آيا می دانيد تا قبل از سال 1382، وفس يك« بخش» بود که 4 دهستان با 71 روستا، زير نظر آن قرار داشتند( از جمله شهر كميجان!) ؟
آيا می دانيد وسعت روستای وفس(230 کیلومتر مربع)، دو و نیم برابر وسعت جزیره کیش(90 کیلومتر مربع) است؟
آيا می دانيد گويش وفسی يكی از زير شاخه های زبان مادی ( تاتی ) می باشد( قدمت 3000 ساله )؟
آيا می دانيد تونل های زيرزمينی زيادی در زير سطح روستای وفس وجود دارد كه اين تونل ها يك شبكه زيرزمينی را تشكيل می دهند؟
آيا می دانيد اولين مدرسه روستای وفس در سال 1313 ساخته شده است؟
آيا مي دانيد روستای وفس از حدود 10 سال قبل از انقلاب دارای آب لوله كشی و برق بوده است؟
|
|
17 مطلب مختصر و مفید از وفس |
|
|
مسئول ستاد یادواره شهدای وفس، از من خواسته بود تا مطالبی را برای استفاده در ویژهنامه پنجمین یادواره شهدای وفس که در 8 شهریور امسال برگزار شد، آماده کنم؛ جمعا 17 مطلب آماده کردم که بعضی از آنها در ویژهنامه مورد استفاده قرار گرفت و بعضی بیاستفاده ماند؛ تصمیم گرفتم همهی آنها را یکجا در وبلاگ بیاورم. پرفسور دونالد استیلو دانشمندی آمریکایی که به گویش وفسی صحبت میکند! پرفسور استیلو، دانشمند زبانشناس آمریکایی، چند سال پیش از انقلاب به مدت 5 سال در ایران در نقاط گوناگون مانند سمنان، تالش، آذربایجان، ساوه و ... مشغول بررسی درباره گویشهای مختلف به ویژه گویشهای آذری، تاتی و وفسی بوده و تحقیقات وسیعی در مورد زبانشناسی زبانهای ایرانی به عمل آورده است. دکتر استیلو از بین گویشهای تاتی، گویش وفسی را برگزید و مطالعات بسیار گستردهای را پیرامون این گویش انجام داد که در حال حاضر نیز ادامه دارد. ایشان در ابتدا گویش وفسی را از طریق خانوادههای وفسی که به تهران مهاجرت کرده بودند فرا گرفت و در ادامه با انجام سفرهایی به وفس مطالعات میدانی خود را تکمیل نمود، سپس با انجام تحقیقات علمی بر روی دادههای تحصیل شده، به نتایج بسیار شگفت انگیزی از این گویش باستانی رسیده و آن نتایج را در مجموعه کتابها و مقالاتی منتشر نمود. قسمت عمدهای از تحقیقات دکتر استیلو پیرامون گویش وفسی تحت نظر موسسه ماکس پلانک آلمان صورت گرفته و همچنین ایشان به مدت 5 سال در دانشگاههای آلمان به تدریس گویش وفسی پرداخته است. کتاب چاپ شدهی «داستانهای قومی مردم وفس» و کتاب در دست چاپ «گرامر گویش وفسی» تنها دو نمونه از منابعی است که این استاد گرانقدر دربارهی گویش وفسی تالیف نموده است. کتاب «داستانهای قومی مردم وفس» شامل 24 داستان به گویش وفسی است که توسط پرفسور استیلو به انگلیسی ترجمه شده و به همراه شرح و توضیحات گرامری در سال 2004 به چاپ رسیده است. این کتاب حدودا 300 صفحه است و به همراه 2 سیدی که حاوی بیان و تلفظ وفسی این داستانهاست در حال حاضر در اکثر سایتهای خارجی فروش کتاب، با قیمت 88 یورو به فروش میرسد. * *: Vafsi Folk Tales, Twenty Four Folk Tales in the Gurchani Dialect of Vafsi. Transcribed, translated and annotated by Donald L. Stilo, Narrated by Ghazanfar Mahmudi and Mashdi Mahdi. حضرت آیتالله شیخ عبدالنبی عراقی وفسی آیتالله شیخ عبدالنبی عراقی حدود 120 سال قبل در وفس به دنیا آمد، 80 سال عمر کرد و 40 سال قبل در شهر ری