تبليغاتX
روستای وفس
روستای وفس
 

اردوی دانشجویی در وفس

دانشجویان گروه روابط عمومی مرکز آموزش علمی – کاربردی فرهنگ و هنر اراک، در اردویی دو روزه از شهر محلات و روستای وفس بازدید کردند.

در این اردوی دو روزه که با حضور مسئولین مرکز آموزش علمی – کاربردی فرهنگ و هنر اراک و تعداد 42 نفر از دانشجویان رشته روابط عمومی برگزار شد، دانشجویان در روز اول به بازدید از دهکده گل‌های محلات و سرچشمه این شهر و در روز دوم در روستای تاریخی وفس واقع در 18 کیلومتری شهر کمیجان به بازدید از اماکن تاریخی این روستا از جمله خانه اربابی با قدمت 300 سال و فضای زیبای این روستا پرداختند(تاریخ خبر: دوشنبه، 30شهریور88).(+)

2 نوشته شده در  دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 19:33  توسط مهدی   | 

وفسی، یک زبان است و نه گویش

دکتر محمد دبیر مقدم، استاد زبانشناسی دانشگاه علامه طباطبایی، در مقاله‌ای با عنوان «زبان، گونه، گویش و لهجه: کاربردهای بومی و جهانی» به بررسی این مفاهیم اساسی زبانشناسی، از دید زبان‌شناسان ایرانی و غیر ایرانی پرداخته و در نهایت تعاریف جامعی از این مفاهیم به دست داده است. دکتر دبیر مقدم از بین زبان‌شناسان ایرانی، نظرات و آثار «دکتر صادق کیا»، «دکتر پرویز ناتل خانلری»، «دکتر علی اشرف صادقی»، «دکتر محمدرضا باطنی»، «دکتر یحیی مدرسی» و خانم «دکتر ایران کلباسی» را بررسی نموده و سپس آرای چند تن از زبان‌شناسان غربی را مطالعه کرده است.

ایشان در نهایت اینطور نتیجه‌گیری نموده است:
تعاریف زیر را که همسو با آرای زبان‌شناسان و صاحب‌نظران بین‌المللی است می‌توان اجماع جامعه‌ی زبان‌شناسی امروز درباره‌ی این مفاهیم دانست. به بیانی دیگر، آن‌ها را می‌توان تعاریف معیار و متعلق به آنچه که این نگارنده «نظریه عمومی زبان» می‌نامد دانست. «نظریه‌ی عمومی زبان» را می‌توان نظریه‌ای تصور کرد که بنیان‌ها و مفاهیم آن مورد اتفاق نظر و اجماع جامعه‌ی زبان‌شناسی، فارغ از چارچوب‌های نظری خاص، است.
1) زبان (Language): دو گونه‌ی زبانی که سخنگویان آن دو فهم متقابل ندارند، زبان‌اند.
2) گویش (Dialect): دو گونه‌ی زبانی که سخنگویان آن دو فهم متقابل دارند اما در عین حال بین آن دو گونه تفاوت‌های آوایی و واجی و واژگانی و یا دستوری مشاهده می‌شود، گویش‌های یک زبان‌اند.
3) لهجه(Accent): دو گونه‌ی زبانی که سخنگویان آن دو فهم متقابل دارند اما در عین حال بین آن دو گونه فقط تفاوت‌های آوایی(و واجی) دیده می‌شود لهجه‌های یک زبان‌اند.
4) گونه (Variety): اصطلاحی است خنثی که همچنانکه در تعریف «زبان»، «گویش» و «لهجه» مشاهده می‌کنیم، می‌توان آن را ه عنوان اطلاقی کلی به کار برد.


دکتر دبیر مقدم در ادامه‌ی مقاله، تعدادی از زبان‌های ایرانی را نام می‌برد:
بر پایه‌ی این تعاریف فارسی امروز، گیلکی، مازندرانی، کردی، هورامی، وفسی، لکی، لری، راجی، دلواری، لارستانی و نائینی زبان‌اند. زبان فارسی امروز، زبان رسمی است و دیگر زبان‌های مذکور زبان‌های محلی کشورمان هستند.

مقاله‌ی فوق‌الذکر در شماره‌ی پنجم، تابستان و پاییز 1387، صفحات 91 تا 128 فصلنامه ادب پژوهشی به چاپ رسیده است و با عضو شدن در سایت magiran.com می‌توانید آن را دانلود نمایید.

