آيا می دانيد تا قبل از سال 1382، وفس يك« بخش» بود که 4 دهستان با 71 روستا، زير نظر آن قرار داشتند( از جمله شهر كميجان!) ؟
آيا می دانيد وسعت روستای وفس(230 کیلومتر مربع)، دو و نیم برابر وسعت جزیره کیش(90 کیلومتر مربع) است؟
آيا می دانيد گويش وفسی يكی از زير شاخه های زبان مادی ( تاتی ) می باشد( قدمت 3000 ساله )؟
آيا می دانيد تونل های زيرزمينی زيادی در زير سطح روستای وفس وجود دارد كه اين تونل ها يك شبكه زيرزمينی را تشكيل می دهند؟
آيا می دانيد اولين مدرسه روستای وفس در سال 1313 ساخته شده است؟
آيا مي دانيد روستای وفس از حدود 10 سال قبل از انقلاب دارای آب لوله كشی و برق بوده است؟
|
|
گزارش «آداب ازدواج در وفس» در شبکه پیام |
|
|
آداب ازدواج در روستای «وفس»، در شهرستان «كميجان» (استان مرکزی): در این روستا، خانوادهها از همان دوران کودکی به فکر ازدواج فرزندانشاناند، بخصوص اگر دختر باشد، مادر خانواده از دوران طفولیت اشیایی برای جهیزیه دختر میخرد و نگهداری میکند. معمولا کار انتخاب دختر با مشارکت پسر و خانوادهاش صورت میگیرد. به این ترتیب که خانواده پسر چندین دختر را به او معرفی میکنند و یا به او پیشنهاد میکنند که کنار چشمه برود و دخترانی را که برای شستشوی ظروف و لباسها میآیند تماشا کند و دختر مورد نظرش را انتخاب کند. در گذشته دور، کار انتخاب دختر تا حد بسیار زیادی به والدین پسر مربوط میشد. بعد از اینکه پسری دختر مورد نظر خود را انتخاب کرد، عمه یا خاله یا یکی از بستگانش به والدین او خبر میداد و والدین پسر نیز گیس سفید یا ریش سفیدی را به صورت غیر رسمی و پنهانی به خانه دختر میفرستادند تا از نظر آنها مطلع شوند. همچنین، خانواده پسر از خانواده دختر میخواستند که اگر جوابشان منفی است، از موضوع خواستگاری با افراد دیگر صحبت نکنند؛ اما اگر جواب خانواده عروس به موضوع خواستگاری مثبت بود، آنگاه آن فرستاده با خوشحالی نتیجه را به خانواده پسر اعلام میکرد. تعیین مهریه و شیربها: یکی دو شب بعد، خانواده پسر با اطلاع قبلی و به اتفاق چند نفر از بزرگان و ریش سفیدان فامیل برای تعیین شیربها و مهریه نزد خانواده دختر میرفتند. در «وفس»، معمولا یک درخت گردو و یک اتاق از خانه و مقداری پول به عنوان مهریه تعیین میشد که بعد از توافق همه با هم یکصدا میگفتند: «خدا مبارک کند». نشان کردن: چند روز بعد، خانواده پسر یک چادر، یک روسری، مقداری نخودچی کشمش، آینه، شیشه عطر، یک بسته چای، یک انگشتر، را در سینی قرار میدادند و همراه چند نفر از زنان و مردان فامیل پسر به خانه دختر میرفتند و باصطلاح دختر را برای پسر نشان میکردند. انگشتر را زنی که بچه اولش پسر بود یا چندین پسر داشت در انگشت عروس میکرد تا به این ترتیب عروس نیز بچه پسر به دنیا بیاورد. تا دو سه ماه بدین منوال میگذرد و بین عروس و داماد آینده صحبتی رد و بدل نمیشود و در این مدت صیغه یا خطبه عقد نیز خوانده نمیشود و پسر، بیشتر با پدر و مادرش به خانه دختر میرود. در این زمان چند ماهه، هر از گاهی خانواده پسر مقداری گوشت و نخود و لوبیا و روغن و زردچوبه برای خانواده دختر میفرستد؛ و اگر عید باشد، عیدانه میفرستد. این هدایا بنا بر فصول مختلف متفاوت است. پس از گذشت این مدت، خانواده پسر به خانواده دختر اطلاع میدهند که برای جشن عروسی آماده شوند و یکی دو شب بعد، پدر داماد به اتفاق چندین نفر از بزرگان فامیل مقدار شیربهای تعیین شده را٬ به صورت نقدی٬ در داخل دستمال ابریشمی قرار میدهد و دستمال را به دست یکی از ریش سفیدان میدهد و همراه با چند چراغ زنبوری به سمت خانه دختر میروند. خانواده دختر نیز چندین چراغ زنبوری در قسمتهای مختلف خانه روشن میکنند و به اتفاق چند تن از بزرگان فامیل به استقبال آنها میروند و خانواده پسر و همراهان را با احترام در بالای مجلس جای میدهند. بعد از خوردن چای و شیرینی و سلام و احوالپرسی، ریش سفید خانواده پسر، دستمال پول را به ریش سفید