آيا می دانيد تا قبل از سال 1382، وفس يك« بخش» بود که 4 دهستان با 71 روستا، زير نظر آن قرار داشتند( از جمله شهر كميجان!) ؟
آيا می دانيد وسعت روستای وفس(230 کیلومتر مربع)، دو و نیم برابر وسعت جزیره کیش(90 کیلومتر مربع) است؟
آيا می دانيد گويش وفسی يكی از زير شاخه های زبان مادی ( تاتی ) می باشد( قدمت 3000 ساله )؟
آيا می دانيد تونل های زيرزمينی زيادی در زير سطح روستای وفس وجود دارد كه اين تونل ها يك شبكه زيرزمينی را تشكيل می دهند؟
آيا می دانيد اولين مدرسه روستای وفس در سال 1313 ساخته شده است؟
آيا می دانيد روستای وفس یکی از روستاهای ویژه گردشگری ایران است؟
|
|
هنر گیوه دوزی در روستای وفس(قسمت سوم) |
|
|
طرز ساختن تخت(کفی) گیوه [یا شیوَکِشی] تختِ گیوه را «شیوَ» (šiva)، عملِ ساختن آن را «شیوَکِشی» (šiva-keši) و فرد سازنده آن را «شیوَکِشْ» (šiva-keš) میگویند. شیوَکِشی كه مستلزم نیروی زیاد و مهارت كافی و در واقع یك كار فنی و تخصصی و سنگین است فقط توسط مردان انجام میشود. شیوَکِشی برخلاف دیوَچِنی، فقط در بعضی محلههای وفس از جمله «باغْچِمیرانْ» (bāqče-mirān)، «رو» (ru)، «دارانْ»(dārān) و ... وجود داشت. در این محلهها کار اصلی مردان، شیوَکِشی بود و خانوادهها زندگی خود را از این طریق میگذراندند. در وفس، کارگاههای ساخت شیوَ را «دُکانْ» (dokkān) میگویند. دُکّانها اکثراً در حیاط خانه قرار دارند و بعضی از آنها دربِشان به طرف کوچه باز میشود. نور روشن کنندهی داخلِ دُکّانْ، نور خورشید بود و در بعضی موارد از چراغهای نفتی نیز استفاده میشد. به طور کلی دُکّان را اینگونه میتوان توصیف کرد: در هر دُکّان، یک یا چند استاد شیوَکِش مشغول به کار بودند. بعضی از این اساتید، شاگردانی نیز داشتند که در حال آموزش دیدن بودند. در وفس با توجه به موروثی بودن این هنر، معمولاً فرزندان مدتی را به عنوان شاگرد در کنار پدر خود میگذراندند و بعد از یادگیری کار، به طور مستقل فعالیت مینمودند. آنها از همان بچگی در دُکّانها رفت و آمد میکردند و کمک دستِ پدر خود بودند؛ به تدریج شیوَکِشی را فرا میگرفتند و از سن پایین شروع به این کار مینمودند. البته پسران در ابتدا شیوَهای بچهگانه درست میکردند و به تدریج که ماهرتر میشدند، اندازههای بزرگتر را میساختند. «حاجی آقا صادقی» از شیوَکِشهای وفس که حدود 65 سال به این کار مشغول بوده و هم اکنون نیز از معدود بازماندگان این هنر در وفس است، میگوید: از بچگی طریقه شیوَکِشی توسط پدرم را میدیدم. از سن 12 سالگی شروع به شیوَکِشی کردم و با همتی که داشتم طی 10 روز این کار را یاد گرفتم و از آن زمان تاکنون، به این کار مشغول هستم. استاد شیوَکِش معمولا قسمتهایی از کار ساختِ شیوَ را که راحتتر بود و به کُندَ و «مِشتَ» (mešta) (کوبه) احتیاجی نداشت، شب هنگام و در درون خانه انجام میداد. او معمولا در خانه، شیوَ را تراش میکرد، سپس «نیلْ» (رنگ آبی) و «کَتیرَ» (katira) (کتیرا) را به تمام سطوح آن میمالید و در معرض هوای آزاد میگذاشت که تا صبح خشک شود. همچنین، هنگامی که مردانِ شیوَکِش و زنانِ دیوَچِن در شبها به مهمانی اقوام و همسایگان خود میرفتند، در خانهی میزبان نیز قسمتی از کار شیوَکِشی و دیوَچِنی را انجام میدادند. آنها به ویژه در شبهای زمستان، زیر کرسی و در کنار هم مینشستند و علاوه بر خوردن «شَوچَر» (šawčar) (خوردنیهای گوناگون مهمانیهای شبانه مانند: مغزگردو و بادام، نخودچی و کشمش، برگه، باستُق) و صحبت کردن با یکدیگر، «هاموچِنی» (hāmu-čeni) (گیوهدوزی) میکردند. مردان در دُکّانها، دو شیفت کاری داشتند؛ از صبح زود پس از روشن شدن هوا تا ظهر و دیگری از بعدازظهر تا وقت تاریک شدن هوا. آنها اکثر وقت خود را به صحبت با یکدیگر میگذراندند و بیشتر در مورد وقایع رخ داده در روستا و منطقه و خاطراتشان با یکدیگر حرف میزدند. زمان ساخت یک جفت شیوَ، به کار استاد شیوَکِش بستگی داشت. اگر شیوَکِش، جوان و فرز و سریع بود در دو روز، سه جفت شیوَ میساخت ولی اگر کارش متوسط بود روزی یک جفت شیوَ درست میکرد. البته بعضی شیوَکِشها، به طرح و رنگ و زیبایی گیوه بسیار اهمیت میدادند و به همین دلیل وقت زیادی را صرف کار میکردند و در زمان طولانیتری یک جفت شیوَ میساختند، اما در عوض شیوَهای تولیدی خود را به قیمت بالاتری میفروختند. در هنگام ساختِ شیوَ برای کودکان و نوجوانان، ابتدا کفِ پای آنان را اندازه میکردند و سپس اقدام به ساخت شیوَ مینمودند. مواد اولیه و ابزار مورد استفاده در شیوَکِشی 1. «شِرَّکُنَ»(šerra-kona): پارچههای کهنه که اصلیترین ماده در ساخت کف گیوه است را در وفسی، شِرَّکُنَ میگویند. در وفس تا حدود 50 سال قبل، از پارچههای نخی و لباسهای مندرس «جاوَ» (jāwa) (کرباس) و مِتقال در هاموچِنی (گیوهدوزی) استفاده میشد اما با روی کار آمدن پارچه «لِی» (lee) (مانند شلوار لی) استفاده از آن در صنعت هاموچِنی وفس باب شد. پارچههای مورد استفاده در شیوَکِشی باید حتماً دو شرط داشته باشد: الف) جنس آن نخ پنبه یا کتان باشد ب) باید کهنه و مستعمل باشد تا چسبندگی لازم را داشته باشد. شِرَّکُنَ از شهرهای همدان، قم و اراک در حجم زیاد و قیمت پایین خریداری میشد. این پارچهها در کنار چشمههای وفس، به دقت شسته میشد و پس از خشکشدن به قطعات کوچکتری بریده میشد و مورد استفاده قرار میگرفت.