فوت کرد و در قم در حرم حضرت معصومه(س) به خاک سپرده شد. قسمت زیادی از عمر خود را در نجف و قم گذراند؛ در دوران جوانی به درجهی اجتهاد رسید؛ حدود 13 سال در ابتدای عمر و 5 ماه بعد از رسیدن به درجهی اجتهاد در وفس حضور داشت. شاگردان بسیاری تربیت نمود و 108 اثر اعم از کتاب، رساله و حاشیه از خود به جای گذاشت. نسب او به آل اباذر میرسد و هفتمین جدش آیتالله ملکالاعلام شیخ اباذر اصفهانی است که حالاتش در کتاب الروضات الجنان آمده است. امام خمینی(ره) نیز در نجف از محضر آیتالله شیخ عبدالنبی عراقی بهره گرفته و از ایشان به بزرگی یاد میکند. امام در مورد ایشان فرمودهاند: «مرحوم شیخ عبدالنبی شیخ الفقهاء و المجتهدین بودند.» وی در زندگی بسیار ساده و پارسا بود و با این که در دوران خود مقلدینی هم داشت، در سختی و عسرت زندگی میکرد... خانهی او استیجاری بود. بعد از وفاتش، مالک خانه اصرار بر تخلیهی خانه میکرد. بدین علت هنوز سال وفات او تمام نشده بود که خانهی دیگری را اجاره کرده و عائله او را به آنجا انتقال دادند. آیت الله سید علی اکبر موسوی، یکی از شاگردان شیخ عبدالنبی، میگوید: «راز موفقیت معظمله پشتکار ایشان بود. همیشه یا مطالعه میکرد یا مینوشت یا تدریس مینمود. ایشان تا آخر عمر از نویسندگی دست بر نداشت و کتاب "معالم الزلفی" را در حال بیماری نوشت.» از بین تالیفات متعدد این مرجع تقلید بزرگ فقط بخش کوچکی از آن به طبع رسیده و قسمت اعظم آن منتشر نشده است که بنابر وصیتنامهی ایشان همه آثار مطبوعه و غیرمطبوعه به کتابخانهی مدرسهی فیضیه اهدا گردید تا اهل علم از آن بهرهمند گردند.
|
||
|
2
نوشته شده در جمعه 27 مهر1386ساعت 21:47 توسط مهدی
|
|
||
|
|
قصهی «شنگل و منگل» از کتاب توپوزقلی میرزا |
|
|
یه بز بود، این سه بچه داشت؛ شنگُل، منگُل و دستهٔ گل. این هر روز میرفت در بیابان میچَرید برای بزغالههاش شیر میآوُرد و صدا میکرد: شنگُل، منگُل، دستهٔ گل! اینا در میآمدند و شیرشان میخوردند و باز به خانهشان میرفتند. یک روز گرگ از این کار با اطلاع شد. گرگم آمد و صدا زد: شنگُل، منگُل، دستهٔ گل! شنگُل و منگُل که درآمدند این گرگ دوتاشون را گرفت و خورد و دستهٔ گل رفت توی کُندَه(کُلون در). بز سرآمد و دو دفعه صدا کرد شنگُل، منگُل، دستهٔ گل! دید که جوابی نیامد. دفعه سوم صدا کرد، فقط دید دستهٔ گل درآمد و گفت که بَلِه، گرگ آمده و رفیقای ما را خورد و من تنها ماندم. بز رفت درِ لانهٔ خرگوش و این طرف رفت و اون طرف رفت و خرگوش گفت: کیست در بام ما ترق و توروق میکند، کاسهٔ آب جامِ [کام] ما چرک و خون میکند؟ گفت: منم، منم بُز بزَکَه، دو شاخ دارم دو فَلَکَه، شنگل و منگل را تو خوردی؟ گفت: نه والاّ بِلاّ. رفت در بام روباه. یه این طرف رفت یه اون طرف رفت و روباه گفت: کیست در بام ما شَلَق و شلوغ میکنه، کاسه آب در جام ما چرک و خون میکند؟ گفت: منم منم بُز بُزَکَه، دو شاخ دارم دو فَلَکَه. شنگل و منگلِ تو خوردی؟ گفت: نه والاّ بِلاّ. رفت در خانهٔ خوک. رفت این طرف و اون طرف و خوک گفت که کیست در بام ما تلق و تولوق میکند؟ گفت: منم منم بُز بُزَکَه، دو شاخ دارم دو فَلَکَه. شنگل و منگل مَنو تو خوردی؟ گفت: نه رفت خانه گرگ. رفت این طرف و اون طرف و گرگ گفت: کیست در بام ما ترق و تُروق میکنه در کاسهٔ ما چرک و خون میکند؟ گفت: منم منم بُز بُزَکَ، دو شاخ دارم دو فَلَکَه. شنگل و منگل ما تو خوردی؟ اول گفت نه و بعد گفت بله من خوردم. بز گفت که پس فردا ما دعوا داریم. بز آمد و از شیر خودش دوشید و ماست و کره و خامه و فطیر درست کرد و برای یک استاد نجار برد. گرگم پا شد و از گُههای بَچَش، خلاف ادب عرض میکنم، گُههای بچههاش و استخوانهای خُرده جمع کرد و برای استاد نجار برد. اُستاد گفت: ببین بز چی آوُردَه؟ زن اُستاد برخاست و دید فطیر و کره و خامه و روغن آوُرده. گفت ببین گرگ چی آوُرده؟ نگاه کرد و گفت: سَوا از گُه بَچش چیزی نیاورده. گفت: پس بماند. گفت پس برو سوهان بیار. سوهان آورد و شاخ بز را تیز کرد و گفت: گاز بیاور. گاز آوُرد و دندانهای گرگ را کشید و پنبه دانه جاش گذاشت. موقعی که رفتند به میدان دَوا[دعوا]، گرگ این طرف و آن طرف کرد. پنبه دانه بود دیگه، ریخت و بز با شاخ تیزش زد و شکم گرگ رو درید و بچهها شو درآوورد و برد در گوشهای خاک کرد. والسلام. راوی: غضنفر محمودی سن: شانزده سال محل گردآوری: وفس اراک تاریخ: 1336(1958) مطالب پیشین: |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 23:55 توسط مهدی
|
|
||
|
|
معرفی سایت |
|
|
پایگاه الکترونیکی استاد عزیزالله سمیعی راهاندازی شد. در صفحه ابتدایی این سایت آمده است: خوش آمدید؛ با یاری خداوند و كمك دوستان این وب سایت در مهرماه 1386 راه اندازی شد تا منتشر كنندهی بخشی از آثار و مقالات آقای عزیزالله سمیعی باشد. در این سایت، مقالات و تَرجُمان مطالب علمی، اشعار و اخبار مربوط به كتب در دست تالیف، آماده برای چاپ و منتشره ایشان معرفی خواهد شد. |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 19:43 توسط مهدی
|
|
||
|
|
توپوزقلی میرزا، قصههای ایرانی |
|
|
مشخصات کتاب گردآوری: پروفسور ال.پ.الول ساتن به کوشش: سید احمد وکیلیان - زهره زنگنه زیرنظر: پروفسور اولریش مارزلف ناشر: نشر ثالث چاپ اول - 1386 2200 نسخه 405 صفحه قیمت: 5500 تومان شابک 8-260-380-964-978 پروفسور اولریش مارزلف در پیشگفتار کتاب میگوید: در اواخر سال 1970 هنگامی که در جست و جوی اسناد قصههای ایرانی برای طبقه بندی قصهها بودم تا در پایان نامهی دکترای خاورشناسی استفاده کنم، دریافتم که الول ساتن گنجینهی اسناد منتشر نشدهای دربارهی قصههای ایرانی دارد. بیدرنگ نامهای به ایشان نوشتم و از وی کمک خواستم تا با استفاده از اسناد او بتوانم پایان نامهام را تکمیل کنم. در پاسخ، او پیشنهاد کرد سفری به ادینبورگ داشته باشم تا در این باره مرا راهنمایی کند. من با هزینهای گزاف به این سفر رفته و او با مهربانی مرا پذیرفت و پس از یکی دو روز با گشادهرویی تمام اسناد قصههای ایرانی گردآوری شدهی خود را در اختیارم گذاشت که مرا بسیار شگفتزده و سپاسگزار کرد. همان طوری که در زندگینامهی الول ساتن در مقدمهی پیش رو و در مقدمهی کتاب قصههای مشدی گلین خانم آمده است، الول ساتن بسیار کم حرف بود و در دو ملاقاتی که با او داشتم تنها در مورد کار من کمی صحبت شد. پس از دریافت سخاوتمندانهی او، به آلمان و دانشگاه کلن بازگشتم و پایاننامهی خود را تکمیل کردم. لازم به یادآوری است که