2 نوشته شده در  یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 16:8  توسط مهدی   | 

تدریس زبان‌ها و گویش‌های محلی در دانشگاه‌ها

ماده واحده‌ی «اختصاص و پیش‌بینی دو واحد درس زبان و ادبیات مربوط به زبان‌ها و گویش‌های محلی و بومی برای تدریس در دانشگاه‌های مرکز استان‌های ذیربط» در جلسه‌ی 644 مورّخ 5/3/1388 شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصویب رسید. در این مصوّبه، در اجرای اصل پانزدهم قانون اساسی و به‌ منظور ... ارزشمند فرهنگ و تمدن ایران اسلامی و تقویت بنیان‌های مقوم این فرهنگ، به وزارتین علوم، تحقیقات و فنّاوری و بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و دانشگاه آزاد اسلامی، اجازه داده می‌شود که دو واحد درسی زبان و ادبیات مربوط به زبان و گویش‌های بومی و محلی کشور، مانند آذری، کردی، بلوچی و ترکمن در دانشگاه‌های مرکز استان‌های ذی‌ربط به‌صورت اختیاری ارائه و تدریس شود.

    تبصرهٔ 1: تهیهٔ متون و تربیت مدرّسان مورد نیاز طبق برنامه‌ای خواهد بود که به تصویب کمیتهٔ فرهنگ و تمدن ایران و اسلام شورای عالی انقلاب فرهنگی می‌رسد.
    تبصرهٔ 2: تشخیص زبان‌ها و گویش‌های مشمول این ماده واحده، بر عهدهٔ فرهنگستان زبان و ادب فارسی خواهد بود.(+)

2 نوشته شده در  شنبه 28 شهریور1388ساعت 0:15  توسط مهدی   | 

هنر گیوه دوزی در روستای وفس(قسمت دوم)

[در انتهای قسمت اول، گفته شد]: ديوَچِني(بافت رویه گیوه) برخلاف «شيوَ‌کِشي» (ساخت تخت گيوه) در اکثر خانواده‌ها، در محله‌هاي دوازده‌گانه‌ی وفس انجام مي‌شد و منحصر به افراد و خانواده‌هاي خاصي نبود. زنان و دخترانِ ديوَچِن (رويه‌باف)، بر حسب عادت در خانه‌هاي يکديگر يا در مکاني مشخص و يا هنگامي که شرايط آب و هوايي مساعد بود، در باغات وفس، جمع مي‌شدند و ديوَچِني مي‌کردند. اين جمع‌شدن‌ها علاوه بر اينکه مانع خستگي و موجب سرعت گرفتن کار مي‌شد، باعث مي‌گرديد که آن‌ها از اخبار مختلف مطلع شوند و از خاطرات و تجربه‌هاي خود براي يکديگر تعريف کنند. در بعضی محله‌ها در فصول بهار، پاييز و تابستان که مردان صبح زود براي کارهاي کشاورزي، دامداري و باغداري به بيرون از خانه مي‌رفتند و تا هنگام غروب به خانه بازنمي‌گشتند؛ زنان، دختران و کودکان، تمامِ روز را در کنار يکديگر سپري کرده و مشغول ديوَچِني مي‌شدند؛ آن‌ها حتي وعده‌هاي غذايي ميان‌روز را نيز دسته‌جمعي مي‌خوردند و به يکديگر در کارهاي منزل کمک مي‌نمودند که تا حد زيادي باعث نزديکي و انس و الفت بين همسايه‌ها مي‌گشت. البته ذکر اين نکته نيز لازم است که اين محافل زنانه، مستعد غيبت‌کردن و ايجاد شايعات براي افراد مختلف بود که در بعضي موارد باعث مشکلاتي نيز مي‌شد.
زناني که نوزاد خردسال و شيرخواره داشتند، گهواره کودک را نيز همراه خود به اين جمع‌ها مي‌بردند و معمولاً با بستن طنابي به گهواره و تکان‌دادن آن, ضمن خواب کردن نوزاد به ديوَچِني مي‌پرداختند.
معمولا تجمعات دختران، جدا از زنان برگزار مي‌شد و آن‌ها حرف‌ها و تجربه‌هاي متفاوت خود را با دوستان همسن و سال خود مطرح مي‌کردند. از نکات جالب اين محافل دخترانه، خواندن نغمه‌ها و اشعار به گويش وفسي بود.