طریقه تهیه دوآلْ: پوسدَگا، یا در خود وفس تهیه میشد و یا آن را از شهر همدان خریداری میکردند. اگر پوسدَگا خشک شده بود، ابتدا آن را در آب میگذاشتند تا نرم شود. سپس فرد متخصص که معمولا او نیز شیوَکِش بود، کار بُرشدادن پوست را انجام میداد. افراد متخصص با کمک ابزارآلاتی که در اختیار داشتند پوسدَگا را به شکل نوارهای چرمی، در طولهای گوناگون و عرض تقریبی 1 تا 3 سانتیمتر برش میدادند. بسته به نوع پوسدَگا و مهارت فرد، تعداد دوآل متفاوتی در هر مرتبه به دست میآمد. به منظور تعیین کیفیت پوست، دوآل تهیه شده را دور کمر میانداختند و تا حدی میکشیدند، اگر دوآل پاره نمیشد نشاندهندهی کیفیت بالای پوست بود. از دِندَ که تکه پوستهای خشک شدهی گاو است به منظور دوام شیوَ، در دو سرِ آن استفاده میشد تا کارِ پِنجَ (پنجه) و پاشنَ (پاشنه) را انجام دهد. دِندَ با آب مرطوب شده و با ابزار گَزَنْ به اندازه دلخواه برش میخورد تا با روی هم قرار گرفتن چند دِندَ، پنجه و پاشنه شکل بگیرد. تعداد دِندَ در پِنجَ، 3 تا 4 قطعه و برای پاشنَ، 4 تا 5 قطعه میباشد، دِندَ باعث دوام پِنجَ و پاشنَ میشود. شیوَکِش برای اتصال دِندَ به شیوَ، در سطح دِندَ، سوراخهایی ایجاد میکند تا در موقع دوآلکِشی، سرِ دوآل از این سوراخها عبور کرده و تخت را محکم کند.
طولِ سیلیم، 30 تا 35 سانتیمتر، عرض آن 5 و ضخامتش 2 تا 3 میلیمتر میباشد. کار سیلیم عبور دادن دوآل از سوراخهای «پَسْتا» (pastā) (دستهی لتِّه کُهنهها) میباشد که چون نازک و بسیار خشک است این کار به راحتی انجام میشود. دوآلکِشی با بستن ریسمانی به سوراخ سیلیم و سرِ دوآل صورت میپذیرد.
روش بستن دِسِّه مابین دوآل و سیلیم: دِسِّه را دولا نموده و تاب میدهند، بعد قسمت تابخورده دِسِّه را از سوراخ سیلیم عبور داده و از آن طرف حدود 5 تا 7 سانتیمتر بیرون میآورند. استاد شیوَکِش، سرِ آزاد دِسِّه را از سوراخ قسمت تاخورده، عبور داده و میکشد طوری که دِسِّه به دو قسمت چهارلا و دولا تقسیم میشود. در اینجا شیوَکِش، یک سرِ دوآل را با دِرَووشِ بَلْگَ سوراخ نموده و سرِ دِسِّه (قسمت دولا) را از آن عبور داده و برای استحکام در موقع کشیدن، اضافهی دِسِّه را از وسطِ قسمت، چهارلا نموده و دوباره در همان سوراخِ دوآل، وارد میکند. در این مرحله گرههای محکم بدست میآید که با کشیدن هرگز باز نمیشود. ب) «دِسِّهپِلکْ» (desse-pelk): منظور از دِسِّهپِلک، نخِ پِلکْ کردن است و منظور از پِلکْکردن، همانگونه که قبلاً گفته شد، تودوزی لبهی داخلی شیوَ بعد از مرحلهی دوآلکِشی است. دِسِّهپِلک ازجنس همان نخِ رویهبافی است منتهی در هنگام ریسیدن و پیچش آن از کلاف، 5 لایهاش میکردند. رنگ این دِسِّه در اکثر موارد سفید بود و به ندرت «دِسِّهکَوْ»(desse-kav) (نخِ آبی) نیز، استفاده میشد. منبع:مهدی بهراد(مهر 1388)، ماهنامه صنعت کفش، سال شانزدهم، شماره 142، صفحات62 تا 64، تهران. متن اصلی مقاله(همراه با تصویر) را میتوانید از اینجا دریافت کنید(به فرمت PDF و حجم 245 کیلوبایت) مطالب مرتبط: |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 5 آبان1388ساعت 16:17 توسط مهدی
|
|
||
|
|
هنر گیوه دوزی در روستای وفس(قسمت دوم) |
|
|
[در انتهای قسمت اول، گفته شد]: ديوَچِني(بافت رویه گیوه) برخلاف «شيوَکِشي» (ساخت تخت گيوه) در اکثر خانوادهها، در محلههاي دوازدهگانهی وفس انجام ميشد و منحصر به افراد و خانوادههاي خاصي نبود. زنان و دخترانِ ديوَچِن (رويهباف)، بر حسب عادت در خانههاي يکديگر يا در مکاني مشخص و يا هنگامي که شرايط آب و هوايي مساعد بود، در باغات وفس، جمع ميشدند و ديوَچِني ميکردند. اين جمعشدنها علاوه بر اينکه مانع خستگي و موجب سرعت گرفتن کار ميشد، باعث ميگرديد که آنها از اخبار مختلف مطلع شوند و از خاطرات و تجربههاي خود براي يکديگر تعريف کنند. در بعضی محلهها در فصول بهار، پاييز و تابستان که مردان صبح زود براي کارهاي کشاورزي، دامداري و باغداري به بيرون از خانه ميرفتند و تا هنگام غروب به خانه بازنميگشتند؛ زنان، دختران و کودکان، تمامِ روز را در کنار يکديگر سپري کرده و مشغول ديوَچِني ميشدند؛ آنها حتي وعدههاي غذايي ميانروز را نيز دستهجمعي ميخوردند و به يکديگر