فاصلهی زیاد پاسخ خواهم داد. از خوانندگان وبلاگ و خصوصا همشهریان وفسی، می خواهم که حتما مطالب سایر وبلاگهای وفسی را بخوانند و نظر بدهند. |
||
|
2
نوشته شده در جمعه 17 شهریور1385ساعت 10:33 توسط مهدی
|
|
||
|
|
آداب و رسوم ازدواج در وفس (قسمت دوم) |
|
|
حنابندان(به زبان وفسی، حِنَّ بِنْدانْ) شب حنابندان خانواده ی داماد مقداری حنا(به زبان وفسی، حِنَّ ) که در داخل یک ظرف بزرگ خیس شده بود همراه با دو شمع روشن داخل ظرف حنا و یک کیسه ی خشک حنا، را داخل یک مجمعه مسی بزرگ قرار می دادند و همچنین مقداری نخودچی کشمش، یک کله قند، چادر، روسری، جوراب، کفش به همراه گردنبند هایی که از پول ساخته شده بود را داخل مجمعه دیگری می گذاشتند؛ مجمعه اول را خواهر داماد و مجمعه دوم را زن دیگری از فامیل داماد، روی سرش قرار می داد و همراه با زنان و مردان فامیل و با گفتن صلوات مداوم به خانه ی دختر یا عروس آینده می بردند. خانواده ی عروس نیز به استقبال آنان می آمد. چندین دختر جوان که از رفقای عروس بودند دور عروس را می گرفتند. مجمعه ها را در خانه ی عروس روی زمین می گذاشتند و یک زن از اقوام داماد که خوش سخن تر بود اشیاء داخل مجمعه ها را یکی یکی به حضار نشان داده و نام می برد و حضار نیز دسته جمعی می گفتند:« خدا مبارک کند»(به زبان وفسی، خدا مبارک کَره). حنا بستن داماد به این صورت بود که در دست راست داماد یک سکه و در دست چپ او مقداری قند قرار می دادند سپس خاله و عمه داماد( یا زن دایی و زن عموی او) در طرفین داماد نشسته و یکی پول و دیگری قند را به عنوان شیرینی برداشته و شروع به حنا گذاشتن به دست و پای داماد می کردند. دو پسر ۱۲-۱۰ ساله به عنوان ساقدوش (به زبان وفسی، دَسْتَ بِرا) داماد انتخاب شده و دست و پایشان را حنا می بستند و برای عروس نیز دو دختر دم بخت به عنوان ساقدوش انتخاب می شد. حنا گذاشتن بر دست و پای عروس نیز توسط خاله و عمه یا زن دایی و زن عموی او صورت می گرفت. حنا گذاشتن بر دست و پای عروس و داماد روش خاصی داشت و سعی می شد با استفاده از نخ(به زبان وفسی، دِسِ )، اشکال زیبایی ایجاد شود. ساقدوش ها و دوستان عروس و داماد هر کدام شب را در خانه ی عروس و خانه ی داماد به سر می بردند. استاد عزیزالله سمیعی، بعضی از اشعار شب حنابندان عروس را، به صورت زیر بیان می کند: آش وٰانْ اَتارِنْد حِنًّه اُ رَختی āšowān atārend henna-o-raxti امشب می آورند حنا و لباسهایت را نَه نَی قُربانْ بَسُّ اَنْ بَرُّ بَختی Nanai qorbān basso ān barr-o-baxti مادرت قربان برود آن بخت و اقبالت را آش وٰانْ حِنَّه دَ گیرِه دَ دَستی āšowan henna dagirē da’ dasti امشب حنا بگیرد به دستت میرزام اَز دوُر اَتّا چَکْمَه بَه پاسْ دَ Mirzām az dūr attā čakma ba pās da میرزایم(سرور، آقا، شوهر) از دور می آید چکمه به پایش صَدُ سی تُوکمِه هِه بَندِ قاوواسْ دَ Sad-o-si tukmē hē bande qāuwās da صد و سی تکمه هست در قبایش(کنایه از بلندی قامت) نَنَه قُربانْ بَسُّ آنْ چَمِّ مَستی Nana qorbān basso ān čamme masti مادرت به قربان آن چشم مستت آشُ وٰانْ اَرگیرِنْد حِنَّه دَ دَستی āšowān argirend henna’ da dasti امشب می گیرند حنا به دستت صبح زود ساعت ۴-۳ ، داماد به اتفاق ساقدوشها، دوستان و سلمانی به حمام می رفتند و تا طلوع آفتاب در حمام مانده و داماد را شستشو می دادند. از سوی دیگر، خواهر داماد با یک مجمعه بر روی سر، که محتوی مقداری قند، نخودچی کشمش، پول، کت و شلوار و پالتوی داماد به همراه یک آینه است به در حمام می رود و عده ای از مردم نیز او را همراهی می کنند. جلوی حمام، خواهر داماد مجمعه را تحویل یکی از دوستان داماد می دهد. از محتویات مجمعه، شیرینی حمامی و سلمانی را داده و لباس داماد را تنش کرده و پالتو را روی دوش او می اندازند و با صلوات به سمت خانه اش می برند. در مسیر حمام تا منزل داماد، خواهر داماد، آینه را جلوی او گرفته و با او حرکت می کند، زنان اسپند دود می کنند و همراهان داماد نیز به آنان مقداری پول به عنوان شیرینی می دهند. در خانه ی داماد و به همراه او سلمانی ، حمامی و سایر دوستان مشغول خوردن صبحانه می شوند. عروس را نیز غروب شب حنابندان به همراه ساقدوش هایش و در حالیکه پارچه ای از حریر قرمز (وفسی ها به این پارچه قرمز، دینْدا می گویند) روی سرش انداخته و اطرافش را دختران جوان احاطه کرده اند به حمام می برند و مقداری نخودچی کشمش و پول به عنوان شیرینی به حمامی می دهند. عروس وارد حمام می شود و فقط انگشت کوچک دست راستش را در خزینه ی حمام می زند و باز با همان تجمل و در حالیکه فردی با خواندن این اشعار: اول به مدینه مصطفی را صلوات، دوم به نجف شیر خدا را صلوات، به جمع حال و هوای خاصی داده و مردم نیز مدام صلوات می فرستند و زنان نیز در مسیر عبور عروس اسپند دود می کنند، به خانه باز می گردد. فردای روز حنابندان مجددا عروس به اتفاق ساقدوش ها و چند تن از دوستان و نزدیکانش به حمام می رود و لباس عروسیش را می پوشد. از ساعت ۱۰ صبح، مدعوین شروع به آمدن می کنند و خانواده های عروس و داماد هر کدام به صورت مجزا مراسم جشن عروسی را در خانه ی خود برگزار می نمایند. همزمان آشپز نیز مشغول پختن غذای عروسی می شود که معمولا آبگوشت است و ابتدا به مردان و سپس به زنان غذا می دهند. بعد از اتمام نهار در خانواده ی داماد، ابتدا با یک جعبه شیرینی از مهمانان پذیرایی می شود؛ سپس یک نفر سینی به دست با فرد دیگری که کاغذ و قلمی در دست دارد وارد مجلس شده و سینی