[در این شماره، مطالب زیر را می‌خوانیم]:

دختران که معمولا در انتظار خواستگار بودند تا از کار ديوَچِني (هر چند به طور موقت) دست برداشته و به خانه‌ي شوهر بروند، اشعاري را بين خود زمزمه مي‌کردند؛ از جمله (سميعی، 1380: 220):

هاموچيَن چی نَربو                           hāmu-čian či narbu
گيوه‌دوزی چيزی نمي‌شود [منظور: به جايي نمي‌رسد يا فايده‌اي ندارد]
دوآر پاشْنَ چي نَربو                          duār pāšna či narbu
ديوار پاشنه، چيزي نمي‌شود

باوَيم کيزَم کِه نَربو                           bāwa-ym kiz-am ke narbu  
خانه‌ي پدرم هم خانه نمي‌شود
يِي لُخمَه نان زَهرآربُو                      yey loxma nān zahr-ārbu  
يک لقمه نان زهر مي‌شود

آيرُم نَتّا دو اَوَ                                   āyr-om nattā du awa  
آتشم نمي‌آيد دود شود
بِرايْزُمْ نَتّا شو اَوَ                              berāyz-om nattā šu awa 
برادرم هم که نمي‌آيد [نمي‌شود] شوهر شود

اما در تجمعات زنان، نوع نغمه‌ها و اشعار متفاوت بود و اکثراً شامل لالائي براي خواب‌کردن نوزادان بود؛ بعضي از اين لالائي‌ها عبارتست از(مقدم، 1328: 121):

لالا لالا  لازَ جانُم   لالا لالا پسرجانم                                (lâlâ-lâlâ lāza jānom)
اِسدَ دَردي تَمِن  گانُم  درد تو به جان من                          (esda dardi tamen gānom)
اَز که زوآني نَجانُم   من که زبانت ندانم                            (az ke zuāni najānom)
زوتَّر بُس اِي لازَ جانُم  زودتر بخواب اي پسر جانم               (zuttar bos ey lāza jānom)

لالا لالا لاي کَرُم   لالا لالا لايت کنم                                 (lâlâ-lâlâ lāy karom)
گَوارَ دَ خَوئي کَرُم   در گهواره خوابت کنم                          (gavāra-da xawi karom)
سَرپوشِ گَوارَي مَخمَل  سرپوش گهواره‌ات مخمل              (sarpuše gavāray maxmal)
چوءَ گَوارَي صَندَل   چوب گهواره‌ات صندل                         (čua gavāray sandal)

مواد اوليه و ابزار مورد استفاده در ديوَچِني
1. «دِسِّه»(desse):
در وفسی نخ را دِسِّه گويند که برای کار رويه‌بافی سه نوع مختلف داشت: «دِسِّه فرنگي» (desse-farangi) ، «دِسِّه اَرمَني» (desse-armani) و «دِسِّه نايد» desse-nāid)).
دِسِّه فرنگي (نخ فرنگی)، هم از جهت رنگ و هم از جهت جنس، کيفيت خوبي داشت؛ دِسِّه اَرمَني (نخ ارمنی)، رنگي متمايل به زرد و کيفيتي کمتر از دِسِّه فرنگي داشت. اين نخ‌ها از شهرهاي اصفهان و همدان خريداري مي‌شد. اما دِسِّه نايد (نخ نايين) که متعلق به شهر نايينِ يزد بود، رنگي به نسبت سفيدتر و کيفيت بالاتري داشت و قيمت آن در مقايسه با دو نوع ديگر، گران‌تر بود.

دِسِّه به صورت کلاف (kalāf) بود و بُغچه‌اي خريداري مي‌شد. هر بغچه حاوي 15 تا 20 کلاف بود و هر کلاف بين نيم کيلو تا يک‌کيلو وزن داشت. معمولا افرادي که در وفس مغازه داشتند و يا کساني که گيوه‌هاي آماده را براي فروش به شهرهاي ديگر مي‌بردند، اين نخ‌ها را خريداري کرده و در وفس مي‌فروختند.
کلاف‌هاي نخ را اصطلاحاً «دِسِّه خاو» (desse-xāw) (نخ خام) می‌گفتند که لازم بود کارهايي برای عمل‌آوری آن‌ها انجام شود تا قابل استفاده در ديوَچِني باشند. کارهاي عمل‌آوري نخ در وفس توسط همان زنان ديوَچِن (رويه‌باف) انجام مي‌شد و مانند بعضي نقاط ايران، گروه ديگري مسئول اين کار نبودند.