خانواده دختر میدهد. او نیز پول را تحویل میگیرد و میشمرد و سپس مقداری از آن را داخل دستمال قرار میدهد و به خانواده پسر بر میگرداند. چند روز بعد از بردن شیربها، دو خانواده مشغول پختن نان عروسی میشوند و همزمان گوسفندانی را برای ذبح مهیا میکنند. از هر خانواده پسر و دختر، دو زن و مرد مسئول دعوت میهمانان برای جشن عروسی میشوند. از طرف خانواده پسر میگویند که امشب تشریف بیاورید چای و شیرینی بخورید و حنا ببرید؛ و فردا بیایید نهار بخورید و عروس بیارید. از طرف خانواده دختر چنین دعوت میکنند: امشب بیایید چای و شیرینی بخورید و حنا ببندید؛ و فردا نهار بخورید و عروس ببرید. منبع: وبلاگ اینترنتی وفس (http://vafs.blogfa.com) مطالب پیشین: |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 18:49 توسط مهدی
|
|
||
|
|
قدمت تعزیه در وفس |
|
|
تعزیه، نمایشی آیینی است که در دوره قاجار به اوج خود میرسد. این نمایش که پردههای بسیاری دارد و علاوه بر به اجرا درآوردن مصایب امام حسین(ع) و دشت کربلا، زندگی سایر معصومان را نیز روایت میکند، در سراسر ایران رواج دارد. بازیگران نقشهای این نمایش آیینی در طول سال حرفهای دیگر دارند اما در ایام محرم نقشهای اولیا و اشقیا را اجرا میکنند. تعزیهخوانی در وفس از سابقهای دیرینه برخوردار است. قدیمیترین نسخههای تعزیه که در حال حاضر در اختیار است به حدود 230 سال قبل مربوط میشود. این نسخهها متعلق به «آقاخان بیگ» بوده است و در خانوادهی او نسل به نسل گشته و در حال حاضر در اختیار نسل پنجم از فرزندان اوست که خوشبختانه این فرزندان از آنزمان تا کنون راه پدران خود را ادامه داده و در حال حاضر نیز به اجرای تعزیه در وفس اقدام مینمایند. با توجه به روحیه مذهبی مردم وفس و عشق و علاقه فراوان آنها به امامان معصوم و شهیدان دشت کربلا خصوصا حضرت عباس(ع)، به طور کلی برگزاری مراسم عزاداری امام حسین(ع) و اجرای تعزیه با شور و حرارت خاصی دنبال میشود و همهی ساکنان سعی میکنند به نحوی در این امور مشارکت نمایند. در گروههای تعزیه وفس نیز افراد بسیاری از همهی محلههای وفس از گذشته تا به حال فعالیت داشتهاند و این هنر در وفس محدود به خانواده یا محلهی خاصی نبوده است.
در وفس از گذشتههای دور تاکنون، دو گروه تعزیه به نام دو محلهی وفس فعالیت داشتهاند که عبارتند از: «تعزیه مانداران» و «تعزیه خیور». این گروهها به تناسب در طی سال و بیشتر در ماه محرم به تعزیهخوانی میپردازند. در مورد این دو گروه، اعضای آنها و فعالیتهایشان در پستهای آتی مطالبی خواهم نگاشت. در انتها فهرستی از تعزیهخوانان وفس طی 230سال گذشته نقل میگردد(همهی این عزیزان به دیار باقی شتافتهاند): آقاخان بیگ بادینلو نقش: حضرت عباس(ع) دهه 1220 ملانبی خان بادینلو نقش: حضرت عباس(ع) دهه 1260 سید صدرالدین سجادی نقش: امام حسین(ع) ملاغلام گرگی نقش: مخالف دهه 1290 میرزا عبدالحسین سجادی نقش: غلام ترک دهه 1290 حاج سیداحمد سجادی نقش: امام حسین(ع) دهه 1290 حاج آقا بیگخان احمدی نقش: یزید دهه 1310 کربلایی محمد جوزی نقش: یزید دهه 1310 ملا ارغوان اشرفی نقش: حضرت زینب(س) دهه 1315 میرزا سیدعلی سجادی نقش: امام حسین(ع) دهه 1310 کربلایی قاسمعلی ظهیری نقش: امام حسین(ع) شیخ صمدآقا انصاری نقش: امام حسین(ع) استاد محمدعلی شهبازی نقش: ابن سعد کربلایی هادی انصاری نقش: شمر شیخ احمدآقا انصاری نقش: امام حسین(ع) استاد عبدالله دولت آبادی نقش: سکینه(س) شیخ خیرالله انصاری نقش: امام حسین(ع) شیخ یدالله انصاری نقش: ام لیلا(س) ملا غلامعلی مجیدی نقش: حضرت زینب(س) سیدمحمد سجادی نقش: شمر ملاعلی بهادری نقش: زینب(س) دهه: 1325 سید ولیالله میرنجفی نقش: شمر میرزا یوسف سجادی نقش: حضرت عباس(ع) نصرتالله خاناحمدی نقش: حضرت علی اکبر(ع) ملا علی اصغر فولادی نقش: شمر / حرّ سید محمود سجادی نقش: مخالف اصغر بادینلو نقش: حضرت علی اکبر(ع) علی اکبر شاه بابایی نقش: حضرت علی