را جلوی ریش سفید مجلس روی زمین می گذارند و او نیز مقداری پول داخل سینی می گذارد و فرد دوم مقدار پول را یادداشت کرده و با صدای بلند اعلام می کند، این کار به همین ترتیب تا پایان مجلس ادامه می یابد و از همه ی اقوام داماد، پول جمع آوری می شود. صبح روز عروسی برای عمو و دایی عروس که به آنان «عمو یولی» و« دایی یولی» می گویند مقداری شیرینی و یک کله قند می برند و آنها نیز در عوض مقداری پول به آن افراد می دهند. بعد از نهار و نماز چند نفر از خانواده ی عروس و داماد همراه عروس و داماد به محضر می روند و عروس را برای داماد عقد(به زبان وفسی، مَر) می کنند، و سپس همگی به خانه هایشان باز می گردند (گاهی اوقات، عروس به محضر نمی رفت و پدرش از طرف او وکیل می شد). در این روز، از طرف خانواده ی داماد به بزرگان محله و خان های روستا به طور ویژه شیرینی داده می شد. این شیرینی که وفسی ها به آن « روسو» می گفتند بیشتر شامل یک طبق نخودچی کشمش و مقداری قند بود. پس از عقد، یک نفر از طرف داماد، سوار اسب می شود و با جمعی دیگر با شادی به در خانه ی عروس می روند تا عروس را به خانه ی داماد ببرند. وقتی عروس از اتاق خارج می شود، عقد نامه( به زبان وفسی، مَر ناووه) را زیر پای او قرار می دهند و او نیز پایش را روی عقدنامه گذاشته، رد می شود. پدر عروس عقدنامه را برداشته و هنگام خارج شدن عروس از خانه و جلوی در حیاط، هفت گردو و یا در زبان وفسی « هَفْت ویز،haft viz » زیر پای عروس به نیت آنکه در آینده صاحب هفت پسر شود، قرار می داد که عروس هم از روی آنها عبور کرده و گردوها را می شکست. برخی صاحب خانه هایی که در مسیر عبور عروس و همراهانش قرار داشتند نیز این کار را تکرار می کردند. فرد اسب سوار را در ازاء دادن یک جوراب زمستانی، یک کله قند و مقداری شیرینی از اسب پیاده می کردند، سپس دور تا دور عروس را چادر می گیرند و او را سوار اسب می کنند؛ روی سر عروس نیز پارچه ای از حریر قرمز می اندازند و سپس به طرف خانه ی داماد حرکت می کنند. در هنگام حرکت، دایی و عموی عروس بازوهای او را گرفته و در حالیکه خواهر داماد نیز آینه بزرگی را رو به عروس گرفته به آهستگی با او حرکت می کنند. مردم نیز در مسیر حرکت با فرستادن مداوم صلوات و خواندن اشعاری در مدح ائمه، عروس را همراهی می کنند: اول به مدینه مصطفی را صلوات دوم به نجف شیر خدا را صلوات سوم به بقیع مجتبی را صلوات چهارم به شهیدان کربلا را صلوات در کربلا به شمر ملعون لعنت بشباد در طوس غریب الغربا را صلوات به شاه قبه طلا حضرت رضا را صلوات و همین طور در مسیر بعضی خانواده ها اسپند دود می کنند و فامیل های عروس نیز مقداری پول به آنها می دهند. گاهی اوقات در هنگام حرکت عروس به سمت خانه ی داماد، به او «خَلْعَت» می دهند. در این رسم، صاحب خانه با یک سینی که در آن قواره ای پارچه، تنگی شربت و منقلی از آتش و اسپند قرار دارد؛ در آستانه ی در ایستاده، پارچه را به عروس هدیه می دهد و به وی و همراهانش شربت تعارف می نماید. قدری که از خانه ی عروس دور می شوند، اقوام عروس می گویند که داماد باید برای استقبال بیایید. داماد نیز پالتویش را روی دوشش افکنده و در حالیکه یکی از ساقدوش هایش در جلو و دیگری در پشت سرش قرار دارد به استقبال عروس می آید و چند متری که مانده به عروس برسد یک نفر پالتوی داماد را از روی دوشش بر می دارد و او نیز دست در جیب خود کرده، یک تخم مرغ، یک سیب و یک انار در آورده و آنها را می بوسد و به ترتیب از روی سر عروس پرتاب می کند؛ سپس مجددا پالتوی خود را روی دوشش انداخته و جلوی عروس حرکت می کند و عروس نیز پشت سرش هماهنگ با او، حرکت می نماید. در ادامه ی مسیر تا خانه ی داماد، توسط اقوام داماد و عروس رقص محلی انجام می شود (در رقص های محلی، افرادی از سنین مختلف حضور دارند؛ مردان و زنان به طور مجزا و به صورت گروهی حرکات موزون را انجام می دهند). بعد از اینکه به خانه ی داماد رسیدند، داماد در حالیکه یک بشقاب مملو از نخودچی کشمش و پول در دست دارد، به همراه دو ساقدوش و جمعی از همراهان با بالکن خانه می رود. از سوی دیگر، اقوام عروس خواهان آن می شوند که والدین داماد به عروسشان خوش آمد بگویند. ابتدا پدر داماد می آید و همراهان عروس به او می گویند که عروس سلام کرد و او نیز پاسخ می گوید: علیکم السلام، خوش آمدی که خوشم آمده ز آمدنت هزار جان گرامم فدای هر قدمت سپس مادر داماد می آید و همان مرحله تکرار می شود، مادر داماد در ادامه می گوید: « می دانم که آخرین سلام توست، تو کنیز من هستی و پسرم غلام من و باید به من خدمت کنید»،( به زبان وفسی: هَنی سلام این پیشت اَسبی سلامِ و تَ هِی سلام نَرکَری؛ تَ تمن کنیزی و لازَم غُلامُمِ). بعد از انجام مراسم خوش آمدگویی، داماد که در بالکن قرار دارد، بشقاب حاوی نخودچی کشمش و پول را روی سر عروس می ریزد؛ بچه ها نیز هجوم آورده و آنها را از زیر دست و پا جمع می کنند. سپس، عروس وارد اتاق شده و نمی نشیند تا پدر شوهرش هدیه ای به او بدهد که معمولا پدر شوهر یک درخت گردو به اسم عروسش می کند (البته در اکثر موارد، دادن این هدیه، عملی سمبلیک بود و در واقعیت هدیه ای داده نمی شد). در اینجا مراسم عروسی پایان یافته و مردم متفرق می شوند. فردای روز عروسی، هر کدام از اقوام و نزدیکان عروس، مجمعه ای محتوی کشمش، رشته ی آش، آلوبخار، سیب، بادام و ... را که در بشقاب های مجزا ریخته شده و رویشان با پارچه ای پوشانده شده، را به خانه ی مادر عروس می برد؛ این مراسم در وفس با عنوان « جَی خالی» شناخته می شود. مادر عروس به اتفاق چند نفر از بزرگتر های فامیل مجمعه ها را یکی یکی بررسی کرده و این جمله را تکرار می کنند:« دست شما درد نکنه، ببرید خانه ی داماد»،(به زبان وفسی؛ دَستیان دردْ نَکَره، بَوَرا دامادی کِ ).