الول ساتن نه تنها فشردهای از دستنوشتههای خود از قصههای مشدی گلین خانم را به من بخشید، بلکه یک کپی کامل در 20 نوار کاست از نوارهای ریلی خود حاوی قصههای اثر حاضر که طی چند سفر به ایران ضبط و گردآوری کرده بود بهمن داد و بخشی از «طبقهبندی قصههای ایرانی» مربوط به قصههایی است که الول ساتن در اختیارم گذاشت . چند سال از اتمام پایاننامهی «طبقهبندی قصههای ایرانی» گذشت که من به فکر ترجمهی منتخبی از قصههای مشدی گلین خانم به زبان آلمانی افتادم. الول ساتن در همین زمان سخت بیمار بود و من از بیماری او اطلاع نداشتم و قصد و منظور خود را برای او نوشتم. باری دیگر سخاوتمندانه بدون هیچ تردیدی تمام دستنوشتههای قصههای مشدی گلین خانم را برایم فرستاد و من برخی از این قصهها را به آلمانی ترجمه کردم. هنگامی که این اثر زیر چاپ بود خبر یافتم که متاسفانه پروفسور الول ساتن رخت از جهان بربسته است. چند سال بعد از برخی دوستان ایران شناسم شنیدم که همسر الول ساتن قصد دارد کتابهای وی را به فروش رساند. بلافاصله از طرف دوستانم با خانم اِلیس، همسر الول ساتن تماس گرفتم و قرار شد به ادینبورگ بروم. زمانی که به ادینبورگ رسیدم پیشنهاد خرید بخشی از کتابهای فرهنگ مردم و قصههای عامیانه را به خانم اِلیس دادم و چند روز بعد با چند کارتن کتاب به آلمان بازگشتم. ناگفته نماند که خانم اِلیس تمام اسناد منتشر نشدهی مربوط به فولکلور را به من بخشید. باز سالها گذشت تا تصمیم گرفتم قسمتی از قصههای ضبطشدهی مربوط به منطقهی وفس را که الول ساتن تا اندازهای بر روی آنها کار کرده بود، کاملا آمادهی چاپ کنم. از آنجا که گویش وفسی یکی گویش استثنایی زبانهای ایرانی است، از راه اینترنت تقاضای همکاری که با گویش وفسی آشنایی داشته باشد، کردم. خوشبختانه از آمریکا دکتر «دونالد سیلو» با من تماس گرفت که پژوهشهای وسیعی در منطقهی وفس بر روی این گویش انجام داده است. من از وی دعوت کردم به آلمان بیاید و طرحی برای پژوهش قصهها و گویش وفسی ارائه دهد. حاصل این طرح، کتاب قصههای وفسی [توضیح در این صفحه] بر مبنای گویششناسی وفسی بود که در سال 2004 در آلمان منتشر شد. من همچنین وظیفهی خود میدانستم که اسناد قصههای منتشر نشدهی الول ساتن را به چاپ برسانم. از این رو در سفری که در سال 1380 به ایران داشتم این مهم را با دوست عزیزم احمد وکیلیان در میان گذاشتم و تصمیم گرفتم این مجموعه را به چاپ برسانیم. در خاتمه از انجمن پژوهشهای علمی آلمان به خاطر یاری در اجرای طرح قصههای وفسی و کتاب حاضر تشکر مینمایم. در مقدمه کتاب آمده است: ... این قصهها و افسانهها از ویژگیهای خاصی برخوردار است، از جمله گسترهی جغرافیایی که از جنوب ایران و شهر شیراز آغاز و تا خراسان و شهر نیشابور ادامه مییابد. اما بخش عمدهی این افسانهها به شهرها و روستاهای مرکزی ایران اختصاص دارد، منطقهای که بیش از هر نقطهی دیگر توانسته است حافظ فرهنگ و افسانههای کهن مردم ایران باشد. در این منطقه گویشهای دیرینی وجود دارد که هنوز گوشها را به یاد زبانها و گویشهای قدیم ایرانی مینوازد. از جمله روستای «وفس» اراک با زبان و گویشی بسیار قدیمی و قصههای جذاب آن که شرح مختصری از چگونگی پژوهش این گویش و قصههایش توسط «دونالد سیلو»، در