|
|
اردوی دانشجویی در وفس |
|
|
دانشجویان گروه روابط عمومی مرکز آموزش علمی – کاربردی فرهنگ و هنر اراک، در اردویی دو روزه از شهر محلات و روستای وفس بازدید کردند.
در این اردوی دو روزه که با حضور مسئولین مرکز آموزش علمی – کاربردی فرهنگ و هنر اراک و تعداد 42 نفر از دانشجویان رشته روابط عمومی برگزار شد، دانشجویان در روز اول به بازدید از دهکده گلهای محلات و سرچشمه این شهر و در روز دوم در روستای تاریخی وفس واقع در 18 کیلومتری شهر کمیجان به بازدید از اماکن تاریخی این روستا از جمله خانه اربابی با قدمت 300 سال و فضای زیبای این روستا پرداختند(تاریخ خبر: دوشنبه، 30شهریور88).(+) |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 19:33 توسط مهدی
|
|
||
|
|
وفسی، یک زبان است و نه گویش |
|
|
دکتر محمد دبیر مقدم، استاد زبانشناسی دانشگاه علامه طباطبایی، در مقالهای با عنوان «زبان، گونه، گویش و لهجه: کاربردهای بومی و جهانی» به بررسی این مفاهیم اساسی زبانشناسی، از دید زبانشناسان ایرانی و غیر ایرانی پرداخته و در نهایت تعاریف جامعی از این مفاهیم به دست داده است. دکتر دبیر مقدم از بین زبانشناسان ایرانی، نظرات و آثار «دکتر صادق کیا»، «دکتر پرویز ناتل خانلری»، «دکتر علی اشرف صادقی»، «دکتر محمدرضا باطنی»، «دکتر یحیی مدرسی» و خانم «دکتر ایران کلباسی» را بررسی نموده و سپس آرای چند تن از زبانشناسان غربی را مطالعه کرده است.
ایشان در نهایت اینطور نتیجهگیری نموده است:
مقالهی فوقالذکر در شمارهی پنجم، تابستان و پاییز 1387، صفحات 91 تا 128 فصلنامه ادب پژوهشی به چاپ رسیده است و با عضو شدن در سایت magiran.com میتوانید آن را دانلود نمایید. |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 16:8 توسط مهدی
|
|
||
|
|
تدریس زبانها و گویشهای محلی در دانشگاهها |
|
|
ماده واحدهی «اختصاص و پیشبینی دو واحد درس زبان و ادبیات مربوط به زبانها و گویشهای محلی و بومی برای تدریس در دانشگاههای مرکز استانهای ذیربط» در جلسهی 644 مورّخ 5/3/1388 شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصویب رسید. در این مصوّبه، در اجرای اصل پانزدهم قانون اساسی و به منظور ... ارزشمند فرهنگ و تمدن ایران اسلامی و تقویت بنیانهای مقوم این فرهنگ، به وزارتین علوم، تحقیقات و فنّاوری و بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و دانشگاه آزاد اسلامی، اجازه داده میشود که دو واحد درسی زبان و ادبیات مربوط به زبان و گویشهای بومی و محلی کشور، مانند آذری، کردی، بلوچی و ترکمن در دانشگاههای مرکز استانهای ذیربط بهصورت اختیاری ارائه و تدریس شود.