(بعضی اوقات، مادر عروس یک یا چند مجمعه کامل و یا اقلامی از آنها را در نزد خود نگاه می داشت و برای خانواده ی داماد ارسال نمی کرد). در خانه ی داماد نیز مادر داماد به اتفاق چند نفر از بزرگتر های فامیل مجمعه ها را گرفته، محتویات آن را خالی می کنند و داخل آن یک بشقاب نخودچی کشمش و مقداری قند می گذارند. این کار تا غروب ادامه می یابد. مادر زن سلام (به زبان وفسی، پابوس) روز سوم، پدر عروس یک نفر را به خانه ی داماد فرستاده و از آنان برای شام دعوت به عمل می آورد که به این مراسم مادر زن سلام یا پابوس می گویند. هنگام شب، داماد با ساقدوش ها و دوستانش به خانه ی پدر عروس می روند ولی پدر داماد به خانه ی پدر عروس نمی رود تا اینکه مجددا کسی را بفرستند و او را با احترام ببرند. بعد از صرف شام و شیرینی و چای، یک بشقاب محتوی نخود چی کشمش به همراه مقداری پول به داماد و دو بشقاب کوچکتر از همین نوع به ساقدوش ها می دهند. هنگام حضور داماد در خانه ی پدر زنش، اقوام عروس کفش او را پنهان می کنند و در ازاء گرفتن مقداری پول، کفش او را تحویل می دهند. روز هفتم در خانه ی داماد، نان پخته و شام حاضر می کنند و فامیل های داماد و عروس آنجا جمع می شوند. در غروب این روز، پدر عروس به اتفاق تعدادی از فامیل، جهیزیه(به زبان وفسی، جیازْ) می برند که معمولا عبارت بود از: یکی قالی سه متری، لحاف، دو متکّی، یک دوشاب، یک صندوق محتوی قند و چای، کیسه ی پول، کیسه ی حمام، کیسه ی توتون، استکان و بشقاب، آفتابه، مجمعه مسی، دو کاسه مسی، دو قاشق، دو بشقاب مسی و یک بند شلوار. بعد از خوردن شام و شیرینی جهاز را یکی یکی می شمردند و بقیه « خدا مبارک کند» می گفتند. معمولا رسم چنان بود که عروس تا دو سه ماه به خانه ی پدرش نمی رفت( معمولا پدر و مادر و سایر اعضای خانواده ی عروس به دیدن او می رفتند) و بعد از این مدت یک نفر که معمولا زن بود به خانه ی داماد می رفت و عروس را تنها به خانه پدرش می برد و عروس نیز مدت سه الی هفت روز در خانه ی پدرش(که وفسی ها به آن « باوو خان» می گفتند) می ماند تا اینکه مجددا یک نفر از خانه ی داماد می آمد و عروس را به خانه اش می برد. امروزه رسم ازدواج و عروسی نیز مانند سایر رسوم از حالت سنتی خود خارج شده و خلق و خوی شهری به خود گرفته و کمتر از آن سادگی و صمیمیت ها مشاهده می شود. مطالب پیشین: آداب و رسوم ازدواج در وفس (قسمت اول) |
||
|
2
نوشته شده در شنبه 17 تیر1385ساعت 7:29 توسط مهدی
|
|
||
|
|
آداب و رسوم ازدواج در وفس (قسمت اول) |
|
|
ازدواج در مورد ازدواج بایستی یادآور شد که خانواده ها از همان دوران کودکی به فکر ازدواج فرزندانشان هستند، مخصوصا اگر فرزند دختر باشد مادر خانواده از دوران طفولیت اشیایی برای جهیزیه دختر خود خریده و نگهداری می کند؛ مادران بیشتر به فکر شوهر دادن دختر خود هستند و در مورد پسران چندان عجله ای به خرج نمی دهند. معمولا کار انتخاب دختر با مشارکت پسر و خانواده اش صورت می گیرد. به این ترتیب که خانواده ی پسر چندین دختر را به او معرفی می کنند و یا به او پیشنهاد می کنند که کنار چشمه برود و دخترانی که برای شستشوی ظروف و لباس ها می آیند را تماشا کرده و دختر مورد نظرش را انتخاب کند. البته در گذشته ی دور، کار انتخاب دختر تا حد بسیار زیادی به والدین پسر مربوط می شد. بعد از اینکه پسر، دختر مورد نظر خود را انتخاب کرد به وسیله ی عمه یا خاله یا یکی از بستگانش به والدین خود خبر می دهد و والدین پسر نیز یک پیرزن یا پیرمرد را به صورت غیر رسمی و پنهانی به خانه ی دختر می فرستند تا از نظر آنها مطلع شوند. خانواده ی پسر همچنین از خانواده ی دختر می خواستند در صورتی که جوابشان منفی است، از موضوع خواستگاری با افراد دیگر صحبت نکنند چون وجه ی خوبی ندارد که مردم روستا از این موضوع مطلع شوند، اما اگر جواب خانواده ی عروس به موضوع خواستگاری مثبت بود، آنگاه آن فرستاده با خوشحالی نتیجه را به خانواده ی پسر اعلام می کرد. تعیین مهریه و شیر بها یکی دو شب بعد، خانواده پسر با اطلاع قبلی و به اتفاق چند نفر از بزرگان و ریش سفیدان فامیل برای تعیین شیر بها و مهریه نزد خانواده دختر می روند. در وفس، معمولا یک درخت گردو، یک اتاق از خانه و مقداری پول به عنوان مهریه تعیین می شد که بعد از توافق همه با هم یکصدا می گفتند:« خدا مبارک کند». نشان کردن چند روز بعد خانواده ی پسر، یک چادر، یک روسری، مقداری نخودچی کشمش، آینه، شیشه عطر، یک بسته چایی با یک انگشتر را داخل یک سینی قرار می دادند و همراه چند نفر از زنان و مردان فامیل پسر به خانه ی دختر می رفتند و به اصطلاح دختر را برای پسر نشان می کردند. انگشتر را زنی که بچه ی اولش پسر بود یا چندین پسر داشت در انگشت عروس می کرد تا به این ترتیب عروس نیز بچه پسر به دنیا بیاورد. تا دو سه ماه بدین منوال می گذرد و بین عروس و داماد آینده صحبتی رد و بدل نمی شود و در این مدت صیغه یا خطبه ی عقد نیز خوانده نمی شود و پسر اکثرا با پدر و مادرش به خانه ی دختر می رود. در این زمان چند ماهه، هرازگاهی خانواده ی پسر مقداری گوشت، نخود، لوبیا، روغن و زردچوبه برای خانواده ی دختر می فرستد و اگر عید باشد عیدانه می فرستد و بنابر فصول مختلف، این اقلام متفاوت می باشد. پس از