تبليغاتX
روستای وفس
روستای وفس
 

به یاد نخستین شهید مشروطه، سید عبدالحمید وفسی (اراکی، همدانی)

این صدای صوراسرافیل بود
صداها باز از میانه کوچه به گوش می رسد. یا فاطمه زهرا، یا جده سادات باز شروع شد. صدای چیه؟ هان حکما قیامت شده است؟ اما نه، آقا چی می‌گفت هان این صدای توپ و شرانبل روسی است.... یا جده سادات این تیر و توپ داغ و درفش است.. شده عین دوره شاه شهید که ننه می‌گفت مردم قلیون ها را به حکم آقا شکستند. من که آن زمان نبودم اما از تعریف های ننه و آقام یادم هست.

یا باب الحوائج این یکی حکما صور اسرافیل بود. چه نفیر شومی داشت. اما نه حتما این هم کار قزاق‌هاست. همین قزاق‌هایی که این روزها تا سر کوچه می‌خوایی بروی یک کوفتی بخری، ده تاشان را می‌بینی. با آن لباس‌های سیاه و سبیل‌های از بناگوش در رفته. آقا می‌گفت این ها فوج قزاق روسی هستند که به دستور ولیعهد در دارلحکومه تبریز زیر نظر آن اجنبی چه بود اسمش ... یادم رفته اما اسمش خوف داشت ها، همان چی چی خوف مشق نظامی دیدند که این طور رعب و وحشت بیاورند. حالا هم یک فوجشان سربند این سر و صداها و در خیابان های تهران رها کردند. عین گرگ گرسنه به قول مه لقا خانم.

این صدای مردم است که می آید. کاش می‌شد رفت دید مردم چه می‌گویند. هرچند آقا قدغن کرده کسی از اهل حرم پا بیرون بگذارد. آقا می‌گفت مردم برای گرفتن حقشان به خیابان‌ها ریختند. چی می‌خوان خدایا توبه چه اسم سختی عدالتخانه... خدایا توبه عدالتخانه ... این چه لفظ غریبی است؟ حتما به قول خانم این هم از آن سوغات های این جماعت فرنگی است. خدا منو مرگ بده که این لفظ را به زبان آوردم. ...خاک برسر تقصیر خودت بود که رفتی پشت در اتاق فال‌گوش وایستادی.

به قول عمه خانم بزرگ واه واه بچه کلفت رو چه به این که فالگوش بایسته و به حرف های پلیتکی گوش بدهد. اما خانم بزرگ خواسته بود بداند آقا با دوستانش چه می‌گوید. به من چه دخلی دارد. این آقا هم که سر پر بادی دارد. چه حرف‌هایی می‌زدند. ما که نمی فهمیدیم. این را به خانم هم گفتم. نام قانون را می‌گفتند یک اسم های سختی می‌گفتند که ما توی عمر آقامانم هم نشنیده بودیم. کنسی سیو را خیلی تکرار می‌کردند. یکیشان می‌گفت عدالتخانه کافی نیست. باید دارلشوری بخواهیم. میرزا جهانگیرخان دوست جان جانی آقا هم که یک ریز می گفت قانون و نام میرزا ملکم و میرزا یوسف خان و یک کلمه را تکرار می‌کرد.

این را برای مه لقا خانم گفتم. مگر خرم نمی‌دانم که خانم چه طور قند در دلشان آب می‌شود به شنیدن اسم این میرزا جهانگیر خان. درست از ما کلفتیم اما همین چند روز پیش در باغ شنیدم که داشتند برای گلچهره خانم از این جوان آتشی مزاج شیرازی تعریف می‌کردند. کر شوم خودم با گوش‌هایم شنیدم که می‌گفت میرزا جهانگیر خان را عمه اش بزرگ کرده. به نظرم جلسه بعدیشان هم خانه همین عمه باشد. این را از آقا شنیدم. نمی‌دانم کار خوبی کردم که به خانم نگفتم....

یا پیغمبر باز شروع کردند. یعنی مردم را می‌کشند. صدای پای خانم می‌آید. الان یاد من بدبخت می‌افتد. از همان صدای اول توپ و تفنگ که آمد همه نوکرها را پی آقا فرستادند. انگار آقا به حرف مادرشان گوش می‌کنند. زیور راست می‌گفت خوب شما خانم دلتان شور تنها پسرتان می‌زند بروید دختر امیرلشکر را بیاورد دستشان را بگذارید تا باد پلیتکی سرشان بخوابد. دروغ می‌گویم دختر مردم را سال‌هاست نشان کردید آقا هم از وقتی از فرنگ آمدند شدند معلم سرخانه اشان.

یا قمر بنی هاشم... یا مادر سادات باز یک صدای دیگر ننه ام خدابیامرز زنده بود می‌گفت: کنیز چشم سفید به تو چه که توی کار بزرگون دخالت می‌کنی. یادش بخیر که همیشه می‌گفت تو توی خانه می‌مانی اینقدر چشم سفیدی. هی ننه کجایی ببینی این روزها را. کاش زنده بودی و آن سید را می‌دیدی. همان سیدی که چند روز پیش پشت امامزاده یحیی دیدم. الان اگر بودی گیس‌هایم را می‌کشیدی و می‌گفتی تو توی امامزاده یحیی چه غلطی می‌کردی؟ چشمت به نامحرم خورده دیگر چه می‌کنی حتما خودت را وا دادی... اما نه ننه یک نظر از پشت پیچه بود. چه سیدی بود نورانی. خانم فرستاده بودم منِ گردن شکسته را برای مه لقا خانم که دلشان درد می‌کرد از خواهرشان جوشانده بگیرم. خودت که می‌دانی هیچ کس جز منِ گردن شکسته نبود که پی فرمان خانم برود.