در کارهاي منزل کمک مينمودند که تا حد زيادي باعث نزديکي و انس و الفت بين همسايهها ميگشت. البته ذکر اين نکته نيز لازم است که اين محافل زنانه، مستعد غيبتکردن و ايجاد شايعات براي افراد مختلف بود که در بعضي موارد باعث مشکلاتي نيز ميشد. زناني که نوزاد خردسال و شيرخواره داشتند، گهواره کودک را نيز همراه خود به اين جمعها ميبردند و معمولاً با بستن طنابي به گهواره و تکاندادن آن, ضمن خواب کردن نوزاد به ديوَچِني ميپرداختند. معمولا تجمعات دختران، جدا از زنان برگزار ميشد و آنها حرفها و تجربههاي متفاوت خود را با دوستان همسن و سال خود مطرح ميکردند. از نکات جالب اين محافل دخترانه، خواندن نغمهها و اشعار به گويش وفسي بود. [در این شماره، مطالب زیر را میخوانیم]: دختران که معمولا در انتظار خواستگار بودند تا از کار ديوَچِني (هر چند به طور موقت) دست برداشته و به خانهي شوهر بروند، اشعاري را بين خود زمزمه ميکردند؛ از جمله (سميعی، 1380: 220): هاموچيَن چی نَربو hāmu-čian či narbu باوَيم کيزَم کِه نَربو bāwa-ym kiz-am ke narbu آيرُم نَتّا دو اَوَ āyr-om nattā du awa اما در تجمعات زنان، نوع نغمهها و اشعار متفاوت بود و اکثراً شامل لالائي براي خوابکردن نوزادان بود؛ بعضي از اين لالائيها عبارتست از(مقدم، 1328: 121): لالا لالا لازَ جانُم لالا لالا پسرجانم (lâlâ-lâlâ lāza jānom) لالا لالا لاي کَرُم لالا لالا لايت کنم (lâlâ-lâlâ lāy karom) مواد اوليه و ابزار مورد استفاده در ديوَچِني دِسِّه به صورت کلاف (kalāf) بود و بُغچهاي خريداري ميشد. هر بغچه حاوي 15 تا 20 کلاف بود و هر کلاف بين نيم کيلو تا يککيلو وزن داشت. معمولا افرادي که در وفس مغازه داشتند و يا کساني که گيوههاي آماده را براي فروش به شهرهاي ديگر ميبردند، اين نخها را خريداري کرده و در وفس ميفروختند. زنان و دخترانِ ديوَچِنْ، ابتدا نوع دِسِّه موردنظر خود را به صورت کلافي تهيه ميکردند. سپس کلافهاي دِسِّه را به صورت چند لايه، پيچانده و نخهاي چندلايه را «گُمبِله» (gombele) (گِرد) ميکردند. آنها اين کار را به وسيله «چارَ» (čāra) (دستگاه چهارچوب) انجام ميدادند. روش کار به اين صورت بود: ابتدا کلاف را به طور کامل بر روي چرخ مياني چارَ قرار داده و سر کلاف را در دست ميگرفتند و با پيچاندن چارَ، نخ را دور دست خود و يا تکهاي چوب ميپيچيدند تا گُمبِله (نخ گرد شده) درست کنند؛ بعد از اينکه به اندازهي مورد نظر خود، دِسِّه را به شکل گُمبِله پيچيدند، سر دِسِّه را پاره کرده و گُمبِلهی آماده شده را روي زمين قرار ميدادند. حال، هم سر دِسِّهی روي چارَ و هم سر گُمبِله را در دست گرفته و دِسِّه جديد را به صورت دولايه بر روي دست خود و يا تکه چوبي ميپيچيدند تا گُمبِله دولايه درست شود. به همين ترتيب لايههاي دِسِّه را افزايش داده و به تعداد مورد نظر ميرسانند که بين 4 تا 6 لايه متفاوت بود، اما معمولا نخ ها را به صورت 5 لايه پيچيده و آماده ميکردند. البته بعضي افراد بر حسب عادت، بدون استفاده از چارَ و به کمک فرد ديگري، نخها را پيچانده و چند لايه ميکردند. زنان و دختران با استفاده از گُمبِله يا پيچينه در ضخامتهاي مختلف (که اصطلاحاً آن را يک لايه يا چند لايه ميگويند) و سوزن مخصوص، به ديوَچِني ميپرداختند. هرچه نخ به کار رفته نازکتر باشد، مرغوبيت گيوه نيز بيشتر است. 2. «گَنْدوز»(ganduz): به سوزنِ ديوَچِني، گَندوز گفته ميشود. اين سوزن، فلزي باريک به بلندي 10 سانتيمتر است و نوک کُندي دارد. گَندوز و دِسِّه مهمترين ابزار ديوَچِني هستند. 3. «گَندوزِ بِنَپِلک»(ganduze bena-pelk): نوعي سوزن هم اندازه گَنْدوز، منتهي کمي ضخيمتر براي «بِنَپِلک» زدن (bena-pelk). استاد شيوَکِش بعد از اتمام کار ساخت شيوَ، دورتادورِ سطح مقطع داخلی آن را توسط نخ پنج لا و درفش مخصوص و به فرم زيگزاگ (مورب) تودوزی میکند که به آن پِلکْ گفته میشود. منظور از بِنَپِلک، بافتنِ اولين دورِ ديوَ (رويه گيوه) بر روی پِلکْ است که با ابزار گَندوزِ بِنَپِلکْ انجام ميشود. هر دور يا رديف از گره در سطح رويهی گيوه، يک «دوآرْ» (duār) گفته ميشود. واژه دوآر معادل ديوار در پارسی است. 4. «خَطکِش»(xatkeš): خَطکِش، نوعي سوزن است که قطر و بلندي کمتر(6 سانتيمتر)، ظاهري براقتر و نوکي تيزتر از گَنْدوز دارد. از خَطکِش براي زيباترکردن ديوَ استفاده ميشود؛ بعد از بافتن هر دوآر (ديوار)، خَطکِش را روي گرههاي آن دوآر ميکشند تا برجسته شده و زيباتر به نظر برسد. 5. «تِغْ»(teq): تکهاي تيغ برنده که براي بريدن دِسِّه مورد استفاده قرار ميگرفت. در دهههاي اخير از تيغِ کوچکِ خودتراش براي اين کار استفاده ميشود. 