گذشت این مدت، خانواده ی پسر به خانواده ی دختر اطلاع می دهند که برای جشن عروسی آماده شوند و یکی دو شب بعد پدر داماد به اتفاق چندین نفر از بزرگان فامیل مقدار شیر بهای تعیین شده را که به صورت نقدی بوده در داخل دستمال ابریشمی قرار می دهند و دستمال را به دست یکی از ریش سفیدان می دهند و همراه با چند چراغ زنبوری به سمت خانه دختر می روند؛ خانواده ی دختر نیز چندین چراغ زنبوری در قسمت های مختلف خانه روشن می کردند و به اتفاق چند تن از بزرگان فامیل به استقبال آنها می رفتند و خانواده ی پسر و همراهان را با احترام در بالای مجلس جای می دادند. بعد از خوردن چای و شیرینی و سلام و احوالپرسی، ریش سفید خانواده ی پسر دستمال پول را به ریش سفید خانواده دختر می دهد، او نیز پول را تحویل گرفته، می شمرد و سپس مقداری از آن را داخل دستمال قرار داده و به خانواده ی پسر بر می گرداند. چند روز بعد از بردن شیر بها، دو خانواده مشغول پختن نان عروسی می شوند و همزمان گوسفندانی را برای ذبح مهیا می کنند. از هر خانواده ی پسر و دختر، دو زن و مرد مسئول دعوت میهمانان برای جشن عروسی می شوند و از طرف خانواده ی پسر می گفتند که امشب تشریف بیاورید چای و شیرینی بخورید و حنا ببرید و فردا بیایید نهار بخورید و عروس بیارید و از طرف خانواده ی دختر اینچنین دعوت می کردند، امشب بیایید چای و شیرینی بخورید و حنا ببندید و فردا نهار بخورید و عروس ببرید. |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 7:44 توسط مهدی
|
|
||
|
|
بازی ها در وفس |
|
|
تفریحات عمومی در روستای وفس برای زنان و مردان و برای کودکان و بزرگسالان مختلف است. برای کودکان نه تنها اوقات فراغت بلکه اکثر وقتشان به بازی می گذرد. بازی های پسران و دختران بعضی مشترک و برخی به کلی از هم جداست. « ماما زنجیرکش» و« طناب بازی» از بازی های منحصر دختران و بازی هایی چون « ایستم- آزاد»، « یک قل دو قل»، « قایم باشک (به زبان وفسی موش موشالی)» و« دوز بازی» از بازی های مشترک دختران و پسران است. بازی های « ملا ملا»، « الک دُلک»، « فوتبال»، « تیله بازی»، « دزد و پلیس» و « کلاه نیفته( به زبان وفسی کُلا نَگِنَه)» نیز، مخصوص پسران و مردان می باشد. در ادامه ابتدا با طریقه بازی « کُلا نَگِنَه - kolā nagena » آشنا می شویم و سپس اشعار وفسی مربوط به این بازی را مرور می کنیم. کل توضیحات بازی از مقاله استاد عزیزالله سمیعی نقل می شود. بازی « کُلا نَگِنَه»، در واقع مسابقه ی پرش از روی یکدیگر است به توافق و یا شیر- خط کردن. یکی خم می شود و بر پشت وی کلاهی نسبتاً بلند می گذارند و بقیه به ترتیب طوری از روی وی پرش می کنند که کلاه نیفتد و اگر کسی کلاه را انداخت خودش باید خم شود و از روی او پرش کنند و به همین ترتیب بازی ادامه می یابد و هنگام پرش، اشعار زیر را می خوانند:
منابع: 1) عزیزالله سمیعی؛ برخی باورها و ضرب المثل های مردم وفس؛ فصلنامه راه دانش؛ سال1380. 2) حسینعلی حاجیلو؛ منوگرافی روستای وفس؛ پایان نامه دانشجویی؛ سال 1379. پاسخ به نظرات آقای حیدری و آقای عباس بندی(که هنوز بدون ایمیل است!) از بازی های « مور چاپله» و « قِنْقِلَجْ» نام برده اند. در مورد بازی« مور چاپله»، هیچ اطلاعی ندارم ولی بازی « قِنْقِلَجْ» همان « لیلا بازی» می باشد که اصولاً مخصوص دختران می باشد، اما پسربچه ها هم بازی می کنند(از شیوه ی دقیق این بازی در وفس و اصطلاحاتی که در این بازی به کار می رود، اطلاعی ندارم). راستی یادم رفت بگویم که نام وفسی بازی « اَلکْ دُلک»، « اَلوچْ اَلوچْ» می باشد. آقای حیدری همچنین گفتند:« وفس دوران عقب ماندگی را پشت سر گذاشته و [روزی] سر آمد استان مرکزی خواهد شد»؛ انشاء الله که همینطور باشد و من و دوستانم و همه همشهری های وفسی خیلی به آینده وفس امید داریم. ولی واقعیت این است که وفس، هنوز مشکلات بسیار زیادی دارد و هنوز در ابتدای راه است. متاسفانه وفس در بعد از انقلاب(در مقایسه با مناطق اطراف)، نه تنها پیشرفتی نداشته بلکه پسرفت هم کرده است و .... و به طور خلاصه می خواهم بگویم که وفس، فقط و فقط در یک حالت به پیشرفت و توسعه دست پیدا خواهد کرد(در اینباره بسیار می توان بحث کرد که امیدوارم در آینده، فرصت آن پیش بیاید)، و آن این است که همه وفسی ها(یا حداقل 70 تا 80 درصد آنها): 1) همیشه، مقداری از وقت خود را صرف وفس نمایند. 2) مقداری از پول و اموال خود را صرف پیشرفت و توسعه وفس نمایند(که این یکی خیلی مهمتر است). و باید توجه کنیم که اگر بخواهیم در انتظار بودجه ها و برنامه ها و کمک های دولتی بمانیم، به هیچ جا نخواهیم رسید و وفس به همین صورت باقی می ماند. جناب سرهنگ سلطانی، یکی از همشهریان فعال و زحمت کش وفسی، چند ماه قبل طرحی با عنوان « صندوق غدیر» ارائه کرده بودند(توضیح بیشتری نمی دهم) که در یکی دو پست آینده مطالبی پیرامون این صندوق خواهم نوشت. |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 8:27 توسط مهدی
|
|
||
|
|
باورهای مردم وفس: آمدن مسافر و مهمان |
|
|