تبصرهٔ 1: تهیهٔ متون و تربیت مدرّسان مورد نیاز طبق برنامهای خواهد بود که به تصویب کمیتهٔ فرهنگ و تمدن ایران و اسلام شورای عالی انقلاب فرهنگی میرسد. |
||
|
2
نوشته شده در شنبه 28 شهریور1388ساعت 0:15 توسط مهدی
|
|
||
|
|
هنر گیوه دوزی در روستای وفس(قسمت دوم) |
|
|
[در انتهای قسمت اول، گفته شد]: ديوَچِني(بافت رویه گیوه) برخلاف «شيوَکِشي» (ساخت تخت گيوه) در اکثر خانوادهها، در محلههاي دوازدهگانهی وفس انجام ميشد و منحصر به افراد و خانوادههاي خاصي نبود. زنان و دخترانِ ديوَچِن (رويهباف)، بر حسب عادت در خانههاي يکديگر يا در مکاني مشخص و يا هنگامي که شرايط آب و هوايي مساعد بود، در باغات وفس، جمع ميشدند و ديوَچِني ميکردند. اين جمعشدنها علاوه بر اينکه مانع خستگي و موجب سرعت گرفتن کار ميشد، باعث ميگرديد که آنها از اخبار مختلف مطلع شوند و از خاطرات و تجربههاي خود براي يکديگر تعريف کنند. در بعضی محلهها در فصول بهار، پاييز و تابستان که مردان صبح زود براي کارهاي کشاورزي، دامداري و باغداري به بيرون از خانه ميرفتند و تا هنگام غروب به خانه بازنميگشتند؛ زنان، دختران و کودکان، تمامِ روز را در کنار يکديگر سپري کرده و مشغول ديوَچِني ميشدند؛ آنها حتي وعدههاي غذايي ميانروز را نيز دستهجمعي ميخوردند و به يکديگر در کارهاي منزل کمک مينمودند که تا حد زيادي باعث نزديکي و انس و الفت بين همسايهها ميگشت. البته ذکر اين نکته نيز لازم است که اين محافل زنانه، مستعد غيبتکردن و ايجاد شايعات براي افراد مختلف بود که در بعضي موارد باعث مشکلاتي نيز ميشد. زناني که نوزاد خردسال و شيرخواره داشتند، گهواره کودک را نيز همراه خود به اين جمعها ميبردند و معمولاً با بستن طنابي به گهواره و تکاندادن آن, ضمن خواب کردن نوزاد به ديوَچِني ميپرداختند. معمولا تجمعات دختران، جدا از زنان برگزار ميشد و آنها حرفها و تجربههاي متفاوت خود را با دوستان همسن و سال خود مطرح ميکردند. از نکات جالب اين محافل دخترانه، خواندن نغمهها و اشعار به گويش وفسي بود. [در این شماره، مطالب زیر را میخوانیم]: دختران که معمولا در انتظار خواستگار بودند تا از کار ديوَچِني (هر چند به طور موقت) دست برداشته و به خانهي شوهر بروند، اشعاري را بين خود زمزمه ميکردند؛ از جمله (سميعی، 1380: 220): هاموچيَن چی نَربو hāmu-čian či narbu باوَيم کيزَم کِه نَربو bāwa-ym kiz-am ke narbu آيرُم نَتّا دو اَوَ āyr-om nattā du awa اما در تجمعات زنان، نوع نغمهها و اشعار متفاوت بود و اکثراً شامل لالائي براي خوابکردن نوزادان بود؛ بعضي از اين لالائيها عبارتست از(مقدم، 1328: 121): لالا لالا لازَ جانُم لالا لالا پسرجانم (lâlâ-lâlâ lāza jānom) لالا لالا لاي کَرُم لالا لالا لايت کنم (lâlâ-lâlâ lāy karom) مواد اوليه و ابزار مورد استفاده در ديوَچِني دِسِّه به صورت کلاف (kalāf) بود و بُغچهاي خريداري ميشد. هر بغچه حاوي 15 تا 20 کلاف بود و هر کلاف بين نيم کيلو تا يککيلو وزن داشت. معمولا افرادي که در وفس مغازه داشتند و يا کساني که گيوههاي آماده را براي فروش به شهرهاي ديگر ميبردند، اين نخها را خريداري کرده و در وفس ميفروختند. زنان و دخترانِ ديوَچِنْ، ابتدا