اکبر(ع) استاد نقش شهبازی نقش: درویش علی قلی بهادری نقش: حضرت زینب(س) حاج سیدعلی اصغر سجادی نقش: امام حسین(ع) دهه 1316 سید هبت الله سجادی نقش: حضرت علی اکبر(ع) سید مصطفی سجادی نقش: حضرت قاسم(ع) علی صفدر فولادی نقش: مخالف ملاصفر علی نظری نقش: حضرت زینب(س) عباس ماشی نقش: حرّ هوشنگ سمیعی نقش: ابن سعد سید حسین سجادی نقش: امام حسین(ع) ابوعلی ماشی نقش: مخالف سید ابراهیم میری نقش: شمر سید ابراهیم سجادی نقش: حرّ ابراهیم بادینلو نقش: حضرت قاسم(ع) ملارمضان بادینلو نقش: حضرت عباس(ع) عباسعلی نادری نقش: شمر موسی خان رئیسی نقش: حرّ سید حسین سجادی نقش: امام حسین(ع) سید رضی مدنی نقش: پیغمبر(ص) حاج اصغر دارابی نقش: ابن سعد سید اسدالله سجادی نقش: حضرت عباس(ع) سید علی اصغر سجادی نقش: امام حسین(ع) پینوشت: اسامی تعزیهخوانان درگذشتهی وفس، در نمایشگاه راهیان مکتب شهادت ارائه شده بود. مطالب پیشین: تعزیهخوانی در وفس طی دهه محرم |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 6:53 توسط مهدی
|
|
||
|
|
باورهای مردم وفس |
|
|
روشهای ریختن(از بین بردن) ترس کودکان این روشها را به طور کلی «تَرسْ ریتَّنْ - tars rittan» مینامند. گاهی کودک ترسیده را بالای ظرفی پر از آب مینشانند و از او میخواهند که به دقت داخل آب را نگاه کند. آنگاه به طور ناگهانی تکهای قلع یا سرب ذوب شده را داخل آب میریزند و با صدای بلند میگویند «اَوُ...». کودک که بیخبر از همهجاست و انتظار این چنین واقعهای را ندارد ناگهان تکانی میخورد و به اصطلاح شوکه میشود و در باور مردم وفس ترس از وی خارج میگردد. سپس تکهی فلز را از داخل آب خارج میکنند و براساس شکلی که فلز هنگام سرد شدن در آب به خود گرفته، تعابیری ارائه میکنند: مثلاً شخص یا از مار ترسیده و ... از دیگر روشهای خنثی کردن ترس در کودکان و حتی نوجوانان این بود که گوشوارهی حیدری را در یک کاسهی آب میانداختند و آب را به کودک میدادند که بیاشامد و به این عمل به اصطلاح آبطلا دادن میگفتند و اگر گوشوارهی حیدری در دسترس نبود از قطعه طلای دیگر که در دسترس بود استفاده می کردند. دفع چشمزخم مردم وفس به چشمکردن (به وفسی، چَمَّه کَردَن - Čamma kardan) اعتقاد زیادی دارند. برای جلوگیری از چشمزخم، مهرههایی آبی رنگ به نام «کُز ِه» آویزان میکنند و نیز آیهی «وَ اِنْ یکاد» و ادعیه را با سنجاق بر شانهی چپ افراد نصب میکنند. ریختن اسپند یا اسفند بر آتش و به اصطلاح اسفند دود کردن نیز همچون سایر مناطق ایران برای رفع چشمزخم مرسوم است. در وفس برای خنثی کردن اثر چشمزخم اشعاری را به زبان وفسی میخوانند. در گذشته برای اسفند دود کردن در روز جمعه از سیدها اجازه میگرفتند. جغد بر بام خانه در باور مردم وفس آوای جغد(به وفسی، بَیغُوشْ- baiqūš) شوم است و هرگاه - بخصوص هنگام غروب آفتاب- جغد بر بام خانهای بخواند اهالی خانه آن را به پیشامد خرابی خانه و مرگ و فقر و تنگدستی در آیندهای نه چندان دور تعبیر میکنند و آب و آینه و نمک و نیز قرآن را در سینی گذاشته، بر بام خانه رفته، آینه را در مقابل جغد قرار میدهند و با صدای بلند جغد را به قرآن سوگند میدهند که دیگر آوا ندهد و از بام آن خانه برخیزد. ترغیب به تسریع در امور اگر کودک یا جوانی را برای رسانیدن پیغام و یا انجام کاری فوری میفرستادند به زمین تُف(آب دهان) کرده و میگفتند:«اگر دیر بیایی و این تُف خشک شود، کچل خواهی شد!» و معمولا کودک برای کچل نشدن و نشان دادن سرعت عمل، بر شتاب خود میافزود و زودتر بازمیگشت. |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه 20 فروردین1386ساعت 11:24 توسط مهدی
|
|
||
|
|
روز اول عید و «طوطی قاقا» |
|
|