نزدیک مدرسه نواب بود. که یک هو، یک فوج قزاق ریخت در خیابان و من دست و پایم را گم کردم، آمدم به جایی فرار کنم که چادر زیر پایم گرفت و خوردم زمین. بخدا هنوز کبود است و درد می‌کند، پایم را می‌گویم. خواستم بلند شوم که دیدمش. گفت چیزی شد. آمدم چیزی بگویم که یک هو فهمیدم پیچه‌ام کنار رفته و چشمم در چشم‌هایش افتاده. زود نگاهش را دزدید و گفت: در بین این همه شلوغی برای چه از منزل خارج شدید؟ زبانم بند آماده بود. گفتم مجبور بودم. گفت هرچه زودتر به خانه برگرد. لهجه‌اش مثل آقاجان بود. اراکی. از زمین که بلند شدم باز گفت برو خانه هر چه زودتر... برو...

رفیقش از آن سوی کوچه صدایش زد و گفت سید عبدالحمید زودتر بیا. داشتم می‌آمدم که گفت: ساکن همین جایی. گفتم نه کلفت میرزا یوسف خان دفترالممالکم. گفت: یادم می‌ماند. به سمت مدرسه نواب رفت. لبهایش خشک بود. به گمانم روزه بود. باز هم همان صداها آمد یا صدیقه طاهره. خانم هم که مثل اسپند روی آتش شده است. اما نه انگار آقا آمده. چه می‌گوید انگار توی سرپولک کسی را کشتند. یک طلبه جوان بوده... آقا می‌گوید دهان به روزه. خدا از سر تقصیراتشان نگذرد. یا صدیقه طاهره باز شروع شد...

پ.ن: امروز مشروطه بود. چه مشروطه بی‌سرو صدایی. این نوشته به یاد نخستین شهید مشروطه اتود خورده. باید بیشتر رویش کار کنم.

پس.پ.ن: قلب الاسد گذشت. این بار هم چیزی را با خود برد. بخشی دیگر را کند و برد اما باز هم زندگی ادامه دارد ...

منبع: وبلاگ کوپه شماره 7

مطالب مرتبط:
شهید سید عبدالحمید سجادی وفسی (اولین شهید انقلاب مشروطیت ایران)

سید عبدالحمید
خونی که در راه مشروطه ریخت
اولین شهید انقلاب مشروطیت ریشه در خاک وفس دارد

2 نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 18:57  توسط مهدی   | 

جلسه خوشه توریسم استان مرکزی در وفس

دوازدهمین جلسه خوشه توریسم  روستائی در تاریخ 88/5/7 در روستای وفس از توابع دهستان اسفندان، بخش مركزی شهرستان كمیجان راس ساعت 9/30 صبح و با حضور اعضای حاضر در جلسه که اسامی آنان در پایان ذکر خواهد شد، تشکیل گردید.


دردوازدهمین جلسه خوشه توریسم روستائی كه با حضور كلیه اعضای شهرستان‌ها تشكیل گردید روستای توریستی وفس با هماهنگی خانم مهندس فتحی‌پور و مددكاران فعال ایشان، خانم‌ها لیلا كریمی و اكرم آرزومند، مورد بازدید قرار گرفت. محل تجمع ابتدای وفس بود كه پس از حضور، اعضا به سمت مكان‌های زیارتی و سیاحتی حركت نمودند. در این بازدید توضیحات كاملی توسط آقای حیدری در خصوص خاندان دارابی و رئیسی كه مكان زندگی‌شان وفس بوده و درحال حاضر نیز فرزندان و نوادگانشان در آنجا ساكن هستند، داده شد؛ و درادامه از خانه‌های اربابی این خاندان بازدید بعمل آمد و در ادامه از باغ‌های زیبای وفس بازدید بعمل آمد كه توضیحات تكمیلی توسط خانم فتحی پور شامل موارد ذیل ارائه گردید:
....
[توضیحات ارائه شده در این جلسه، به طور کامل از همین وبلاگ گرفته شده و لذا از تکرار آن‌ها در اینجا خودداری می‌شود. متاسفانه در وبلاگ خوشه توریسم، هیچ اشاره‌ای به منبع اطلاعات نشده و مسئولین مربوطه بدون رعایت قانون مالکیت معنوی از مطالب وبلاگ وفس استفاده نموده‌اند]

مصوبات جلسه
*پیگیری مراحل ثبت شركت توسط اعضای هیات موسس
*تشكیل جلسه آینده در تاریخ215/88 با هماهنگی امورزنان شهرستانها درمركز رشد
*واریز حق عضویت در اسرع وقت توسط اعضا

اعضای حاضر درجلسه
زهرا شریفی، معصومه فتحی پور، جمیله شکرائی، بتول محمودی، پریسا داتوسی، مهرناز پیوسته، اكرم آرزومند، مریم اكبرآبادی، مهدیه اسفینی فراهانی، مرضیه اسفینی فراهانی، زهره باقری، لیلا كریمی، زهرا قربانعلی، مریم درودیانی، سعیده ناصری، خدیجه كمالی، زینب یارخلجی، راضیه طاهری، سمانه برزگر، اكرم محمدی، شهربانو حدادی، مهدیه غفاری، الهام یوسفی، آزاده قلعه نوئی، ناهید حجت، الهام یوسفی، مه لقا حیدری، رقیه جعفری، گل بانو عزیزی.