زنان و دخترانِ ديوَچِنْ، ابتدا نوع دِسِّه موردنظر خود را به صورت کلافي تهيه مي‌کردند. سپس کلاف‌هاي دِسِّه را به صورت چند لايه، پيچانده و نخ‌هاي چندلايه را «گُمبِله» (gombele) (گِرد) مي‌کردند. آن‌ها اين‌ کار را به وسيله «چارَ» (čāra) (دستگاه چهارچوب) انجام مي‌دادند. روش کار به اين صورت بود: ابتدا کلاف را به طور کامل بر روي چرخ مياني چارَ قرار داده و سر کلاف را در دست مي‌گرفتند و با پيچاندن چارَ، نخ را دور دست خود و يا تکه‌اي چوب مي‌پيچيدند تا گُمبِله (نخ گرد شده) درست کنند؛ بعد از اينکه به اندازه‌ي مورد نظر خود، دِسِّه را به شکل گُمبِله  پيچيدند، سر دِسِّه را پاره کرده و گُمبِله‌ی آماده شده را روي زمين قرار مي‌دادند. حال، هم سر دِسِّه‌ی روي چارَ و هم سر گُمبِله را در دست گرفته و دِسِّه جديد را به صورت دولايه بر روي دست خود و يا تکه چوبي مي‌پيچيدند تا گُمبِله دولايه درست شود. به همين ترتيب لايه‌هاي دِسِّه را افزايش داده و به تعداد مورد نظر مي‌رسانند که بين 4 تا 6 لايه متفاوت بود، اما معمولا نخ ها را به صورت 5 لايه پيچيده و آماده مي‌کردند.

البته بعضي افراد بر حسب عادت، بدون استفاده از چارَ و به کمک فرد ديگري، نخ‌ها را پيچانده و چند لايه مي‌کردند.
پس از پيچاندن، نوبت به ريسيدن يا تابيدن گُمبِلِ مي‌رسيد. براي اين کار، «چِلِّه» (čelle) (چرخ يا دوک نخ‌ريسي) را پيش روي خود قرار ‌داده و گُمبِله را هم در کاسه‌اي مسي مي‌گذاشتند و سرِ آن را به دست گرفته، نم مي‌زدند و دور «دُکّ» (dokk) (دوک: ميله کوچکي بود و به چرخ و دسته چِلِّ نصب بود) مي‌پيچيدند و ادامه نخ‌ها را به دست چپ مي‌گرفتند و با دستِ راست، دسته‌ی چِلِّه را مرتب مي‌چرخاندند. بدين شيوه، نخ‌ها از دور گُمبِله باز و دور دُکّ پيچيده مي‌شد و به صورت پيچيده‌اي به نام «دولچِه» (dulče) در مي‌آمد. نخ را قطع مي‌کردند، دولچِه را از سر دُکّ بيرون مي‌کشيدند و کنار مي‌گذاشتند. دولْچِه، نخ آماده شده براي ديوَچِني بود؛ اما بعضي افراد، باز هم دولچِه را به صورت گُمبِله يا «پيچينِه» (pičine) درمي‌آوردند و سپس براي ديوَچِني استفاده می‌کردند.

زنان و دختران با استفاده از گُمبِله يا پيچينه در ضخامت‌هاي مختلف (که اصطلاحاً آن را يک لايه يا چند لايه مي‌گويند) و سوزن مخصوص، به ديوَچِني مي‌پرداختند. هرچه نخ به کار رفته نازک‌تر باشد، مرغوبيت گيوه نيز بيشتر است.

2. «گَنْدوز»(ganduz): به سوزنِ ديوَچِني، گَندوز گفته مي‌شود. اين سوزن، فلزي باريک به بلندي 10 سانتي‌متر است و نوک کُندي دارد. گَندوز و دِسِّه مهمترين ابزار ديوَچِني هستند.

3. «گَندوزِ بِنَ‌پِلک»(ganduze bena-pelk): نوعي سوزن هم اندازه گَنْدوز، منتهي کمي ضخيم‌تر براي «بِنَ‌پِلک» زدن (bena-pelk). استاد شيوَکِش بعد از اتمام کار ساخت شيوَ، دورتادورِ‌ سطح مقطع داخلی آن را توسط نخ پنج لا و درفش مخصوص و به فرم زيگزاگ (مورب) تودوزی می‌کند که به آن پِلکْ گفته می‌شود. منظور از بِنَ‌پِلک، بافتنِ اولين دورِ ديوَ (رويه‌ گيوه) بر روی پِلکْ است که با ابزار گَندوزِ بِنَ‌پِلکْ انجام مي‌شود. هر دور يا رديف از گره در سطح رويه‌ی گيوه، يک «دوآرْ» (duār) گفته مي‌شود. واژه دوآر معادل ديوار در پارسی است.