6. «شيوَ»(šiva) و «تَختَه»(taxta) (کفی و تخت گيوه): در وفس برخلاف اکثر نقاط توليد گيوه در ايران که در آنها ديوَ و شيوَ، ابتدا جداگانه تهيه شده و سپس ديوَ بر روی شيوَ دوخته میشود، از همان ابتدا، ديوَ مستقيماً بر روي شيوَ که قبلاً توسط شيوَکِش ساخته شده بود، بافته ميشد. يعني ديوَچِنْ، ابتدا شيوَ را به طور آماده تحويل ميگرفت و سپس شروع به بافتن ديوَ روي آن مينمود. اين کار بر مرغوبيت گيوه توليدي ميافزود و از مراحلِ کار ميکاست، يعني به جاي اينکه سه گروه يا فرد مستقل يک گيوه را توليد نمايند، اين کار توسط دو نفر يا دو گروه انجام ميشد. طرز بافتن رويه گيوه براي استفاده از گَنْدوز که سوزن اصلي و در حقيقت مهمترين ابزار ديوَچِني است ابتدا آن را نخ ميکنند. سپس بسته به نوع کفي مورد استفاده (که در بالا توضيح داده شد)، بر روي بِنَپِلک و يا بر روي شَبَکه، اولين و دومين دوآر بافته ميشود. يعني دورتادورِ شيوَ و دقيقاً بر روي بِنَپِلکْ، دو دوآر با کمک گرههاي متوالي و در کنار هم بافته ميشود. بعد از بافتن دو دوآرِ اوليه، ديوَچِن به سراغ «پاشْنَ» (pāšna) (پاشنه) ميرود و نزديک به 7 تا 8 دوآر در قسمت پاشْنَ ميبافد که اصطلاحاً به آن «دوآرپاشْنَ» (duār-pāšna) (ديوارِ پاشنه) ميگويند. براي بافتنِ دوآرپاشنَ، از يک طرفِ پاشْنَ شروع ميکنند و با گره زدنهاي متوالي به طرف ديگر ختم ميکنند و سرِ دِسِّه را در ميان گرهها مخفي مينمايند. بعد از پاشْنَ، وارد مرحلهي «پِنْجَ» (penja) (پنجه) ميشوند که قسمت جلوي ديوَ میباشد. بافتِ پِنْجَ از کمترين گره شروع شده و تا بالا و بيشترين گره افزايش پيدا ميکند تا اينکه به نزديکي و تقريباً مقابل پاشْنَ برسد. سپس دوباره به سراغ پاشْنَ رفته و چند دوآرِ ديگر روي آن ميبافند تا در محل مناسب خود قرار بگيرد. در نهايت با بافتن يک يا چند دوآرِ سراسري بر روي سطح مقطع نهايي رويه، که به آن «بَرْگَشت» (bargašt) ميگويند، کار بافتن رويه را تمام ميکنند. بَرْگَشت که در حقيقت لبهي رويه است، به دليل نوع گرههايش، کمي ضخيمتر از ساير قسمتها است و باعث قشنگي بيشتر گيوه ميشود. لنگهي ديگر گيوه را نيز دقيقاً به همان اندازه و شکل لنگهي اول ميبافند. در هنگامِ ديوَچِني، اين امکان وجود دارد که توسط گره، اَشکال خاصي به منظور زيباتر کردن ديوَ در سطح آن، ايجاد شود. ساخت اين اشکال کار زنانِ باتجربه بود و وقت زيادي طلب ميکرد. ادامه دارد... منبع:بهراد، مهدی(شهریور 1388)، ماهنامه صنعت کفش، سال شانزدهم، شماره 141، صفحات 56 و 57، تهران. متن اصلی مقاله(همراه با تصویر) را میتوانید از اینجا دریافت کنید(به فرمت PDF و حجم 253 کیلوبایت) مطالب مرتبط: هنر گیوهدوزی در روستای وفس (قسمت اول) |
||
|
2
نوشته شده در شنبه 21 شهریور1388ساعت 16:10 توسط مهدی
|
|
||
|
|
هنر گیوهدوزی در روستای وفس (قسمت اول) |
|
|
دست آفریدههای پرنقش و نگار ایرانی، ره آورد زندگی پرتلاش زنان و مردانی است که طی هزاران سال، با شکوه و استقامت در دل طبیعتِ سرسخت این سرزمین زیستهاند. این دست آفریدههای پُرگره که گیوه نام دارد، آیینه تمامنمایی از آداب و رسوم و فرهنگ اقوام ایرانی است؛ میراث گرانقدری است که از گذشتهی دور بر جای مانده و در شناسنامهی ملت ما مهر تایید خورده است. آنچه پیشرو دارید، تلاشی است مردمشناختی به منظور بازشناسی و بررسی بیشتر هنر گیوهدوزی در روستای وفس، که از مناطق اصیل تولید این محصول در استان مرکزی به شمار میرود. برآنيم تا در چند شماره پياپى، ضمن بررسى تاريخچه گيوه دوزى در ايران به بررسى گيوه دوزى در وفس با نگاه مردم شناسى بپردازيم؛ جا دارد در اينجا از آقاى مهدى بهراد كه اين مقاله را براى تحريريه مجله صنعت كفش ارسال كردند تشكر و قدردانى كنيم. کلیدواژه