شب عید یک مجمعه کوچک روی کرسی وسط اتاق میگذارند و هفت سین را به همراه چیزهای دیگری در آن قرار میدهند. به طور کلی محتویات این مجمعه عبارتست از: یک آینه، یک سکّه، یک بشقاب سبزه، یک دسته بیدمشک، یک سیب، یک انار و مقداری سماق، گندم، جو، برنج، سنجد، سیر و سمنو به همراه یک کاسه آب. صبح عید در اتاقی که قبلاً تمیز و گردگیری شده است، سفرهای پهن کرده و اقلام داخل مجمعه را به همراه هفت سین و انواع خوردنیها در وسط آن قرار میدهند. در وفس نیز همچون تمام ایران، در روز اول عید، مردم هر محله به دیدن بزرگان و ریش سفیدان قوم و محلهی خود میروند؛ ریش سفید محله نیز مقداری پول به عنوان عیدی به آنها میدهد. سپس مردم به خانهی اقوام و دوستان خود سر میزنند. کسانی که فردی از خانواده شان فوت کرده باشد در اولویت قرار دارند و اهل روستا اول به خانه آنها میروند. طوطی قاقا، عیدی ویژه یکی از رسوم عید نوروز در وفس گرفتن عیدی به روشی ويِژه است که به آن «طوطی قاقا» گفته میشود. این رسم با همین روش اجرا اما با نامی متفاوت در بعضی دیگر از روستاهای ایران نیز وجود دارد. این عیدی مخصوص بچهها است اما گاهی اوقات افراد بزرگسال نیز برای دریافت آن اقدام میکنند. بچههای حدوداً 12- 10 ساله برای گرفتن عیدی طوطی قاقا در صبح روز عید به خانهی همسایهها و اقوام سر میزنند. آنها بعد از درست کردن کیسهای که طناب ضخیمی به آن بسته شده، به این صورت عمل میکنند؛ به پشتبام خانههای مورد نظر رفته و کیسهی خود را از دریچهی پشتبام که در حقیقت هواکش خانه است وارد خانه میکنند و در حالی که سر طناب را در دست دارند، این عبارت را تکرار میکنند: «طوطی قاقا، طوطی قاقا»، که منظور همان طلب عیدی است. صاحبخانه با شنیدن این عبارت دست به کار شده و عیدی را که معمولا یکی از موارد نان شیرینی کوواچ، گردو، باستوق، کشمش، تخممرغ و قند خواهد بود را داخل کیسه میگذارد و میگوید:«اینیز سووان طوطی قاقا، خدا عیدیان مبارک کَره» و یعنی اینکه: « این هم طوطی قاقای شما، انشاء الله عیدتان مبارک باشد». اگر خانهای دریچه نداشته باشد، بچهها در پشت درب خانه، «طوطی قاقا» میگویند و عیدی خود را دریافت میکنند. مطالب پیشین: آیین عید نوروز در وفس |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت 10:52 توسط مهدی
|
|
||
|
|
29 اسفندماه؛ روز اَلَفَ |
|
|
وفسیها آخرین روز سال را روز اَلَفَ مینامند. آنها کار تمیز کردن قسمتهای مختلف خانه و خریدهای عید را تا قبل از این روز به پایان رسانیده و در آخرین روز سال خود را برای استقبال از بهار و عید نوروز آماده مینمایند. در روز اَلَفَ، زنان به کمک همدیگر نان تازه و کُوواچْ(به فارسی کُماج، نان قندی که ماده اصلی آن، آرد میباشد و بر رویهی آن نیز مقداری آب زعفران مالیده میشود تا خوشرنگ گردد) در تنور خانهها پخت میکنند تا در روزهای عید مورد استفاده قرار دهند. در بعد از ظهر روز اَلَفَ، زنان تدارک پلو را برای شب عید میبینند و معمولاً از رشتههای پلویی که قبلاً آنها را از خمیر آرد تهیه کردهاند نیز به همراه برنج استفاده میکنند. بعضی خانوادهها، برای دخترهای شوهر کرده و فامیلهایشان(دختر عمه، دختر دایی) نیز چند بشقاب از پلوی شب عید میفرستند. بشقاب پلو را همراه با کاسهای خورشت، در داخل یک سینی قرار داده و روی آن را با پارچهای میپوشانند و به خانهی این افراد میبرند؛ همچنین از دامادها و دخترانشان دعوت میکنند تا شب عید را در کنار آنها بگذرانند. |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 6:41 توسط مهدی
|
|
||
|
|
روز 28 صفر، روز امامزاده شاهزاده حسین(ع) |
|
|