نوع دِسِّه موردنظر خود را به صورت کلافي تهيه ميکردند. سپس کلافهاي دِسِّه را به صورت چند لايه، پيچانده و نخهاي چندلايه را «گُمبِله» (gombele) (گِرد) ميکردند. آنها اين کار را به وسيله «چارَ» (čāra) (دستگاه چهارچوب) انجام ميدادند. روش کار به اين صورت بود: ابتدا کلاف را به طور کامل بر روي چرخ مياني چارَ قرار داده و سر کلاف را در دست ميگرفتند و با پيچاندن چارَ، نخ را دور دست خود و يا تکهاي چوب ميپيچيدند تا گُمبِله (نخ گرد شده) درست کنند؛ بعد از اينکه به اندازهي مورد نظر خود، دِسِّه را به شکل گُمبِله پيچيدند، سر دِسِّه را پاره کرده و گُمبِلهی آماده شده را روي زمين قرار ميدادند. حال، هم سر دِسِّهی روي چارَ و هم سر گُمبِله را در دست گرفته و دِسِّه جديد را به صورت دولايه بر روي دست خود و يا تکه چوبي ميپيچيدند تا گُمبِله دولايه درست شود. به همين ترتيب لايههاي دِسِّه را افزايش داده و به تعداد مورد نظر ميرسانند که بين 4 تا 6 لايه متفاوت بود، اما معمولا نخ ها را به صورت 5 لايه پيچيده و آماده ميکردند. البته بعضي افراد بر حسب عادت، بدون استفاده از چارَ و به کمک فرد ديگري، نخها را پيچانده و چند لايه ميکردند. زنان و دختران با استفاده از گُمبِله يا پيچينه در ضخامتهاي مختلف (که اصطلاحاً آن را يک لايه يا چند لايه ميگويند) و سوزن مخصوص، به ديوَچِني ميپرداختند. هرچه نخ به کار رفته نازکتر باشد، مرغوبيت گيوه نيز بيشتر است. 2. «گَنْدوز»(ganduz): به سوزنِ ديوَچِني، گَندوز گفته ميشود. اين سوزن، فلزي باريک به بلندي 10 سانتيمتر است و نوک کُندي دارد. گَندوز و دِسِّه مهمترين ابزار ديوَچِني هستند. 3. «گَندوزِ بِنَپِلک»(ganduze bena-pelk): نوعي سوزن هم اندازه گَنْدوز، منتهي کمي ضخيمتر براي «بِنَپِلک» زدن (bena-pelk). استاد شيوَکِش بعد از اتمام کار ساخت شيوَ، دورتادورِ سطح مقطع داخلی آن را توسط نخ پنج لا و درفش مخصوص و به فرم زيگزاگ (مورب) تودوزی میکند که به آن پِلکْ گفته میشود. منظور از بِنَپِلک، بافتنِ اولين دورِ ديوَ (رويه گيوه) بر روی پِلکْ است که با ابزار گَندوزِ بِنَپِلکْ انجام ميشود. هر دور يا رديف از گره در سطح رويهی گيوه، يک «دوآرْ» (duār) گفته ميشود. واژه دوآر معادل ديوار در پارسی است. 4. «خَطکِش»(xatkeš): خَطکِش، نوعي سوزن است که قطر و بلندي کمتر(6 سانتيمتر)، ظاهري براقتر و نوکي تيزتر از گَنْدوز دارد. از خَطکِش براي زيباترکردن ديوَ استفاده ميشود؛ بعد از بافتن هر دوآر (ديوار)، خَطکِش را روي گرههاي آن دوآر ميکشند تا برجسته شده و زيباتر به نظر برسد. 5. «تِغْ»(teq): تکهاي تيغ برنده که براي بريدن دِسِّه مورد استفاده قرار ميگرفت. در دهههاي اخير از تيغِ کوچکِ خودتراش براي اين کار استفاده ميشود. 