جلسه راس ساعت 11 به اتمام رسید.

2 نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 18:54  توسط مهدی   | 

هنر گیوه‌دوزی در روستای وفس (قسمت اول)

دست آفریده‌های پرنقش و نگار ایرانی، ره آورد زندگی پرتلاش زنان و مردانی است که طی هزاران سال، با شکوه و استقامت در دل طبیعتِ سرسخت این سرزمین زیسته‌اند. این دست آفریده‌های پُرگره که گیوه نام دارد، آیینه تمام‌نمایی از آداب و رسوم و فرهنگ اقوام ایرانی است؛ میراث گرانقدری است که از گذشته‌ی دور بر جای مانده و در شناسنامه‌ی ملت ما مهر تایید خورده است.
آنچه پیش‌رو دارید، تلاشی است مردم‌شناختی به منظور بازشناسی و بررسی بیشتر هنر گیوه‌دوزی در روستای وفس، که از مناطق اصیل تولید این محصول در استان مرکزی به شمار می‌رود. برآنيم تا در چند شماره پياپى، ضمن بررسى تاريخچه گيوه دوزى در ايران به بررسى گيوه دوزى در وفس با نگاه مردم شناسى بپردازيم؛ جا دارد در اينجا از آقاى مهدى بهراد كه اين مقاله را براى تحريريه مجله صنعت كفش ارسال كردند تشكر و قدردانى كنيم.

کلیدواژه
هاموءَ (گیوه)، هاموچِنی (گیوه‌دوزی)، دیوَ (رویه‌ی گیوه)، دیوَچِنی (رویه‌بافی)، شیوَ (زیره‌ی گیوه)، شیوَ‌کِشی (تخت‌کشی، ساخت کفی گیوه).


مقدمه
وَفْس که ساکنانش آن را vows  می‌نامند، روستایی است در بخش وفس از شهرستان اراک. این روستا در طول 49 درجه و 22 دقیقه و عرض 34 درجه و 51 دقیقه واقع شده و ارتفاع آن از سطح دریا 2100 متر است (پاپلی یزدی، 1367: 577). رشته کوهی که شمال‌شرقی و شرق و جنوب وفس کشیده شده، «اَینَ‌بار» (ayna-bār) و کوه غربی «هُموز» (homuz) و دنباله‌ی آن «دُبرین» (dobrin) خوانده می‌شود (مقدم، 1328: 10). برپایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال 1385 شمار ساکنان وفس 1607 نفر (509 خانوار) بوده است.

در این مقاله قصد براین است که ضمن تحقیق نحوه‌ی تولید گیوه، با روحیات حاکم بر تجمعات زنان بافنده رویه گیوه و محیط ساده و صمیمی کارگاه‌های ساخت تخت گیوه آشنا شده و به مطالعه تاثیرات فرهنگی و اقتصادی این هنر در جامعه وفس بپردازیم.

تاریخچه گیوه‌دوزی در ایران
گیوه، اصولاً پای‌پوشی است سبك، بادوام و مناسب برای راهپیمایی‌های طولانی در مسیرهای ناهموار و باتوجه به این خصوصیات، اغلب افراد پیدایش آن را به روزگارانی خیلی قدیم‌تر از پیدایش سایر انواع پاپوش نسبت داده‌‌اند و همین امر باعث شده تا تولد گیوه با افسانه‌ها پیوند بخورد.

در افسانه‌های تاریخی آمده، اولین انسانی که در اثر نیاز موفق به اختراع گیوه گردید سرداری از سرداران ایران باستان بنام «گیو» پسر گودرز و داماد رستم جهان پهلوان بود. گویند چون کیکاوس از جهان رفت و تاج و تخت کیان بدون وارث و سلطان ماند، بزرگان زمان، جلسه‌ای تشکیل دادند و به فکر پیدا کردن کیخسرو نوه کیکاوس و فرزند سیاوش که به قرار اطلاع پس از کشته شدن سیاوش به دستور افراسیاب، از دسترس شاه ایران دور و در نهان جایگاهی در خاک دشمن مانده بود، افتادند و از میان سرداران باتدبیر، گیوِ دلاور را جهت پیدا کردن و به سلامت تا به ایران آوردن کیخسرو انتخاب کردند و با لباس مبدل، محرمانه به دنبال وی فرستادند.
گیو، هفت سال تمام، بیشتر خاک توران زمین را زیرپا گذاشت و بدون اینکه توجه عوامل خبری دشمن را به خود جلب کند به دنبال خسرو بود؛ در طول این سفر طولانی لباس‌هایش فرسوده شد و کفش‌هایش پاره پاره گشت به طوریکه در میان کوه و جنگل برهنه‌پای ماند؛ او به منظور جلوگیری از مجروح‌شدن و صدمه رسیدن به پاهایش به فکر تهیه یک نوع پاپوش با کهنه پارچه‌های باقی‌مانده از لباس‌های فرسوده‌اش افتاد و موفق به تهیه یک‌نوع کفش سبک و راحت پارچه‌ای، شبیه گیوه‌های معمول گشت و بدین‌طریق نام این نوع کفش تهیه شده از نخ و پارچه را به یادِ نامِ مبتکر آن گیوه نهادند (قراگوزلو، 1373: 34).