همه وفسیها از زن و مرد و بزرگ و کوچک، علاقه و اعتقاد زیادی به امامزاده شاهزاده حسین(ع) دارند. این علاقه و اعتقاد فراوان به امامزاده، همچون دوستی و محبت اهل بیت، از دوران کودکی در نهاد و ذات کودکان وفسی شکل گرفته و در طی عمر علاقه آنها بیشتر و اعتقادشان محکمتر میگردد. در گذشته، این امامزاده یکی از نقاط امید مردم وفس بود و آنها برای درخواست حاجات و حل مشکلات خود و همچنین برای شفای بیمارها به زیارت آن مکان مقدس رفته و از صاحبش طلب شفاعت و یاری مینمودند. در حال حاضر نیز چنین اعتقادی وجود دارد و علاوه بر مردمان ساکن وفس، حتی بعضی از وفسیهای ساکن شهرهای تهران، قم، اراک، کرمان و ... نیز برای گرفتن حاجت و شفای بیمارانشان به زیارت این امامزاده میروند. روایات و نقل قولهای متفاوت و فراوانی نیز از شفا گرفتن از این امامزاده و کمک و یاری او در حل مشکلات، بیان میشود که همگی نشاندهندهی اعتقاد فراوان به این مکان مقدس میباشد. روز 28 صفر در وفس، روز امامزاده شاهزاده حسین(ع) نامیده میشود. چرا که طبق سنتی دیرینه در این روز جمعیت زیادی از وفسیهای ساکن وفس و بیرون از وفس، برای زیارت و پخش نذورات خود به این مکان مقدس میروند و تمام طول روز را در کنار آن سپری مینمایند. آنها مراسمهای مختلفی را برگزار مینمایند؛ زیارت میکنند، قربانی ذبح میکنند، نذورات میدهند و به راز و نیاز و برگزاری نماز جماعت در این مکان مقدس میپردازند. نذر بعضیها پختن آش رشته، شُل زرد و آبگوشت و نذر بعضی دیگر کشتن گوسفند و توزیع گوشت آن بین افراد حاضر در امامزاده است. در بعضی سالها، دستهجات عزاداری نیز از طرف مساجد وفس به طرف امامزاده حرکت میکنند و در آنجا به عزاداری، نوحه خوانی و حتی تعزیه خوانی میپردازند. این امامزاده تا چندین سال قبل جاده ماشینرو نداشت و لذا مردم از کوه و كمر با چهارپا یا پیاده خود را به آنجا میرساندند كه کار بسیار سخت و خطرناکی بود؛ اما بالاخره در سال 1376، با همت وفسیهای مقیم روستا و خارج از روستا، این مکان مقدس بازسازی و جادهای ماشین رو (خاکی و شوسه) برای آن احداث گردید. همچنین چندین اتاقك جهت استراحت زائرین در كنار مقبره بنا شد كه خوشبختانه دارای برق نیز میباشند. بنای بقعه امامزاده از دو طبقه تشكیل شده كه مقبره مطهر در طبقه بالا به چشم می خورد. گنبد آن از جنس سیمان و سبز رنگ میباشد. فضای واقع در روبروی بقعه محوطهای وسیع است كه میدانی كوچك در وسط آن واقع شده است. این بنا دارای ضریحی از جنس آلومینیوم طلایی و مشبك میباشد كه در یك فضای چهار ضلعی قرار گرفته است. تصاویری از حرکت دسته عزاداری به طرف امامزاده و حضور گسترده وفسیها در روز 28 صفر در اطراف این آستان مقدس را در زیر مشاهده مینمایید.
مطالب پیشین: روز 28 صفر در سال 1384 پی نوشت: آب و هوای وفس طی امروز، 28 صفر سال 1428 قمری، تا قسمتی ابری و حداکثر درجه گرمی هوا ۳ درجه بالای صفر است. |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 27 اسفند1385ساعت 7:58 توسط مهدی
|
|
||
|
|
آیین چهارشنبه سوری در وفس |
|
|
چهارشنبه سوری نام واپسین چهارشنبهی تقویم خورشیدی ایرانی است، كه شب آن با رسوم و آیینهایی ویژه، خصوصاً پرش از روی آتش مشخص میشود. این مراسم که دارای قدمتی بس دراز است در تمام شهرها و روستاهای ایران و تقریبا به شکل مشابهی برگزار میشود. وفسیها به آخرین چهارشنبه سال، «چارشمبه کُلِ - charshamba kola» میگویند و آیین یکسانی با سایر نقاط ایران را در غروب و شب این روز انجام میدهند. آیینهای وفس عبارتند از: جمعآوری بوته و آتش زدن آن، پریدن از روی آتش، قاشق زنی و ... طی روز چهارشنبه، دستههایی از بوتههای گوناگون که قبلا از دشت و صحرا چیده شدهاند، روی پشت بام خانه و در چند نقطه، مخصوصا جلوی ناودان، قرار داده میشود. بیشتر از بوتههای وَرَّکَ، یوشان و یونَ استفاده میگردد. بعد از اینکه خورشید غروب کرده و به پشت کوههای وفس میرود، همهی اعضای خانواده از بزرگ و کوچک و زن و مرد در پشت بام جمع شده و مراسم را آغاز میکنند. همچنین تعداد کمتری از خانوادهها نیز دسته های بوته را در کوچه قرار داده و دور آن جمع میشوند. با تاریک شدن هوا، بوتهها آتش زده میشود و افراد به نوبت از روی دستههای آتش میپرند. در وفس نیز جمله معروف «زردی من از تو سرخی تو از من» در هنگام پرش از روی آتش تکرار میشود منتها این جمله با گویش وفسی و به این صورت تلفظ میگردد:«تَمِنْ زردی دَ اِسْتَ اِسْتَ سوری دَ تَمِنْ». مردم وفس درباره علت انجام دادن این مراسمها