مطلب جالب و کامل زیر از مقاله استاد عزیزالله سمیعی که در شماره 18-17، فصلنامه راه دانش در زمستان 1380، چاپ شده بود، انتخاب گردیده است. نام مقاله اصلی « برخی باورها و ضرب المثل های مردم وفس » می باشد که واقعاً مطالب کامل و متنوعی دارد و به خصوص برای ما وفسی ها بسیار جالب می باشد. استاد سمیعی می گفتند که این مقاله در حقیقت تکه ی کوتاهی از کتاب « فرهنگ نامه ی زبان وفسی » است که متاسفانه هنوز چاپ نشده است. این کتاب علاوه بر بخش « فرهنگ واژگان وفسی »، شامل بخش های متنوع دیگری چون ترانه ها، اشعار محلی و ضرب المثلها و افسانه های كهن مردم وفس نیز می باشد. امیدوارم هر چه زودتر شاهد چاپ این کتاب باشیم. یکی از باور ها این بود که مقداری پَشم(به زبان وفسی« پَزْمَه-Pazma ») یا مقداری پنبه (به زبان وفسی« لُوکَّه- Lukka ») را در کانال هواكش تنور که در زبان وفسی « تَنْدَه قُلَه-Tanda gola » می نامند قرار می دادند و پس از مدتی سراغ آن می رفتند. اگر جریان هوا که از بیرون در تنور جاری بود پشم یا پنبه را به صورت رشته های بلند در می آورد نتیجه می گرفتند که مسافر در راه است و باید آماده ی استقبال از او بود ولی اگر پشم یا پنبه به صورت رشته در نمی آمد از آمدن مسافر مایوس می شدند. گاهی نیز دست راست را توسط دست چپ از کتف تا نوک انگشتان می پیمایند یعنی وجب می کنند و این روش را در زبان وفسی « دَستْ اُپَمْبانْ- Dast opambān » یا پیمانه کردن دست می نامند. اگر هنگام عمل پیمانه کردن یا پیمودن، دست چپ سرعت پیدا کند معتقدند مسافر به سرعت در حال آمدن است و نیز هرگاه دست راست کاملاً توسط دست چپ پیموده شود و در پایان مقداری از وجب دست چپ اضافی بیاید نتیجه می گیرند که مسافر در راه است. از دیگر باور ها در مورد آمدن مسافر، آن است که هرگاه هنگام آشامیدن چای به طور تصادفی استکان های خالی به دنبال هم قطار شوند و یا به زبان وفسی« گِرازِه گِننْدِه – Grāzā genendē » نتیجه می گیرند که مسافری در راه است. هرگاه زاغچه (به زبان وفسی « غالّاقچه- Qāllāqčē ») بر درخت خانه یا باغ شروع به خواندن کند بر این باورند که مسافری خواهد آمد و با صدای بلند می گویند « خَیر خَبَر بی-Xair xabar bi » یعنی « خوش خبر باشی». در یکی از باورها هرگاه کودکی که چهار دست و پا راه می رود، در حالی که دو دست وی بر زمین است دو تا پای خود را مانند عدد 8 باز کند و نشیمنگاه خود را کاملاً بالا بگیرد در این صورت می گویند « بَرِسْ تاقْ نی یا- Bares’ tāq’ niyā» یعنی در باز کرده و به هر طرفی که به اصطلاح در باز کرده باشد از آن طرف یا از آن جهت مسافر و مهمانی خواهد آمد. هرگاه کودکی جارو بردارد و شروع به جارو کردن خانه یا جلوی حیاط خانه نماید بر این باورند که مسافر و یا مهمانی خواهد آمد. هرگاه حبّه ای قند، ناخواسته از دست کسی رها شود و به داخل چای افتد بر این باورند که مهمانی خواهد آمد. |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 27 فروردین1385ساعت 7:22 توسط مهدی
|
|
||
|
|
28 صفر، روز حاجی رضوان |
|
|||
|
روز 28 صفر، یکی از روزهای بسیار مهم برای وفسی ها است. وفسی ها این روز را « روز حاجی رضوان » می نامند؛ چرا که تعداد زیادی از همشهریان وفسی ساکن شهرهای قم، تهران، اراک، کرمان و همچنین ساکنان وفس، این روز را به کنار این امامزاده می روند و مراسم های خود را در آنجا انجام می دهند. زیارت می کنند، قربانی ذبح می کنند، نذورات می دهند و به راز و نیاز و برگزاری نماز جماعت در این مکان مقدس می پردازند. نذر بعضی ها پختن آش رشته، شُل زرد و آبگوشت و نذر بعضی دیگر کشتن گوسفند و توزیع گوشت آن بین افراد حاضر در امامزاده است. در بعضی سال ها، دسته جات عزاداری نیز از طرف مساجد وفس به طرف امامزاده حرکت می کنند و در آنجا به عزاداری، نوحه خوانی و حتی تعزیه خوانی می پردازند. حاجی رضوان(امامزاده شاهزاده حسین(ع)) برای وفسی ها، فقط یک امامزاده نیست بلکه نماد، سمبل و هویت وفس و هر وفسی است و همه وفسی ها عشق زیادی به آن دارند و روز هایی از سال را در کنار آن سپری می کنند. حاج رضوان همچون پدری مهربان و نگهبانی مطمئن برای وفس و وفسی هاست و این نقش را از صدها سال پیش بر عهده داشته است. این امامزاده تا چندین سال قبل جاده ماشین رو نداشت و لذا مردم از كوه و كمر با چهارپا یا پیاده خود را به آنجا می رساندند كه كار بسیار سخت و خطرناكی بود اما در سالهای اخیر، با همت وفسی های مقیم روستا و خارج از روستا، این مكان مقدس بازسازی شده و جاده ای ماشین رو (شوسه) برای آن احداث شده است، همچنین چندین اتاقك جهت استراحت زائرین، در كنار مقبره ( و در روی قله كوه) بنا گردیده است كه خوشبختانه دارای برق نیز می باشند. تشکر می کنم از دوست بسیار عزیزم، احمد آقا، که علی رغم گرفتاری های زیادی که دارند وبلاگ زیبای« حاج رضوان وفس» را راه اندازی کردند و تا کنون نیز مطالب خوبی در آن نوشته اند. توجه: 1) طبق پیش بینی سایت هواشناسی، آب و هوا در وفس، در روز 28 صفر قسمتی ابری است اما دمای هوا در حدود 11 درجه بالای صفر می باشد؛ همینطور دما در شب در حدود 2 درجه بالای صفر است و احتمال بارش باران به مقدار خیلی کم وجود دارد. 2) فیلم روند بازسازی جاده حاج رضوان در سال 1376 موجود است، افرادی که آن را می خواهند می توانند با من تماس بگیرند. مطالب پیشین: حاجی رضوان |
|||||
|
2
نوشته شده در دوشنبه 7 فروردین1385ساعت 14:14 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|
عید نوروز |
|
|
اربعین حسینی، چهلمین روز شهادت امام حسین(ع) در راه آموختن آزادی و آزادگی به همه انسان ها را تسلیت می گویم
عید نوروز، پاینده ترین نماد ملی ایرانیان در همه جای دنیا و در همه اعصار، مبارک باد
وفسی ها نیز همچون سایر ایرانیان، عید بزرگ نوروز را با آداب و رسوم خاص خود گرامی می دارند. بعضی از این آداب و رسوم به طور خلاصه و با کمی تغییر و اصلاح از پایان نامه دانشجویی آقای حسینعلی حاجیلو، نقل شده است.