قرن‌هاست عشایر ایرانی و نیز بسیاری از روستائیان نقاط كوهستانی و نواحی خشك كشورمان، گیوه را به هر نوع كفش ترجیح می‌دهند و از ‌آن استفاده می‌كنند و هر چند نمی‌دانیم گیوه‌های ابتدایی از چه جنسی ساخته می‌شده و چه شكلی داشته،‌ اما در اسناد تاریخی گهگاه اشاراتی به گیوه و بازار گیوه‌فروشان در بعضی نقاط ایران به ویژه شهر شیراز شده است.

از دوره‌ی صفوی به بعد، به موازات سایر تغییراتی كه در شئون مختلف زندگی مردم كشورمان بوجود آمد، كفش نیز دچار دگرگونی‌هایی شد و آنچه از تاریخ پوشاك در ایران بر می‌آید دلالت دارد بر آنكه در دوره‌ی صفوی طبقات بالای جامعه عموماً از كفش‌های تمام چرم استفاده كرده و اغلب، مردم عادی گیوه می‌پوشیده‌اند و باز در همین دوره است كه می‌بینیم در شكل و ساختمان گیوه تغییراتی رخ می‌دهد و پاپوش‌دوزان قدیمی در راه تطابق كارآیی‌های گیوه با موقعیت اقلیمی منطقه‌ای كه در آن باید مورد استفاده قرار گیرد، برمی‌‌آیند. در این دوره علاوه بر شیراز كه دارای بازار گیوه‌فروشان بوده در اصفهان نیز بازاری برای تولید و فروش گیوه ایجاد می‌شود (ایرنا، 1387: 4 اردیبهشت).

گیوه چیست؟ گیوه نوعی پای افزار است كه رویه‌ آن را به شیوه‌ی بافتنی از ریسمان‌های ابریشمی یا پنبه‌ای نازك و زیره‌ آن را گاه از چرم یا لاستیك و اغلب از لتِّه‌های به هم فشرده و در هم كشیده می‌سازند.

تاریخچه گیوه‌دوزی در وفس
درباره‌ پیدایش و تکامل هنر و صنعت گیوه‌دوزی در وفس اطلاعات کمی در دست است. در افسانه‌های مردم وفس، پیدایش اولین گیوه به یک «دیو» نسبت داده می‌شود و چیزی که با اطمینان می‌توانیم به آن اشاره کنیم قدمت حدوداً 300 ساله این هنر در این روستا است و این اطمینان از گفته‌های پیرمردان و پیرزنان وفسی ناشی می‌شود که خاطراتی را از پدران و اجدادشان در سینه‌ی خود به یادگار دارند.

اما به دلیل ویژگی‌های طبیعی و جغرافیایی خاص منطقه وفس به راحتی می‌توان قدمتی چندین برابر را برای این هنر در این منطقه درنظر گرفت. وفس منطقه‌ای کوهستانی است، در 2100 متری از سطح دریا قرار گرفته و کاملاً در محاصره‌ی کوه‌ها می‌باشد. این مناطق کوهستانی با گذرگاه‌های صعب‌العبور و راه‌های کم ارتباطی، نوع معیشت مبتنی بر کشاورزی، دامداری و باغداری و ضرورت تحرک فراوان، کفشی را می‌طلبد که سبک، راحت، مقاوم، خنک و ارزان باشد و همچنین بتوان با امکانات موجود در منطقه آنرا تولید کرد که این ویژگی را تنها همین گیوه‌های محلی داشته و دارند.

طی یکی دو قرن گذشته به ویژه از 150 سال قبل تا زمان انقلاب اسلامی، گیوه‌دوزی در وفس در اوج خود بوده و گیوه‌های تولیدی وفس علاوه بر مصرف داخلی به منظور فروش به روستاهای اطراف و شهرهای همدان، اراک، تهران، قم و ... منتقل می‌شده است، اما طی دو سه دهه اخیر، همانند اکثر نقاط تاریخی تولید گیوه در ایران، از رونق و میزان تولید گیوه در وفس نیز کاسته شده و در حال حاضر فقط تعدادی از پیرمردان و پیرزنان به تولید این محصول در این منطقه مبادرت می‌نمایند.