و به طور کلی بزرگداشت این روز بر این باورند که: زمانی که حضرت مسلم در شهر کوفه پنهان شده بود، دشمن به جاسوسهای خود دستور میدهد که هر کس او را مشاهده کرد، در پشت بام خانه آتش روشن کند تا نیروهای دشمن محل اختفای او را فهمیده و حضرت مسلم را دستگیر کنند. مردم از این اتفاق آگاه شده و وقتی یکی از جاسوسها اقدام به روشن کردن آتش نمود، همهی مردم نیز این کار را در بام خانهها انجام دادند و به این ترتیب دشمنان نتوانستند نقشه خود را عملی سازند(دستنوشتههای آقای محمد نظری). یکی از اعتقادات مردم وفس این است که در روز چهارشنبه سوری نباید هیچ جنس و کالایی و هیچ چیز با ارزشی چه به قصد فروش و چه به قصد کمک و قرض نباید از خانه خارج کرده و به دیگران داده شود، چرا که اعتقاد داشتند این امر باعث فقر و کمی اموال طی سال آینده خواهد شد. اگر در این روز کالایی از مغازه خریداری شود و یا افراد به حمام بروند، هزینههای آن را در روز بعد پرداخت میکنند تا گرفتار این بلا نشوند. یکی دیگر از مراسمهای شب چهارشنبه آخر سال در وفس، قاشق زنی است. دخترانی که قصد شوهر کردن دارند و یا زنانی که آرزوی داشتن بچه دارند، در این روز با پوشاندن چهره خود و نواختن قاشق بر ظرفی مسین، در کوچه حرکت کرده و در پشت درب خانهها میایستند و این جمله را تکرار میکنند:«مُرادووآن اَرگو»، یعنی «ما مُراد و حاجت میخواهیم». صاحب خانه نیز درب را باز کرده و مقداری شیرینی و آجیل یا مبلغی پول را در کاسه قرار داده و میگوید:«خدا مُرادییان هادو»، یعنی «خدا حاجت و مراد شما را بدهد». پی نوشت: 1) چهارشنبه سوری در وفس- سال 1384 |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 23 اسفند1385ساعت 7:13 توسط مهدی
|
|
||
|
|
اسامی ماه ها و روزهای فصل زمستان |
|
|
در تقویم محلی هر روستا از جمله وفس، همه ماهها و بعضی روزهای خاص سال، نامهایی مخصوص به خود دارند. این نامها از زبان اهالی همان روستا پدید آمده و بیگمان دارای معنی و مفهوم هستند؛ اگرچه بعضی از آنها برای ما غریب و بیمعنی میباشد. نام ها معمولا به دلیل نوع شرایط آب و هوایی و یا بر اساس تغییر روند طبیعت به ماه یا روزها اختصاص پیدا میکند. یعنی در اثر تغییر آب و هوا از گرم به سرد و سردتر و معتدل، و همچنین در نتیجه تغییر فصول از بهار و تابستان و پاییز و زمستان، نامهایی خاص به روزها و ماهها داده میشود. همچنین در مواردی نامهایی محلی به جشنها و آداب و رسومهای ملی و منطقهای اختصاص مییابد که در روز یا روزهایی خاص از سال، برگزار میگردند. در وفس، روزها و ماههای فصل زمستان، اسامی زیر را دارند: شوو چِلّی (به فارسی، شب چله) shoē chelli آخرین شب پاییز و اولین شب زمستان، شوو چِلّی نامیده میشود. درباره این شب در وفس قبلا توضیح دادهام. چِلی مَزَنَ (به فارسی، چله بزرگ) chelli mazana به چهل روز نخست زمستان یعنی از اول دیماه تا 10 بهمن، چِلی مَزَنَ گفته میشود. طبق باور و اعتقاد اهالی وفس، به تدریج در طی چِلی مَزَنَ، هوا رو به سردی میرود و در انتهای آن سردی به اوج خود میرسد. چِلی ویلجَ (به فارسی، چله کوچک) chelli vilja چِلی ویلجَ بعد از چِلّی مَزَنَ میآید و مدت آن 20 روز است، یعنی از 10 بهمن تا پایان بهمن. به اعتقاد وفسیها، چِلی ویلجَ بسیار سردتر و پرسوزتر از چِلّی مَزَنَ است. چار چار (به فارسی، چهار چهار) char char به چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک گفته میشود. وفسیها معتقدند در این 8 روز، سوز و سرمای زمستان به اوج خود میرسد و به همین خاطر بر روی این 8 روز تاکید شده و نام جداگانهای بر آنها نهاده میشود. اَفتابْ اَوویتْ aftab aūit برابر فارسی این عبارت دقیقا معلوم نیست. «اَفتاب» همان لغت «آفتاب» است اما کلمه «اَوویتْ» معنی مشخصی برای ما ندارد؛ فقط اینکه وفسیها فعل مصدر «آمدن» را «اَوویْیَن» میگویند و لذا احتمالا میتوانیم بگوییم که برابر فارسی این عبارت «آمدن آفتاب» است. در