موقع نزدیک شدن سال جدید و عید نوروز، فروشنده های دوره گرد پارچه و لباس را بار الاغ کرده، در کوچه های روستا می گردند و صدا می زنند: « بزازی ، بزازی»؛ در این روزها، مردمی که بضاعت مالی بهتری دارند برای خود و زن و فرزندانشان، کفش، کلاه و لباس نو تهیه می کنند یا بعضی پارچه خریده و خود می دوزند و کسانیکه بضاعت مالی کمتری دارند، تنها برای بچه هایشان لباس و کفش تهیه می کنند. یک روز قبل از عید، که به آن روز « اَلِفِه» می گویند زنان به کمک همدیگر نان تازه و کماج( نان قندی هایی که ماده اصلی آن، آرد می باشد و بر رویه ی آن نیز مقداری آب زعفران مالیده می شود تا خوش رنگ گردد) را در تنور ها تهیه می کنند و در روزهای عید مورد استفاده قرار می دهند؛ در بعد از ظهر روز اَلِفِه، تدارک پلو را برای شب عید می بینند و معمولاً از رشته های پلویی که قبلاً آنها را از خمیر آرد تهیه کرده اند نیز به همراه برنج استفاده می کنند. بعضی خانواده ها، برای دخترهای شوهر رفته شان و فامیلهایشان(دختر عمه، دختر دایی) بشقابی پر از پلو کرده همراه با کاسه ای خورشت در داخل یک سینی قرار داده و روی آن را با پارچه ای می پوشانند و به خانه ی این افراد می برند؛ همچنین برای شب عید، داماد ها و دخترانشان را دعوت می کنند تا شب عید را کنار هم بگذرانند. شب عید یک مجمه کوچک می گذارند روی کرسی وسط اتاق و یک آینه، یک سکّه، یک بشقاب سبزه، یک دسته بید مشک، یک سیب، یک انار و مقداری سماق، گندم، جو، برنج، سنجد، سیر و سمنو به همراه یک کاسه آب را در آن قرار می دهند و صبح عید در اتاقی که قبلاً تمیز و گردگیری شده بود هفت سین را وسط آن اتاق قرار می دهند. روز عید بچه های 12-10 ساله به خانه های همسایه ها و اقوام می روند تا« طوطی قاقا» بگیرند؛ و این عمل را به این صورت انجام می دهند: پشت بام خانه های روستا دریچه ای دارد که هواكش خانه بوده و دود تنور از آن بیرون می رود، بچه ها کیسه ای را که قبلاً دوخته بودند توسط نخ ضخیمی که به آن بسته اند وارد هواكش می کنند و از دریچه صدا می زدند: « طوطی قاقا، طوطی قاقا»؛ صاحب خانه یک تخم مرغ یا یک تکّه قند یا مقداری کماج و گردو داخل کیسه می گذاشت و به بچه ها می گفت این هم طوطی قاقای شما، ان شاء الله عید تان مبارک باشد؛ اگر خانه ای دریچه نداشته باشد، بچه ها در حیاط « طوطی قاقا» می گفتند و عیدی خود را می گرفتند. در روز اول عید، مردم هر محله به دیدن بزرگان و ریش سفیدان قوم و محله ی خود می روند؛ ریش سفید محله نیز مقداری پول به عنوان عیدی به افراد می دهد. سپس مردم به دیدن یکدیگر می روند و به همدیگر می گویند: « صد سال به این سالها»؛ کسانی که فردی از خانواده شان فوت کرده باشد در اولویت قرار دارند و اهل روستا اول به خانه آنها می روند. در روزهای عید، بچه ها در باغات و محلات بازیهای مختلفی مانند« الک دولک »، « ملاملا» و « قایم باشک » را انجام می دهند. در روز سیزده بدر نیز، مردم هر محله به صورت گروه گروه( مردان و پسران با هم، زنان و دختران با هم) به باغات می روند و غذاهای مختلفی با خود می برند( بیشتر گوشت و تخم مرغ و غیره همراه خود دارند) و یک روز خوش را به بازی و گفتگو می گذرانند.
یک خبر خوب: بالاخره تلاش چند ماهه ایرانیان به ثمر نشست و گوگل لوگوی نوروز را در سایت خود قرار داد. به همه ایرانیان تبریک می گویم. گوگل |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند1384ساعت 10:11 توسط مهدی
|
|
||
|
|
چهارشنبه سوری در وفس |
|
|
« ... وجه تسمیه چهارشنبه سوری صاحبان هر دو عقیده ئی كه پیشتر توصیف شد، در مورد وجه تسمیه «چهارشنبه سوری» هم اتفاق عقیده ندارند. بنا به عقیده اول، شب چهارشنبه سوری را به مناسبت آتش افروزی در آن شب «سوری» نامیده اند ولی بنا به عقیده دوم، «سور» از واژه «سوئیریه – suirya» (به معنی چاشت) زبان اوستائی است كه در پهلوی وپارسی به معنی «مهمانی بزرگ» گرفته شد در سور جهان شدم ولیكن بس لاغر بازگشتم ازسور زین سورزمن بسی بتررفت اسكندر واردشیر وشاپور (ناصر خسرو) در ادبیات فارسی، «سور» به معنی «سرخ» هم آمده است. از جمله دراین شعر لعل است میسوری و ساغر كان است جسمیست پیاله و شرابش جان است بعلاوه در چند گویش ایرانی «سور» همین معنی «سرخ» را دارد. مثلاً در گویش سمنانیها و نیز در گویش مردم «وفس» «سور» به معنی «سرخ» میآید و همینطور است در گویشهای «كردی» و«لكی» و«لری» .... » متن بالا قسمتی از مقاله ی آقای هوشنگ پورکریم با عنوان « آیين جشن چهارشنبه سوری درايران » است که در سال 1347 شمسی تهیه شده است. همانطور که می بینید ایشان به معنی کلمه « سور» در گویش وفسی اشاره کرده اند که به معنای « سرخ» می باشد. برای مشاهده متن کامل مقاله به سایت مرکز اسناد و مدارک میراث فرهنگی مراجعه کنید. جشن باستانی چهارشنبه سوری، همانند سایر نقاط ایران، در وفس نیز برگزار می شود. |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 24 اسفند1384ساعت 8:29 توسط مهدی
|
|
||
|
|
تصاویر محرم در وفس |
|
|