تا قبل از پیدایش و رواج کفش‌های چرمی و پلاستیکی، بیشتر مردان و زنان چه خان و خان‌زاده و چه در طبقات پایین‌تر، از گیوه به عنوان کفش استفاده می‌نمودند. اما بعد از رواج کفش‌های لاستیکی که در گویش وفسی به آن «چُستک» (čostak) گفته می‌شود، استفاده از گیوه کمی کاهش یافت، ولی باز طرفداران گیوه بیشتر بودند تا این‌که بعد از پیروزی انقلاب و تولید کفش‌های ماشینی، روند استفاده از گیوه رو به افول نهاد. در عکسی متعلق به سال 1315 شمسی که دانش‌آموزان و معلمان «آموزشگاه روزانه و شبانه رودکی» وفس را نشان می‌دهد، اکثر غریب به اتفاق افراد حاضر در عکس، گیوه به پا دارند (بهراد، 1387: مطلب 432 وبلاگ وفس).

گیوه در فصول بهار و تابستان و در پاییز تا زمانی که برف نیامده بود مورد استفاده قرار می‌گرفت. در روزهای برفی و باران شدید نیز از «چُسْتَکْ» استفاده می‌شد.

گویش وفسی
قبل از توضیح پیرامون مراحل ساخت گیوه در وفس، لازم است کمی در مورد زبان محلی روستای وفس توضیح داده شود. گویش محلی این روستا که از آن تعبیر به وفسی (Vafsi) می‌شود، از دسته زبان‌های تاتی (یا مادی) است و به اذعان محققان زبان‌شناس، این گویش به دلیل محصور بودن در میان کوه‌ها، قسمت عمده‌ای از ویژگی‌های باستانی خود را حفظ کرده و تا حد زیادی دست‌نخورده باقی مانده است (Stilo,2004:1-23). به همین دلیل مجموعه لغات و اصطلاحات گیوه‌دوزی در وفس به نوعی مجموعه‌ای منحصر به فرد از دیدگاه زبان‌شناسی و فرهنگ عامه به حساب می‌آیند. از اینرو و نیز همانطورکه در مقدمه ذکر شد به منظور شناسایی تاثیرات فرهنگی هنر گیوه‌دوزی در وفس و بررسی فلکلور منطقه، در این مقاله سعی شده تا حد امکان لغات و اصطلاحات رایج این هنر در این منطقه، در جای مناسب خود بیان گردد.

مراحل تولید گیوه در وفس
در گویش وفسی به گیوه، «هاموءَ» (hāmua) گفته می‌شود. تولید گیوه در وفس، شامل دو مرحله‌ی اساسی است:
 الف) دیوَچِنی (diva-čeni) و ب) شیوَ‌کِشی (šiva-keši)

الف) دیوَچِنی
رویه گیوه را «دیوَ» (diva)، عمل بافتن آن را «دیوَچِنی» (diva-čeni) و فرد بافنده رویه گیوه را «دیوَچِنْ» (diva-čen) می‌گویند. واژه «دیوَ» (diva) از واژه «دیو» (div) که در وفسی به معنای صورت و رو می باشد, مشتق شده است.

دیوَچِنی (بافتن رویه گیوه) فقط کار دختران و زنان بود و مردان به این کار اقدام نمی‌کردند. دختران در سنین کودکی و قبل از رفتن به مکتب (و یا مدرسه) این هنر را از مادر خود یا زنان فامیل فرامی‌گرفتند و تقریباً تا به آخر عمر، آن را انجام می‌دادند. آن‌ها در طول مراحل مختلف زندگی چه زمانی که در خانه پدر بودند و چه زمانی که به خانه شوهر می‌رفتند، این کار و وظیفه را به دلخواه و یا به اجبارِ پدر، مادر و یا شوهر انجام می‌دادند و در اکثر موارد به فکر تامین قسمتی از هزینه‌های اقتصادی خانواده و یا تهیه پول برای کارهای شخصی خود بودند.

زنان و دختران با توجه به شرایط زندگی، یا در خلال کارهای روزانه خانه و در فرصت‌های فراغت، اقدام به دیوَچِنی می‌کردند و یا از هر فرصتی در طول روز برای این کار استفاده می‌نمودند و دیوَچِنی کارِ اصلی آنان بود. البته بعد از رواج قالیبافی از حدود 50 سال قبل و به دلیل سود بیشتری که این کار داشت، اکثر دختران جوان به قالیبافی روی آوردند و کمتر دیوَچِنی می‌کردند.

دیوَچِنی برخلاف «شیوَ‌کِشی» (ساخت تخت گیوه) در اکثر خانواده‌ها، در محله‌های دوازده‌گانه‌ی وفس انجام می‌شد و منحصر به افراد و خانواده‌های خاصی نبود. زنان و دخترانِ دیوَچِن (رویه‌باف)، بر حسب عادت در خانه‌های یکدیگر یا در مکانی مشخص و یا هنگامی که شرایط آب و هوایی مساعد بود، در باغات وفس، جمع می‌شدند و دیوَچِنی می‌کردند. این جمع‌شدن‌ها علاوه بر اینکه مانع خستگی و موجب سرعت گرفتن کار می‌شد، باعث می‌گردید که آن‌ها از اخبار مختلف مطلع شوند و از خاطرات و تجربه‌های خود برای یکدیگر تعریف کنند.