 4. «خَط‌کِش»(xatkeš): خَط‌کِش، نوعي سوزن است که قطر و بلندي کمتر(6 سانتي‌متر)، ظاهري براق‌تر و نوکي تيزتر از گَنْدوز دارد. از خَط‌کِش براي زيباترکردن ديوَ استفاده مي‌شود؛ بعد از بافتن هر دوآر (ديوار)، خَط‌کِش را روي گره‌هاي آن دوآر مي‌کشند تا برجسته شده و زيباتر به نظر برسد.

5. «تِغْ»(teq): تکه‌اي تيغ برنده که براي بريدن دِسِّه مورد استفاده قرار مي‌گرفت. در دهه‌هاي اخير از تيغِ کوچکِ خودتراش براي اين کار استفاده مي‌شود.

6. «شيوَ»(šiva) و «تَختَه»(taxta) (کفی و تخت گيوه): در وفس برخلاف اکثر نقاط توليد گيوه در ايران که در آنها ديوَ و شيوَ، ابتدا جداگانه تهيه شده و سپس ديوَ بر روی شيوَ دوخته می‌شود، از همان ابتدا، ديوَ مستقيماً بر روي شيوَ که قبلاً توسط شيوَ‌کِش ساخته شده بود، بافته مي‌شد. يعني ديوَچِنْ، ابتدا شيوَ را به طور آماده تحويل مي‌گرفت و سپس شروع به بافتن ديوَ روي آن مي‌نمود. اين کار بر مرغوبيت گيوه توليدي مي‌افزود و از مراحلِ کار مي‌کاست، يعني به جاي اينکه سه گروه يا فرد مستقل يک گيوه را توليد نمايند، اين کار توسط دو نفر يا دو گروه انجام مي‌شد.
در مواردي که ديوَچِن نمي‌توانست شيوَ را تهيه کند از «تَختَه» (taxta) (تخته‌ي چوبي) به جاي شيوَ استفاده مي‌نمود و بعد از بافتن ديوَ بر روي تَختَه، آن را جدا کرده، بر روي شيوَ مي‌دوخت. اين نوع گيوه، کيفيت پايين‌تري داشت و به آن «ديوَ‌دوتَّ» (diva-dutta) (رويه دوخته شده) گفته مي‌شد. اين امکان نيز وجود داشت که ديوَ به تنهايي به فروش برسد.
تَخْتَ توسط نجارهاي وفس و در اندازه‌هاي گوناگون ساخته مي‌شد.

طرز بافتن رويه گيوه
زنان و دخترانِ ديوَچِن، ابتدا شيوَ و يا تَختَه را فراهم مي‌کردند. طرز بافتن روي شيوَ و تَختَه يکسان و شبيه هم بود، تنها تفاوتش اين بود که اگر ديوَ قرار بود روي شيوَ بافته شود ابتدا بايد با کمکِ گَندوزِ بِنَ‌پِلک، بر روي پِلک که توسط شيوَکِش در سطح گيوه بافته شده بود، بِنَ‌پِلک زده شود. ولي در هنگام استفاده از تَخْتَه، احتياجي به گَندوزِ بِنَ‌پِلک نيست (اين اصطلاحات در مبحث قبل توضيح داده شد) و به اين صورت عمل مي‌شود: ديوَچِن بعد از انتخاب تَخْتَه، پارچه‌اي روي آن مي‌کشد و از زيرِ تَخْتَه، پارچه را محکم مي‌کند. سپس بر روي پارچه يک «شَبَکه» (šabake) مي‌زند. يعني دورتادورِ روي تَخْتَه را، در اندازه‌ي مورد نظر خود مي‌بافد تا ديوَچِني را روي آن انجام دهد. بعد از اين کار همانندِ بافتن روي شيوَ، با استفاده از گَندوز شروع به بافتن مي‌کند.