تقویم محلی وفس، ماه اسفند، ماه اَفتابْ اَوویتْ نامیده میشود. احتمالا این نام به دلیل نزدیک شدن فصل بهار و در نتیجه افزایش آفتاب و گرمی هوا، به آخرین ماه زمستان داده شده است. چارشَمبه کُلِ (به فارسی، چهارشنبه کوتاه) charshamba kola همان گونه که اطلاع دارید آخرین چهارشنبه ماه اسفند را در ایران، «چهارشنبه سوری» میگویند و مراسمی خاص برگزار میکنند. وفسیها نیز مراسمی را در این روز که به آن چارشَمبه کُلِ میگویند، برگزار مینمایند. اَلَفَ alafa وفسیها به آخرین روز فصل زمستان، یعنی روز 29 اسفند، روز اَلَفَ میگویند. لغت اَلَفَ معنی مشخص و معینی برای ما ندارد. وفسیها در این روز خود را برای استقبال از بهار و برگزاری عید نوروز آمده میکنند؛ معمولا تمام خانوادهها در این روز، نان شیرینی محلی وفس که نام آن کُوواچْ است را در تنورهای خانه پخت میکنند. |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 22 اسفند1385ساعت 9:22 توسط مهدی
|
|
||
|
|
شب نشینی در زمستان و خوردن شَوْچَرْ |
|
|
رفتن به مهمانیهای شبانه(اصطلاحاً، شبنشینی) از کارهای متداول خانوادههای وفسی است. شبنشینی در اواخر پاییز و فصل زمستان بیشتر صورت میگیرد چرا که عموما در روستاها بعد از برداشت محصول در فصل پاییز، اوقات فراغت و بیکاری روستائیان آغاز شده و تا پایان زمستان ادامه پیدا میکند. خانوادهها در شبهای بلند زمستان به دیدار اقوام، آشنایان و دوستان رفته و با صمیمیت و لذتی خاص به گفتگو میپردازند. در این شبنشینیها زنان در یک طرف کُرسی، کودکان در کنار هم و مردان خانواده نیز در طرف دیگر کرسی نشسته و با یکدیگر و یا به صورت جمعی گفتگو میکنند. از همه چیز صحبت میشود. گاهی فقط چند نفر از بزرگترها صحبت میکنند و گاهی نیز بر سر موضوعی خاص، همهی حاضران از بزرگ و کوچک اظهارنظر مینمایند؛ ولی معمولا یکی از مردان حاضر در مهمانی که باسوادتر و خوشسخنتر از سایرین است بیشتر از همه صحبت میکند. افراد ابتدا از کارهای روزانه خود صحبت میکنند و در خلال آن، خاطراتی نیز از درگذشتگان و یا خاطرات سالهای قبل خود را بیان مینمایند. بیان داستانهای افسانهای و یا حوادث تاریخی که وفسیها به آن «مَثَلی» میگویند یکی از مهمترین مواردی است که در این مهمانیها صحبت میشود. این داستانها که توسط بزرگترها و باسوادترهای محفل بیان میشود معمولا بسیار جذاب و شیرین است و حین بیان آن سکوت مطلق بر جمع حاکم شده و همگی سراپا گوش میشوند. مَثَلیهای این شبنشینیها در وفس، معمولا شامل داستانهایی از «چهل درویش»، «شاه عباس»، «شاه اسماعیل»، «امیر ارسلان نامدار»، «رومی»، «حسن کچل» و «داستان عاشقها» میباشد. معمولا این داستانها تا حدی نیز تحریف شده و گاه حالت افسانهای به خود میگیرند و به شکلهای مختلفی بیان میشوند.
شَوْچَرْ از ضروریات شبنشینیها در وفس، تناول انواع و اقسام خوردنیهای لذتبخش است که در فارسی به آن «شَب چَره» و در وفسی، «شَوْچَرْ» میگویند. ترتیب کار به صورت است که بعد از خوردن چای و کمی گفتگو ، زن میزبان به اندرونی رفته و با یک مَجْمَعه(مجمع) بزرگ که حاوی بشقابهایی از تنقلات رنگارنگ است وارد اتاق مهمانان میشود و بشقابها را به طرز مناسب بر روی کرسی و در مقابل مهمانان و سایر افراد قرار داده و با تعارف و اصرار از آنها درخواست میکند که این تنقلات را میل کنند. شَوْچَرْ در وفس از خوردنیهای مختلف و گستردهای تشکیل شده و طعم و مزههای متفاوت از جوزقند تا موسیر ترشی را در بر میگیرد. این خوردنیها عبارتند از: مغز گردو، مغز بادام، مغز هستهی زردآلو، تارخانَ، باستُق، جوزقند، کوواچ(نان شیرینی محلی)، شاهدانه، نخودچی، کشمش، برگه، آلو، سنجد، گندم بو داده، بیسگویت، سیب، انگور، انگور ترشی، موسیر ترشی و ... . خانوادههایی که وضع مالی بهتری دارند تنقلات دیگر همچون پسته، انواع تخمه، شکرپنیر(نوعی نقل بسیار نرم) و ... را نیز برای پذیرایی از مهمانان خود تهیه مینمایند.