در بعضی محله‌ها در فصول بهار، پاییز و تابستان که مردان صبح زود برای کارهای کشاورزی، دامداری و باغداری به بیرون از خانه می‌رفتند و تا هنگام غروب به خانه بازنمی‌گشتند؛ زنان، دختران و کودکان، تمامِ روز را در کنار یکدیگر سپری کرده و مشغول دیوَچِنی می‌شدند؛ آن‌ها حتی وعده‌های غذایی میان‌روز را نیز دسته‌جمعی می‌خوردند و به یکدیگر در کارهای منزل کمک می‌نمودند که تا حد زیادی باعث نزدیکی و انس و الفت بین همسایه‌ها می‌گشت. البته ذکر این نکته نیز لازم است که این محافل زنانه، مستعد غیبت‌کردن و ایجاد شایعات برای افراد مختلف بود که در بعضی موارد باعث مشکلاتی نیز می‌شد.

زنانی که نوزاد خردسال و شیرخواره داشتند، گهواره کودک را نیز همراه خود به این جمع‌ها می‌بردند و معمولاً با بستن طنابی به گهواره و تکان‌دادن آن، ضمن خواب کردن نوزاد به دیوَچِنی می‌پرداختند. معمولا تجمعات دختران، جدا از زنان برگزار می‌شد و آن‌ها حرف‌ها و تجربه‌های متفاوت خود را با دوستان همسن و سال خود مطرح می‌کردند. از نکات جالب این محافل دخترانه، خواندن نغمه‌ها و اشعار به گویش وفسی بود.

ادامه دارد....


منبع:بهراد، مهدی(مرداد 1388)، ماهنامه صنعت کفش، سال شانزدهم، شماره 140، صفحات 52 تا 54، تهران.


متن اصلی مقاله(همراه با تصویر) را می‌توانید از اینجا دریافت کنید(به فرمت PDF و حجم 290 کیلوبایت)
همچنین تمام مقاله‌های این شماره ماهنامه را می‌توانید از طریق این صفحه دریافت نمایید.

2 نوشته شده در  یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 21:10  توسط مهدی   | 

وفس، کوچه و چشمه

کوچه

نام: کوچه روستایی
عکاس: محمدباقر بحرینی
نوع دوربین: Nikon
تاریخ ارسال: 10 مرداد 1388

منبع(تصویر اصلی و توضیحات تکمیلی)

 

چشمه


نام: چشمه
عکاس: محمدباقر بحرینی
نوع دوربین: Nikon
تاریخ ارسال: 7 مرداد 1388

منبع(تصویر اصلی و توضیحات تکمیلی)

 

کوچه

نام: کوچه روستایی

عکاس: محمدباقر بحرینی

نوع دوربین: Nikon

تاریخ ارسال: ۸ مرداد 1388

 

منبع(تصویر اصلی و توضیحات تکمیلی)

 

 

 

کوچه

 

نام: کوچه روستا
عکاس: محمدباقر بحرینی
نوع دوربین: Nikon
تاریخ ارسال: 4 مرداد 1388

 

منبع(تصویر اصلی و توضیحات تکمیلی)

2 نوشته شده در  سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 19:22  توسط مهدی   | 

تصویب تقسیمات کشوری در شهرستان اراک و بخش وفس

تصویب سازمان و سلسله تابعیت عناصر و واحدهای تقسیمات كشوری استان مركزی به تابعیت شهر اراك
1369.06.21 - .84900ت123ك - 1369.08.01 - 853

‌اكثریت وزراء عضو كمیسیون سیاسی دفاعی هیأت دولت در جلسه مورخ 1369.6.21 با توجه به اختیارات تفویضی هیأت وزیران (‌موضوع تصویب‌نامه شماره.93808ت907 مورخ 1368.10.24)، بنا به اعلام وزارت كشور مبنی بر اجرای كلی مراحل ایجاد و تشكیل دهستان‌ها و ارتقاء سطح و تأسیس بخش‌ها و ‌شهرستان‌های جدید با تعیین محدوده و مركزیت آنها در سطح كشور (‌موضوع نامه شماره 3233.1.5.53 مورخ 1369.3.21 وزارت كشور)، در اجرای ماده(12) قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات كشوری مصوب 1362 و به استناد ماده (13) قانون مزبور سازمان و سلسله تابعیت عناصر و واحدهای تقسیمات‌كشوری استان مركزی به مركزیت شهر اراك را به شرح زیر تصویب نمودند:

شهرستان اراك به مركزیت شهر اراك مشتمل بر بخشهای:
‌الف: بخش مركزی به مركزیت شهر اراك شامل دهستانهای:
1 - مشك‌آباد، 2 - معصومیه، 3 - سه ده، 4 - مشهد میقان، 5 - ساروق، 6 - امیریه، 7 - امان‌آباد، 8 - شمس‌آباد، 9 - داودآباد

ب: بخش وفس به مركزیت شهر كمیجان شامل دهستان‌های:
1 - اسفندان، 2 - خنجین، 3 - خسروبیك، 4 - میلاجرد

ج: بخش خنداب به مركزیت روستای خنداب شامل دهستانهای:
1 - دهچال، 2 - خنداب، 3 - سنگ سفید، 4 - اناج، 5 - شراء

منبع: سامانه قوانین و مقررات مجلس شورای اسلامی

2 نوشته شده در  سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 19:18  توسط مهدی   | 

گویش وفسی در مرز استان‌های همدان و مرکزی

گروه‌های زبانی استان( 1)
در تمام استان از زبان فارسی به عنوان زبان محمل استفاده می‌شود. با وجود اینكه شهرستان همدان در حوزه‌های كاملا ترك زبان قرار گرفته، مردم این شهر به زبان فارسی صحبت می‌كنند.