براي استفاده از گَنْدوز که سوزن اصلي و در حقيقت مهمترين ابزار ديوَچِني است ابتدا آن را نخ مي‌کنند. سپس بسته به نوع کفي مورد استفاده (که در بالا توضيح داده شد)، بر روي بِنَ‌پِلک و يا بر روي شَبَکه، اولين و دومين دوآر بافته مي‌شود. يعني دورتادورِ شيوَ و دقيقاً بر روي بِنَ‌پِلکْ، دو دوآر با کمک گره‌هاي متوالي و در کنار هم بافته مي‌شود. بعد از بافتن دو دوآرِ اوليه، ديوَچِن به سراغ «پاشْنَ» (pāšna) (پاشنه) مي‌رود و نزديک به 7 تا 8 دوآر در قسمت پاشْنَ مي‌بافد که اصطلاحاً به آن «دوآرپاشْنَ» (duār-pāšna) (ديوارِ پاشنه) مي‌گويند. براي بافتنِ دوآرپاشنَ، از يک طرفِ پاشْنَ شروع مي‌کنند و با گره زدن‌هاي متوالي به طرف ديگر ختم مي‌کنند و سرِ دِسِّه را در ميان گره‌ها مخفي مي‌نمايند. بعد از پاشْنَ، وارد مرحله‌ي «پِنْجَ» (penja) (پنجه) مي‌شوند که قسمت جلوي ديوَ می‌باشد. بافتِ پِنْجَ از کمترين گره شروع شده و تا بالا و بيشترين گره افزايش پيدا مي‌کند تا اينکه به نزديکي و تقريباً مقابل پاشْنَ برسد. سپس دوباره به سراغ پاشْنَ رفته و چند دوآرِ ديگر روي آن مي‌بافند تا در محل مناسب خود قرار بگيرد. در نهايت با بافتن يک يا چند دوآرِ سراسري بر روي سطح مقطع نهايي رويه، که به آن «بَرْگَشت» (bargašt) مي‌گويند، کار بافتن رويه را تمام مي‌کنند. بَرْگَشت که در حقيقت لبه‌ي رويه است، به دليل نوع گره‌هايش، کمي ضخيم‌تر از ساير قسمت‌ها است و باعث قشنگي بيشتر گيوه مي‌شود. لنگه‌ي ديگر گيوه را نيز دقيقاً به همان اندازه و شکل لنگه‌ي اول مي‌بافند.

در هنگامِ ديوَچِني، اين امکان وجود دارد که توسط گره، اَشکال خاصي به منظور زيباتر کردن ديوَ در سطح آن، ايجاد شود. ساخت اين اشکال کار زنانِ باتجربه بود و وقت زيادي طلب مي‌کرد.
دِسِّه مورد استفاده براي ديوَچِني، در اغلب موارد سفيدرنگ بود و فقط در رويه‌ گيوه‌هاي بچه‌گانه، از نخ‌هاي رنگي استفاده مي‌شد. نخ‌هاي رنگي را خودِ زنان وفسي تهيه مي‌کردند به اين صورت که نخِ سفيد را در محلول رنگ مورد نظر خود مي‌جوشانيدند و سپس آن را زير نور آفتاب خشک مي‌کردند. رنگ‌هاي مورد استفاده بيشتر آبي و قرمز بود و مستقيماً از شهر خريداري مي‌شد.

ادامه دارد...

منبع:بهراد، مهدی(شهریور 1388)، ماهنامه صنعت کفش، سال شانزدهم، شماره 141، صفحات 56 و 57، تهران.

متن اصلی مقاله(همراه با تصویر) را می‌توانید از اینجا دریافت کنید(به فرمت PDF و حجم 253 کیلوبایت)

مطالب مرتبط: هنر گیوه‌دوزی در روستای وفس (قسمت اول)

2 نوشته شده در  شنبه 21 شهریور1388ساعت 16:10  توسط مهدی   | 

توصیف شهرستان اراک در دایره‌المعارف فارسی

اراک مق‍ شهرستان، استان یکم، غرب قسمت مرکزی ایران و در جنوب شرق شهرستان همدان.// تض‍ فعلاً مرکب از سه بخش حومه، سربند و وفس است. آب‌ و‌ هوایش سردسیری است. کوه‌های راسوند در جنوب و کوه وفس در شمال غرب آن واقع است. رود عمدۀ آن قره‌چای است. درشمال‌شرق شهر اراک، کویر میغان واقع است. صنعت دستی عمده شهرستان قالی‌بافی است. با تأسیس کارخانۀ قند شاندیز، کشت چغندر رونق یافته است. معادن طلا، زغال‌سنگ و آهن دارد. شهرستان اراک (به نام سلطان‌آباد) بر طبق قانون تقسیمات کشوری1316 ش تشکیل یافت. و مرکب از بخش‌های سلطان‌آباد، فرمهین، ترخوران، سربند و وفس و تقریباً مطابق ولایت عراق سابق بود. در بهمن 1336ش ترخوران و نیز فراهان بالا از آن منتزع گردید.