در پست قبلی، بارش باران در روزهای تاسوعا و عاشورا در وفس، پیش بینی شده بود؛ این اتفاق در واقعیت نیز رخ داد و از شب تاسوعا، بارش باران شروع شد و تا اواخر روز پنج شنبه(عاشورا) ادامه داشت(شاید هم اکنون نیز در جریان باشد). متاسفانه این بارش خیلی شدید بود که حتی باعث تخریب قسمتی از دیوارهای چند خانه گردید بارش باران همچنین مانع از برگزاری مناسب مراسم های دهه محرم گردید؛ یعنی حرکت دسته جات عزاداری بسیار محدود گردید و غیر از دسته ی مسجد حضرت ابالفضل العباس (ع) که در روز عاشورا تا « محله ی مانداران » حرکت کرد، دسته ی دیگری تشکیل نشد و همچنین مراسم تعزیه و شبیه خوانی نیز اصلاً اجرا نگردید. در محرم امسال، بیشتر عزاداری ها در قالب سینه زنی و در مساجد انجام شد. در زیر تصاویری از همین عزاداری ها را می بینید:
سینه زنی در مساجد
حرکت دسته مسجد حضرت عباس(ع)
پذیرایی از عزاداران در مساجد با تشکر بسیار از آقای هادی علوی (فرزند آقای محمد ابراهیم علوی[باریک لو]) به دلیل تهیه فیلم و تصاویری از این عزاداری ها و همچنین تشکر از آقای حسین(محمد) نظری، که این فیلم ها و تصاویر را به من رساندند. |
||
|
2
نوشته شده در شنبه 22 بهمن1384ساعت 5:39 توسط مهدی
|
|
||
|
|
نحوه برگزاری مراسم های عزاداری امام حسین(ع) در وفس |
|
|
یک روز که به ماه محرم باقی مانده(29 ذی الحجه)، مردم هر محله، مسجد آن محله را گردگیری و نظافت کرده و بساط عزاداری را برپا می کنند؛ دور تا دور مسجد را سیاه پوش و مزّین به اشعاری از محتشم کاشانی می کنند: فریاد از غریبی و بی یاری حسین(ع) و از ناله های دم به دم و زاری حسین(ع) غسلش که داد، کفنش کی برید و دوخت؟ بر حالت غریبش آیا دلِ که سوخت؟ ای تشنه لب تو طاقت خنجر نداشتی گویا غریب بودی و مادر نداشتی به همین ترتیب تمام حاشیه ها را از اشعار محتشم کاشانی می نویسند و در بیرق ها عباراتی چنین نوشته شده است: « السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین »؛ از مقام شاه مظلومان کسی آگاه نیست هیچ کس آگه ز اسم اعظم الله نیست گر خدا خواهی ببینی رو زمین کربلا کز زمین کربلا تا عرش چندان راه نیست روز اول محرم در مسجد ها جمع می شوند و چند بار بلند می گویند :« یا حسین(ع) »؛ عَلَم مسجد را آورده و پارچه هایی بر آن می پوشانند؛ کسانیکه نذر دارند برای عَلَم پارچه می آورند و کسانی دیگر خرما، نُقل و بیسکویت پخش می کنند؛ یک نفر مداحی و نوحه خوانی کرده و بقیه سینه می زنند و می گویند: « ماه محرم شد دلها پُر از غم شد». شب ها مردم در مساجد جمع می شوند؛ هر مسجد از دو قسمت زنانه و مردانه تشکیل شده است؛ در قسمت مردانه، ریش سفیدان و پیرمردان در یک طرف مسجد نشسته و آرام آرام سینه زنی و گریه می کنند و در طرف دیگر جوانان ایستاده مشغول سینه زنی و نوحه خوانی می شوند، پس از اینکه یک نوحه خوانده می شود و نوحه خوان می خواهد تعویض شود، یک نفر با صدای بلند و به صورت آواز می گوید: فریاد از غریبی و بی یاری حسین وز ناله های دم به دم و زاری حسین همه با هم می گویند: « یا امام یا حسین(ع)» روزی که بر سر نیزه شد سر آن بزرگوار خورشید سر برهنه درآمد ز کوهسار همه با هم مجددا" می گویند: « یا امام یا حسین(ع)»؛ و نوحه خوان بعدی شروع به نوحه خوانی می کند که تا ساعت هشت شب به همین منوال می گذرد؛ هر شب قبل و بعد از سینه زنی، روضه خوانان به روضه خوانی می پردازند و مردم هم گریه می کنند، همینطور سخنران هایی از مسائل دینی و مصیبت امام حسین(ع) برای مردم سخنرانی می کنند. روزها نیز در میدان « محلّه میانداران » و گاهی نیز در« محلّه خیبر »، « مراسم تعزیه خوانی » انجام می شود که مردم نیز در مکان های مخصوصی که آب و جارو و فرش شده اند، می نشینند و مشغول تماشای مراسم تعزیه می شوند؛ از روز اول محرم، مراحل سفر امام از مدینه به کربلا را در تعزیه خوانی به مردم نمایش می دهند. تا روز هشتم محرم، روزها تعزیه نمایش داده می شود و شبها نیز در مساجد عزاداری انجام می گیرد. شب نهم و دهم محرم، دسته های عزاداری هر مسجد به مساجد محله های دیگر می روند و این کار در همه ی 16 مسجد روستا، انجام می شود؛ مسجدی که فردی از آن فوت شده باشد، در اولویت قرار دارد و در ابتدا همه ی مساجد، به آن مسجد دسته می برند و در غیر این صورت « مسجد حضرت زهرا(س)» در « محله میانده » و« مسجد امام علی(ع)» در« سینه ی محله باغچه میران » و « مسجد امام حسین(ع)» در « محله مامَررّی» و « مسجد حضرت عباس (ع)» در « محله باغچه میران » در اولویت هستند. در هنگام حرکت دسته، پیرمردان در جلوی دسته و پشت سر آنها جوانانِ سینه زن و زنجیرزن و سپس کودکان قرار می گیرند، همچنین تعدادی از زنان نیز در انتهای دسته حرکت می کنند؛ دسته ها دارای چندین چراغ زنبوری، فانوس، طبل، سنج و شیپور هستند، و در هنگام حرکت دسته، صدای طبل و شیپور تمام فضای کوچه ها را پر می کند؛ اگر دسته در حال حرکت به طرف مسجدی باشد، قبلاً خادم مسجد خود را می فرستند تا به مردم آن مسجد خبر داده شود که آنان آماده باشند و به جای دیگری دسته نبرند. آنها نیز آماده عزاداری می شوند و قدری مانده به مسجد مقصد، عزاداران آن مسجد به استقبال دسته می آیند و در بیرون مسجد تجمع می کنند و مسجد را برای دسته عزادار، خالی می کنند و تنها عده ای پیرمرد در مسجد باقی می مانند. که در این زمان صدای دسته های این دو مسجد به هم می آمیزد؛ اشعاری نیز در این هنگام توسط عزاداران مسجد مقصد، خوانده می شود: اهل عزای شاه دین خوش آمدید خوش آمدید و دسته ی دیگر نیز در جلوی مسجد می گوید: بادا سلام از ما بر روی پیغمبر بادا سلام از ما بر ساقی کوثر بادا سلام از ما بر اکبر و اصغر بادا سلام از ما بر حاضرین یکسر دسته ی مهمان را، با احترام در مسجد جای می دهند و پیرمردان آن در بالای مسجد قرار می گیرند؛ جوانان سینه زن نیز در گوشه ای از مسجد به