زبان لری یكی از زبان‌های رایج در جنوب شرقی استان است(نواحی شهرستان نهاوند و ملایر).
مردم غرب و جنوب غرب همدان به زبان كردی صحبت می‌كنند و مردم دو محل به نامهای "چهوگان" [نام درست: چهره‌قان] و "وفس" كه در منتهی الیه شهرستان اراك قرار گرفته‌اند به زبان تاتی تكلم می‌نمایند.

اكثریت ترك زبان را بازماندگان "اوغوز" تشكیل می‌دهند كه از قرن یازدهم به بعد به طور گسترده‌ای با خانواده‌ها و احشام‌شان در فلات ایران مستقر شدند. زبان آنها نزدیك به زبان تركی آذربایجانی است.
منبع: روزنامه "همدان پیام"؛ شنبه 16 آذرماه 1387، شماره 550

2 نوشته شده در  جمعه 9 مرداد1388ساعت 20:5  توسط مهدی   | 

برگزاری مراسم گرامیداشت سالگرد ارتحال آیت الله شیخ عبدالنبی عراقی در قم

قم - خبرنگار روزنامه جمهوری اسلامی: یادواره سی و سومین سالگرد ارتحال آیت الله العظمی شیخ عبدالنبی عراقی (ره) و گرامیداشت یاد و خاطره 66 شهید منطقه «وفس» در قم برگزار شد.

در این مراسم كه جمعی از فضلا و خانواده‌های معظم شاهد و بسیجیان حضور داشتند یكی از فضلای حوزه علمیه قم طی سخنانی با تجلیل از مقام علمی و فقهی آیت الله العظمی شیخ عبدالنبی عراقی گفت: آن عالم جلیل‌القدر بیش از نیم قرن از عمر خویش را در راه نشر قرآن كریم و علوم اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام صرف كرد. وی در ادامه با اشاره به توشه‌هایی از مجاهدت و ایثار شهیدان در دوران 8 سال دفاع مقدس، خواستار حفظ و حراست از ارزش‌های اسلامی و انتقال آن به نسل حاضر شد.

در این مراسم همچنین 2 تن از همرزمان شهدا به بیان خاطرات و ارائه مقالات پرداختند.
شایان ذكر است كه آیت الله العظمی شیخ عبدالنبی عراقی در سال 1307 هجری قمری در وفس دیده به جهان گشود و در سال 1344 هجری شمسی دیده از جهان فرو بست و در حرم مطهر حضرت معصومه (س) مدفون گردید.

منبع: شماره 5623 یكشنبه 10 آبان 1377 روزنامه جمهوری اسلامی

2 نوشته شده در  جمعه 9 مرداد1388ساعت 20:3  توسط مهدی   | 

ثبت محوطه‌های باستان‌شناسی و بافت تاریخی وفس

اراک - خبرگزاری مهر: رئیس سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان مرکزی گفت: پیگیری ثبت 135 اثر و تپه‌های تاریخی این استان در فهرست آثار ملی ایران در دستور کار است.

 محمدحسین فراهانی فرمهینی در گفتگو با خبرنگار مهر در اراک افزود: کار ثبت محوطه‌های باستان‌‌شناسی و بافت تاریخی مناطق نراق و وفس در استان مرکزی از جمله این برنامه‌هایی بوده که در حال پیگیری است.

 وی گفت: با تبدیل شدن خنداب به شهرستان، طرح پژوهش‌های میدانی و شناسایی مناطق باستانی، بافت‌ها و محوطه‌های تاریخی و تپه‌های باستانی با هدف ثبت تدریجی آنها آغاز شده است.

 وی با بیان اینکه بیش از دو هزار اثر قابل ثبت در استان مرکزی وجود دارد، افزود: تاکنون 586 اثر تاریخی در استان مرکزی در فهرست آثار ملی ثبت شده است.

 فراهانی با بیان اینکه کار بررسی 40 اثر معنوی استان مرکزی با هدف ثبت آنها در حال انجام است، خاطرنشان کرد: ثبت آثار معنوی نظیر مراسم آیینی، سنت‌ها، رسومات، بازی‌های محلی و مقولات مردم‌شناسی از مواردی است که تاکنون در استان مرکزی مغفول مانده بود.

منبع

2 نوشته شده در  چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 18:32  توسط مهدی   | 

زمین لرزه در وفس

با وقوع زلزله در سطح منطقه کمیجان و مرز استان همدان، وفس نیز به شدت لرزید.
به گزارش موسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران، زمان دقيق وقوع اين زلزله ساعت 13 و 51 دقيقه و 1 ثانيه، روز چهارشنبه (31 تیر 1388) بوده است.

کانون اين زلزله با طول جغرافيايي 48/49 درجه و عرض جغرافيايي 60/34 درجه در نزدیکی مناطق مسکونی وفس، گزارش شده است.