در این مقاله قصد براین است که ضمن تحقیق نحوهی تولید گیوه، با روحیات حاکم بر تجمعات زنان بافنده رویه گیوه و محیط ساده و صمیمی کارگاههای ساخت تخت گیوه آشنا شده و به مطالعه تاثیرات فرهنگی و اقتصادی این هنر در جامعه وفس بپردازیم. تاریخچه گیوهدوزی در ایران در افسانههای تاریخی آمده، اولین انسانی که در اثر نیاز موفق به اختراع گیوه گردید سرداری از سرداران ایران باستان بنام «گیو» پسر گودرز و داماد رستم جهان پهلوان بود. گویند چون کیکاوس از جهان رفت و تاج و تخت کیان بدون وارث و سلطان ماند، بزرگان زمان، جلسهای تشکیل دادند و به فکر پیدا کردن کیخسرو نوه کیکاوس و فرزند سیاوش که به قرار اطلاع پس از کشته شدن سیاوش به دستور افراسیاب، از دسترس شاه ایران دور و در نهان جایگاهی در خاک دشمن مانده بود، افتادند و از میان سرداران باتدبیر، گیوِ دلاور را جهت پیدا کردن و به سلامت تا به ایران آوردن کیخسرو انتخاب کردند و با لباس مبدل، محرمانه به دنبال وی فرستادند. قرنهاست عشایر ایرانی و نیز بسیاری از روستائیان نقاط كوهستانی و نواحی خشك كشورمان، گیوه را به هر نوع كفش ترجیح میدهند و از آن استفاده میكنند و هر چند نمیدانیم گیوههای ابتدایی از چه جنسی ساخته میشده و چه شكلی داشته، اما در اسناد تاریخی گهگاه اشاراتی به گیوه و بازار گیوهفروشان در بعضی نقاط ایران به ویژه شهر شیراز شده است. از دورهی صفوی به بعد، به موازات سایر تغییراتی كه در شئون مختلف زندگی مردم كشورمان بوجود آمد، كفش نیز دچار دگرگونیهایی شد و آنچه از تاریخ پوشاك در ایران بر میآید دلالت دارد بر آنكه در دورهی صفوی طبقات بالای جامعه عموماً از كفشهای تمام چرم استفاده كرده و اغلب، مردم عادی گیوه میپوشیدهاند و باز در همین دوره است كه میبینیم در شكل و ساختمان گیوه تغییراتی رخ میدهد و پاپوشدوزان قدیمی در راه تطابق كارآییهای گیوه با موقعیت اقلیمی منطقهای كه در آن باید مورد استفاده قرار گیرد، برمیآیند. در این دوره علاوه بر شیراز كه دارای بازار گیوهفروشان بوده در اصفهان نیز بازاری برای تولید و فروش گیوه ایجاد میشود (ایرنا، 1387: 4 اردیبهشت). گیوه چیست؟ گیوه نوعی پای افزار است كه رویه آن را به شیوهی بافتنی از ریسمانهای ابریشمی یا پنبهای نازك و زیره آن را گاه از چرم یا لاستیك و اغلب از لتِّههای به هم فشرده و در هم كشیده میسازند. تاریخچه گیوهدوزی در وفس اما به دلیل ویژگیهای طبیعی و جغرافیایی خاص منطقه وفس به راحتی میتوان قدمتی چندین برابر را برای این هنر در این منطقه درنظر گرفت. وفس منطقهای کوهستانی است، در 2100 متری از سطح دریا قرار گرفته و کاملاً در محاصرهی کوهها میباشد. این مناطق کوهستانی با گذرگاههای صعبالعبور و راههای کم ارتباطی، نوع معیشت مبتنی بر کشاورزی، دامداری و باغداری و ضرورت تحرک فراوان، کفشی را میطلبد که سبک، راحت، مقاوم، خنک و ارزان باشد و همچنین بتوان با امکانات موجود در منطقه آنرا تولید کرد که این ویژگی را تنها همین گیوههای محلی داشته و دارند. طی یکی دو قرن گذشته به ویژه از 150 سال قبل تا زمان انقلاب اسلامی، گیوهدوزی در وفس در اوج خود بوده و گیوههای تولیدی وفس علاوه بر مصرف داخلی به منظور فروش به روستاهای اطراف و شهرهای همدان، اراک، تهران، قم و ... منتقل میشده است، اما طی دو سه دهه اخیر، همانند اکثر نقاط تاریخی تولید گیوه در ایران، از رونق و میزان تولید گیوه در وفس نیز کاسته شده و در حال حاضر فقط تعدادی از پیرمردان و پیرزنان به تولید این محصول در این منطقه مبادرت مینمایند. تا قبل از پیدایش و رواج کفشهای چرمی و پلاستیکی، بیشتر مردان و زنان چه خان و خانزاده و چه در طبقات پایینتر، از گیوه به عنوان کفش استفاده مینمودند. اما بعد از رواج کفشهای لاستیکی که در گویش وفسی به آن «چُستک» (čostak) گفته میشود، استفاده از گیوه کمی کاهش یافت، ولی باز طرفداران گیوه بیشتر بودند تا اینکه بعد از پیروزی انقلاب و تولید کفشهای ماشینی، روند استفاده از گیوه رو به افول نهاد. در عکسی متعلق به سال 1315 شمسی که دانشآموزان و معلمان «آموزشگاه روزانه و شبانه رودکی» وفس را نشان میدهد، اکثر غریب به اتفاق افراد حاضر در عکس، گیوه به پا دارند (بهراد، 1387: مطلب 432 وبلاگ وفس). گیوه