6. «شيوَ»(šiva) و «تَختَه»(taxta) (کفی و تخت گيوه): در وفس برخلاف اکثر نقاط توليد گيوه در ايران که در آنها ديوَ و شيوَ، ابتدا جداگانه تهيه شده و سپس ديوَ بر روی شيوَ دوخته میشود، از همان ابتدا، ديوَ مستقيماً بر روي شيوَ که قبلاً توسط شيوَکِش ساخته شده بود، بافته ميشد. يعني ديوَچِنْ، ابتدا شيوَ را به طور آماده تحويل ميگرفت و سپس شروع به بافتن ديوَ روي آن مينمود. اين کار بر مرغوبيت گيوه توليدي ميافزود و از مراحلِ کار ميکاست، يعني به جاي اينکه سه گروه يا فرد مستقل يک گيوه را توليد نمايند، اين کار توسط دو نفر يا دو گروه انجام ميشد. طرز بافتن رويه گيوه براي استفاده از گَنْدوز که سوزن اصلي و در حقيقت مهمترين ابزار ديوَچِني است ابتدا آن را نخ ميکنند. سپس بسته به نوع کفي مورد استفاده (که در بالا توضيح داده شد)، بر روي بِنَپِلک و يا بر روي شَبَکه، اولين و دومين دوآر بافته ميشود. يعني دورتادورِ شيوَ و دقيقاً بر روي بِنَپِلکْ، دو دوآر با کمک گرههاي متوالي و در کنار هم بافته ميشود. بعد از بافتن دو دوآرِ اوليه، ديوَچِن به سراغ «پاشْنَ» (pāšna) (پاشنه) ميرود و نزديک به 7 تا 8 دوآر در قسمت پاشْنَ ميبافد که اصطلاحاً به آن «دوآرپاشْنَ» (duār-pāšna) (ديوارِ پاشنه) ميگويند. براي بافتنِ دوآرپاشنَ، از يک طرفِ پاشْنَ شروع ميکنند و با گره زدنهاي متوالي به طرف ديگر ختم ميکنند و سرِ دِسِّه را در ميان گرهها مخفي مينمايند. بعد از پاشْنَ، وارد مرحلهي «پِنْجَ» (penja) (پنجه) ميشوند که قسمت جلوي ديوَ میباشد. بافتِ پِنْجَ از کمترين گره شروع شده و تا بالا و بيشترين گره افزايش پيدا ميکند تا اينکه به نزديکي و تقريباً مقابل پاشْنَ برسد. سپس دوباره به سراغ پاشْنَ رفته و چند دوآرِ ديگر روي آن ميبافند تا در محل مناسب خود قرار بگيرد. در نهايت با بافتن يک يا چند دوآرِ سراسري بر روي سطح مقطع نهايي رويه، که به آن «بَرْگَشت» (bargašt) ميگويند، کار بافتن رويه را تمام ميکنند. بَرْگَشت که در حقيقت لبهي رويه است، به دليل نوع گرههايش، کمي ضخيمتر از ساير قسمتها است و باعث قشنگي بيشتر گيوه ميشود. لنگهي ديگر گيوه را نيز دقيقاً به همان اندازه و شکل لنگهي اول ميبافند. در هنگامِ ديوَچِني، اين امکان وجود دارد که توسط گره، اَشکال خاصي به منظور زيباتر کردن ديوَ در سطح آن، ايجاد شود. ساخت اين اشکال کار زنانِ باتجربه بود و وقت زيادي طلب ميکرد. ادامه دارد... منبع:بهراد، مهدی(شهریور 1388)، ماهنامه صنعت کفش، سال شانزدهم، شماره 141، صفحات 56 و 57، تهران. متن اصلی مقاله(همراه با تصویر) را میتوانید از اینجا دریافت کنید(به فرمت PDF و حجم 253 کیلوبایت) مطالب مرتبط: هنر گیوهدوزی در روستای وفس (قسمت اول) |
||
|
2
نوشته شده در شنبه 21 شهریور1388ساعت 16:10 توسط مهدی
|
|
||
|
|
توصیف شهرستان اراک در دایرهالمعارف فارسی |
|
|
اراک مق شهرستان، استان یکم، غرب قسمت مرکزی ایران و در جنوب شرق شهرستان همدان.// تض فعلاً مرکب از سه بخش حومه، سربند و وفس است. آب و هوایش سردسیری است. کوههای راسوند در جنوب و کوه وفس در شمال غرب آن واقع است. رود عمدۀ آن قرهچای است. درشمالشرق شهر اراک، کویر میغان واقع است. صنعت دستی عمده شهرستان قالیبافی است. با تأسیس کارخانۀ قند شاندیز، کشت چغندر رونق یافته است. معادن طلا، زغالسنگ و آهن دارد. شهرستان اراک (به نام سلطانآباد) بر طبق قانون تقسیمات کشوری1316 ش تشکیل یافت. و مرکب از بخشهای سلطانآباد، فرمهین، ترخوران، سربند و وفس و تقریباً مطابق ولایت عراق سابق بود. در بهمن 1336ش ترخوران و نیز فراهان بالا از آن منتزع گردید.