منبع: مصاحب، غلامحسین، دایره‌‌المعارف فارسی ،جلد ۱، صفحه82

2 نوشته شده در  شنبه 14 شهریور1388ساعت 19:15  توسط مهدی   | 

ثبت بافت تاریخی وفس

رییس سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان مرکزی گفت: پیگیری ثبت 132 اثر و تپه‌های تاریخی این استان در فهرست آثار ملی ایران در دستور کار است.

 

محمدحسین فراهانی فرمهینی روز یکشنبه در مصاحبه اختصاصی با ایرنا افزود: کار ثبت محوطه‌های باستان‌شناسی و بافت تاریخی مناطق "نراق" و "وفس" در استان مرکزی از جمله این برنامه‌هایی است که در حال پیگیری می‌باشد.

 

وی گفت: با تبدیل شدن "خنداب" به شهرستان، طرح پژوهش‌های میدانی و شناسایی مناطق باستانی، بافت‌ها و محوطه‌های تاریخی و تپه‌های باستانی با هدف ثبت تدریجی آن‌ها آغاز شده است.

 

وی با بیان اینکه بیش از دو هزار اثر قابل ثبت در استان مرکزی وجود دارد، افزود: تاکنون 586 اثر تاریخی در استان مرکزی در فهرست آثار ملی ثبت شده است.

 

فراهانی اضافه کرد: ثبت آثار معنوی نظیر مراسم آیینی، سنت‌ها، رسومات، بازی‌های محلی و مقولات مردم‌شناسی از مواردی است که تاکنون در استان مرکزی مغفول مانده بود. وی گفت: امسال کار بررسی 40 اثر معنوی استان مرکزی با هدف ثبت آن ها درحال انجام است.

 

مطالب مرتبط:

استقرار پایگاه میراث فرهنگی در وفس

خانه‌ی مردم‌شناسی وفس

بناهای تاریخی وفس به موزه و مهمانسرا تبدیل می شوند

تصویب طرح توسعه گردشگری در چهار منطقه روستایی استان مرکزی

تخصیص اعتبار برای تکمیل مطالعات گردشگری وفس

جاذبه‌های تاریخی و گردشگری استان مرکزی

یكصد روستای هدف گردشگری در استان مرکزی شناسایی شد

اسامی روستاهای دیدنی ایران

روستای وفس نیازمند بازار مناسب برای فروش محصولات

معرفی وفس در سایت تخصصی میراث فرهنگی و گردشگری

اجرایی شدن صددرصد «پیگیری توسعه وفس»!

تعیین 22 منطقه نمونه گردشگری در استان مرکزی

مناطق گردشگری استان مرکزی

وفس مستعد سرمایه گذاری

وفس مستعد توسعه اکوتوریسم

تهیه نقشه باستان‌شناسی استان مرکزی

جذب سرمایه گذاران منطقه نمونه گردشگری وفس

استاندار مرکزی: وفس رونق می یابد

حفظ و حراست بافت تاریخی وفس

ثبت ملی "آرامگاه خانوادگی خاندان دارابی" در وفس

اطلس فرهنگی استان مرکزی

مسیر توریستی گردشگری اراک- وفس

منطقه‌ی وفس معادل ناحیه «بیت‌کاپسی» در زمان مادها

تور گردشگری وفس

اجرای طرح هادی وفس

تصویب مطالعات امکان‌سنجی منطقه نمونه گردشگری وفس

تحقیق کامل گردشگری وفس

تهیه طرح بافت با ارزش وفس

جلسه خوشه توریسم استان مرکزی در وفس

2 نوشته شده در  جمعه 13 شهریور1388ساعت 17:53  توسط مهدی   | 

عکسی قدیمی از حاج رضوان

عکس زیر را دوست خوبم، امیر، در این صفحه از گالری خود آورده است. امیر در ایمیلی اینگونه توضیح داده:«این عکس حدوداً 30 سال پیش از شاهزاده حسین(ع) وفس گرفته شده است، زمانیکه از جاده قدیم عبور و مرور می‌شد و شخصی که مشاهده می‌کنید آقای حسن سمیعی است. این عکس را آقای داود کُردی در اختیار بنده قرار دادند».