سینه زنی می پردازند. پس از قدری سینه زنی، عزاداران دسته میهمان می نشینند و چندین نفر از مردم آن مسجد از اینها(عزاداران مسجد میهمان) پذیرایی می کنند؛ برای اینها چایی آورده و خرما، شکلات، نان و حلوا پخش می کنند. در این فاصله، عزاداران آن مسجد مشغول سینه زنی می شوند و پس از مدتی دسته عزادار میهمان، چند مرتبه « یا حسین(ع)» گفته، بلند شده و از مسجد خارج می شوند؛ عزاداران آن مسجد هم آنان را تا مقداری از راه مشایعت و همراهی کرده و می گویند: به سلامت بروید اهل عزا ز عزای پسر شیر خدا و دسته ی میهمان نیز در پاسخ می گویند: ما دعا گفتیم و رفتیم زین عزا اجر بانی با شهید کربلا مردم جلوی دسته اسفند دود کرده و گوسفند قربانی می کردند. غروب روز هشتم ماه محرم مردم روستا به « مسجد حضرت عباس(ع)» در « محله باغچه میران» می روند و نذرهای خود را تقدیم مسجد می کنند. در روز تاسوعا و عاشورا، دسته های مساجد مختلف، شبانه روز در کوچه های روستا حرکت کرده و به مساجد یکدیگر دسته می برند و در این روزها مساجد میزبان، به دسته های عزادار میهمان، نهار و شام می دهند. بعد از ظهر روز تاسوعا، دسته های عزادار و مردم بر سر مزار شهدا و اموات خود رفته و فاتحه می خوانند و خرما و نقل پخش می کنند. شب عاشورا، مساجد بسیار شلوغ می شود و همه مردم روستا و حتی بیماران نیز در این شب، در مساجد جمع می شوند. در این شب برای مساجد روستا، خادم و روضه خوانان پول جمع می کنند و هر کس به اندازه توانایی و تمکن مالی خود کمک می کند. عزاداری در این شب، حال و هوای خاصی دارد و بعضی از دسته ها تا صبح به عزاداری مشغول می باشند و معتقدند در این شب سعادت نامه ی عشاق امضاء می شود. در روز عاشورا، دسته های تمام مساجد روستا در محله های « میانداران » و « خیبر » جمع می شوند؛ اکثر دسته ها پشت سر هم به سمت « محله میانداران » حرکت می کنند، اول« دسته مسجد امام حسین(ع) » و بقیه به ترتیب پشت سر هم حرکت می کنند. دسته ها با طبل و ساز و شیپور و به همراه زنجیر زنی و سینه زنی عزاداران، حرکت کرده و عزادارانِ « مسجد محله میاندارن » نیز جلوی دسته ها، گوسفند قربانی می کنند. دسته های عزادران پس از ورود به « میدان محله میانداران »، در آنجا بر روی جاهای مخصوصی که از قبل آماده شده، می نشینند، زنان نیز از پشت بام خانه ها و پنجره های اتاق ها به تماشای عزادران مشغول می شوند. سپس تعزیه خوانان سواره و پیاده وارد میدان می شوند و پس از دعوت عزاداران به سکوت، مراسم تعزیه خوانی آغاز می شود. پس از اتمام مراسم تعزیه خوانی( در بعد از ظهر عاشورا)، دسته ها با نوحه خوانی و عزاداری به مساجد خود بر می گردند، نوحه را به این شکل می خوانند: امروز امام را ای داد و تشنه کشتند سلطان کربلا را ای داد و تشنه کشتند اکبر جوان او را کردند پاره پاره مهمان کربلا را ای داد و تشنه کشتند شب روز عاشورا، که به آن « شب شام غریبان » می گویند، یکی از غمناک ترین شب های مام محرم می باشد. در این شب، در مساجد مختلف، چراغ های مسجد را خاموش کرده، سینه زنی و نوحه خوانی می کنند؛ در بعضی محله ها، دسته ها با شمع های روشن و بدون سنج و طبل و شیپور حرکت کرده و سینه زنی و نوحه خوانی می کنند، بعضی از این دسته ها دو گروه می شوند و به صورت حلقه حلقه، نشسته و چنین نوحه هایی می خوانند: یک گروه می گویند: حسین چه شد؟ گروه دیگر در حالیکه بر سر می زند، فریاد می زند: کشته شد و به همین ترتیب تکرار می شود. در مساجد نیز عزاداران چنین نوحه خوانی می کنند: امشب به صحرا بی کفن جسم شهیدان است، شام غریبان است امشب نوای کودکان بر بام کیوان است، شام غریبان است امشب یتیمان حسین در گوشه ی صحرا بی منزل و ماوا تاراج رفت اموال شان نزد لعینان است، شام غریبان است عزاداری به صورت رسمی تا شب شام غریبان است و بعد از آن بیشتر در مساجد روضه خوانی انجام می گیرد. مردم معمولاً در دهه محرم به خادمان مساجد، نان و حلوا، نان و پنیر و نان خاگینه و کماج می دهند تا در بین سایر افراد تقسیم کنند. « مسجد حضرت عباس(ع) » یکی از باشکوه ترین مساجد وفس می باشد که به تازگی نوسازی شده است؛ مردم این روستا اعتقاد عجیبی به حضرت عباس (ع) دارند و در مشکلات و مصائب به آن حضرت متوسل می شوند لذا « دسته مسجد ابوالفضل (ع) » نیز بسیار مورد توجه مردم روستا می باشد و نوحه ی عزادران این مسجد، بیشتر در مورد حضرت ابوالفضل(ع) می باشد: کشته ی بی کفن یا ابالفضل غرق در خون بدن یا ابالفضل یاور کودکان یا ابالفضل مونس بی کسان یا ابالفضل منبع: « منو گرافی روستای وفس»(پایان نامه دانشجویی)؛ حسین علی حاجیلو؛ بهار 1379
در زیر عکسی از نمایش تعزیه در وفس، که از وبلاگ « حاج رضوان» گرفته شده است، قرار دارد:
|
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 16 بهمن1384ساعت 13:56 توسط مهدی
|
|
||
|
|
ماه محرم شد دلها پُر از غم شد |
|
|
السلام علی الحسین(ع) و علی علی ابن الحسین(ع) و علی اولاد الحسین(ع) و علی اصحاب الحسین(ع) فریاد از غریبی و بی یاری حسین(ع) و از ناله های دم به دم و زاری حسین(ع) غسلش که داد، کفنش کی برید و دوخت؟ بر حالت غریبش آیا دلِ که سوخت؟ ای تشنه لب تو طاقت خنجر نداشتی گویا غریب بودی و مادر نداشتی محرم در وفس یعنی « شور» محرم در وفس یعنی « عشق» محرم در وفس یعنی « یکرنگی» محرم در وفس یعنی ... |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 12 بهمن1384ساعت 15:13 توسط مهدی
|
|
||