منبع: مصاحب، غلامحسین، دایرهالمعارف فارسی ،جلد ۱، صفحه82 |
||
|
2
نوشته شده در شنبه 14 شهریور1388ساعت 19:15 توسط مهدی
|
|
||
|
|
ثبت بافت تاریخی وفس |
|
|
رییس سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان مرکزی گفت: پیگیری ثبت 132 اثر و تپههای تاریخی این استان در فهرست آثار ملی ایران در دستور کار است. محمدحسین فراهانی فرمهینی روز یکشنبه در مصاحبه اختصاصی با ایرنا افزود: کار ثبت محوطههای باستانشناسی و بافت تاریخی مناطق "نراق" و "وفس" در استان مرکزی از جمله این برنامههایی است که در حال پیگیری میباشد. وی گفت: با تبدیل شدن "خنداب" به شهرستان، طرح پژوهشهای میدانی و شناسایی مناطق باستانی، بافتها و محوطههای تاریخی و تپههای باستانی با هدف ثبت تدریجی آنها آغاز شده است. وی با بیان اینکه بیش از دو هزار اثر قابل ثبت در استان مرکزی وجود دارد، افزود: تاکنون 586 اثر تاریخی در استان مرکزی در فهرست آثار ملی ثبت شده است. فراهانی اضافه کرد: ثبت آثار معنوی نظیر مراسم آیینی، سنتها، رسومات، بازیهای محلی و مقولات مردمشناسی از مواردی است که تاکنون در استان مرکزی مغفول مانده بود. وی گفت: امسال کار بررسی 40 اثر معنوی استان مرکزی با هدف ثبت آن ها درحال انجام است. مطالب مرتبط: استقرار پایگاه میراث فرهنگی در وفس بناهای تاریخی وفس به موزه و مهمانسرا تبدیل می شوند تصویب طرح توسعه گردشگری در چهار منطقه روستایی استان مرکزی تخصیص اعتبار برای تکمیل مطالعات گردشگری وفس جاذبههای تاریخی و گردشگری استان مرکزی یكصد روستای هدف گردشگری در استان مرکزی شناسایی شد روستای وفس نیازمند بازار مناسب برای فروش محصولات معرفی وفس در سایت تخصصی میراث فرهنگی و گردشگری اجرایی شدن صددرصد «پیگیری توسعه وفس»! تعیین 22 منطقه نمونه گردشگری در استان مرکزی تهیه نقشه باستانشناسی استان مرکزی جذب سرمایه گذاران منطقه نمونه گردشگری وفس استاندار مرکزی: وفس رونق می یابد ثبت ملی "آرامگاه خانوادگی خاندان دارابی" در وفس مسیر توریستی گردشگری اراک- وفس منطقهی وفس معادل ناحیه «بیتکاپسی» در زمان مادها |
||
|
2
نوشته شده در جمعه 13 شهریور1388ساعت 17:53 توسط مهدی
|
|
||
|
|
عکسی قدیمی از حاج رضوان |
|
|
عکس زیر را دوست خوبم، امیر، در این صفحه از گالری خود آورده است. امیر در ایمیلی اینگونه توضیح داده:«این عکس حدوداً 30 سال پیش از شاهزاده حسین(ع) وفس گرفته شده است، زمانیکه از جاده قدیم عبور و مرور میشد و شخصی که مشاهده میکنید آقای حسن سمیعی است. این عکس را آقای داود کُردی در اختیار بنده قرار دادند».
|
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 14:3 توسط مهدی
|
|
||