2 نوشته شده در  سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 14:3  توسط مهدی   | 

وفسی ها

رضا آقاخانی(تهران)
ابراهیم اباذری(تهران)
عباس ادیبان(قم)
فریبا ایرانی(تهران)
مریم اسمعیل پور(تهران)
محمد هادی ایمانی
علی باباجانی(قم)
مهندس احمد باباجانی(قم)
سعید باباجانی(تهران)
محمدرضا باباخانلو(تهران)
باباخانلو(تهران)
امیرحسین بادینلو
رضا بادینلو
امیر بادینلو
محمود بادینلو(آمریکا)
قاسم بادینلو(آمریکا)
نورا بادینلو(آمریکا)
آرش بادینلو(آمریکا)
لیلا بادینلو(آمریکا)
امیر بادینلو(آمریکا)
سارا بادینلو(آمریکا)
احمد بادینلو
مهدی باریک لو(قم)
دکتر علیرضا باریکلو(قم)
علیرضا باریکلو(تهران)
محمدنقی باریکلو(ورامین)
داوود بندی(قم)
مهندس علی بهادری(تهران)
مهندس علی رضا بهراد(قم)
مهندس حمید بهراد(تهران)
مهدی پناهی(تهران)
مسعود جهانی(تهران)
سید مهدی حسینی(تهران)
سمیرا حسینی(قم)
محمد حیدری(ابوظبی)
محمدرضا حیدری
آقای حکاک(تهران)
دکتر محمد اسماعیل دارابی(تهران)
علی رضا دارابی
رامین دارابی(قم)
غلامرضا دارابی(قم)
حسين رضا دارابی(تهران)
غلامرضا دارابی(تهران)
علی‌صالح دارابی(کرج)
هادی رضائی(اراک)
اسماعیل رضوانی فر(قم)
سید احسان سجادی(اراک)
سید مجتبی سجادی
سید مجید سجادی(اراک)
سید محمود سجادی
سیدمصطفی سجادی(قم)
سرهنگ داوود سلطانی(تهران)
استاد عزیزالله سمیعی(خمین)
مهندس محمد کاظم سمیعی(قم)
محمد حسین سمیعی (قم)
مهندس مجتبی سمیعی(تهران)
کیهان سمیعی(خمین)
حمید رضا سمیعی(تهران)
عصمت سمیعی(تهران)
بتول سمیعی(تهران)
اعظم سمیعی(تهران)
عبدالرضا سمیعی(تهران)
هادی سميعی(تهران)
ابوالفضل سمیعی(قم)
محمد سمیعی(کرمان)
علیرضا سمیعی وفسی(تهران)
مهندس محمد سمیعی(کرمان)
سیدمهدی صیفی(تهران)
سیدمحمدرضا صیفی(تهران)
مهندس محمود رضا طالبی(تهران)
دکتر محمود ظهیری(تهران)
محمد ظهیری(تهران)
احسان ظهیری
مهندس هادی علوی(اهواز)
استاد علیرضا مجیدی(کرج)
دکتر مجید مجیدی(همدان)
محمد رضا مجیدی(کرج)
سید مجتبی مدنی(اراک)
علیرضا مرادی وفسی
محمد حسن محمدی مهر(قم)
مهدی ملایی(کرمان)
علیرضا ملایی (تهران)
محمدرضا ملایی (آمریکا)
مسعود ملایی (تهران)
رضا مقیمی
مهدی موسولو(قم)
سیدعلیرضا موسوی‌پور
مهندس محمد میری(تهران)
سید میر عماد میری وفسی
سید رضا نبوی(اراک)
دکتر روح الله ندری(تهران)
محمد نظری(تهران)
ستوده وفسی(آلمان)
علی وفسی

گالری تصاویر وفس

خردادماه
تابستان
گلهای بهاری
زردآلو و محصولات آن
تیم دوچرخه سواری در وفس
طبیعت وفس
مساجد وفس
دیدنی های وفس
مردمان وفس
میوه های وفس
وفس
غدير در حسينيه وفسي هاي مقیم قم
مسجد وفسي هاي مقیم قم(محرم 87)
نمايشگاه عاشورا در وفس(محرم 87)
کودکان و نوجوانان(محرم 87)
تعزیه در وفس(محرم 87)
حسينيه وفسي هاي مقیم قم(محرم 87)
دسته های عزاداری(محرم87)
گوناگون

مطالب جالب‌ و مهمتر

اطلاعات مختصر از وفس
شهرستان کمیجان در یک نگاه
معنی لغت وفس
محله‌های وفس
واقعه کشتار مردم وفس
حضور استاندار در وفس
زبان و خط مادی(تاتی)
پروفسور استیلو و گویش وفسی
Vafsi Folk Tales
آثار شیخ عبدالنبی وفسی
اولین شهید انقلاب مشروطه
برج تاریخی وفس
خانه‌ی حاج محمدخان
صرف افعال وفسی

خبر نامه





Powered by WebGozar

نظرسنجی