به طور کلی حضور در این مهمانیهای شبانه و نشستن زیر کرسی گرم و نرم، در حالی که برف در بیرون از خانه در حال باریدن است و خوردن چای و شَوچَر و گوش دادن به صحبت پیرمردان و پیرزنان از ایام و روزگار جوانی آنها که با لهجهی شیرین و ناب وفسی بیان میشود لذت بسیاری را برای حاضران در این مهمانیها به ارمغان میآورد که با هیچ لذت دیگری قابل مقایسه نیست. متن اصلی این پست از پایان نامه تحقیقی آقای حسینعلی حاجیلو اخذ گردیده و پس از تغییرات بسیار(همهی جملات تغییر داده شده است) در این پست آورده شده است. تصاویر این پست مربوط به نمایشگاه وفس میباشد. |
||
|
2
نوشته شده در جمعه 27 بهمن1385ساعت 9:23 توسط مهدی
|
|
||
|
|
عَلم سَر پا کردن |
|
|
یکی از آیین های مردم وفس در ماه محرم، آماده کردن عَلَم مسجد در روز اول محرم است که در اصطلاح به آن «عَلَم سَر پا کردن»(به وفسی، عَلَمْ سَر پای اَرْکَرِندْ) می گویند. یک روز قبل از ماه محرم، ساکنان هر محله وفس، مسجد خود را گردگیری و نظافت کرده و بساط عزاداری را برپا می کنند؛ دور تا دور مسجد را سیاه پوش و مزّین به اشعاری از محتشم کاشانی می کنند.
بعد از بستن پارچه ها به عَلم در مسجد، چند نفر عَلم را گرفته و به بیرون از مسجد می برند. همچنین اکثر اهالی محل نیز روبروی مسجد جمع شده و با گرداندن عَلم در مقابل مسجد، سینه زنی می کنند. فردی با مداحی و نوحه خوانی، شور بیشتری به این عزاداری می دهد. شاه بیت عزاداران و نوحه خوان این است: «ماه محرم شد دلها پُر از غم شد». زن های محل نیز از خانه بیرون آمده و یا به پشت بام می روند و عزاداری را تماشا می کنند. در حین سینه زنی، افراد دیگری بین جمعیت خرما، نقل، بیسگوییت، باستوق، تارخانَ، کُوواچ(شیرینی محلی) و ... توزیع می کنند.
عزاداری به همین نحو تا یکی دو ساعت ادامه پیدا می کند و در انتها علم را به مسجد بازگردانده و افراد متفرق می شوند.
«عَلم سر پا کردن» در همه ی محله ها و گاه با تفاوت های اندک، انجام می شود.
آیین برگزاری مراسم عزاداری امام حسین(ع) در وفس
مراسم سنتی «علم بندان» محرم در روستاهای خمین با آغاز ماه محرم، علاقمندان وعاشقان اباعبداللهالحسین(ع) بصورت خودجوش علم های چوبی را در روستاهای خمین برای مراسم عزاداری آماده میكنند. «علم» در عزاداری محرم نمادیاز قدرت، عظمت و شجاعت حضرت ابوالفضل العباس(ع) است كه در جنگ با یزیدیان موجب امیدواری یاران امامحسین(ع) و ترس دشمنان بود. برافراشته بودن علم حضرت ابوالفضل(ع) در واقعه عاشورا نشان از این بود كه رزمنده شجاع میدان در حال جنگ و به دفاع ادامه میدهد، ولی زمانی كه علم از دوش علمدار بر زمین افتاد اصحاب امام حسین(ع) نگران میشدند. وجود علم و حضور علم داران در عزاداری ماههای محرم وصفر قدمتی بیش از یك قرن دارد و حال و هوای خاصی به اهالی روستاهای خمین میدهد. در سالهای گذشته بستن علم توسط مردان و زنان كهنسال انجام میشد اما این روزها جوانان و نوجوانان با شور غیرقابل وصفی داوطلبانه به این امر مبادرت میكنند. وسایل و تجهیزات علم كه از محرم سال گذشته در بقچهای تمیز كنار گذاشته شدهاست برای استفاده از گنجه مادر بزرگها خارج میشود. با شروع ماه محرم، دستجات عزاداری، اجزای علم كه تركیبی از جنس چوب است را به یكدیگر متصل میكنند تا سایر وسایل بر آن نصب شود. | ||