در فصول بهار و تابستان و در پاییز تا زمانی که برف نیامده بود مورد استفاده قرار میگرفت. در روزهای برفی و باران شدید نیز از «چُسْتَکْ» استفاده میشد. گویش وفسی مراحل تولید گیوه در وفس الف) دیوَچِنی دیوَچِنی (بافتن رویه گیوه) فقط کار دختران و زنان بود و مردان به این کار اقدام نمیکردند. دختران در سنین کودکی و قبل از رفتن به مکتب (و یا مدرسه) این هنر را از مادر خود یا زنان فامیل فرامیگرفتند و تقریباً تا به آخر عمر، آن را انجام میدادند. آنها در طول مراحل مختلف زندگی چه زمانی که در خانه پدر بودند و چه زمانی که به خانه شوهر میرفتند، این کار و وظیفه را به دلخواه و یا به اجبارِ پدر، مادر و یا شوهر انجام میدادند و در اکثر موارد به فکر تامین قسمتی از هزینههای اقتصادی خانواده و یا تهیه پول برای کارهای شخصی خود بودند. زنان و دختران با توجه به شرایط زندگی، یا در خلال کارهای روزانه خانه و در فرصتهای فراغت، اقدام به دیوَچِنی میکردند و یا از هر فرصتی در طول روز برای این کار استفاده مینمودند و دیوَچِنی کارِ اصلی آنان بود. البته بعد از رواج قالیبافی از حدود 50 سال قبل و به دلیل سود بیشتری که این کار داشت، اکثر دختران جوان به قالیبافی روی آوردند و کمتر دیوَچِنی میکردند. دیوَچِنی برخلاف «شیوَکِشی» (ساخت تخت گیوه) در اکثر خانوادهها، در محلههای دوازدهگانهی وفس انجام میشد و منحصر به افراد و خانوادههای خاصی نبود. زنان و دخترانِ دیوَچِن (رویهباف)، بر حسب عادت در خانههای یکدیگر یا در مکانی مشخص و یا هنگامی که شرایط آب و هوایی مساعد بود، در باغات وفس، جمع میشدند و دیوَچِنی میکردند. این جمعشدنها علاوه بر اینکه مانع خستگی و موجب سرعت گرفتن کار میشد، باعث میگردید که آنها از اخبار مختلف مطلع شوند و از خاطرات و تجربههای خود برای یکدیگر تعریف کنند. در بعضی محلهها در فصول بهار، پاییز و تابستان که مردان صبح زود برای کارهای کشاورزی، دامداری و باغداری به بیرون از خانه میرفتند و تا هنگام غروب به خانه بازنمیگشتند؛ زنان، دختران و کودکان، تمامِ روز را در کنار یکدیگر سپری کرده و مشغول دیوَچِنی میشدند؛ آنها حتی وعدههای غذایی میانروز را نیز دستهجمعی میخوردند و به یکدیگر در کارهای منزل کمک مینمودند که تا حد زیادی باعث نزدیکی و انس و الفت بین همسایهها میگشت. البته ذکر این نکته نیز لازم است که این محافل زنانه، مستعد غیبتکردن و ایجاد شایعات برای افراد مختلف بود که در بعضی موارد باعث مشکلاتی نیز میشد. زنانی که نوزاد خردسال و شیرخواره داشتند، گهواره کودک را نیز همراه خود به این جمعها میبردند و معمولاً با بستن طنابی به گهواره و تکاندادن آن، ضمن خواب کردن نوزاد به دیوَچِنی میپرداختند. معمولا تجمعات دختران، جدا از زنان برگزار میشد و آنها حرفها و تجربههای متفاوت خود را با دوستان همسن و سال خود مطرح میکردند. از نکات جالب این محافل دخترانه، خواندن نغمهها و اشعار به گویش وفسی بود. ادامه دارد....
|
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 21:10 توسط مهدی
|
|
||
|
|
تاریخچه گیوه |
|
|
گیوه، اصولا پای پوشی است سبك، بادوام و مناسب برای راهپیماییهای طولانی در مسیرهای ناهموار و با توجه به این خصوصیات، اغلب افراد پیدایش آن را به روزگارانی خیلی قدیمتر از پیدایش سایر انواع پاپوش نسبت دادهاند و همین امر باعث شده تا تولد گیوه با افسانهها پیوند بخورد. كما اینكه در اكثر منابع، تولید نخستین گیوه را به گیو، پهلوان داستانی ایران (كه به روایت فردوسی پسر گودرز و داماد رستم بوده است) نسبت دادهاند. مولف كتاب بهار اجم(عجم) به نقل از فرهنگ قوسی نوشته: گیو منصوب به گیو گودرز است و گیو آن را هنگام سرگردانی در توران زمین ترتیب داد و دیگران با استناد به شاهنامه و در تفسیر این نظریه عنوان كردهاند كه گیو وقتی برای بازگرداندن سیاوش(نوهی كیكاوس) و مادرش فرنگیس به تركستان رفت هفت سال در آن دیار سرگردان بود و چون برای راهپیماییهای طولانی خود نیاز به پایافزاری بادوام، سبك و خنك داشت گیوه را بوجود آورد و بعدها همهی كسانی كه چنین مختصاتی را از پاپوش انتظار داشتند گیوه را انتخاب كردند و در رهگذر قرون و اعصار تغییراتی در آن بوجود آوردند.