پیشگفتار پروفسور مارزلف از نظر خوانندگان گذشت.... این کتاب حاوی 64 داستان از مناطق وفس، نطنز، شیراز و اطراف تهران است. از این مجموعه 9 قصه مربوط به وفس میباشد که همهی آنها در سال 1958 میلادی مطابق با 1336 شمسی در منطقه وفس بر روی نوار ضبط شده است. عناوین، تعداد صفحات و نام راوی این داستانها بدین شرح است: شماره نام قصه تعداد صفحه راوی 5 پیاز تا چغندر شکرخدا 2 صفحه غضنفر محمودی(16 ساله) 6 متل سوزن و آتش 3 صفحه غضنفر محمودی(16 ساله) 7 حُقههای کوسه 4 صفحه مشهدی مهدی(50 ساله) 8 شنگل و منگل 3 صفحه غضنفر محمودی(16 ساله) 9 لطیفهی الاغ و خربزه 5 صفحه مشهدی مهدی(50 ساله) 10 قرض کردن ملا از خدا 2 صفحه غضنفر محمودی(16 ساله) 55 قصهی جولا و دختر پادشاه 6 صفحه مشهدی مهدی(50 ساله) 56 شوهر دادن مادر 2 صفحه مشهدی مهدی(50 ساله) 57 خبر آوردن کچل از جهنم 3 صفحه غضنفر محمودی(16 ساله) مطالب پیشین: |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 11 مهر1386ساعت 20:23 توسط مهدی
|
|
||
|
|
جاذبههای تاریخی و گردشگری استان مرکزی |
|
|
مصاحبه رییس سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان مركزی با ایرنا: ... مهمترین جاذبههای طبیعی استان مركزی نیز شامل: چشمهمعدنی، آبگرم و سرچشمه محلات، چشمههای دوخواهران آستانه، عمارت عباس آباد، بلاغ حك و اسكان، سراب رضا آباد، غارهای چالنخجیر، كیخسرو، هیزج، سفیدخانی و سولهخونزا، منطقه حفاظت شده هفتاد قله، پناهگاه حیات وحش موته، شكارگاههای سفیدخانی و سیاه كوه، سربند، چال خاتون و كوه میشو، شهباز و كوه سرو، رشتهكوههای راسوند، سرسختی و پاكل و چرّا و وفس است. معرفی استان مرکزی در سایت معاونت امور مجلس و استانها جاذبههای استان: آشتیان: موزه منزل میرزا هدایت وزیر دفتر/منزل معتمد الایاله/امامزاده روستای آهو/منزل عبدالعظیم قریب اراک: حمام چهارفصل (موزه)/بازار تاریخی /موزه صنایع دستی (حسن پور)/سرای مهر /منزل خاکباز /مقبره آقانورالدین/هفتاد و دوتن ساروق/پیر مراد آباد/کلیسای مسروب/پارک کلاله/ دریاچه میغان تفرش: امامزاده محمد فم/مسجد شش ناو/ امامزاده ابوالعلی/آرمگاه پرفسور حسابی /تکیه زاغرم/آب انبار بلور خمین: بیت حضرت امام خمینی (ره) /موزه قلعه سالار محتشم/ منطقه گردشگری بوجه /امامزاده ابوالعلی ریحان/ شبستان مسجد جامع /تیمچه توکلی /بازار خمین دلیجان: کاروانسرای دودهک /غار چال نخجیر /بازار نراق /آب انبار نراق زرندیه: کاروانسرای خشک رود /حمام کلب علی خان خلج / یخچال مهدی آباد ساوه: مسجد جامع /مسجد سرخ انقلاب/اشموئیل نبی/گنبد چهارسوق/ امامزاده سید اسحاق/ روستای چناقچی/قیزقلعه/ پل سرخ ده/ کاروانسرای باغ شیخ/ کاروانسرای آوه/ امامزاده سید هارون/ سد الغدیر (بند عباسی) شازند: امامزاده سهل بن علی/بلاغ حک/پل دوآب/ کوه لجور/ سراب عباس آباد/سد هندودر/ پیست اسکی پاکل رشته کوههای شهباز / غار کیخسرو/عمارت / سراب اسکان کمیجان: منزل قدیمی دارابی وفس/ قلعه خاندان بهادری محلات: سرچشمه/ستونهای خورهه/ آتشکده آتشکوه /یخچال نیم ور/ باغات گل /گلخانه کاکتوس/ آبگرم محلات مطالب مرتبط: |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 11 مهر1386ساعت 15:42 توسط مهدی
|
|
||