بر اساس اعلام موسسه ژئوفیزيک ايران، شدت اين زمين لرزه 2/4 در مقايس ريشتر بوده است.
تاکنون از خسارات احتمالی اين زمين لرزه در وفس، گزارشی نرسیده است.

مطالب مرتبط: وفس لرزید

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت 17:28  توسط مهدی   | 

وفسی ها

رضا آقاخانی(تهران)
ابراهیم اباذری(تهران)
عباس ادیبان(قم)
فریبا ایرانی(تهران)
مریم اسمعیل پور(تهران)
محمد هادی ایمانی
علی باباجانی(قم)
مهندس احمد باباجانی(قم)
سعید باباجانی(تهران)
محمدرضا باباخانلو(تهران)
باباخانلو(تهران)
امیرحسین بادینلو
رضا بادینلو
امیر بادینلو
محمود بادینلو(آمریکا)
قاسم بادینلو(آمریکا)
نورا بادینلو(آمریکا)
آرش بادینلو(آمریکا)
لیلا بادینلو(آمریکا)
امیر بادینلو(آمریکا)
سارا بادینلو(آمریکا)
احمد بادینلو
مهدی باریک لو(قم)
دکتر علیرضا باریکلو(قم)
علیرضا باریکلو(تهران)
محمدنقی باریکلو(ورامین)
داوود بندی(قم)
مهندس علی بهادری(تهران)
مهندس علی رضا بهراد(قم)
مهندس حمید بهراد(تهران)
مهدی پناهی(تهران)
مسعود جهانی(تهران)
سید مهدی حسینی(تهران)
سمیرا حسینی(قم)
محمد حیدری(ابوظبی)
محمدرضا حیدری
آقای حکاک(تهران)
دکتر محمد اسماعیل دارابی(تهران)
علی رضا دارابی
رامین دارابی(قم)
غلامرضا دارابی(قم)
حسين رضا دارابی(تهران)
غلامرضا دارابی(تهران)
علی‌صالح دارابی(کرج)
هادی رضائی(اراک)
اسماعیل رضوانی فر(قم)
سید احسان سجادی(اراک)
سید مجتبی سجادی
سید مجید سجادی(اراک)
سید محمود سجادی
سیدمصطفی سجادی(قم)
سرهنگ داوود سلطانی(تهران)
استاد عزیزالله سمیعی(خمین)
مهندس محمد کاظم سمیعی(قم)
محمد حسین سمیعی (قم)
مهندس مجتبی سمیعی(تهران)
کیهان سمیعی(خمین)
حمید رضا سمیعی(تهران)
عصمت سمیعی(تهران)
بتول سمیعی(تهران)
اعظم سمیعی(تهران)
عبدالرضا سمیعی(تهران)
هادی سميعی(تهران)
ابوالفضل سمیعی(قم)
محمد سمیعی(کرمان)
علیرضا سمیعی وفسی(تهران)
مهندس محمد سمیعی(کرمان)
سیدمهدی صیفی(تهران)
سیدمحمدرضا صیفی(تهران)
مهندس محمود رضا طالبی(تهران)
دکتر محمود ظهیری(تهران)
محمد ظهیری(تهران)
احسان ظهیری
مهندس هادی علوی(اهواز)
استاد علیرضا مجیدی(کرج)
دکتر مجید مجیدی(همدان)
محمد رضا مجیدی(کرج)
سید مجتبی مدنی(اراک)
علیرضا مرادی وفسی
محمد حسن محمدی مهر(قم)
مهدی ملایی(کرمان)
علیرضا ملایی (تهران)
محمدرضا ملایی (آمریکا)
مسعود ملایی (تهران)
رضا مقیمی
مهدی موسولو(قم)
سیدعلیرضا موسوی‌پور
مهندس محمد میری(تهران)
سید میر عماد میری وفسی
سید رضا نبوی(اراک)
دکتر روح الله ندری(تهران)
محمد نظری(تهران)
ستوده وفسی(آلمان)
علی وفسی

گالری تصاویر وفس

خردادماه
تابستان
گلهای بهاری
زردآلو و محصولات آن
تیم دوچرخه سواری در وفس
طبیعت وفس
مساجد وفس
دیدنی های وفس
مردمان وفس
میوه های وفس
وفس
غدير در حسينيه وفسي هاي مقیم قم
مسجد وفسي هاي مقیم قم(محرم 87)
نمايشگاه عاشورا در وفس(محرم 87)
کودکان و نوجوانان(محرم 87)
تعزیه در وفس(محرم 87)
حسينيه وفسي هاي مقیم قم(محرم 87)
دسته های عزاداری(محرم87)
گوناگون

مطالب جالب‌ و مهمتر

اطلاعات مختصر از وفس
شهرستان کمیجان در یک نگاه
معنی لغت وفس
محله‌های وفس
واقعه کشتار مردم وفس
حضور استاندار در وفس
زبان و خط مادی(تاتی)
پروفسور استیلو و گویش وفسی
Vafsi Folk Tales
آثار شیخ عبدالنبی وفسی
اولین شهید انقلاب مشروطه
برج تاریخی وفس
خانه‌ی حاج محمدخان
صرف افعال وفسی

خبر نامه





Powered by WebGozar

نظرسنجی