سمت راست، تخت گیوه آماده شده در وفس؛ سمت چپ: در حال دوختن رویه گیوه قرنهاست عشایر ایرانی و نیز بسیاری از روستائیان نقاط كوهستانی و نواحی خشك كشورمان گیوه را به هر نوع كفش ترجیح میدهند و از آن استفاده میكنند و هر چند نمیدانیم گیوههای ابتدایی از چه جنسی ساخته میشده و چه شكلی داشته، اسنادی در دست داریم كه نشان میدهد قرن هشتم هجری قمری دوران اوج استفاده از گیوه بوده و استان فارس در زمینه تولید آن مقام برجستهای داشته و این معنا از آنجا استنباط میشود كه ابوالعباس زركوب شیرازی در كتاب شیرازنامه كه در سالهای پیش از 754 قمری نوشته شده از بازار گیوهدوزان در شیراز یاد كرده و در مكاتبات خواجه رشیدالدین فضلالله، گیوه به عنوان یكی از محصولات عمده كازرون مورد اشاره قرار گرفته است. در همین خصوص عبیدزاكانی و نظامالدین قاری مصنف كتاب ارزندهی دیوان البسه نیز نكاتی را متذكر شدهاند كه از خلال آنها ارزش گیوه و اینكه در آن زمان تهیه انواع دیگر كفش برای همگان مقدور نبوده است مستناد میگردد. خصوصا كه نظامالدین قاری در بیتی، دوام گیوه را نسبت به سایر كفشها متذكر شده است. از دورهی صفوی به بعد به موازات سایر تغییراتی كه در شئون مختلف زندگی مردم كشورمان بوجود آمد كفش نیز دچار دگرگونیهایی شد و آنچه از تاریخ پوشاك در ایران بر میآید دلالت دارد بر آنكه در دورهی صفوی طبقات بالای جامعه عموما از كفشهای تمام چرم استفاده كرده و اغلب مردم عادی گیوه میپوشیدهاند و باز در همین دوره است كه میبینیم در شكل و ساختمان گیوه تغییراتی رخ میدهد و پاپوشدوزان قدیمی در راه تطابق كارآییهای گیوه با موقعیت اقلیمی منطقهای كه در آن باید مورد استفاده قرار گیرد، برمیآیند. در این دوره علاوه بر شیراز كه دارای بازار گیوهفروشان بوده در اصفهان نیز بازاری برای تولید و فروش گیوه ایجاد شده و محل آن به روایت سیاحان، حوالی بازار علیقلیخان بوده است. در بین اسناد و مدارك دورههای بعدی نیز به كرات با نام گیوه، كاربردهای آن و حتی مشخصات افراد معروفی كه به گیوهدوزی اشتغال داشتهاند، برمیخوریم. گیوه چیست؟ گیوه نوعی پای افزار است كه رویهی آن را به شیوهی بافتنی از ریسمانهای ابریشمی یا پنبهای نازك و زیرهی آن را گاه از چرم یا لاستیك و اغلب از لتههای به هم فشرده و در هم كشیده میسازند. گیوه كه باید آن را جزو یكی از تولیدات كاملا كاربردی روستایی و عشایری دانست، هم اكنون در بسیاری از مناطق كشور تولید میشود و قسمتهای مختلف كرمانشاه، بخشهایی از اورامان، آباده، كازرون در فارس، بهبهان و دزفول در خوزستان، بخشی از اصفهان، چهارمحال و بختیاری، روستای وفس و سنجان در استان مركزی جزو مناطق اصلی تولید گیوه در ایران هستند. البته در گذشته تعداد نقاطی كه گیوه در آن تولید میشده به مراتب بیشتر از امروز بوده و تعداد كارگاهها نیز در مناطق نسبت به امروز در سطح بالاتری قرار داشته است. كار تولید گیوه به سه بخش كاملا مشخص تقسیم میشود كه عبارت است از رویهچینی، تختكشی و گیوه دوزی. انواع گیوه از دورهی صفویه به بعد تغییراتی در ساختمان و شكل گیوه بوجود آمد و هم اكنون نیز گیوههایی به اشكال و نامهای مختلف تولید میگردد و مهمترین آنها عبارت است از: 1. ملكی: نوعی كه دارای رویهی نفیس و گران قیمت است و نوك(پنجه) درازی دارد. این نوع گیوه رویهاش بلندتر از گیوههای دیگر بوده و به قسمت پشت آن نیز یك قطعه چرم دوخته میشود. 2. گیوه آجیده یا آجده: نوعی گیوه است كه دارای رویهی درشت باف و تخت چرمی بخیهدار میباشد. 3. لتهای: نوعی كه تنها تفاوتش با سایر انواع گیوه تخت لتهای آن است. 4. گیوه تخت چرمی: نوعی گیوه شبیه كفشهای معمولی كه تخت آن چرمی است و بیشتر در شهرها مورد استفاده قرار میگیرد و به همین اعتبار گیوه شهری نیز نامیده میشود. 5. تخت لاستیكی: نوعی گیوه درشت باف و ارزان قیمت كه دارای زیرهی لاستیكی است. 6. گیوه ابریشمی: نوعی گیوه تزئینی و تشریفاتی با تخت چرمی یا لاستیكی ظریف كه رویهاش با نخ ابریشمی رنگین بافته میشود و گاهی با منجقدوزی همراه است. منبع: روزنامه تفاهم مطالب مرتبط: |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 19 اردیبهشت1386ساعت 9:34 توسط مهدی
|
|
||
|
|
گیوه دوزی |
|
|
گیوه دوزی(به زبان وفسی، هامّو چِنی) در وفس از سابقه ی دیرینه ای برخوردار است. این حرفه تا چندی پیش، از چنان رونقی برخوردار بود که در هر کوچه ای از کوچه ها و محله های وفس، صدای کوبیدن کوبه ها به کُنده های شیوه کشی(šive keši) به گوش می رسید؛ که در حقیقت این صدا ها از کارگاه های شیوه کشی که مردان در آنها مشغول ساخت تخت گیوه بودند بیرون می آمد. دو مرحله ی اساسی در تولید گیوه، وجود دارد: شیوه کشی (ساخت تخت گیوه) و رویه چینی (بافت رویه گیوه). در مورد شیوه کشی، در این پست به طور کامل توضیح داده ام که می توانید آن را ملاحظه کنید. فقط این مطلب را اضافه کنم که، شیوه (šive)، تخت گیوه است که از کنار هم قرار دادن پارچه های سه لایه، به عرض حدود یک سانتیمتر و طول حدود دوازده سانتیمتر به دست می آید. حرفه ی شیوه کشی نسبت به رویه چینی مشکل تر و کاری خسته کننده و طاقت فرسا می باشد. رویه چینی( گیوه چینی) این هنر مخصوص زنان و دختران روستا می باشد؛ آنان با استفاده از نخ تابیده در ضخامت های مختلف که اصطلاحا آن را یک لایه یا چند لایه می گویند و سوزن مخصوص به گیوه چینی می پردازند. هر چه نخ به کار رفته نازکتر باشد مرغوبیت گیوه تولیدی نیز بیشتر است. گیوه یا مستقیماً بر روی « تخت ملکی(takht malki)» بافته می شود که در این صورت بر مرغوبیت گیوه اضافه می شود و یا ابتدا روی تخته ی مخصوص بافته می شود و در انتهای بافت گیوه، آن را جدا کرده و به روی تخت اصلی می دوزند. پس از اتمام کار، گیوه قالب گیری می شود که در این کار از قالب های مخصوصی از چوب، به شکل پا استفاده می شود و این نوع گیوه ها چون تمام نخ می باشند بسیار سبک و خنک بوده و در تابستان ها مشتریان فراوانی دارد و به قیمت مناسبی در مراکز شهری به فروش می رسد.
در دایره المعارف آزاد ویکی پدیای فارسی، تحت عنوان« گیوه» آمده است: « گیوه نوعی پاپوش مخصوص مردان روستایی و از جمله صنایع دستی مناطقی از ایران است. در استان مرکزی تولید گیوه در مناطق سنجان و وفس رواج دارد. تمامی مراحل تولید این پاپوش دستی است و مواد اولیه آن نخ قالی (که اصطلاحا تنه نامیده می شود) و ضایعات چرم است. رویه گیوه توسط زنان و توسط نوعی سوزن که جوالدوز خوانده می شود بافته می شود و قسمت کفی آن توسط مردان با استفاده از ابزاری که تخت نامیده می شود به اصطلاح آجیده می شود. در صورت لزوم رویه این پاپوش با استفاده از سیریش اندوده می شود تا در مزارع کشاورزی مانع نفوذ آب به درون آن شود.» همچنین در سایت میراث فرهنگی استان مرکزی درباره ی هنر گیوه دوزی در استان، مطلب زیر ذکر شده است:
Giveh - light cotton summer shoes It is current in Saveh, mahallat, vafs and Senejan. Senejan is located in 5k.m. west of Arak, that is the most important center in the central province استاد عزیزالله سمیعی در مقاله ی خود در فصلنامه راه دانش، تحت عنوان « برخی باورها و ضرب المثل های مردم وفس»، به « زمزمه ی دختران دم بخت هنگام گیوه چینی» اشاره می کند: دَووارِ پاشْنَه چی نَربُوا (دیوار پاشنه ی[گیوه] چیزی نمی شود) (Duwāre pāšn či narbū) باووَیمْ کِی زَمْ کِه نَرْبُو (خانه ی پدرم هم خانه نمی شود) (Bāuwaim ki zam ke narbū) یَیْ لُقمَه نانْ زَهر اَربُو (یک لقمه نان زهر می شود) (Yai loqma nān zahr arbū) آیرُم نَه تّا دَُوا اَوُوَه (آتشم نمی آید دود شود) (āirom natta du auwa) بِرایْ زُمْ نه تّا شو اَووَه (برادرم هم که نمی آید[نمی شود]شوهر شود) (Berāzom natta šu auwa) در تهیه مطالب این پست از پایان نامه دانشجویی آقای حسينعلی حاجی لو نیز استفاده شده است. مطالب پیشین: تخت كِشی (شيوه كشی) |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت1385ساعت 8:56 توسط مهدی
|
|
||
|
|
تخت كِشي ( شيوه كشي) |
|
|
اين حرفه جزء قديمي ترين صنايع دستي وفس مي باشد كه از تاريخ پيدايش آن اطلاع دقيقي در دست نيست و منحصرا" در استان مركزي، در وفس و سنجان كه فاصله زيادي از آن دارد رونق داشته است. اين نوع تخت از پارچه هاي نخي و لباس هاي مندرس كرباسي تهيه مي شد كه امروزه بيشتر از شلوارهاي كهنه لي استفاده مي كنند به اين ترتيب كه پود آن از اين پارچه ها و به شكل نوارهايي نازك تهيه مي شود و تار آن از پوست گاو مي باشد و همچنين پنجه و پاشنه تخت را نيز از پوست گاو تهيه مي كنند و بعد از اتصال تار و پود به هم، دور آن را حاشيه زده و اضافات آن را مي برند و تخت درست مي كنند كه به آن « تخت كهنه اي » يا« تخت ملكي » مي گويند. اين حرفه مخصوص مردان بوده و افرادي كه تخت كشي، شغل اصلي آنها مي باشد بيشتر در فصل تابستان و زمستان به اينكار مبادرت مي ورزند و بقيه افرادي كه به كشاورزي يا كار ديگر مشغول مي باشند در اوقات فراغت به تخت كشي مي پردازند. منبع : منوگرافي روستاي وفس، حسينعلي حاجي لو.
|
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه 24 مرداد1384ساعت 7:55 توسط مهدی
|
|
||